alt
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 23

موضوع: صندلی داغ شماره 3 | SaHaR


  1. THE GOD UP THERE

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    نوشته ها
    398
    پسندیده
    188
    مورد پسند : 746 بار در 267 پست

    صندلی داغ شماره 3 | SaHaR

    #1 12-10-2017, 09:32 PM
    خب نفر بعدی که رو صندلی میشینه سحر خانمه

    امیدواریم برخلاف بعضیا زود جواب بده ‌و صندلی حالت ماراتون به خود نگیره

    به ‌پرسنده ی داغ ترین ست سوالات هم جوایز ارزنده ی نقدی و غیر نقدی اهدا خواهد شد

    همین دیگه. شروع کنین تا سایتو رو سرتون خراب نکردم


    2 کاربر پست God عزیز را پسندیده اند .

    God آنلاین نیست.


  2. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    108
    پسندیده
    57
    مورد پسند : 75 بار در 24 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    165
    12-10-2017, 10:11 PM #2
    درود بر خداوند و بانیان صندلی داغ.

    سلام سحر. خوبی؟ نظر مثبتت در مورد سوالایی که از مهمان قبلی پرسیدم چیه؟

    1. یک دوست ایده آل در نظر بگیر. مهم ترین ویژگی هایی که باید داشته باشه و مهم ترین ویژگی هایی که نباید داشته بگو. هرکدوم هرچنتا خواستی.
    به این سوی چراغ اگه بگی قسمت دوم دقیقا عکس قسمت اول هست، سوال های سخت خواهند آمد. (یکی از علت سری آخر دور پیش، همین نوع جواب ها بود.)

    2. پسرها به صورت کلی و میانگین، کجاها در ارتباط با دخترها بیشعور هستن؟ یعنی چه چیزاییُ باید درک کنن، ولی نمی کنن.

    3. مهمترین مشکلات زن ها/دخترها در ایران چیه؟ و تو چقدر از این مشکلاتُ داری؟ بخشیش یا همه شُ اگه دوست نداری جواب نده.

    4. به چه حیواناتی علاقه مندی؟ علاقه به داشتن منظورم نیست ها. مثلا من یوزپلنگ سیاه دوست دارم. خوب فکر کن و حداقل 5 تا به ترتیب بگو. سوال خیلی مهمیه.

    5. بهترین انیمیشن هایی که دیدی بگو به ترتیب. + بهترین شخصیت های انیمیشنی.

    فعلا بسته. مرسی.

    2 کاربر پست Pouya عزیز را پسندیده اند .

    Pouya آنلاین نیست.


  3. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-11-2017, 12:09 AM #3
    پاسخ سوالات پــــــویا
    درود بر خداوند و بانیان صندلی داغ.

    سلام سحر. خوبی؟ نظر مثبتت در مورد سوالایی که از مهمان قبلی پرسیدم چیه؟


    درررود و صد درورد
    سلام مرسی پویااا. مرسی ک اولین نفر بودی . درد و بلات تو سر بقیه.خب نظر واقعیم اینه که : برگ ریزانم کردی من فروم های زیادی بودم و صندلی داغای زیادی هم خوندم ، ولی سوالات تو از امیر چالش برانگیزترین سوالایی بود ک خوندم. بعضیاش خیلی ب فکر فرو بردم . مثل اون آدمای تاثیر گذار و ویژگی هاشون ، میزان رضایت خودم تو دوره های مختلف زندگیم از مسایل و زندگی و ... کلا جز اون سری آخر ک زیادی مختص شخص ِ امیر بود(رییس جمهور اینا ) ، بقیش ذهنمو کامل درگیر کرد مرسی ک هستی.
    1. یک دوست ایده آل در نظر بگیر. مهم ترین ویژگی هایی که باید داشته باشه و مهم ترین ویژگی هایی که نباید داشته بگو. هرکدوم هرچنتا خواستی.
    به این سوی چراغ اگه بگی قسمت دوم دقیقا عکس قسمت اول هست، سوال های سخت خواهند آمد. (یکی از علت سری آخر دور پیش، همین نوع جواب ها بود.)


    ببین من کلا ذهن ایده آل گرایی دارم ، برای همه چیز تقریبا تو زندگی واقعیم ، حد ایده آل رو متصور میشم و با این دید پیش میرم ، البته این ایده آل گرایی تو روابطم از رو هوام نیست ، ریشه داره . ولی کلا اینطوری ام . ک تقریبا میشه گفت خوب نیست این مورد.
    دوست ایده ال برای شخص من ، اینه ک اول از همه تا حدودی بر خصوصیات ام اشراف داشته باشه که بتونه تقریبا توقعاتش رو بسته به ویژگی هایی ک از من میشناسه ، بچینه.در کل ولی هرچی میزان توقعی بودنش کمتر ، ب ایده ال من نزدیکتر خواهد بود با اینکه من خودم آدم توقعی ای تو بعضی زمینه ها محسوب میشم و تقریبا میتونم توقعات کلی رو براورده کنم ،و یا حتی بعضی جاها بیشتر از حد انتظار طرفم ، باشم ، ولی ترجیحا اون توقعی نداشته باشه دوم اینکه کاملا منو بفهمه و درک کنه ، این بفهمه و درک کنه هم با همون تفاوتی ک امیر تو صندلیش گفت ، منظورمه قابل اعتماد باشه ک خودش یه ویژگی کلی ِ ، یعنی اول از همه اینکه دهن لق نباشه ، دروغگو نباشه ، پنهان کار هم تا 90 درصد مواقع ، نباشه اصلا
    اصولا برای استارت ارتباط عمیق گرفتن با کسی ، باید مسیر ِ زندگیمون تجربیات شبیه ب هم تا حدی داشته باشه. و تو موقعیت های هرچند کم ِ مشترک ، قرار گرفته باشیم.کسی ک "درد" رو هم درک کنه ولی نه ب این معنی ک افسرده و ناامید باشه.علