alt
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 34

موضوع: صندلی داغ شماره 2 | Amir


  1. THE GOD UP THERE

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    نوشته ها
    375
    پسندیده
    184
    مورد پسند : 720 بار در 256 پست

    صندلی داغ شماره 2 | Amir

    #1 11-19-2017, 12:48 AM
    در خدمت شماییم با دومین صندلی داغ انجمن مافیاییا، و مهمان هم کسی نیست جز سیدامیرحسین ابطحی ملقب به سید، امیرحسین، امیر جون، اقا امیر، امیر خالی و ...

    اونقدر بپرسید خفه شه ایشالللا

    سوالات هم میتونه مافیایی و غیر مافیایی باشه. تا میتونین هم شخصیش کنین داغ شه با تشکر


    2 کاربر پست God عزیز را پسندیده اند .

    God آنلاین نیست.


  2. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    نوشته ها
    246
    پسندیده
    75
    مورد پسند : 52 بار در 20 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    1
    امتیاز
    15
    11-19-2017, 12:39 PM #2
    سید

    نمردیم و یه بار دیگه تو رو رو صندلی دیدیم


    چرا انقد خود شیفته ای ناموسا؟ دقیقا به چی مینازی؟ البته میدونم که خیلی خوش هیکلی ولی آخه غرورم حدی داره درسته؟


    نظرت رو راجع به کاربران زیر بگو (یعنی شیرکاکائو تو این سوال)

    پویا
    سیر پویان
    سیر آرماندو
    جوگا بونیتو
    فنریر گری بک
    امین تاپ گل
    مهدی( مهدی زیاد داشتیم هرکدوم خودت دوست داشتی بگو)
    من ( این جدیه)
    یاسین

    سحر
    پویا
    ستاره
    ترسا
    آرش
    ال امین
    محمد
    افشین
    آریا
    مهدی حامدی
    رضا
    صدرا
    عرفان
    سایر دوستان :/ شاید کس خاصی مد نظرت باشه الان بگی :-؟

    اگه بخوای با هرکدوم از این آدما بری مسافرت کجا میبریشون؟ تصمیم گیرنده تویی مثلا البته مجبور نیستی واسه همه بگی میتونی بگی من با این آدم بهشتم نمیرم ناراحتم شدن به آپاندیست

    بازم میام پیشت

    یه نکته بگم این پست ممکنه هی ویرایش بشه چون آدمای جدید یادم بیان از قدیم بنابراین هرند وقت یه بار چک کن یا میتونی بزاری آخر جوابشو بدی کلا مهم نیست زیاد

    2 کاربر پست FM90 عزیز را پسندیده اند .

    FM90 آنلاین نیست.


  3. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    105
    پسندیده
    57
    مورد پسند : 73 بار در 22 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    165
    11-19-2017, 01:35 PM #3
    درود بر امیر. چون این هفته درگیرم، 2 سری 2 سری می پرسم ازت.

    1. فرض کن الان 60 سالته و از هر نظر که فکر کنی و برات مهمه، آدم موفقی هستی. داری برای بچه ت که تقریبا همسن الان خودته، تعریف می کنی و میگی زندگیت چجوری بوده و موفقیتُ تو چیا دیدی.

    تعریف کن.

    2. مطلوبست ارائه بالانس با نقش های اینجانب (بیگناه-مافیا-فرقه-قاتل) ، برای حدود 16 نفر از بهترین بازیکنای مافیا که میشناسی (سهمیه اینام به ریز لیست شود.) و ارائه شرح وقایع روز و شب به عنوان گاد. مافیا هم ببره.
    یوزر ها هم بگو. فیک باشه و انتخابات 1400. همه هم کاندیدا باشن. جنتی اینا نگی.

    سپاس.

    3 کاربر پست Pouya عزیز را پسندیده اند .

    Pouya آنلاین نیست.


  4. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    213
    پسندیده
    121
    مورد پسند : 70 بار در 23 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    11-19-2017, 02:44 PM #4
    سلام. من از صندلی داغ خاطرات خوشی دارم از زمان فوتی که تهش با پریدنش نا خوش شد رو اون صندلی داغ خیلی کار کرده بودم الانم که پویا گفت حس کردم که حس مشابهی دارم برای کار کردن روی صندلی داغ، چون به نظرم یه برهه از زمان رو برای آدم تئوریزه می کنه. امیدوارم صندلی داغ خوبی بشه مرسی از پویا.
    پاسخ به سوالات فری


    سید
    رو آب بخندی سلامت کو پسر ؟

    نمردیم و یه بار دیگه تو رو رو صندلی دیدیم
    بابت بخش اول جملت متاسفم

    چرا انقد خود شیفته ای ناموسا؟ دقیقا به چی مینازی؟ البته میدونم که خیلی خوش هیکلی ولی آخه غرورم حدی داره درسته؟
    الان شکلک خنده گذاشتی من سوال رو جدی بگیرم یا نه ؟ من جدی میگیرم به هر حال
    خود شیفته قیافته اما مغرور رو قبول دارم ولی حد غرور رو دقیقا نمی دونم کجاست و چرا غرور پیش میاد، ولی به نظرم غرور به خودی خود یه مفهوم مثبت هست. یعنی به نظرم غرور جدا از اینکه به فرد موقعیت اجتماعی میده، باعث خودکنترلی هایی میشه که تو قوی شدن شخصیت خوبه و تو گروه هم بحثشو تقریبا کردیم.
    ولی خب شناخت حد این مفهوم مثبت واقعا کار سختیه، چون وقتی از حدش عبور می کنی، هزار تا جنبه منفی داره، یکی همون نگاه بقیه و خودشیفته انگاریت توسط دیگرانه، یکیش خودکنترلی های وسواس واره، یکیش محروم شدن از لذت هاست و ... و ... و ...
    در کل مغرورم، ولی خودشیفته رو خیلی قبول ندارم، ولی کاملا ممکنه اندازه نمودش از دستم در رفته باشه و همچین حسی بده ولی خب کلیتش رو چیز مثبتی می دونم با اینکه نیاز به تعدیلش رو کاملا حس کردم. چون چندین و چند مشکلی که بالا گفتم رو هر کدوم مجزا برام ایجاد کرده


    نظرت رو راجع به کاربران زیر بگو (یعنی شیرکاکائو تو این سوال)
    هیکلت باران یه سری از اینا که گفته بودی کلا از ذهنم پریده بود و قطعا دو سه نفرشون رو بعید می دونم حتی یه نفر یادش باشه ) چرا می پرسی وقتی با خاک یکسان شدن

    پویا: پائین پویا به کار بردی این پویا احتمالا پویا خودمون نیست و منظورت پویا والنسیایی هست پویا یه شخصیت آرومی بود، پرسپولیسی بود و یه زمان یادمه سر فانتزی باهام پر ارتباط بود. چیز بیشتری یادم نمیاد.
    سیر پویان:
    پویان ارتباط من در ادوار مختلف باهاش خیلی کم بوده، با این حال 4-5 باری بیرون رفتیم تو دست جمعی جات و شخصیت آروم و بی حاشیه ای هست.
    سیر آرماندو:
    شخصیت حساسی بود فارغ از همه اختلافات فکری
    جوگا بونیتو:
    زیرخاکی ترین شخصیتی که می تونستی بکشی بیرون این بود، چون من تو تیر 87 که وارد فوتیران شدم، جوگا کناره گیری کرد و بعد یه مدت محو شد، یعنی قدمتش با قدمت جنتی برابری می کنه. ولی یادمه اون زمان از جذاب ترین شخصیت های فوتیران محسوب میشد
    فنریر گری بک:
    شخصیت جذابی داشت. اصلا شناختی روش نداشتم ولی تقریبا همه جا بود، پرسپولیسیم بود. من اون موقع تو ذهنم فنر ثبت شده بود و مثل فنر همه بخشا فعال بود
    امین تاپ گل:
    مبرهن، از اونجایی که من هرجا میرم به حلقه قدرت و ثروت وصل میشم. ارتباطم با ادمین های فوتی خوب بود. ولی مبرهن در بداعت امر از محمد و مهدی نسبت به من دور تر بود. بعد که محمد غیب شد و مهدی هم استعفا داد و من تو فوتیران با توجه به مشکلات قدرت گرفتم. ارتباطم با مبرهن نزدیک شد و هنوزم باهاش در ارتباطم و صحبت می کنیم و کل کل. ازم مشورت کامپیوتری و موبایلی میگیره و هی سر شیرینی ها و شام هایی که به هم بدهکاریم بابت اتفاق های خوب زندگیمون کل کل می کنیم هی می خوام برم رشت ببینمش هی میرم رشت نمیرم ببینمش و ناراحتم از این قضیه شخصیت آروم و بی حاشیه و انسانی داره
    مهدی( مهدی زیاد داشتیم هرکدوم خودت دوست داشتی بگو):
    قطعا مهدی مدیر کل فوتیران رو انتخاب می کنم. کلا من آدمیم که افراد کمی روم بصورت مستقیم و واضح تاثیر گذار بودن از نظر شخصیتی، از هر کسی یه تاثیری رو گرفتم. ولی کسی که به عنوان "الگو" یا "مشاور" تو شکل گیری شخصیت من نقش داشته باشن خیلی کم بودن، تو دنیای مجازی سه نفر بودن، مهدی، محمد (ادمین فوتیران) و پویا. البته ارتباطم با پویا و محمد خیلی نزدیک تر بوده و مهدی از دور تر باهاش ارتباط داشتم. اما شخصیتی که توی فروم داشت تو شکل گیری شخصیت من واقعا تاثیر گذار بود. و می تونم بگم واقعا دوسش دارم. یه شخصیت کاریزماتیک و جدی، در عین حال شوخ و جذاب. همیشه سعی کردم تو رفتارم شبیهش باشم که اعتراف این برای من سخته ولی اعتراف می کنم
    من ( این جدیه):
    بقیش شوخی بود ؟ صدرا تو چشمت، فیلسوف دیوانه، تعبیر خوبیه برات. شخصیتت از اون چیزی که به نظر میاد عمیق تره، اینو من حین مشاعره ها و حین بحث معروف اون شب کذایی فهمیدم. در واقع بحث اون شب به نظرم یه بحث ویژه بود که مربع، جالب تو، سحر، آرش و من شکلش دادیم و به نظرم به شناخت و تبادل نظر جالبی رسیدیم. شخصیتت رو دوست دارم چون شخصیت های عمیق رو کلا دوست دارم. کمتر باهات ارتباط دو نفره داشتم و بیشتر جمعی بوده، ولی خب به نظرم جزو اون دسته از آدمایی هستی که کتابی هستی که بخش های خونده نشده زیادی داری و این برای من جذابه
    یاسین:
    یاسین خداوندگار روابط عمومیه، به نظرم نسبت به سنش خیلی حوصله داره و خیلی ساده به موضوعات نگاه می کنه و همین باعث میشه بتونه به عنوان یه حلقه اتصال خیلی قوی عمل کنه به اقشار مختلف جامعه شخصیت دوست داشتنی داره و بعد از متین، دومین شخصیه که ظاهر و باطنش کاملا یکیه و هیچ پیچیدگی ای نداره

    سحر:
    سحر جزو اون موجوداتیه که تونسته باعث بشه من جا بخورم، و از این بابت جذابه برام، اونم نه یه بار که چند بار، هم از نظر سن که من فکر می کردم 5-6 سال از اینی که هست بزرگتره و نبود، هم از این بابت که افکارش تو اون بحث کذایی طوری بود که اصلا تصورم نبود که دختری به اون شدت اونطوری فکر کنه و بود، کلا سحر هم به نسبت دختر بودن و هم به نسبت کلا بقیه آدم های پیرامون زیادی شخصیت عمیقی داره و این جذابش می کنه.

    پویا:
    بالاتر گفتم که پویا یکی از 3 شخصیت تاثیر گذار در شخصیت و زندگی منه، و خب اینجا میگم که تاثیر گذارترین شخص. پویا شخصیت به شدت چند لایه و عمیقی داره که منو مجذوب خودش کرده. تحلیلش از محیط پیرامون، دقتش رو جزئیات و فلسفه ای که برای زندگیش داره همگی بقدری جذابه که حتی شخصی به غرور من بتونه بگه رابطه اش با این شخص مراد و مریدی هست البته شخصیت پویا برای همه قابل لمس نیست. چون شخصیت های چندلایه این خاصیت رو داره که شاید جذابیت لازم رو برای خیلی ها نداشته باشه، ولی اون چیزی که هست اینه که پویا، برای منی که به شخصیت های عمیق علاقه مندم و کشف و یادگیری از این شخصیت ها از لذت های زندگیمه پویا برام جایگاه ویژه ای داره. در کل اگر پویا رو از دید من بخوای بشناسی می تونی داستان دور رفسنجانی رو بخونی
    یکی از شانس های زندگی من قطعا آشنایی با پویا بوده


    ستاره:
    ستاره بر عکس اون چیزی که نشون میده شاید اونقدر ساده نیست از نظر شخصیتی، و پیچیدگی های خاص خودش رو داره، ولی خب المان های دختر بودن رو داره و این روحیه کلا شخصیت شادی رو براش ایجاد کرده، من این شادی رو دوست دارم. اگر بتونه با مشکلات و مانع ها و موارد مختلف کنار بیاد، همین شخصیتش که سعی می کنه از ساده ترین چیزا لذت ببره و بیخیالیش نسبت به یه سری مسائل، قطعا باعث میشه زندگی خوبی داشته باشه

    ترسا:
    ترسا از ستاره شخصیت پیچیده تری داره و جدای از اون از مواجهه با یه سری چیزا تو زندگی شاید می ترسه، ترسا شخصیتیه که اگر اعتماد به نفس لازم رو داشته باشه و از مواجهه شدن با مسائل نترسه، قطعا زندگی خوبی رو می تونه برای خودش رقم بزنه. به شرط اینکه قوی تر با مسائل برخورد کنه.

    آرش:
    آرش باهوش کلا من شاخک هام نسبت به عنصر هوش توی ادما خیلی قوی عمل می کنه و آدمای باهوش برام از جایگاه ویژه ای برخوردارند. در واقع درسته هوش یه عنصر خدادایه و فرد توی ایجادش زحمتی نکشیده (اینجا یکم رنگیش کردم پرو نشه) ولی آدم های باهوش از نظر من جذابند و قابل احترام. آرش ضلع چهارم اون مربعی بود که اون شب شکل گرفت و توی مواجهه باهاش به عمق فکریش پی بردم. در واقع آرش اسما 20-21 ساله هست اما داره یه آدم 25-6 ساله رو زندگی می کنه و این هم خوبه و هم سخت. به نظرم یه سری از مشکلاتی که خود من، سحر و تو باهاش مواجه هستیم رو باهاش مواجهه و راه حل اینم اینه شل کنه لذت ببره گرچه می فهمم که صرفا گفتنش سادست.

    ال امین:
    مِیت (Mate) قدیم که امروز از هم کمی فاصله گرفتیم. امین شخصیتیه که هوش ریاضی و هوش هیجانیش در اوج خودش به سر می بره، و اگر پویا رو فاکتور بگیریم با فاصله بی رقیبه و همین باعث میشه که در عین جذابیت شخصیت و قوی بودنش ترسناک هم باشه. این گروه از آدم ها، اگر قید و بندی نداشته باشن، غیر قابل کنترل و خطرناک هستند. ولی امین کاملا در چهارچوب اخلاق و اصول حرکت می کنه. منظورم از اصول و اخلاق این نیست که هوشش از مسیر اصلا خارج نمیشه، منظور اینه که خارج شدنش ترسناک نیست و صرفا "شیطنت" محسوب میشه. و هم نشینی باهاش قطعا لذت بخشه. یکی از بهترین مقاطع زندگی من اون زمانی بود که با امین صحبت و تبادل نظر می کردیم و از هم یاد می گرفتیم. (من البته خیلی بیشتر یاد می گرفتم). به نظرم لیاقت بهترین هارو داره و خب بهش میرسه مطمئنا

    محمد:
    من ارتباطم با محمد خیلی خیلی خیلی کم بوده، ولی تو همون خیلی کم حس می کنم که یکی از عمیق ترین شخصیت های سایت رو داره، بدون اینکه بخواد این شخصیت حتی کمترین نمودی داشته باشه، خیلی وقتا فکر می کنم بخوام شخصیتش رو تشبیه کنم، شبیه اون عرفای گوشه نشینیه که شهر نشینی رو گذاشتن کنار و آواره کوی و بیابون شدن. محمد خیلی انسانه و خیلی دوسش دارم. و همین ارتباط کم هم برای دوست داشتنش کافی بوده.

    افشین:
    واقعا تحلیل شخصیت افشین سخته، چون تیپ شخصیتش دقیقا در نقطه مقابل من قرار میگیره. ضمن اینکه خب با افشین تازه آشنا شدم و هنوز زمان کافی برای اینکه بتونم تحلیلی داشته باشم نداره. چیزی که می دونم شخصیت خوش قلبی هست.

    آریا:
    اما آریا، نمی دونم شخصیت بهلول رو چقدر میشناسید بهلول شخصیتی بود که برای اینکه توسط خلیفه وقت خودش هارون الرشید کشته نشه، خودش رو به دیوونگی میزد و در عین دیوونگی حرفش رو میزد و در امان بود آریا به نظرم حلول یافته روح بهلول هست. به جرات می تونم بگم تاپ 3 شخصیت های عمیقی هست که بخاطر اینکه مثل محمد آواره کوه و بیابون نشه و در عین حال مثل چون منی درگیر مباحثه و شناخته شدن و ... نشه، کلا خودش رو پرت از موضوع و فارغ از هر دو جهان نشون میده در حالی که به موقعش با کنایه هاش تاثیر خودش در بحث هارو هم میزاره و اعلام موضع می کنه. که خب لازم نیست بگم یه آدم چقدر باید باهوش باشه که یه همچین سبکی رو انتخاب کنه که بدون اینکه درگیر حواشی بشه، در متن تاثیر گذار باشه، اونم نه هر متنی، متنی که براش اهمیت داشته باشه قدرت دایورت مسائل زندگی حداقل در ظاهرم از ویژگی های بارز این رفیق 9.5 ساله منه

    مهدی حامدی:
    مهدی جزو شخصیت های باهوش، دقیق و کمی تند مزاج هست که دوستی عمیقی بینمون وجود داره یه شباهت هایی از نظر شخصیتی من بهش دارم ( بیا باز بگو خودشیفته ای) که برام قابل توجهه و اتفاقا اون شباهت ها مربوط به همون بخش های تند شخصیتیمون هست. از شباهت های دیگمون میشه به اختلاف و تفاوت فاحش شخصیت مجازی و حقیقیش اشاره کرد که در محیط مجازی یک دَریده به تمام معنا و گرگی در لباس گرگ و در واقعیت کاملا درونگرا و ماخوذ به حیاست با همه نفرتی که ازش دارم بس که انسان مزخرفیه، نمی تونم علاقم بهش رو انکار کنم

    رضا:
    زبان در وصف رضا عاجزه، کلا شخصیت به شدت هیجانی که می تونه بلایی سرت بیاره که آغا محمد خان قاچار سر مردم کرمان نیورد قشنگ می تونه به چه کنم بندازتت و اشکتو در بیاره. پسر بی آرایش و صاف و صادقیه شایدم پونک

    صدرا:
    صدرا پسر خوبیه، شخصیتشم کاملا نمود کامل یک دهه 76-86 ایه اصیله شخصیت های عمیقی که فلسفه زندگیشون با فلسفه ای که ما زندگی می کردیم عمیقا تفاوت کرده، همونطور که فلسفه زندگی ما با دهه قبلمون متفاوت بود. و یکم تفاوت این نسل ها شناخت و درک متقابل رو سخت کرده

    عرفان:
    عرفان تازه داره برای من نمود می کنه، و جزو همون استثنا هایی بود که واقعا ازش جا معکوس خوردم. مثلا فکر می کردم 75-6 ای باشه 73 ای بود یا فکر نمی کردم هیچوقت تو مافیا اینقدر قوی باشه، یا باهوش باشه، یا قدرت پست اینطوری داشته باشه و همه اینا یهو حلول پیدا کرد و من حس کردم با بیگ بنگ روبرو شدم. رابطم با عرفان از مافیای دور 9 نزدیک شده و این نزدیک شدن رابطه رو دوست میدارم چون پسر بسیار بسیار بسیار خوبیه! مرتیکه دَریده

    سایر دوستان :/ شاید کس خاصی مد نظرت باشه الان بگی :-؟
    خاک تو سرت،رامتین و متین و امین خلفی و چاوش کو ؟ واقعا برات متاسفم به به اعتراض به این قضیه خودم نظرمو در موردشون نمیگم تا جدا پرسیده شه ازم

    اگه بخوای با هرکدوم از این آدما بری مسافرت کجا میبریشون؟ تصمیم گیرنده تویی مثلا البته مجبور نیستی واسه همه بگی میتونی بگی من با این آدم بهشتم نمیرم ناراحتم شدن به آپاندیست
    به نظرم تو سوالت مسافرت جاش خیلی مهم نیست با یه قید که مثلا کسی که مذهبی نیست رو مثلا مشهد نمی برم به نظرم مدل مسافرت و همخونی مدل مسافرت مهمه الان مد من شمال گردی و گشتن جنگل و فضای جنگلی هست و چند وقتیه این نوع سفر رو در دستور کار قرار دادم و با هر کسی از این گروه که بخوام برم سفر می برمشون جنگل.

    منتها نظر به اینکه شخصیت من در سفر کاملا پیرمردی هستی، با احترام به کل این مجموعه که به نظرم همشون خوش سفر هستند، قرار به سفر رفتن باشه، با پویا، آرش، تو، سحر، آریا، ال امین، مهدی حامدی، محمد، مهدی (مدیرکل فوتی) و امین تاپگل، چاوش، رامتین، متین، امین خلفی سفر میرم


    بازم میام پیشت
    بیا پسرم منتظرتم

    یه نکته بگم این پست ممکنه هی ویرایش بشه چون آدمای جدید یادم بیان از قدیم بنابراین هرند وقت یه بار چک کن یا میتونی بزاری آخر جوابشو بدی کلا مهم نیست زیاد
    دست به اون پست نزن و در سوال دیگه ای بپرس. ریفرشرم مگه

    3 کاربر پست Amir عزیز را پسندیده اند .

    Amir آنلاین نیست.


  5. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    215
    پسندیده
    9
    مورد پسند : 6 بار در 2 پست
    11-19-2017, 03:41 PM #5
    سلام سید جون : )))
    کم پیدایی
    1. دیدگاهت ب زندگی چیه ؟؟؟؟؟ یکم توضی بده
    2. خوشبختی و تو چی میبینی ؟؟؟
    3. با چ کارایی خیلی حال میکنی ؟؟؟
    4. از تجربیاته عاشقیت حرف بزن .. ؟
    فلن همینا کافیه تا بعد : )))))
    Fuck everybody who doubt me

    2 کاربر پست RenD عزیز را پسندیده اند .

    RenD آنلاین نیست.


  6. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    نوشته ها
    246
    پسندیده
    75
    مورد پسند : 52 بار در 20 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    1
    امتیاز
    15
    11-19-2017, 08:08 PM #6
    یه سری دیگه بپرسم چون فردا میرم تا سه روز دیگه

    دوست داری سوالای کلیشه ای و کلاسیک بپرسن ازت یا سوالای پست مدرن و تلفیقی و نئو نوآر؟

    سینما رو تا چه حد میشناسی به غیر از فرانک آندروود؟ فیلم (نه سریال) مورد علاقت؟ بازیگر مورد علاقت به غیر از فرانک آندروود بازیگر زن مورد علاقت به غیر از رابین رایت

    سلیقه ی موسیقیاییتم میشناسم تا حدی ولی اگر تو این چند سال اخیر سلیقت تغییر خاصی پیدا کرده توضیح بده یا اگر درگیر آهنگ یا سبک خاصی شدی اینجا معرفی کن.

    کم کم وارد بحثای جدی شخصیتی بشیم

    آدم باید قانع باشه تو زندگیش یا همیشه آتیش طمعش و زنده نگه داره؟ من هنو به قطعیت نرسیدم تو این قضیه میدونم تو یه سری مسائل آدم باید همیشه عطش داشته باشه ولی آیا این عطش دائمی آرامش و ازت نمیگیره؟ من همیشه تو خیال خودم فقط تا یه سنی کار کردم و پول دراوردم بعد از یه سنی و دیگه گذاشتم برا خوش گذرونی و پرداختن به علاقه هام. بنظرت این نگرش درسته؟ معایب و مزایاشو بگو و نظر خودت در این مورد.


    آرامش چیه از نظرت؟ آرامش و تو چی میبینی؟ مقطعی از زندگیتو به یاد داری که به آرامش نزدیک شده باشی و حسش کرده باشی؟ حاضری چه بهایی رو برای آرامش پرداخت کنی؟

    همین سوال بالا منتهی به جای آرامش آزادی و جایگزین کن. میدونم آزادی خیلی مبحث گسترده ایه تو فقط آزادی شخصیتی و اینجا مد نظر داشته باش.

    آخرین باری که گریه کردی کی و برای چی یا برای کی بوده؟ بنظرت گریه کردن برای مرد تو جمع زشته؟ موافق این مقوله ای یا مخالف؟

    چرا ما آدما بعضی از کارا رو که باعث آرامشمون میشه تو خفا انجام میدیم؟ تو مدرسه بهمون یاد دادن که انسان موجودی اجتماعیه.! بدون همنوعاش زندگی نمیتونه کنه. تا چه حد این جمله رو قبول داری؟ آیا ما آدما تنها به دنیا نمیایم و تنها نمیمیریم؟ بنظرت این میل به اجتماع اکتسابیه یا ذاتی و غریضیه؟


    عشق و علاقه رو تعریف کن و طبقه بندی کن و به هرنوعش با توجه به وجودش در خودت امتیاز بده! فک نکنم نیاز باشه بیشتر توضیح بدم

    بنظرت عشق وعلاقه و س.ک.س علت و معلول همدیگه ان؟ عشق افلاطونی میدونی چیه؟ بنظرت وجود داره؟



    این جمله تا چه حد درسته؟ هرکس هرچه بپندارد و تخیل کند برای او حقیقت است!

    کاربر مقابل پست FM90 عزیز را پسندیده است:

    FM90 آنلاین نیست.


  7. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    213
    پسندیده
    121
    مورد پسند : 70 بار در 23 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    11-19-2017, 09:55 PM #7
    پاسخ به سوالات پویا

    درود بر امیر. چون این هفته درگیرم، 2 سری 2 سری می پرسم ازت.

    سلام بر پویا، منم دو سری دو سری در خدمت شما هستم گرچه ماشاالله هر سریت 4 تا سریه که شدیدا استقبال میشه.

    1
    . فرض کن الان 60 سالته و از هر نظر که فکر کنی و برات مهمه، آدم موفقی هستی. داری برای بچه ت که تقریبا همسن الان خودته، تعریف می کنی و میگی زندگیت چجوری بوده و موفقیتُ تو چیا دیدی.
    تعریف کن.


    سوالت رو از بهترین وجه ممکن پرسیدی از نظر طراحی که فکر نمی کنم اتفاقی بوده باشه با توجه به شناختت از من پس عینا باز سازی می کنم.

    اولا اینکه من با بچم که فرض کن پسر هست در این فرض یه رابطه رفاقتی دارم و احتمال زیاد تا این سن احتمالا بارها از روش ها و سیستم و مسائل فلسفی باهاش صحبت کردم و پسر عزیزم در آشکار و نهان میگه : " بابا چقدر تو خودشیفته ای آخه " این از این بیس. اما اگر بخوام از موفقیت های خودم براش بگم و اینکه چه چیزی موفقیت های من محسوب میشه، از مهم ترین چیزی که به عنوان موفقیت شروع می کنم همین 60 سالگی من و حضور خودشه

    چرا ؟ چون میگم یه مقطع زمانی وجود داشته که من علاقه ای نداشتم 60 سالگی رو ببینم و به فرض اینکه به "جبر" قرار بوده 60 سالگی رو ببینم، پسر یا به طور کلی فرزند که هیچ، مادری هم براش وجود نداشته. در واقع اولین و مهمترین موفقیتی که براش شرح میدم عبور از عبارتی به نام "بحران 25 سالگی" همراه با "یاس فلسفی" نسبت به زندگی بوده که سبب میشده نسبت به تمام لذت های رایج یا اگر بخوایم واقعی ترش کنیم اکثر چیز هایی که برای افراد جذابیت داره. مثل میل به پدر شدن، میل به پیشرفت و در یک کلام میل به "زندگی" کردن، محسوب میشه.
    و عملا مهمترین موفقیتی که برای خودم در 60 سالگی و برای پسرم شرح میدم اینه که الان داریم در کنار هم زندگی می کنیم و من تونستم از این بحران فلسفی عبور کنم. و در خودم "تغییر" ایجاد کنم. و این تغییر به این سطح موفقیت بزرگی برام محسوب میشه که حتما بهش افتخار و برای پسرم تعریف می کنم که "چطور" این کارو کردم و چی منو به زندگی برگردونده

    وقتی که قشنگ این مورد رو براش تبئین کردم و بحران هایی شبیه این که شاید تو 40 سالگی و ... هم سراغم اومده و رد کردم، کم کم می تونم وارد فاز های دیگه بشم، میگی به اونجایی که می خواستی رسیدی. پس احتمالا موقعیت اجتماعی، شریک زندگی مد نظر و یه سطح درآمد منطقی و کافی هم دارم که گاها ازش صحبت کردم قطعا و اینجا باهاش در موردش صحبت می کنم ولی هیچ کدوم به اندازه عبور از این بحران ها و ایجاد "تعادل" تو زندگیم در 60 سالگی به چشمم نخواهد آمد، چون تو 25 سالگی خیلی از اینا رو تجربه کردم و اهمیتی برام نداشته.


    2. مطلوبست ارائه بالانس با نقش های اینجانب (بیگناه-مافیا-فرقه-قاتل) ، برای حدود 16 نفر از بهترین بازیکنای مافیا که میشناسی (سهمیه اینام به ریز لیست شود.) و ارائه شرح وقایع روز و شب به عنوان گاد. مافیا هم ببره.

    یوزر ها هم بگو. فیک باشه و انتخابات 1400. همه هم کاندیدا باشن. جنتی اینا نگی.


    پویا خودت: گادفادر (مافیا ) : اسحاق جهانگیری
    متین: خیاط (مافیا) : محمد غرضی
    مهدی حامدی: یاکوزا (مافیاا) : میرسلیم
    فری: بی نفش (مافیا): رحمانی فضلی

    پویا عِوَض: جادوگر (فرقه): محسن رفیق دوست
    چاوش: بی نفش (فرقه): محمدرضا عارف

    ال امین: قاتل آذری جهرمی (وزیر اطلاعاتی جدید ارتباطات)
    امین کاوانی: قاتل ابراهیم رئیسی

    آریا: سامورائی محمود احمدی نژاد
    رامتین: روئین تن محسن رضائی
    آرش: پلیس سعید جلیلی
    زهرا: بی نقش معصومه ابتکار
    سحر: سامورائی: شهین دخت ملاوردی (مشاور فمینیست رئیس جمهور)
    محمد: بی نقش محمد خاتمی
    عرفان: سلمورائی هاشمی طبا
    حمید : بی نقش علم الهدی


    توضیح: وقایع روز کمی سورئال هست.
    روز اول: آرش و عرفان سلام کردن، بقیه بازی رو کلا دایورت کردن به دور دست های محمود احمدی نژاد

    روز دوم: آرش و عرفان رو سلامشون تاکید کردن، محمد هم بخاطر سنت پیامبر جواب سلامشون رو داده، بقیه کماکان دایورت کردن به دور دست های محمود احمدی نژاد (شب اول امین کاوانی هم سحر رو میزنه و میمیره و امین زهرا رو میکشه و مافیا هم تیر نمیزنه)

    روز سوم: آرش و عرفان رو سلامشون خیلی تاکید می کنند، محمد دعوت می کنه به اینکه بقیه هم سلام کنند، آریا میگه من خودم رو درگیر این سنت های از مد افتاده نمی کنم. چاوش یه طرح داده که بیایم هرکی که انتگرال چهارمین نفری که سلام کرده رو بگیریم، ضبدر عدد پی کنیم به حروف ابجد به اسم هرکی نزدیک بود اعدام کنیم تا گره بازی باز شه. و ال امین که در زمان مطرح شدن پیشنهاد پیش پیش حساب کرده که به آذری جهرمی نزدیکه، ضمن استقبال از پیشنهاد چاوش فلسفه ای طراحی کرده که طبق اون انتگرال نفر پنجم حساب بشه. بقیه هم کماکان دایورت کردن به دور دست های محمود احمدی نژاد (شب دوم آرش جذب میشه و تیر مافیا به رامتین بی نتیجه می مونه)

    روز چهارم: پویا وارد بازی میشه و میگه چرا امین کاوانی رو کشتید بیشرفا و به خاطر همین از آریا می پرسه که پریشب چیکار کردی، کسی جرات نمی کنه بپرسه تو از کجا میدونی امین کاوانی همون ابراهیم رئیسی بوده و اصلا چرا بعد از دو روز و چرا آریا. آریا میاد میگه اینکه من پریشب چیکار کردم خیلی بحث چیپیه و به نظرم مهدی حامدی مشکوکه، مهدی حامدی میاد جوابشو منطقی بده و نشون بده که منطق قوی ای داره، ضمنش یه نقشه ریزی میریزه و به پویا گیر میده، در همین حین کمافی السابق سوتی میده و پویا هم که فضا رو آماده می بینه قبل از آریا اعدامش می کنه. بدون توجه به اینکه طرف یاکوزا بوده (شب سوم پویا عِوض سحر رو جذب می کنه و جفتشون میمیرن ، امین هم حمید رو بدون اینکه حتی یه پست داده باشه میزنه )

    روز پنجم: پویا میاد به آریا میگه چرا مهدی حامدی رو میخواستی اعدام کنی ؟ آریا میگه مگه یاکوزا نبود و بعدم مگه تو خودت اعدامش نکردی ؟ پویا میگه این ربطی به سوال من نداره و من میرم و میام، اگر گفتی چرا اعدامش کردی که حله وگرنه رای اعدام من توئی، آریا میگه خب باشم چیکار کنم. مشکل خودتونه، چاوش خیلی دوست داره که پویا رو اعدام کنه ولی به نظرش الان زوده و از طرفی بدش نمیاد که آریا هم اعدام شه، سر همین میاد با پویا هم راه میشه. ال امین هم میاد با پویا همراه میشه چون باور کرده که پویا روئین تنه و هیچ جوره این بازی به محاسبات غیر روئین تنش نمی خوره و به خاطر همین چاوش و ال امین آریا رو اعدام می کنند بدون اینکه پویا بهش رای داده باشه و پویا اون شب امان میگیره (شب چهارم: ال امین خطر کرده و پویا رو میزنه و نمیمیره، پویا هم محمد رو میزنه و محمد میمیره به چاوش هم لباس مافیا خیاط میده)

    روز ششم: 8 نفر تو بازی هستند، پویا، متین، فری (مافیا)، چاوش و آرش (فرقه)، ال امین ( قاتل ) رامتین ( روئین تن ) عرفان (سامورائی)، پویا اول فاز میاد میگه بیشرفا کی به شما گفت آریا رو اعدام کنید ؟ امین و چاوش بهش حمله می برن که لعنتی تو خودت گفتی فلانی مشکوکه و بهش رای میدی، پویا هم میگه من گفتم ولی مگه من اعدام کردم، من می خواستم واکنششو ببینم که دیدم، آخر فازم اگر بودم قطعا یکی از شما دوتا ملعون رو اعدام می کردم که نظرم البته روی ال امینه. باید بیاد بگه چرا سامورائی رو اعدام کرده. امین کاملا فهمیده تو چه دامی افتاده ولی خب کار زیادی از دستش بر نمیاد و میاد یکم توضیح میده و سعی می کنه مسئولیت رو بندازه گردن چاوش، این وسط متین تو یه نقشه از پیش تعیین شده میاد و با حرارت خاصی میگه چاوش باید اعدام شه و من مطمئنم که چاوش گناه کاره، چاوش میاد منطقی از علت رایش به آریا میگه، ولی متین میاد با انرژی و شلوغگری که داره رای هارو روی چاوش می گردونه و چاوش رو اعدام می کنه. پویا هم میگه من به امین هنوز مشکوک ترم و به امین رای میده، چاوش به پویا رای میده و بقیه به چاوش و چاوش با نقش خیاط اعدام میشه ( شب پنجم: پویا به اصرار متین ال امین رو میزنه که ال امین نمیمیره و ال امین هم تیر رامتین رو میزنه که هیچی نمیشه)

    روز هفتم: هفت نفر تو بازی هستند، و امین گفته که امروز تو بازی نیست. پویا هم که اهل غریب کشی نیست و می دونه امین ضد ضربست میگه امروز کاری باهاش نداره، مافیا با یه اعدام می بره، یهو عرفان میاد از ارتباط با پست ها میگه که متین و پویا با هم همگروه هستند و نقششون مشترک بوده، شروع می کنه طومار نوشتن، پویا هم میگه عزیزم ببند و همین جمله کافیه تا عرفان اعدام بشه و مافیا با سه نفر برنده بازی شه (شب ششم سهمیه ها تموم شده بوده )


    سپاس.
    و علیکم السپاس

    2 کاربر پست Amir عزیز را پسندیده اند .

    Amir آنلاین نیست.


  8. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    213
    پسندیده
    121
    مورد پسند : 70 بار در 23 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    11-20-2017, 01:58 AM #8
    پاسخ به سوالات صدرا:

    سلام سید جون : )))
    سلام بر طراح بزرگ صدرا

    کم پیدایی
    کم سعادتیم.

    1. دیدگاهت ب زندگی چیه ؟؟؟؟؟ یکم توضی بده.
    به کجای زندگی ؟ خیلی سوالت کلیه، و سوال های خیلی کلی خوراک پیچونده شدن یا اشتباه جواب دادن ولی خب سعی می کنم کلی جواب بدم. و دیدگاه خودم و امروزمو نسبت به زندگی بگم. اگر جواب اونی نیست که می خوای ریز شو. و نکته دیگه اینکه اتفاقا این سوال دیشب تو بحث با یک عزیز تئوریزه شد و اگر قرار بود دو روز پیش جواب بدم اینطوری جواب نمیدادم.

    نگاه امروز من به زندگی خیلی شبیه یه فرد سوار به هواپیماست که داره مناظر، آدم ها و موقعیت ها رو از بالا تماشا می کنه، در واقع اون از جزئیاتی که بین پدیده های روی زمین وجود دارند با خبر نمیشه و بهشون دقت نمی کنه ( حتی اگر بخواد ) ولی کلیات اونا رو می بینه و تقریبا بهشون احاطه داره، در واقع می بینه که الان سمت چپ یه جنگل هست پر از درخت، سمت راست یه منطقه مسکونی با کلی ساختمون بلند هست و مثلا آدما تو یه بخش از اون مناطق مسکونی جمع شدن.

    حالا این نوع نگاه از بالا و کلی نگرانه چه ویژگی ای داره؟ خب تو وقتی از بالا به زندگی و موضوعات زندگی نگاه می کنی از طرفی بهشون احاطه داری، یعنی این موقعیت رو داری که موقعیت های مختلف رو ببینی و تحلیل کنی و واقع بینانه ترین تحلیل هارو در موردشون داشته باشی، درگیر چیز های بی ارزش نشی و مسیری رو اشتباه انتخاب نکنی و تقریبا به اون مقصد و مقصودی که می خوای برسی. ولی یه بدی هم داره، اونم اینه که مثل همون فردی که تو هواپیما نشسته، دیگه نمی تونی درک درستی از وقایع و جزئیات داشته باشی، باهاشون درگیر بشی و لمس و حسشون کنی، و همونطور که درگیر چیز های بی ارزش نمیشی درگیر چیز های ارزشمند و لذت بخش هم نمیشی و فقط نگاه می کنی بهشون

    با این مقدمه طولانی که ممکنه بخشی از جوابت باشه اینطوری بهت جواب میدم که الان اگر از من بپرسی که دیدت به زندگی چیه، میگم چیز پوچیه، چون نگاه بیرونی نشون میده وقایع خیلی ساده تر و بی ارزش تر از اونی هستند که ما آدما درگیرشون میشیم. ما تحصیل می کنیم برای اینکه کار کنیم، کار می کنیم تا بتونیم تشکیل زندگی بدیم، تشکیل زندگی میدیم تا تنها پیر نشیم و تهش تنها میمیریم. و برای همه اینها هم کلی پروتکل و قانون در نظر میگیریم و خودمون رو مشغول می کنیم. مثلا برای اینکه جوونی بهتری داشته باشیم موسیقی گوش میدیم و سفر میریم و عشق رو تجربه می کنیم. برای اینکه بهتر کار کنیم، برای خودمون موقعیت اجتماعی ترتیب میدیم و برای اینکه بهتر زندگی کنیم درآمدمون رو سعی می کنیم با فرمول هایی ببریم بالا. در حالی که ته همه اینها قراره بمیریم. خب سوال، این همه تلاش می کنیم تا قوانین بهتر زندگی کردن رو پیدا کنیم، تا راحت تر مسیر مرگ رو طی کنیم، چرا الان نمی میریم ؟

    وقتی از بالا به داستان نگاه می کنی و درگیر جزئیات زندگی نمیشی یا جزئیات زندگی برات بدیهی میشه، این خطر وجود داره که اینطوری پوچ نگاه کنی، و لذت نبری، وضعیتی که شاید من الان درش گیر افتادم. در حالی که نباید اینقدر فاصله گرفت از زندگی و باید به جزئیات نزدیک تر شد. باید بیشتر درگیر جزئیات شد تا کشف فرمول های درست، استفاده از راه های زندگی برای طی این مسافت و مسائلی از این دست برات شیرین بشه. و لذت بخش

    منتها فعلا تا اطلاع ثانوی، دیدگاه من به زندگی همینه، طی یه سری مسیر های از پیش تعیین شده و یا حتی بیراهه برای رسیدن به یه مقصد مشخص که جذابیتی نداره ولی سعی دارم تغییرش بدم.

    2. خوشبختی و تو چی میبینی ؟؟؟
    خوش بخشی لذت بردن از زندگیه و لذت بردن از زندگی رضایت درونی از مسیریه که توش قرار داری مهم نیست اون مسیر چیه، موفقیت مالی و داشتن قصر، قدرت در حد ریاست جمهوری بزرگترین کشور جهان، زندگی کنار کسی که دوستش داری، یا زندگی کنار یه همراه ساده که مادرت برات انتخاب کرده، با یه حقوق ساده کارمندی بخور و نمیر تو زیر زمین یه اداره فراموش شده اصلا مسیرش مهم نیست، مهم اینه که از اون چیزی که هستی لذت ببری. این میشه خوش بختی

    3. با چ کارایی خیلی حال میکنی ؟؟؟
    قبلا خیلی دایره جواب این سوال وسیع تر بود. الان چیزایی که واقعا بهم لذت میدن، یکی رانندگی تو جاده مخصوصا جاده جنگلی همراه با موزیک های مورد علاقم، یکی صحبت کردن و هم نشینی با 4 نفری که از نظر فکری بهم نزدیکتر هستند و حرف ها و دغدغه هامو درک می کنند و یکی هم شنیدن حرفای چند نفری که حس می کنم اون شنیدنه بهشون کمک می کنه حس بهتری داشته باشن فعلا چیز دیگه ای نیست

    4. از تجربیاته عاشقیت حرف بزن .. ؟
    این سوال خیلی کلیه، و اینکه یه بخش هاییش واقعا جواب دادن بهش جزو چیزاییه که نباید گفت چون بعدا بر علیه آدم در دادگاه استفاده میشه بازگو کردن یه بخش هاییشم سخته ولی خب اینقدری می تونم بگم که اولین باری که عاشق شدم 20 سالم بود، که غلبه منطقم که جزو ویژگی های رفتاریمه باعث شد هیچ اقدامی نکنم و وقتی به خودم اومدم که اون فرد در رابطه بود و الان صرفا دوست معمولی هستیم و ارتباط عاطفی نداریم. اون فرد می دونه من بهش علاقه دارم، ولی خب متمدنانه طوری رفتار می کنیم که انگار هیچ کدوم هیچی نمی دونیم و اون طرف با یارشه بعد از این "غلبه غیر منطقی، منطق بر احساس" سعی کردم که کمی بیشتر به احساسم مجال بدم، دادم که خب حتی داخل رابطه هم منطقم بر احساسم غلبه کرد و شکست سنگینی از خودم خوردم تو این موضوع و یه دِین برای من باقی گذاشت که چرا وقتی مطمئن نبودم که حسم بر منطقم غلبه می کنه وارد رابطه شدم. الان کمی بیشتر البته با این موضوع کنار اومدم. ولی به هر حال سر همین توبه کردم و گفتم تنهایی رو انتخاب می کنم و تا زمانی نتونستم مشکلم رو با خودم حل کنم به احساسم گوش نمیدم حتی اگر دلم لرزید منتها توبه خلاف فطرت معمولا دوام نداره و از یک لحظه بعد و آینده هم کسی خبر نداره

    به قول شاعر:
    توبه کردم که دگر بوسه نگیرم ز لبت، که دگر بار از این گونه خطاها نکنم
    بوسه ای داد و چو برداشت لب از روی لبم، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم.

    سر بسته گفتم ولی گفتم

    فلن همینا کافیه تا بعد : )))))

    همینا واقعا کافی بود و کمر شکن



    2 کاربر پست Amir عزیز را پسندیده اند .

    Amir آنلاین نیست.


  9. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    139
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 41 بار در 13 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    11-20-2017, 02:46 AM #9
    با سلام. صندلی آرش رو مسافرت بودم و جا موندم. ولی خودمو ب صندلی ِ همیشه رو صندلی نشین رسوندم
    خب خب خب خب خب (هنوز تو هالووین گیر کردم )


    آدمایی ک تو زندگیشون خط کشی های پررنگی دارن و حد و حدود مشخص دارن برای تو جذاب ترن ، یا بر خلافشون ؟

    خودت ترجیح میدی با آدم هایی ازین قبیل ارتباط بگیری ک میدونی هیچوقت از حدشون رد نمیشن ولی ممکنه اونقدری سفت باشن که یه سری رفتارای تورو رد شدن از حدودشون بدونن و معذبت کنه ، یا با آدمایی ک اصلا سخت گیر نیستن ولی قطعا ممکنه بارها پاشونو از گلیمشون درازتر کنن و دست بزارن رو نقطه ضعف هات ؟ (بصورت کلی حالا )

    همین الان تو همین لحظه بخوای یه قاب رو متصور شی ک بودن توش حالتو دگرگون میکنه ، کجا کِی و چیه دقیقا اون فضا ، و چه ابزارایی داره ؟(البته اگر سوال تکراریه ج نده هنوز کامل نخوندم سوالارو)

    چقدر به آرشیو کردن خاطرات اعتقاد داری ؟ مثلا نگه داشتن آرشیو چت هات با رفیقای نزدیکت یا ...

    بنظرت کسی ک حاضر نیست براحتی از آرشیو خاطراتش بگذره یا پاکشون کنه ، به این دلیل نیست ک آدمیه ک تو گذشته گیر کرده ؟

    تجربه های نکرده ی زندگیت رو اگر بری دنبالشون بنظرت میتونه تحول عظیمی رو برات رقم بزنه ؟ مثلا کدومشون بنظرت این قابلیت رو میتونه برات در حال حاضر داشته باشه ؟

    اگر دلت بخواد یه ویژگی یا خصیصتو ب همه اعلام کنی و از نظرت اون چیزیه ک بهش در خودت میبالی ، اون کدوم ویژگیته ؟

    بی توجهی از کسی ک آدم دوسش داره بیشتر ازاردهندست یا توجه بیش از حد و آویزون وار از کسی ک بهش علاقه ای نداره ؟

    تاحالا چه چیزهایی به کررات از شخصیتت برداشت شده ، ک خلاف چیزی بوده ک هستی یا اشتباه بوده ؟

    چی ارزش جنگیدن داره ؟ در یک کلمه

    اگر بخوای یه پیله ای ک دورت پیچیده شده و اسیرت کرده رو از خودت جدا کنی و به حد زیادی از آرامش و رهایی، با نبودنش برسی ، اون پیله اسمش چیه ؟ در یک کلمه

    اگر بخوای یه طبقه بندی برای دسته بندی آدم های دور و برت داشته باشی ، اون طبقه بندی چندتاست ، حاوی چه ملاک هاییه و اینا؟

    "خوبی؟"

    بصورت کلی چند درصد در جواب دادن ب این سوال با طرف مقابلت صادقی ؟

    اگر تو موقعیت دو به دویی حرفی نداشته باشی ولی اصرار داشته باشی حرفی بزنی ، از کجا شروع میکنی یا چجوری اینا ؟


    ==
    فعلا زیاد حوصله نداشتم ، خوابم میاد امیدوارم سوالتمو تونسته باشم واضح بپرسم بعدا باز میام ایشالا

    کاربر مقابل پست SahaR عزیز را پسندیده است:

    SahaR آنلاین نیست.


  10. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    213
    پسندیده
    121
    مورد پسند : 70 بار در 23 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    11-20-2017, 04:51 AM #10
    پاسخ به سوالات فری:

    یه سری دیگه بپرسم چون فردا میرم تا سه روز دیگه
    بپرس و برو سرباز وطن ولی بیا بعدش بازم.

    دوست داری سوالای کلیشه ای و کلاسیک بپرسن ازت یا سوالای پست مدرن و تلفیقی و نئو نوآر؟
    اون تیپ سوال هایی رو دوست دارم که یا کمک کنه من با تشریح کردنش خودمو بیشتر بشناسم، یا کمک کنه طرف مقابل من رو بیشتر بشناسه، یا یه حالت مباحثه فکری باشه اینکه به نظرت بهترین پنالتی به ما تحت خودش رو چه کسی زده سوال خوبیه، ولی کمکی به هیچ کس نمی کنه با احترام به طراح این سوالات

    سینما رو تا چه حد میشناسی به غیر از فرانک آندروود؟ فیلم (نه سریال) مورد علاقت؟ بازیگر مورد علاقت به غیر از فرانک آندروود بازیگر زن مورد علاقت به غیر از رابین رایت
    سینما برای من داستانه در واقع یه کلاس درس برای یاد گرفتن، و جز این واقعا چیزی از سینما سر در نمیارم و نمیشناسم اگر قرار باشه یه فیلم مورد علاقه نام ببرم قطعا 12 مرد خشمگین هست، اگر قرار باشه یه بازیگر مرد مورد علاقه نام ببرم بجز کوین کبیر، نام نمی برم، اما سه تا آلپاچینو، کلینت ایستوود و در کمال ناباوری آمیتاپ پاچان و هر سه هم بخاطر اقتدار و کاریزماشون. و بازیگر زن هم نیکل کیدمن (رابین رایت رو اصلا از خودش خوشم نمیاد )

    سلیقه ی موسیقیاییتم میشناسم تا حدی ولی اگر تو این چند سال اخیر سلیقت تغییر خاصی پیدا کرده توضیح بده یا اگر درگیر آهنگ یا سبک خاصی شدی اینجا معرفی کن.
    همینی که الان هستم حاصل تغییره. وگرنه من ته آهنگ گوش دادنم یه زمانی ممد اصفهانی بود و پاپ- کلاسیک.
    منتها من تو موسیقی و کلا نوا، تنها چیزی که برام مهم نیست سبک و خوانندست، البته الان به مرور زمان یه سری خواننده بخاطر نوع خوندنشون و اکثریت کاراشون برام محبوب تر شدن، ولی مهمترین چیزی که برام مهمه ریتم آروم و تکستی هست که به حالم بخوره. که خب متاسفانه ریتم آروم با تکستی که به حالم بخوره الان غمگینه

    سه تا آهنگی که الان سه چهار ماهه خیلی درگیرشم:
    بی اعتنا ابی
    دل یار سارا نائینی
    نمی آیی علی زند وکیلی


    کم کم وارد بحثای جدی شخصیتی بشیم

    آدم باید قانع باشه تو زندگیش یا همیشه آتیش طمعش و زنده نگه داره؟ من هنو به قطعیت نرسیدم تو این قضیه میدونم تو یه سری مسائل آدم باید همیشه عطش داشته باشه ولی آیا این عطش دائمی آرامش و ازت نمیگیره؟ من همیشه تو خیال خودم فقط تا یه سنی کار کردم و پول دراوردم بعد از یه سنی و دیگه گذاشتم برا خوش گذرونی و پرداختن به علاقه هام. بنظرت این نگرش درسته؟ معایب و مزایاشو بگو و نظر خودت در این مورد.
    تعادل، تعادل، تعادل کلید واژه زندگی برای همه بحث های معنایی زندگی داشتن تعادله، من الان به پوچی رسیدم چون زیادی به سادگی همه چی قناعت کردم و هیچی برام مهم نبوده، یکی آرامششو از دست داده چون زیاده تشنه کسب چیزای جدید و درگیر شدن با جزئیات بوده. تعادلش میشه بین اینا، یعنی نه مسائل مفهومشون رو از دست بدن بر اساس قناعت بیش از حس یا ساده انگاری و غیر وابستگی بهشون، نه اینقدر طمع داشته باشی که آرامشت رو از دست بدی و وابستگی و از دست دادنش بیچارت کنه
    پویا یه فلسفه ای داره، من هنوز نتونستم بهش نزدیکم بشم، ولی مطمئنم درست ترین فلسفه همین فلسفه است. اونم اینه میگه تو لحظه باید لذت برد از شرایط. یعنی حتی اگر برنامه داری که سختی به خودت بدی و کار کنی تا یه روز سادگی بچینی، باید از اون سختی کشیدنه هم لذت ببری و چطور همچین چیزی ممکنه ؟ اونکه در جواب صدرا گفتم، رضایت درونی داشته باشی از کاری که می کنی. یعنی به مفهوم کاری که می کنی باور داشته باشی و اونوقت انجامش بدی.
    اما در جواب اون سبک زندگی که میگی،این کار جزو برنامه های منم هست، ولی من لذت نمی برم، صرفا حس می کنم فرمول خوبیه. نمی دونم هم چقدر فرمول خوبی می تونه باشه. دو نگاه میشه داشت، یکی اینکه آره بد نیست، یکم سختی میکشی بعد از یه جایی به بعد ثمرشو می چشی، آینده نگریه و خوبه، و یه نگاهم میگه اولا کی میدونه که آینده ای هست یا نه، دوما از کجا معلوم اون موقع بتونی مثل الان لذت ببری ؟ پس تو لحظه زندگی کن

    اما خروجی، کاری رو بکن که فکر می کنی درسته و از خودت راضی هستی با انجامش، بقیش مهم نیست

    آرامش چیه از نظرت؟ آرامش و تو چی میبینی؟ مقطعی از زندگیتو به یاد داری که به آرامش نزدیک شده باشی و حسش کرده باشی؟ حاضری چه بهایی رو برای آرامش پرداخت کنی؟
    فلسفه آرامش یا مصداقی که تو ذهنم هست به عنوان فانتزی ؟ من اولی رو جواب میدم دومی رو خواستی ازم بپرس
    فلسفه آرامش همون فلسفه خوشبختیه که در جواب صدرا و جواب سوال بالات گفتم. آرامش یعنی تو لحظه لذت بردن از موقعیت بدون اینکه دغدغه ای از گذشته، حال یا آینده این لذت رو ازت بگیره و کوفتت کنه یعنی لذت ببری بدون عامل مزاحم.
    نه حقیقتا مقطعی از زندگی رو که آرامش داشتم رو یادم نمیاد و شدیدا دنبالشم. شاید لحظات خیلی محدودی در لحظه بوده، ولی یه مقطع از زندگی نه، و بها هم فکر می کنم همه چیز، در واقع اینکه هنوز زندگی می کنم خودش بهاییه برای پیدا کردن اون نقطه آرامش.

    همین سوال بالا منتهی به جای آرامش آزادی و جایگزین کن. میدونم آزادی خیلی مبحث گسترده ایه تو فقط آزادی شخصیتی و اینجا مد نظر داشته باش.
    من آزادی رو استقلال می بینم. در واقع تعریف آزادی برای من اینه که مستقل فکر کنم، مستقل تصمیم بگیرم و مستقل فکر کنم و اگر هیچ بندی برای این استقلال نباشه جز بند هایی که خودم برای خودم تصمیم گیری و فکر می کنم به نظرم آزادم.
    خوش بختانه من تقریبا تو همه مقاطع زندگیم آزادی با این تعاریف رو داشتم و اگر نداشتم تنها چیزی بوده که براش جنگیدم و راهشو باز کردم. هیچ وقت با اکراه کاری رو نکردم مگه اینکه اکراه رو خودم برای خودم ایجاد کردم و هیچ عملی رو انجام ندادم مگه اینکه خودم خواستم بهای سنگینی هم بابت استقلال دادم و اونم این بوده که یه جاهایی که نیاز به پشتیبان داشتم هم یا نداشتم یا بلد نبودم بهش تکیه کنم. هزینه خیلی خیلی سنگینیه

    آخرین باری که گریه کردی کی و برای چی یا برای کی بوده؟ بنظرت گریه کردن برای مرد تو جمع زشته؟ موافق این مقوله ای یا مخالف؟
    من خیلی سخت گریه می کنم و خیلی راحت بغض، و این عذاب آوره، همیشه هم حسودیم میشه به هر بنی بشری که راحت گریه می کنه، اعم از مرد و زن، چون به نظرم نقشی که گریه کردن تو سبک شدن داره رو هیچ چیز دیگه ای نمی تونه داشته باشه.
    آخرین باری که هق هق گریه کردم و گریش واقعا سبکم کرد، عید نوروز بود، مادرم چشمش رو عمل آب مروارید کرده بود و بخاطر فشار یه مقدار دیدش از بعد از عمل بد بود، یه شب فشارش خیلی بالا رفت و تقریبا هیچ چیز رو نمیدید و اینو مظلومانه و صبور مثل همیشه بیان کرد، که تلویزیون رو تار می بینم و نمی بینم. بغض وحشتناک گرفت منو، ولی رو غرورم خونه گریه نکردم. ساعت 8 شب لباس ورزشی پوشیدم و زدم تو خیابون به هوای راه رفتن و پیاده روی، ولی بغضه مثل همیشه فرو رفته بود. یکم فکر کردم به چیزایی که آزارم میداد، به وضعیت مامان، به خیلی مسائل دیگه، یهو بعد از نزدیک به 45 مین بغضم ترکید و وسط خیابون شروع کردم مثل بچه ها زار زدن، زار زدم، زار زدم و زار زدم و واقعا سبک شدم بعد از اون چند باری گریه کردم، ولی مثل اون سبکم نکرده چون در حد چند قطره اشک بوده و گریه نمی تونم اسمشو بزارم. و این خیلی بده. خیلی بد. (چشم مادر بهتر شد )

    این سخت گریه کردن من از همین افکار پوچ و مسخرست که مرد نباید گریه کنه، یا تو جمع گریه کردن غرور رو میشکنه، یا باید قوی باشم، و ازش شدیدا شاکیم که یک عمر خودم رو اینطوری تربیت کردم که الان التماس کنم به چشمم و گریم نیاد. نظرم رو تو یه پست اینستا اینطوری نوشتم:

    "شمردم، دقیقا هزار هفصد و پنجاه و هشت تا، نه شاید پنجاه و نه تا،نه نه شصت ... اصلا ولش کن، چه اهمیتی دارد تعداد سنگ فرش های که رد کردم؟ من فقط شمردمشان تا یادم نیاید، یادم نیاید تا درگیر نشوم، درگیر نشوم تا فکر نکنم. فکر نکنم تا مرور نکنم، مرور نکنم تا بغضم نکنم، بغض نکنم تا ... نه این داستان ادامه ندارد. بعد از بغض باید گریه بیاید، ولی مگر گریه کردن بلدم ؟ اصلا یادم هست آخرین بار صدای گریه ام را چه کسی شنید؟ نمیدانم یادم نیست اولین بار از چه کسی شنیدم که مرد گریه نمی کند یا اگر کرد صدایش را کسی نمی شنود و اگر کسی شنید، خودش هم صدای شکسته شدن غرورش را خواهد شنید.
    غرور، عجب کلمه آشنای غریبی، چه سنگین است هزینه نشکستنش! بغض، بغضی دائمی که حتی مادرت هم ترک خوردنش را نبیند ! عجب حسرت بزرگی به دلت میگذارد این غرور ! حسرت نه، حسرت ها، حسرت ... ولش کن باز دارم فکر می کنم، چه کاریست. سه هزار و صد و بیست و سه تا، نه چهارتا، شایدم پنج تا، مهم نیست ولی موفق شدم. بلاخره تعداد کاج های پارک ساعی هم دستم آمد. حالا نوبت هنذفری است، عجب، چه اتفاقی، ببین احسان چه می خواند، "مرد برای هضم دلتنگی هاش، گریه نمی کنه قدم میزنه" قدم میزند و تعداد پروژکتور های پارک را میشمارد. هنوز شمردنی های زیادی مانده"




    چرا ما آدما بعضی از کارا رو که باعث آرامشمون میشه تو خفا انجام میدیم؟ تو مدرسه بهمون یاد دادن که انسان موجودی اجتماعیه.! بدون همنوعاش زندگی نمیتونه کنه. تا چه حد این جمله رو قبول داری؟ آیا ما آدما تنها به دنیا نمیایم و تنها نمیمیریم؟ بنظرت این میل به اجتماع اکتسابیه یا ذاتی و غریضیه؟
    من خودم آدم تنها طلبی ام و انزوا طلب، و دغدغه بزرگ این روزام همینه،ولی آدم ذاتا اجتماعیه، چون تو اجتماع و جمع آدم رشد میکنه نه تو تنهایی، این یکی از قوانین عارفانه شمس هست که تازه به واسطه خوندن بخشی از رمان ملت عشق باهاش آشنا شدم و به نظرم واقعا درسته ما تنها به دنیا نمیایم، در خانواده به دنیا میایم، تنها نمیمیریم چون برای دفنمون بدرقه جمعی میشیم و اگر آخرتی باشه فوج فوج برانگیخته میشیم و دست جمعی، پس تنهایی چیزیه که ما میسازیم و واقعا موجودات اجتماعی هستیم و تو جمع باید رشد کنیم. هیچ کس از خودش چیزی یاد نمیگیره، حتی فکر کردن تنهایی هم حاصل دیدن و تجربه کردن از دیگرانه، پس نمی تونی خودتو از جمع کاملا جدا کنی.
    اما اینکه چرا بر عکس ذاتمون و برعکس واقعیت میل به خفا و انزوا داریم ؟ چرا درونگرائیم ؟ چرا ... جوابش سادست، اونم اینه که از قضاوت میترسیم، فهمیده نمیشیم، دیگران باور نمی کنند که نباید کاری که خودشون انجام نمیدن رو انکار کنند، قبول نمی کنیم که اگر ما با بقیه متفاوتیم گناه نکردیم، صرفا متفاوتیم.
    میل به تنهایی، تقصیر اجتماع و دید اجتماعی هست، تقصیر خودمون و غرورمون هست و به دلیل تفاوت هامون با محیط پیرامونمون هست. ولی هرچی که هست چیز خطرناکیه


    عشق و علاقه رو تعریف کن و طبقه بندی کن و به هرنوعش با توجه به وجودش در خودت امتیاز بده! فک نکنم نیاز باشه بیشتر توضیح بدم
    عشق و علاقه یعنی خواستن یک چیز و از این ساده تر و خلاصه تر نمیشه تعریفش کرد. و اینه خیلی طبقه بندی این سخته. به مرور زمان هم تغییر می کنه تو وجود آدم هم تعریفش و هم جایگاهش، ولی امروزو بخوام شرح بدم:

    هوس: خواستن سطحی، صرفا دوست داری داشته باشی، نداشته باشی احساس کسری نمی کنی و براتم اهمیتی نداره، تو منم هوس خیلی کمه و معمولا هوس هامو سرکوب می کنم.
    دوست داشتن، خواستن قوی تر، اینقدر که حاضر باشی هزینه ای مختصر رو برای بدست آوردنش بدی، ولی اگر بدست نیاری بازم چیزی نمیشه و من با دوست داشتن هام کنار میام ولی باز سرکوب رو دارم. گرچه اهمیت بیشتری از هوس بهش میدم.
    علاقه: علاقه یعنی اهمیت اون چیز خیلی برات زیاد بشه به نوعی که تقریبا تمرکزت رو روش بزاری و برای بدست آوردنش حاضر باشی هزینه های سنگینی پرداخت کنی، و بدست نیوردنش برات سخت و اذیت کن باشه. من نسبت به علاقه هام بسته به هزینه ای که باید بدم تصمیم میگیرم، بهشون توجه می کنم ولی اهل هزینه سنگین دادن نیستم. گرچه دارم سعی می کنم یکم تو این قضیه کمتر عقلم رو دخیل کنم.
    عشق: عشق به نظرم کمی اسطوره ایه و کمی دست نیافتنی، حداقل من در مورد خودم حتی در موردی که فکر می کردم عاشق شدم هم بعد فهمیدم به این مفهومی که الان تعریفش می کنم نبوده، اونم به این تعریفه که وقتی عاشق یه چیزی هستی، تقریبا هر چیزی داری به پای اون چیز میزاری، دیگه برات خودت مطرح نیستی، حتی دیگه خواستن اون صرفا برای خودت هم نیست و یه جاهایی تو خودت رو برای اون می خوای. و این در واقع به نوعی فنا شدن تو اون چیزه، که خب من اینو فعلا در خودم نمی بینم و نمره کاملا 0 میدم. شاید 6 ماه پیش می گفتم اینم تجربه کردم ولی الان فهمیدم نه و صرفا علاقه شدید بوده.


    بنظرت عشق وعلاقه و س.ک.س علت و معلول همدیگه ان؟ عشق افلاطونی میدونی چیه؟ بنظرت وجود داره؟
    جالبه در این مورد چند وقت پیش با یکی خیلی نزدیک بحث می کردیم و درگیر مفهومش بودم. اسمشو نمی دونستم اما داشتیم مفهومش رو بررسی می کردیم. و برای بررسی از وادی نظر به میدان عمل هم وارد شدیم. الانم سرچ کردم ببینم عشق افلاطونی چیه.
    نه حقیقتا من نمی تونم بین کشش عاطفی و کشش جنسی مرز قائل بشم و به نظرم هر مرزی که بین این دو کشش گذاشته بشه نوعی سرکوب غیر واقعی و غیر فطری هست. البته این سرکوب می تونه کاملا مقدس و به جا باشه، مثل توجه به خواسته طرف مقابل در شرایط خاص، یا مسائل مذهبی، یا هر چیز دیگه، می تونه حتی یکی از مراحل اثبات علاقه و عشق قلمداد شه ( این مورد البته از نظرم غلطه) ولی واقعیت اینه که ایجاد رابطه عاطفی و کشش عاطفی خواه یا ناخواه در آن شکل گیری یا کمی بعدش ایجاد کشش جنسی می کنه و این اجتناب نا پذیره
    در واقع به نظر اگر کسی ادعا کنه که می تونه رابطه عاطفی شدید در حد عشق و علاقه ایجاد کنه و توش کشش و میل جنسی اصلا ایجاد نشده باشه، سه حالت داره، یا سالم نیست، یا در مورد عش و علاقش صادق نیست، یا اصلا عشق و علاقه رو تجربه نکرده و صرفا داره نظری حرف میزنه

    این البته در مورد رابطه و عشق و علاقه بر مبنای عاطفست، که می تونه بین یک مرد و یک زن، یک مرد و یک مرد و یک زن و یک زن واقع بشه، و با ارتباط غیر عاطفی متفاوته، اون بیشتر تو ارتباط مراد و مریدی قرار میگیره تا عشق و علاقه.


    این جمله تا چه حد درسته؟ هرکس هرچه بپندارد و تخیل کند برای او حقیقت است!
    از دو جنبه درسته، جنبه اول این مفهوم که شاعر میگه: هر چیز که در جستن آنی، آنی به این مفهوم که فکر و تخیل چیزی هست که آدم خواسته یا ناخواسته، از روی اختیار یا ناخودآگاه به سمتش کشیده میشه و در راستای اون چیز قرار میگیره و این عین واقعیته این بیشتر بعد معنوی داستانه.

    از جنبه دوم هم تقریب قریب به یقین و بنا به تجربه من درسته، چه مادی و چه معنوی، یعنی وقتی آدم تمام هدف و تخیل و تمرکز و فکرش درگیر بدست آوردم و کسب چیزی باشه، اون چیز رو بدست میاره. و قانون جذب که الان بصورت تجاری ازش استفاده می کنند و از کائنات حرف میزنند و تازه این نتورکیا هم خیلی بهش علاقه دارند واقعا وجود داره. حتی من تو نگاه خودم مستجاب شدن دعا در ادیان هم زیر مجموعه همین قضیه میگیرم اونجا که میگن دعایی مستجاب میشه که از ته دل باشه و واقعا این اتفاق به صورت فراطبیعه میوفته !

    برای این دوتا و درست بودنش هم دلیل دارم و اونم اینه که تو وقتی تمام تمرکز و هدفت رو مشغول چیزی کنی، تمام راه های ممکن برای رسیدن به اون چیز هم پیدا می کنی و اگر یکم فراطبیعه بهش نگاه کنیم برات جور میشه! من اینو بارها تجربه کردم که یکی از نزدیک ترین تجربه ها خرید ماشین بود

    من سال 94 سرمایه ای داشتم که بر حسب اعتماد به یکی از دوستان از دست دادم و تقریبا صفر مطلق شدم بعد 5-6 سال کار. و خب انگیزه کار کردن هم از دست داده بودم. اواخر سال 94 به دلایلی حس کردم که شدیدا نیاز به خرید یه ماشین دارم ولی می تونم بگم اینقدری پول میومد تو دست و بالم که صرفا کفاف خرج روزمره رو بده و از کسی هم نمی تونستم کمک کنم. اما تخیل کردم، فکر کردم و باور کردم که تا آخر 95 هر جور شده ماشین می خرم شروع کردم، از کنار گذاشتن ماهی 100 هزار تومن کنار، که خب برای خرید ماشین اونم ماشینی که پراید نباشه شوخی بود بعد یکم گذشت، میل به کارم برگشت، و پیشنهاد کاری بهم شد با درآمد خوب، (تا اون موقع 2 میلیون جمع کردم از طرق مختلف)، بعد مادرم از یه جایی که نباید بهم نزدیک 5 میلیون تومن پول داد بدون اینکه نیت منو برای خرید ماشین بدونه، بعد صندوق خانوادگیمون تو همون ایام به طرز اتفاقی چند نفر پشت هم نوبت وامشون رو نگرفتن و من 10 میلیون تومن وام گرفتم، و بعد خواهرم یه پولی رو بهم امانت داد و گفت می تونی برای مدتی هم ازش استفاده کنی و به همین سادگی وقتی برج 9، فقط 2 میلیون تومن پول داشتم، برج 11 95، نزدیک 30 میلیون تومن پول در اختیار داشتم.

    اینا اتفاقی نبود، فرا طبیعه هم بخشیش بود، ولی حتی بخش فرا طبیعه هم بی ارتباط با خواست من نبود. من اراده کرده بودم ماشین بخرم و خودم رو توی یه 206 تصور می کردم، براش تلاش کردم، جنگیدم، پیشنهاد کار قبول کردم، منابع مالی مختلف رو محاسبه کردم و البته خوش شانسی هایی برای جور شدن منابع مالی هم آوردم پس تخیل ماشین از هیچ تبدیل به واقعیت شد.

    فکر می کنم تو بقیه ارکان زندگی هم می تونه تعمیم داده شه. تجربه شخصی من اینو میگه.

    2 کاربر پست Amir عزیز را پسندیده اند .

    Amir آنلاین نیست.


  11. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    213
    پسندیده
    121
    مورد پسند : 70 بار در 23 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    11-20-2017, 04:00 PM #11
    با سلام. صندلی آرش رو مسافرت بودم و جا موندم. ولی خودمو ب صندلی ِ همیشه رو صندلی نشین
    رسوندم

    خب خب خب خب خب (هنوز تو هالووین گیر کردم
    )

    و علیکم السلام. آخه لعنتی تو از کجا می دونی من همیشه صندلی نشین بودم. یه چیزی یکی تو گروه گفته تکرار می کنه خوش اومدی.


    آدمایی ک تو زندگیشون خط کشی های پررنگی دارن و حد و حدود مشخص دارن برای تو جذاب ترن ، یا بر خلافشون ؟
    "حد و حدود مشخص" و "خط کشی داشتن" مفاهیم مثبتی هستند. چون داشتن حد و حریم به آدم شخصیت میده و آدم رو نسبت به سایرین متمایز و بعبارتی یونیک می کنه. در واقع نمیشه اصول نداشت و هر کاری رو انجام داد و هر چیزی رو گفت و توقع داشت که روت حساب کنند
    در نتیجه در دید اولیه واضحا کسانی که حد و حریم دارند و اصطلاحا فکر شده کار می کنند شخصیت های جذابی هستند. و قطعا جذب اون آدم ها میشم.

    اما همون کلید واژه بالا هست که اگر برای داشتن خط کشی و حد و حدود، افراط کنی و تعادل رو از دست بدی، رفته رفته نه تنها به خودت آسیب میزنی که از جذابیتت در بین بقیه هم کاسته میشه، چون اینقدر در اصول و خط کشی ها غرق میشی که قابلیت انعطاف پذیری در شرایط و در زمان مناسب رو از دست میدی و همین باعث میشه از یه حدی بیشتر به آدم ها نزدیک نشی، از یه حدی بیشتر زندگی نکنی و در نتیجه همه چی برات بسته بمونه.



    خودت ترجیح میدی با آدم هایی ازین قبیل ارتباط بگیری ک میدونی هیچوقت از حدشون رد نمیشن ولی ممکنه اونقدری سفت باشن که یه سری رفتارای تورو رد شدن از حدودشون بدونن و معذبت کنه ، یا با آدمایی ک اصلا سخت گیر نیستن ولی قطعا ممکنه بارها پاشونو از گلیمشون درازتر کنن و دست بزارن رو نقطه ضعف هات ؟ (بصورت کلی حالا )
    خیلی بستگی به جنس ارتباط داره. من تو ارتباط های عادیم ترجیح میدم با آدم های دسته اول روبرو بشم. یعنی ادم های سفتی که حتی کمی معذب باشی در رفتار باهاشون، ولی مطمئن باشی که پاشون رو از گلیمشون دراز نمی کنند و به قولی از سر و کولت آوزون نمیشن. اما در ارتباطات صمیمی تر ترجیح میدم که حتی همون آدم کمی از اون سفت بودنشون کاسته شه، یا نه اصلا با آدم های صمیمی تر و نرمال تری ارتباط بگیرم حتی اگر هزینش این باشه که بعضی از رفتاراشون از تصورات و حد های من خارجه در واقع اینطور می خوام بگم برای من رابطه های معمولی حد و حریم ولو حد و حریم خشک ترجیح داره به اینکه افراد از سر و کولت بالا برن و تو رابطه های نزدیک ترم صمیمیت و از سر و کول بالا رفتنه ولو به هزینه رد شدن از یه سری مرز ها برام قابل پذیرش تره.


    همین الان تو همین لحظه بخوای یه قاب رو متصور شی ک بودن توش حالتو دگرگون میکنه ، کجا کِی و چیه دقیقا اون فضا ، و چه ابزارایی داره ؟(البته اگر سوال تکراریه ج نده هنوز کامل نخوندم سوالارو
    )
    من جاده های جنگلی رو خیلی دوست دارم و پائیز رو هم همینطور و فکر می کنم بارها با عکس ها و سفر هام اینو جار زدم. حالا به این قاب بوی نم بارون، ریختن قطره های بارون روی سر و صورت، فضای مه آلود و خنکی هوا توام با گرمی پتو رو اضافه کن، مثلا موزیک سوئیت دریم دال بند هم در حال پخش شدن باشه، و یه استکان چایی داغ هم توی دستت. سیگار هم می تونه جزء خوبی از این فضا باشه. این حالت به نظرم خود بهشته و من یکی دو بار در ماه های اخیر تجربش کردم. خلسه عجیب و وحشتناک قشنگیه.

    چقدر به آرشیو کردن خاطرات اعتقاد داری ؟ مثلا نگه داشتن آرشیو چت هات با رفیقای نزدیکت یا ...
    نمی دونم چقدر اینکار درسته، ولی شدیدا به آرشیو هام اعتقاد دارم و وابستم. و به نظرم آرشیو های تلخ و شیرین رو حتی المقدور باید حفظ کرد و هرز از چند گاهی بهشون سر کشید. خودم اینکارو معمولا می کنم و حتی چند وقت پیش که به دلایلی می خواستم اکانت تلگرامم رو پاک کنم، وابستگیم به همین آرشیو ها باعث شد جرات چنین کاری رو نداشته باشم. الانم جز دو مقطع از زندگیم که به خاطر یک تعهد منهدم شد، آرشیو مقاطع مختلف زندگیم از زمان یاهو مسنجر مرحوم رو دارم و الان دوتا آرشیو از فوتیران و فوتی بلاگ دست منه که فوتیران رو یک نفر و فوتی کلاب رو تقریبا هیچ کس نداره و پیشنهاد های میلیونی هم برای داشتنشون بهم شده که رد کردم

    بنظرت کسی ک حاضر نیست براحتی از آرشیو خاطراتش بگذره یا پاکشون کنه ، به این دلیل نیست ک آدمیه ک تو گذشته گیر کرده ؟
    این سوالت رو نخونده بودم که سوال قبلی رو جواب دادم. و واقعا هم اعتقادم همینه که نمی دونم چقدر اینکار درسته. ولی وقتی خودم رو نگاه می کنم می بینم نه لزوما من گذشته و نوستالژی برام مهمه، ولی به نظرم بهشون وابسته نیستم و ازشون عبور می کنم. آرشیو نگه داشتنم هم بهم کمک می کنه که بدونم در هر مقطع از زمان چه ذهنیتی راجب به مسائل داشتم و چطور فکر می کردم و بیشتر از این نظر برام جذابه. مثلا همین صندلی داغی که امروز قبول کردم بشینم، برای آرشیو کردن این تایم از زمان و تفکراتمه و دوست دارم 10 سال دیگه که میام و می خونم ببینم امیرحسین ابطحی 35 ساله تو 25 سالگی چطور فکر می کرد، چطور حرف میزد، با کیا ارتباط داشت و چطور حداقل برای من مونده تو گذشته نیست ( نه البته به صورت مطلق )


    تجربه های نکرده ی زندگیت رو اگر بری دنبالشون بنظرت میتونه تحول عظیمی رو برات رقم بزنه ؟ مثلا کدومشون بنظرت این قابلیت رو میتونه برات در حال حاضر داشته باشه ؟
    فکر نمی کنم. به نظرم هر تجربه مقطع زمانی و سنی خودش رو داره. چیزی که من توی 17 سالگی باید تجربه می کردم و نکردم رو اگر امروز انجام بدم، فکر نمی کنم تحولی توی من ایجاد کنه. چون زمان اون تجربه گذشته و تاثیرش تاثیر اون روزش نیست. ولی اگر سوالت این باشه که اگر همون موقع انجام میدادی این تحول رو ایجاد می کرد. به نظرم آره، کاملا می تونست از من یه شخصیت دیگه بسازه، من اگر توی جوونی جوونی می کردم و توی نوجوونی نوجوونی، امروز قطعا این ادم نبودم. شاید مثلا اگر توی سن 15 سالگی به جای اینکه توی خونه پای اینترنت بشینم و کتاب های فلسفی و مذهبی و اخبار سیاسی رو دنبال می کردم، با دوستام بیشتر بیرون و سفر می رفتم یا اگر مثلا 20 سالگی به جای احتیاط یه مرد 40 ساله، عاشقی می کردم و خطراتش رو به جون می خریدم، امروز فرد دیگه ای بودم

    ولی اون بیرون رفتن 15 سالگی رو امروز نمیشه انجام داد و انجامم بشه تاثیر اون روز رو نداره



    اگر دلت بخواد یه ویژگی یا خصیصتو ب همه اعلام کنی و از نظرت اون چیزیه ک بهش در خودت میبالی ، اون کدوم ویژگیته ؟
    انصاف خودم رو منصف می دونم و توی مواجهم با آدما چیزی رو ازشون می خوام که اگر خودم در سمت مقابل قرار می گرفتم انتظار داشتم اونو ازم بخوان. ممکنه اون چیز عدالت و درست نباشه، ولی چون در جای مقابل هم همون چیز رو از خودم می خوام به نظرم منصفم بخاطر همینم خیلی کم پیش میاد با کسی دعوا کنم، مگه اون تو موقعیت خیلی بی انصاف باشه

    بی توجهی از کسی ک آدم دوسش داره بیشتر ازاردهندست یا توجه بیش از حد و آویزون وار از کسی ک بهش علاقه ای نداره ؟
    هر دو آزاردهندست و مقایسه بین این دوتا هم سخته، ولی به نظرم بی توجهی از کسی که دوسش داری می تونه آزار دهنده تر باشه، چون تو برای دومی راه حل داری و اونم فاصله گرفتن از اون شخص هست و قطع ارتباط. ولی فاصله گرفتن از کسی که دوسش داری و بهت بی توجهی می کنه هم دردی دوا نمی کنه و آزارش همراهت می مونه


    تاحالا چه چیزهایی به کررات از شخصیتت برداشت شده ، ک خلاف چیزی بوده ک هستی یا اشتباه بوده ؟

    من چون شخصیت درون گرایی دارم، تقریبا می تونم بگم 70 درصد چیز هایی که ازم برداشت میشه، مخصوصا از دور و اونایی که وارد حریم من نشدن، اون چیزی نبوده که من هستم با این حال من چون میلی به اینکه واقعیت اون امر آشکار بشه نداشتم یا برام اهمیتی نداشته یا تایید کردم و یا سکوت خیلی زیاده یه لیسته


    چی ارزش جنگیدن داره ؟ در یک کلمه
    "آرامش" فقط هنوز نتونستم تضادش با جنگیدن برای بدست آوردنش رو برای خودم توجیح کنم.

    اگر بخوای یه پیله ای ک دورت پیچیده شده و اسیرت کرده رو از خودت جدا کنی و به حد زیادی از آرامش و رهایی، با نبودنش برسی ، اون پیله اسمش چیه ؟ در یک کلمه

    "ترس از اشتباه" | " منطق و فکر کردن بیش از حد "

    دو کلمه شد


    اگر بخوای یه طبقه بندی برای دسته بندی آدم های دور و برت داشته باشی ، اون طبقه بندی چندتاست ، حاوی چه ملاک هاییه و اینا؟

    خیلی دسته بندی وجود داره و اصلا نمی تونم دست بندی محدودی با ملاک های محدودی داشته باشم. در واقع از چند زاویه همیشه آدما رو تو موقعیت دسته بندی می کنم.

    ولی مهمترین دسته بندی که دارم، یکی آدم های " عمیق " و "سطحی" هست. که در تعریف آدم های عمیق کسانی که به عمق مسائل فکر می کنند و راحت قضاوت نمی کنند و بر اساس فکر عمل می کنند. (مقابلش سطحی) و دسته بندی دیگه ام آدم های منطقی، نرمال و احساسی هست که تقریبا از اسمش مشخصه که چه مفهومی داره.

    این دوتا دسته بندی دسته بندی هایی اصلی و اساسی ای هست که من بر اساس اونا ارتباطم رو با آدم های اطرافم شکل میدم. بعدش دیگه وارد فاز های جزئی و دسته بندی و طبقه بندی های جزئی میشم.



    "خوبی؟"

    بصورت کلی چند درصد در جواب دادن ب این سوال با طرف مقابلت صادقی ؟
    کمتر از 5 درصد آدمایی که باهاشون ارتباط دارم و برای همون ها هم میانگین 50 درصد اصلا راستگوی خوبی تو جواب دادن به این سوال نیستم، مگه واقعا بخوام صحبت کنم و از موقعیت بگم و اون فرد هم همون کسی باشه که باید شنونده این حرفا باشه

    اگر تو موقعیت دو به دویی حرفی نداشته باشی ولی اصرار داشته باشی حرفی بزنی ، از کجا شروع میکنی یا چجوری اینا
    ؟
    من سوال کننده خوبی نیستم شروع کننده خوب که اصلا نیستم. مگه مجبور باشم و طرفم از خودم تو موقعیت بدتری قرار گرفته باشه اونوقت سعی می کنم بیشتر مسیر رو جایی ببرم که از طرف مقابلم حرف بکشم، مثلا در مورد موقعیتش بپرسم، یا طوری باشم که از وقایع روزش تعریف کنه کمتر میشه که خودم حرف زننده باشم. مگه واقعا هیچ حرفی نباشه و واقعا اصرار به حرف زدن داشته باشم. اونوقت از وقایع روزم تعریف می کنم

    ==
    فعلا زیاد حوصله نداشتم ، خوابم میاد امیدوارم سوالتمو تونسته باشم واضح بپرسم
    بعدا باز میام ایشالا
    خوب بود که دفعه دیگه پر انرژی بیا پس
    Amir آنلاین نیست.


  12. کاربلد مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    540
    پسندیده
    182
    مورد پسند : 90 بار در 24 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    5
    امتیاز
    95
    11-20-2017, 10:58 PM #12
    سلام سید جان چطوری خوبی؟ با این چیزایی که تا الان دربارت خوندم میترسم سوال بپرسم ازت بگی چرت و پرته جواب نمیدم حالا برای شروع از یه سوالی استارت میزنم که از ارش هم پرسیدمش، آرش عملا گفت برو بینیم بابا حالا ببینم نظر تو چیه

    تا حالا عمیقا به ماهیت وجود خودمون فکر کردی؟ ماهیت دنیایی که توش زندگی میکنیم؟ کارایی که میکنیم؟ اتفاقاتی که میفته؟ مثلا یه مثال از خودم میزنم که کامل متوجه شی چی میگم. این متنی که این پایین میارم رو ببین، خودم واقعا خیلی زیاد تا حالا بهش فکر کردم خیلی هم قبولش دارم متاسفانه.

    فرض کنید یک‌باره به شما گفته شود هیچ چیز این جهان جنبه‌ی حقیقی ندارد. در واقع فیزیک‌دان‌های زیادی هستند که حدس می‌زنند شاید کل این جهان درون یک برنامه‌ی شبیه‌سازی کامپیوتری باشد. همچنین شواهد مستدلی هم وجود دارد که از آن‌ها نتیجه گرفته می‌شود که ما درون یک هولوگرام کیهانی زندگی می‌کنیم. اما اگر واقعا یک کامپیوتر کوانتومی در کار باشد چه می‌شود؟ البته این دیدگاهی نیست که بعد از دیدن فیلم ماتریکس به ذهن دانشمندان رسیده باشد؛ در واقع افلاطون در حدود ۳۸۰ سال قبل از میلاد مسیح نظری مشابه این دیدگاه ارائه کرده بود و امروزه برخی دانشمندان به این فکر افتاده‌اند در مورد این دیدگاه بیشتر تحقیق کنند.
    در سال ۲۰۱۲ مقاله‌ای در مورد نظریه‌ی شبیه‌سازی منتشر شد. طبق این مقاله اگر شبیه‌سازی انجام شده بر اساس شبکه‌بندی سه‌بعدی صورت گرفته باشد، در این صورت در بعضی لحظات برخی ناهمسانی‌ها در آن باید رخ دهد. اگر کل این جهان شبیه‌سازی شده باشد آنگاه ناهمگونی پرتوهای کیهانی پرانرژی ممکن است باعث وقوع این ناهمسانی‌ها شود یعنی یک عیب فنی در شبکه دیده شود.
    دکتر جیمز گیتس (James Gates) فیزیک‌دان حوزه‌ی نظریه‌ی ریسمان معتقد است که نظریه‌ی ریسمان در عمل دارای کدهای خود تصحیح‌گرانه بوده که از این نظر تا حدودی مانند یک نرم‌افزار کامپیوتری است. او در این مورد صرفا یک جمله‌ی خبری مطرح نمی‌کند بلکه معتقد است که این تشابه خیلی هم زیاد است. با فرض صحت این نظریه اگر کسی بخواهد این جهان را نابود کند نه نیازی به ساختن یک بمب عظیم دارد و نه ساختن نانوبات‌ها؛ بلکه تنها کاری که باید بکند این است که دوشاخه را از پریز برق بکشد!
    و این که باهام موافقی؟! اگه آره یه فیلمی بهت معرفی میکنم حتما ببین: Predestination فوق العادست در این زمینه. اگه نه چه دکتری رو معرفی میکنی بهم؟

    و بازم این که فکر کنم این سوال قضیه جبر یا اختیار هم در بر گرفته باشه و بهش جواب داده باشی تا الان، اگه ندادی در تکمیل حرف های قبلیت بگو جبریم یا اختیاریم؟!

    2 کاربر پست Vecchia Signora عزیز را پسندیده اند .

    Vecchia Signora آنلاین نیست.


  13. KingKiller

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    محل سکونت
    KaRasht
    نوشته ها
    705
    پسندیده
    248
    مورد پسند : 174 بار در 50 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    7
    امتیاز
    130
    11-21-2017, 02:42 AM #13
    سلام

    چی ازت بپرسم عاخه

    چقدر شخصیت خودت رو قابل پیش‌بینی میدونی؟ چه کسایی بهتر میتونن پیش‌بینی‌ات کنن؟

    تا حالا شده از خودت جا بخوری؟ ینی یه واکنشی به اتفاقی نشون بدی، یا کلا کاری بکنی که از خودت انتظار نداشتی؟ با ذکر مثال توضیح بده

    یه زندگی راحت و همه چی میزون از نظر مالی و ...، تو جامعه‌ی ایران رو ترجیح میدی، یا یه زندگی سخت و معمولی، تو جوامع متمدن تر و پیشرفته؟
    زبان شون هم بلد نیستی

    چقدر اهل ریسک هستی؟ دقیق تر بپرسم، یه شغل با پتانسیل زیاد ولی با امنیت شغلی پایین رو ترجیح میدی، یا یه شغل معمولی با یه حقوقی که خیلی تعریفی نداره، ولی میدونی تا بازنشستگی داریش؟ نیا بگو تعادل اینا، یکیشو انتخاب کن.

    چقدر اهل ریسک هستی؟ ولی با بالایی فرق داره، بودن با یه ادمی رو‌ترجیح میدی که دوستش داری ولی نمیدونی اینده ات باهاش چی میشه، یا بودن با ادمی که علاقه ی ویژه ای بهش نداری ولی میدونی اینده ات اوکیه باهاش

    چقدر سرت کلاه میره؟ چقدر از اعتماد کردنت ضربه خوردی؟ فکر میکردم سرت کلاه نره ولی تو جواب فری گفتی به یکی اعتماد کردی و ضربه خوردی توضیح بده.

    نسبت به چیزایی که خلق میکنی و میسازی، چقدر اعتماد به نفس داری؟ خصوصا وقتی بخوای به بقیه معرفیش کنی. (این سوال یه بخش اولی هم داره که میپرسه چقدر اهل خلق کردن اثری هستی. که میدونم هستی و نمیپرسم)


    یه سوالیه چند وقت ذهنمو درگیر کرده. به نظرت تنهایی تهش چیه؟ ادم تا چه حد و چه زمانی میتونه تنها باشه؟ با فرض بسته بودن راه خودکشی

    پویا قطعا به خاطر دزدیدن سوالش منو پرت میکنه تو دریاچه ولی اینو هم با دید تئوری و هم با دید تجربی میخوام جواب بدی
    وصال مدفن عشقه؟ ( یا عشق مدفن بود)

    اون ۴ نفری که بالاتر گفتی از همنشینی باهاشون لذت میبری رو نام ببر‌. جواب ندی تاپیک قفل اینم خودت کنجکاوم کردی وگرنه نمیپرسیدم

    درست جواب بدی میام بازم. درست جواب ندی هم میام. منتهی با مود دیگه ای
    ویرایش توسط Arash : 11-21-2017 در ساعت 10:16 AM
    نقل قول نوشته اصلی توسط Patrick Rothfuss
    I have stolen princesses back from sleeping barrow kings. I burned down the town of Trebon. I have spent the night with Felurian and left with both my sanity and my life. I was expelled from the University at a younger age than most people are allowed in. I tread paths by moonlight that others fear to speak of during day. I have talked to gods, loved women, and written songs that make the minstrels weep. You may have heard of me.
    My name is Kvothe
    .

    2 کاربر پست Arash عزیز را پسندیده اند .

    Arash آنلاین نیست.


  14. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    105
    پسندیده
    57
    مورد پسند : 73 بار در 22 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    165
    11-21-2017, 11:52 PM #14
    سری دوم

    خب چون مافیایی نپرسیدن، چند سوال کلی بپرسم.

    10 ویژگی مهم برای یک بازیکنُ بگو و تو هر کدوم تاپ 5 از بازیکنا بفرمیو.

    تاپ 10 بازی های گناهکاری و بیگناهی که دیدی بگو.

    تاپ 5 بازی هایی که خودت گادش بودی. بیگناه گناهکار مخلوط.

    بسته فعلا. تا فردا شب.

    2 کاربر پست Pouya عزیز را پسندیده اند .

    Pouya آنلاین نیست.


  15. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    213
    پسندیده
    121
    مورد پسند : 70 بار در 23 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    11-23-2017, 10:47 PM #15
    سلام. از تاخیر عذر می خوام. یه جلسه کاری پیش بینی نشده رو درگیر بودم این چند روز خودمم به زور میشناختم هستم در خدمتتون، به جبران این چند روز فعلا آپدیت میشه زمان


    پاسخ به سوال رضا:

    سلام سید جان چطوری خوبی؟ با این چیزایی که تا الان دربارت خوندم میترسم سوال بپرسم ازت بگی چرت و پرته جواب نمیدم حالا برای شروع از یه سوالی استارت میزنم که از ارش هم پرسیدمش، آرش عملا گفت برو بینیم بابا حالا ببینم نظر تو چیه

    چرت و پرته جواب نمیدم

    تا حالا عمیقا به ماهیت وجود خودمون فکر کردی؟ ماهیت دنیایی که توش زندگی میکنیم؟ کارایی که میکنیم؟ اتفاقاتی که میفته؟ مثلا یه مثال از خودم میزنم که کامل متوجه شی چی میگم. این متنی که این پایین میارم رو ببین، خودم واقعا خیلی زیاد تا حالا بهش فکر کردم خیلی هم قبولش دارم متاسفانه.و این که باهام موافقی؟! اگه آره یه فیلمی بهت معرفی میکنم حتما ببین: Predestination فوق العادست در این زمینه. اگه نه چه دکتری رو معرفی میکنی بهم؟
    و بازم این که فکر کنم این سوال قضیه جبر یا اختیار هم در بر گرفته باشه و بهش جواب داده باشی تا الان، اگه ندادی در تکمیل حرف های قبلیت بگو جبریم یا اختیاریم؟!

    ببین این موردی که میگی یه نظریست، مثل تمام نظریه های فرا طبیعه که بشر تا به حال در موردش فکر کرده یا در موردش تصوری وجود داره نمیشه گفت درسته یا درست نیست، یا باهاش موافقم یا موافق نیستم فراطبیعست و بسته به منطق و تصورات آدم این قضیه می تونه درست باشه یا نباشه اینا بیشتر می تونه ریشه در باور ها و تمایلات فکری آدما داشته باشه برای پذیرش یه موضوع و اینکه چقدر منطق هایی که برای اثباتش هست روح و روحیه آدم رو اغنا می کنه
    منی که باور های مذهبی دارم. یعنی معتقدم که خدایی وجود داره، یعنی معتقد به فراطبیعه و نیروی ورای نیرو های دیدنی هستم. تمامی نظریاتی که به فراطبیعه مربوط میشه قابل فکر و قابل تصور هست و من با توجه به منطقم و با توجه به نیاز روحیم انتخاب می کنم که یه باور رو قبول دارم یا ندارم. بیا یه مثال بزنم.
    یه قانونی وجود داره به نام قانون جذب، میگه هر چیزی رو که تو عمیقا بهش فکر کنی بدستش میاری، یعنی چی ؟ یعنی اگر عمیقا باور داشته باشی که تو 40 سالگی رئیس ماکروسافت میشی، رئیس ماکروسافت میشی. این قانون جذب اگر بهش باور داشته باشی فراطبیعست به این مفهوم که چیزی پشتش وجود داره که از مسائل طبیعی و فیزیکی بالاتره. گرچه من بالا براش توجیه منطقی کردم، ولی به نوعی یه نظریه ایه که اثبات فیزیکی و شهودی براش نیست و علم تجربی نمی تونه تاییدش کنه.
    حالا منی که باور های مذهبی دارم می تونم همین قانون رو بیارم در قالب دعا و بگم خب مفهوم دعا همینه. اما آیا اثبات با علم تجربی براش دارم ؟ نه، صرفا یه رشته باوره که کمک می کنه من آرامش داشته باشم. درست یا غلط بودنشم قطعی نیست.
    من حقیقتا این نظریه ای که میگی رو خیلی در موردش اطلاعات ندارم. ولی به عنوان یه مهندس کامپیوتر باورمند به نظام هستی بر پایه خالق، می تونم بپذیرم همچین چیزی رو، که همه ما در چیزی شبیه مخیله خدا ساخته شدیم. و به قول تو برنامه نویسی شدیم و داریم نقش هایی رو بازی می کنیم که برامون تعیین شده، و این با سرنوشت یا علم خدا یا همون بحث جبر و اختیارم رابطه نزدیکی داره
    منم شده در مورد این مسائل فکر کنم. ولی اولا جواب هایی که داده شده برام قانع کننده نبوده، دوما گاها جبر رو به چشم دیدم و نمی تونم بگم جبری نیست. پس ترجیحا در مورد جبر و اختیار میگم، ما در جبر مختاریم که این مفهوم یکم پیچیدست. تو یکم اون داستان رو خواستی باز کن، یا سوالات رو ریز کن تا در موردش صحبت کنیم. گرچه برای خود جبر و اختیار من هنوز تضاد های زیادی در ذهنم دارم یادمه استدیو قبلی هم همین بودم

    کاربر مقابل پست Amir عزیز را پسندیده است:

    Amir آنلاین نیست.


  16. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    213
    پسندیده
    121
    مورد پسند : 70 بار در 23 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    11-23-2017, 11:22 PM #16
    پاسخ به سوالات آرش

    سلام

    سلام.
    چی ازت بپرسم عاخه
    چیزی که دو روز دیر شد تو گروه صفحه نزاری

    چقدر شخصیت خودت رو قابل پیش‌بینی میدونی؟ چه کسایی بهتر میتونن پیش‌بینی‌ات کنن؟
    برای خودم یا برای دیگران، برای خودم 70 درصد قابل پیش بینی ام. برای دیگران متوسط 15 درصد، برای چند نفر معدود تا 40 درصد کلا رفتار هام معمولا بر اساس منطقه، ولی یه منطقی که فقط خودم متوجهش میشم و کسانی که اون منطق رو میشناسن. بعضا ولی رفتار های غیر منطقی یا خارج از منطق خودم هم ازم سر میزنه که خودمم از خودم جا می خورم.

    تا حالا شده از خودت جا بخوری؟ ینی یه واکنشی به اتفاقی نشون بدی، یا کلا کاری بکنی که از خودت انتظار نداشتی؟ با ذکر مثال توضیح بده
    آره، ولی خیلی کم رخ داده. بیشترم جاهایی بوده که علی رغم شخصیتم احساسم به منطقم غلبه کرده و کاری رو کردم که احساسم می خواسته ذکر مثالشم یکم سخته ولی مثلا اینطور می خوام بگم که به افرادی نزدیک شدم که انتظار نداشتم بهشون نزدیک شم و به خودم که اومدم باورم نمیشده اینقدر پیش اومدم و خب ناشی از غلبه احساس بر منطقم بوده که خب برام غیر طبیعی بوده، ولی خیلی ضرر هم نکردم

    یه زندگی راحت و همه چی میزون از نظر مالی و ...، تو جامعه‌ی ایران رو ترجیح میدی، یا یه زندگی سخت و معمولی، تو جوامع متمدن تر و پیشرفته؟ زبان شون هم بلد نیستی
    ببین ملاک اول زندگی آرامشه تو دیدگاه من، تو فرض سوال تو تقریبا هیچ کجا آرامش نیست. من در حال حاضر زندگی تو جوامع غربی رو ترجیح میدم چون زندگی بی دغدغه و آروم تری رو بدون توجه به عقاید و شرایط هم تجربه می کنند. انتخاب بین دغدغه زندگی کردن تو یه جامعه پیشرفته یا دغدغه زندگی تو جامعه ای که سر هر کس تو کار خودش نیست انتخاب سختیه. ولی خب اگر همه چی میزون باشه و ذغدغه های مالی نباشه و مجبور نباشم تو بازار کار با هزار نفر سر و کله بزنم اینجا که زبونشون رو می دونم رو ترجیح میدم. پولو بر میدارم میرم یه داهاتی

    ولی در شرایط فعلی، علی رغم اینکه درآمد بیشتر از متوسط هم دارم. ترجیح میدم برم خارج و بیشتر کار کنم کمی و زبونشونم نفهمم ولی وضعیت فعلی رو تحمل نکنم


    چقدر اهل ریسک هستی؟ دقیق تر بپرسم، یه شغل با پتانسیل زیاد ولی با امنیت شغلی پایین رو ترجیح میدی، یا یه شغل معمولی با یه حقوقی که خیلی تعریفی نداره، ولی میدونی تا بازنشستگی داریش؟ نیا بگو تعادل اینا، یکیشو انتخاب کن.
    آدم ریسک پذیری نیستم در کار، چون تو 25 سالگی زندگی نمی کنم، تو 40 سالگی زندگی می کنم و شخصیت منطقی ای دارم. الان یه مشکلی که با کارم دارم اینه که کار من کاملا شرایط ریسکه و من حتی با پول دیگران هم نمی تونم یه جاهایی ریسک کنم حتی اگر خودشون بخوان برای همین همیشه میگم شما تصمیم بگیرید من اجرا کنم سر همین یه حقوق ثابت با بازنشستگی ( البته مکفی که به نظرم برای مجردی 5 میلیون و برای متاهلی 10-15 میلیون در ماه هست) رو ترجیح میدم به چلنج های عجیب و غریب. خیلی هم بلند پرواز نیستم.
    الان کسی که من براش کار می کنم، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتیه 6 میلیون درآمد، دوتا داروخونه داره 40 میلیون درآمد ماهیانه و بازم دنبال اینه شرکت دولوپ کنه که شرکتی که من کار می کنم یکی از ایناست. این آدم بلند پروازه و براش موقعیت و چلنج ها مهمتر از درآمده وگرنه همون دو فقره درآمدش برای 4 تا زندگی کافیه ولی هرچی زا اونجا در میاره رو میاره تو این شرکتا خرج می کنه تا یهو یه کار گنده کنه.، من شاید عضو هیئت علمی بودم، صرفا میرفتم دوتا شرکت داروسازی مثلا مشاور میشدم یه 5-6 تومنم از اونور در میوردم و می گرفتم می خوابیدم بقیشو


    چقدر اهل ریسک هستی؟ ولی با بالایی فرق داره، بودن با یه ادمی رو‌ترجیح میدی که دوستش داری ولی نمیدونی اینده ات باهاش چی میشه، یا بودن با ادمی که علاقه ی ویژه ای بهش نداری ولی میدونی اینده ات اوکیه باهاش
    اینجا هم ریسک پذیر نیستم، ولی بین این دو موقعیت که گفتی ریسک می کنم قطعا، چون نمی تونم با آدمی زندگی کنم که علاقه ویژه ای بهش ندارم اینقدر براش سرد و بی روح و مسخره میشم که زندگیشو میسوزونم و این خودش ریسک بزرگتریه، سر همین بین این دوتا یا تنهایی رو انتخاب می کنم یا ریسک کردن و زندگی با کسی که آیندش معلوم نیست

    چقدر سرت کلاه میره؟ چقدر از اعتماد کردنت ضربه خوردی؟ فکر میکردم سرت کلاه نره ولی تو جواب فری گفتی به یکی اعتماد کردی و ضربه خوردی توضیح بده.
    کم تو 25 سال زندگیم تا حالا 4 بار سرم کلاه رفته طوری که یادم بمونه. منظور از کلاه رفتن چیزیه که موثره و یاد آدم می مونه، وگرنه مثلا خرید یه چتر خراب 20 هزار تومنی رو من کلا برام مهم نیست شایدم هزار بار رخ بده. ولی تو مسائل پر اهمیت 4 بار 2 بار مالی بوده و 2 بار رفاقتی
    ولی معمولا از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشم و یه نوع اعتماد رو دوبار نمی کنم. اما معمولا برام آدما خوبن مگه عکسش ثابت شه، ولی این به این معنی نیست که نقاط حساس زندگیم رو بدم دستشون چون خوبن! بد بین نیستم

    اونیم که به فری گفتم و 39 میلیون تومن پولم که حاصل 5 سال پس اندازمو خورد، به نوعی رفیق بود، و یک هفته با یه سری از همکارا غفلت کردیم و خب پشیمون شدیم در واقع کسی بود که نون و نمک خورده بودیم و امین شرکتی بود که توش کار می کردیم و چک های میلیاردی شرکت رو امانت داری می کرد. هنوزم میگم آدم خوبی بود، ولی تحت فشار نتونست خوب بودنش رو حفظ کنه که البته صرفا یاد گرفتم همینقدر هم اعتماد نکنم یا اگر کردم قبلش قید پول رو بزنم


    نسبت به چیزایی که خلق میکنی و میسازی، چقدر اعتماد به نفس داری؟ خصوصا وقتی بخوای به بقیه معرفیش کنی. (این سوال یه بخش اولی هم داره که میپرسه چقدر اهل خلق کردن اثری هستی. که میدونم هستی و نمیپرسم)
    اوم، ببین سوال سختیه، تو این مورد من یکم متضادم. در آن واحد این توانایی رو دارم که اعتماد به نفسم صفر باشه یا صد و این درونیه، بیرون اعتماد به نفسم پائینه. خیلی ساده بخوام بگم، فرض کن یه داستان نوشتم. یه لحظه تو ذهنم میاد شاهکاره هرکی میگه خوب نیست غلط خورده، بعد میگم نه مزخرفه هرکی بگه خوبه داره روحیه الکی میگه، ولی خروجیش اینه که به طرف میگم ببین ارزش خوندن داره اصلا ؟ ولی معمولا اعتماد به نفسم پائینه چه درونی چه بیرونی

    یه سوالیه چند وقت ذهنمو درگیر کرده. به نظرت تنهایی تهش چیه؟ ادم تا چه حد و چه زمانی میتونه تنها باشه؟ با فرض بسته بودن راه خودکشی
    بعله همینطوری اتفاقی ذهنتو درگیر کرده و هیچ پیش زمینه ای هم نداری
    تنهایی چیزیه که ته نداره، مثل یه چاه تاریک می مونه که تو از اینکه نور چشمت رو میزنه بهش پناه می بری، بعد بگی ته این چاه تاریک چیه، ته نداره، تهش بینهایته تا میمیری یه انشا نا نوشته است که غلط نداره، ولی چیزی هم برای عرضه نداری اینکه تا کجا میشه تحملشم کرد بسته به آدمشه یه آدمی هست که هزار سال می تونه تنها باشه و با نوشتن، پارک رفتن، فکر کردن، و تخیل زندگیشو پر کنه و آدمی که 10 روزم نمی تونه تنها باشه. کاملا به آدمش و تفکرش بستگی داره.

    یه جمله البته پویا داره تو این مورد خیلی قشنگه، تنهایی فقط در یه صورت خوبه، اونم اینه که تو تنهایی رو به اختیار انتخاب کرده باشی نه از سر ناچاری و فرار از مواجه شدن با زندگی، که اگر سوال بعدیت اینه من نوعی چطوری انتخاب می کنم، من نوعی صورت مسئله رو پاک می کنم صرفا



    پویا قطعا به خاطر دزدیدن سوالش منو پرت میکنه تو دریاچه ولی اینو هم با دید تئوری و هم با دید تجربی میخوام جواب بدی
    وصال مدفن عشقه؟ ( یا عشق مدفن بود)
    وصال مدفن عشق نیست، ولی مدفن، هوس، دوست داشتن و علاقه هست. آدمیزاد از هرچیزی که منع میشه بهش حریص تر میشه و هر چیزی رو که بدست میاره براش عادی میشه و متاسفانه این واقعیت وجود داره. ولی عشق مرتبه خاصی از خواستنه که چون خودت رو در برابر اون چیز نمی بینی، دیگه وصال مدفنش نیست.
    هزینه سنگینی برای رسیدن به این جواب بعد از 2 سال که پویا دفعه پیش ازم پرسید اینو پرداختم



    اون ۴ نفری که بالاتر گفتی از همنشینی باهاشون لذت میبری رو نام ببر‌. جواب ندی تاپیک قفل اینم خودت کنجکاوم کردی وگرنه نمیپرسیدم
    پویا، رامتین، به تو چه، به تو چه


    درست جواب بدی میام بازم. درست جواب ندی هم میام. منتهی با مود دیگه ای
    بیا ببینم چیکاره ای
    ویرایش توسط Amir : 11-24-2017 در ساعت 02:21 PM

    2 کاربر پست Amir عزیز را پسندیده اند .

    Amir آنلاین نیست.


  17. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    نوشته ها
    246
    پسندیده
    75
    مورد پسند : 52 بار در 20 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    1
    امتیاز
    15
    11-24-2017, 04:23 PM #17
    آدمایی که برات قابل درک نیستن و چیکار میکنی؟ سعی میکنی درکشون کنی یا کلا تو ذهنت محو میکنی؟ منظور آدمایین که تو زندگیت باهاشون در ارتباطی مثل همکار، فامیل و......

    تا حالا شده از آدما به حدی بیزار بشی که هوس کنی به دل طبیعت بزنی؟ جایی که آدم نیست؟ منظورم بیزاری روانی نیست ها مثلا یه فکری تو سرت باشه یه مشکل یه آرزو که نتونی به کسی بگی و مطمئن باشی اگه هم بگی هیچ بنی بشری درکت نمیکنه. مثلا با شعور ترین فرد اطرافت بگه عزیزم این فکر تو یه فکر نشدنیه بعد شروع کنه از رو خیرخواهی نصیحت کردن؟

    بطور میانگین چقد در طول روز تو خودتی؟

    یه سری کارا هستن که میدونم برام خوبن یعنی اگه انجامشون بدم از نظر بدنی یا ذهنی خلی کمکم میکنه ولی نمیکنم حالا بدلیل تنبلی یا لجبازی یا هرچی جدا نمیدونم. توصیه ات چیه که این کارا رو بتونم انجام بدم؟
    مثال: ترک سیگار


    آدم تو زندگیش ممکنه شرایط سخت و تجربه کنه مجبور باشه طعم یه سری چیزای تلخ و بچشه و راه فراریم نداره چطور میشه سعی کرد این دوره رو گذروند ویا حتی شاید لذت هم برد ازشون؟؟



    نشستی توی پارک هندزفری تو گوش نم نم بارون یه چترم داری برگای پاییزی همه چی عالی نظرا جلب توئه.....یهو یه پیرمرد میاد سمت چپت میشینه میخوای بری نزدیکش چترتو بگیری بالا سرش که خیس نشه یهو یه خانم پری چهره میاد سمت راستت میشینه میگه وای خیس شدم کجاست یه خوشتیپ چترشو بگیره رو سرم؟ لفت اور رایت؟


    یه عکس از دست خطط بزار کل بندازیم

    انصافا سریع جواب بده تا قبل 12 چون شاید یه سری دیگه در راه باشه

    4 کاربر پست FM90 عزیز را پسندیده اند .

    FM90 آنلاین نیست.


  18. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    نوشته ها
    145
    پسندیده
    98
    مورد پسند : 43 بار در 13 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    2
    امتیاز
    35
    11-25-2017, 12:34 AM #18
    سلام گنده بک عزیز. درهم برهم یه ذره بپرسم ببینیم به کجا می رسیم

    اگه اینترنت کلا وجود نداشت چه چیزهایی تو زندگیت تغییر می‌کرد؟ برای تو نقش اینترنت در شکل گیری کاراکترت درکل مثبت بوده یا منفی؟

    گرون ترین هدیه ای که تا الان گرفتی چی بوده؟ بهترین هدیه ای که گرفتی چی بوده؟ مهم ترین هدیه ای که دادی چی بوده؟ (اگه قابل تعریف نیست، فقط اسم خود هدیه رو بگو ‌)

    چه آهنگ هایی رو تو این یکی دو ماه اخیر از همه بیشتر پلی کردی؟

    فرض کن تو هوای بارونی تو جاده ای مشغول رانندگی هستی. ۳ آهنگ که بخوره به اون حال و هوا و پخششون می کنی رو بگو.

    بهترین پارت ۳ ساله زندگیت کي بوده؟ بدترین کدوم بوده؟ بعد ۱۴ رو در نظر بگیر.۱۴-۱۷، ۱۷-۲۰، ۲۰-۲۳، ۲۳ ...
    یکمم توضیح بده که چرا بهترین و بدترین هستند.

    سخت ترین کار برات این روز ها چیه؟ چه کارهایی برات قبلا سخت بود ولی الان عادی شده و اوکی ای؟

    آرزوی مهم قابلِ دسترسی تو زندگیت داشتی که بهش نرسیده باشی و مطمئن هم باشی الان که دیگه بهش نمی‌رسی؟

    انسان های با استعداد رو بیشتر تحسین میکنی یا انسان هایی که پشتکار خیلی زیادی دارند؟ چرا؟

    تو دنیا کسی هست که از خودت بیشتر دوستش داشته باشی؟

    مهم ترین استعدادی که داری چیه به نظرت؟

    سوالای زیر شاید آشنا بیان به نظرت. ولی به تو ربطی نداره تو جوابتو بده خیلی وقته منتظر این لحظه ام.

    فرض کن سه موقعیت شغلی داری بطوریکه که عاشق شغل x هستی با درآمد ماهی 2 میلیون تومن، از شغل y بی رحمانه متنفری با درآمد ماهی 8 میلیون تومن و شغل z رو هیچ حسی بهش نداری با در آمد ماهی 5 میلیون و فقط برات یه شغله، از طرفی این شغل ها تمام وقت از 9 صبحه تا 6 عصر، با این توضیح که تو آلترناتیو شغل دوم رو البته داری، شغل هایی مثل مسافرکشی و ...، اینو در نظر بگیر حالا از اون طرف، بی رحمانه عاشق دختری میشی که تو برخورد و سنجش هات، بالاترین حالت رو کسب می کنه و شدید الحن می خوای با این دختر ازدواج کنی، میری خواستگاری، با پدرش برخورد می کنی که خیلی راضی به این ازدواج نیست، اما میاد شرط هایی میزاره برای تامین حداقل های زندگی، به شکلی که تو یه حساب کتاب، می بینی نیاز به ماهیانه 7-8 میلیون پول داری. برنامه کار و زندگیت تو این فرض نسبتا بی رحمانه چیه ؟

    فرض کن یه دختر خیلی پولدار در یک حالت محتمل ، به طور وحشتناکی عاشقت میشه. حاضره تمام اون چیزی که از زندگی می خوای رو فراهم کنه ، بدون اینکه یک درصد احتمال بدی که بعدا قرار باشه منتی سرت باشه یا اختلاف طبقاتیتون به چشم بیاد (با حفظ کامل غرور مردونه) ، البته هیچ حس خاصی به این پرنسس گرامی هم نداری ، این ازدواج رو قبول می کنی ؟

    فرض کن سه تا انتخاب داری :
    الف- پولدار باشی و خانوادت تا آخر امسال در قید حیات باشند
    ب- همین وضع مالی فعلی رو داشته باشی و خانوادت طبیعی عمر کنند (طبیعی یعنی بدون حد معین ، از 1 تا 50 سال دیگه )
    ج- فقیر باشی و تا زنده هستی خانوادت در کنارت باشند .
    با فرض اینکه تلاش خودت تو تغییر سطح مالیت هیچ تاثیری نخواهد داشت و کاملا تابع این سه حالت هست کدوم رو انتخاب می کنی ؟ می تونی فقط گزینه بدی ، می تونی یکمم توضیح بدی .

    ساعت سه صبح ، داری بر می گردی خونتون ، تو یه کوچه ، یه خانم تنها جلوتو میگیره و ازت کمک می خواد و ازت می خواد که برای حل مسئله مهم و حیاتی ، بری خونشون و مشکل رو براش رفع کنی ، از طرفی فرض کن مطمئنی که از نظر امنیتی و اینکه خفت شی یا اتفاقی برات بیوفته و ... امن امنه ، اما خب ورودت رو احتمالا به اون خونه می بینند و شاید آشنا هم باشن اصلا ، به اون خانم کمک می کنی ؟ (کار اینقدر فوریه که وقت نداری که کسی دیگه رو هم پیدا کنی با خودت ببری تو )

    تو فرض سوال قبل ، فرض کن وارد خونه شدی ، بعد می بینی اون خانم که اتفاقا از نظر ظاهری بد هم نیست و خوبه ، در رو پشت سرت می بنده و بهت پیشنهاد زوری میده و میگه یا اینکار رو می کنی ، یا داد و فریاد می کنم و آبروت رو می برم و برات پاپوش درست می کنم ،و از طرفی می دونی که هیچ راهی برای اثبات اینکه دروغ میگه نداری و گیر میوفتی . اقدامت تو اون لحظه چیه ؟ مقاومت می کنی یا ... (اصولا هم نپیچون که اصلا همچین موقعیتی رو نمیرم و ... ، هیچ راهی برای اینکه تو این موقعیت نباشی نبوده اصلا )

    اگر بگن امیرحسین تا سال ۱۴۰۰ زنده ای. سناریوت برای این چند سال باقی مونده تو زندگیت چیه؟

    کاربر مقابل پست IDEMAHDI عزیز را پسندیده است:

    IDEMAHDI آنلاین نیست.


  19. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    213
    پسندیده
    121
    مورد پسند : 70 بار در 23 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    11-25-2017, 12:57 AM #19
    پیشنویس: از تاخیر در پاسخ عذر می خوام، گرفتاری ها کمی زیاد بودن و هستند. برای همین استدیو رو با همکاری پویا و آرش تا روز دوشنبه تمدید کردیم و من تا سه شنبه شب پاسخگو هستم

    سری دوم پویا


    خب چون مافیایی نپرسیدن، چند سوال کلی بپرسم.
    بپرس ولی رو حافظه من حساب نکن

    10 ویژگی مهم برای یک بازیکنُ بگو و تو هر کدوم تاپ 5 از بازیکنا بفرمیو.

    ویژگی های مهم اولویت بندی نداره، ولی 5 تا تاپ تقریبا بر اساس بهتر بودنه

    1- قدرت پست: امین، پویا، سید، مَهدی، چاوش
    2- استدلال و منطق: چاوش، امین، پویا، محمد، آریا
    3- اقتدار : پویا، دوباره پویا، رابین، امین، سید
    4- هوش (اجتماعی و ریاضی): امین، پویا، چاوش، آریا، آرش
    5- سیاست روز: امین، سید، پویا، آریا، پویا عوض خانی
    6- سیاست شب: پویا، امین، آرش، آریا، -
    7- حدس: متین، پویا، ستاره، - ، -
    8- پنهان کاری: پویا، رامتین، آریا، امین، ترسا
    9- کار گروهی: هرکی جز سید
    10- چیزی به ذهنم نمیاد.


    تاپ 10 بازی های گناهکاری و بیگناهی که دیدی بگو.
    لعنت بهت که دست میزاری رو حافظه داغونم تاپ 10 برای هر کدوم نمی تونم بگم، ولی تاپ هایی که یادمه میگم به ترتیب هم نمی تونم بگم

    گناه کار:
    گادفادر: پویا
    جادوگر: پویا
    زامبی: پویا
    گادفادر: آریا
    قاتل: آریا
    شیشه عمر: امین
    وکیل: سید
    نگهبان جذبی: سید
    قاتل: علی چاوش
    وکیل: محمدامین

    بیگناه
    فدایی ؟: پویا
    روئین تن: متین
    پلیس: متین
    پلیس: سید
    دور هفت مافیایی ها: امین
    یک دوری که یادم نیست : چاوش




    تاپ 5 بازی هایی که خودت گادش بودی. بیگناه گناهکار مخلوط.

    دور هاوس: پویا
    دور هاوس: متین
    دور جادوگر: پویا
    دور جادوگر : امین
    دور گادفادر: پویا
    یادم نیست بمیری

    بسته فعلا. تا فردا شب.
    ویرایش توسط Amir : 11-25-2017 در ساعت 01:39 AM
    Amir آنلاین نیست.


  20. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    213
    پسندیده
    121
    مورد پسند : 70 بار در 23 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    11-25-2017, 01:18 AM #20
    پاسخ به سوالات فری:

    آدمایی که برات قابل درک نیستن و چیکار میکنی؟ سعی میکنی درکشون کنی یا کلا تو ذهنت محو میکنی؟ منظور آدمایین که تو زندگیت باهاشون در ارتباطی مثل همکار، فامیل و......
    کمن این دسته از آدما، معمولا سعی می کنم خودمو جای افراد مختلف بزارم و از دید اونا به مسائل نگاه کنم، سر همین کمتر این مسئله پیش میاد، شاید 10 درصد از آدمایی که باهاشون روبرو میشم رو اصلا درک نمی کنم، اونا رو حذفشون می کنم و اگر قابل حذف نباشن ازشون فاصله میگیرم

    تا حالا شده از آدما به حدی بیزار بشی که هوس کنی به دل طبیعت بزنی؟ جایی که آدم نیست؟ منظورم بیزاری روانی نیست ها مثلا یه فکری تو سرت باشه یه مشکل یه آرزو که نتونی به کسی بگی و مطمئن باشی اگه هم بگی هیچ بنی بشری درکت نمیکنه. مثلا با شعور ترین فرد اطرافت بگه عزیزم این فکر تو یه فکر نشدنیه بعد شروع کنه از رو خیرخواهی نصیحت کردن؟
    خیلی زیاد شده، تقریبا می تونم بگم تو 10 سال اخیر، 9 سال و 4 - 5 ماهش همچین حسی داشتم اصلا دلیل درونگرائی من شاید یکیش این بوده که فردی که بتونه درک کنه ذهنیاتم رو خیلی کم بوده و همین باعث شده همه چیم رو توی خودم نگه دارم و کمتر با آدما در مورد خودم، افکارم و ... صحبت کنم سر همین زیادم از آدما فراریم و بارها هم شده به این فکر کنم بزنم به دل طبیعت جایی که آدمی نباشه یا آدمی باشه که منو نشناسه و ناشناس زندگی کنم منتها یکم ریسک پذیریم کم بوده. آخرین بارم همین دو هفته پیش که به سرم زد برم معلم عشایر یا یه روستایی شم و از زندگی شهری فاصله بگیرم و آدماش و ...، که البته الان در زمان پاسخگوئی به این سوال این فکرو نمی کنم چون شاید فرد/افرادی که بتونند ذهن منو درک کنند بصورت شگفت آوری وارد زندگیم شدن و حالمو نسبت به آدما بهتر کردن.


    بطور میانگین چقد در طول روز تو خودتی؟
    بیشتر از 80 درصد و کلا یه لحظه ولم کنند به حال خودم، میرم تو خودم، اینقدر که حین رانندگی یه زمانایی متوجه تغییرات شرایط نمیشم و تا دم تصادف میرم مثلا ضمن اینکه پرش ذهنی خیلی دارم و اینکه در آن واحد و همزمان ممکنه به 10 جای مختلف و کاملا بی ربط فکر کنم. از اینکه شب سوال فلان سوال استدیو رو چی بنویسم تا اینکه مدیرم فردا چی میگه و اینکه چطور می تونم 1 ساعت دیرتر صبح از خواب پاشم


    یه سری کارا هستن که میدونم برام خوبن یعنی اگه انجامشون بدم از نظر بدنی یا ذهنی خلی کمکم میکنه ولی نمیکنم حالا بدلیل تنبلی یا لجبازی یا هرچی جدا نمیدونم. توصیه ات چیه که این کارا رو بتونم انجام بدم؟
    مثال: ترک سیگار

    انگیزه، انگیزه، انگیزه، اجبار، به نظرم جز انگیزه و اجبار هیچ چیزی وجود نداره که بتونه آدمو به کاری وادار و از کاری باز بداره اونم وقتی لجبازی یا تنبلی مانع میشه انگیزه ترک سیگار می تونه این باشه که مثلا کسی که دوسش داری بگه سیگار نکش یا اینکه تو محیطی باشی که سیگار کشیدن = منعت از حضور تو اون محیط و اون محیط برات مهم باشه و مجبور باشی نکشی

    آدم تو زندگیش ممکنه شرایط سخت و تجربه کنه مجبور باشه طعم یه سری چیزای تلخ و بچشه و راه فراریم نداره چطور میشه سعی کرد این دوره رو گذروند ویا حتی شاید لذت هم برد ازشون؟؟سوال سختیه چون خودم توش مشکل دارم. ولی تئوری میگن هدف و امید و انگیزه سه چیزین که می تونند چیزای تلخم برات شیرین کنند. اینکه امیدوار باشی فردای بهتری میاد، یا اینکه برای رسیدن به هدفی از یه مرحله سخت لازم عبور کنی یا اینکه انگیزه داشته باشی.

    و البته یاد می کنم از اولین سکانس اولین قسمت اولین فصل هاوس، که به نظرم بهترین سکانسشه: نقل به مضمون " دو نوع سختی داریم، سختی هایی که تحملش باعث قوی شدن میشه و سختی های بیهوده، من ترجیح میدم سختی هایی رو تحمل کنم که آدم رو قوی می کنه و سختی های بیهوده برام بی معنین. و برای رسیدن به همچین چیزی باید کمی بی رحم بود و من به این نوع از آدما نیاز دارم" و وقتی این دیالوگ رو میگه که داره سگی که تصادف کرده رو خفه می کنه تا زجر نکشه
    نشستی توی پارک هندزفری تو گوش نم نم بارون یه چترم داری برگای پاییزی همه چی عالی نظرا جلب توئه.....یهو یه پیرمرد میاد سمت چپت میشینه میخوای بری نزدیکش چترتو بگیری بالا سرش که خیس نشه یهو یه خانم پری چهره میاد سمت راستت میشینه میگه وای خیس شدم کجاست یه خوشتیپ چترشو بگیره رو سرم؟ لفت اور رایت؟
    خیلی ادعای بزرگیه، ولی زیبایی خانم ها به تنهایی طوری نیست که منو وادار به تغییر جهت کنه بیشتر جذابیت شخصیت و حالم تو موقعیت مشخص می کنه، تا تو موقعیت قرار نگیرم نمی تونم نظر بدم، ولی تئوری و با توجه به پیشینم و به چندین دلیل میرم سمت پیرمرد

    یه عکس از دست خطط بزار کل بندازیم
    خیلی فاجعست، خیلی، خجالت می کشم، مصر بودی تو سری بعد اصرار کن شاید گذاشتم )

    انصافا سریع جواب بده تا قبل 12 چون شاید یه سری دیگه در راه باشه
    انجام شد.

    2 کاربر پست Amir عزیز را پسندیده اند .

    Amir آنلاین نیست.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •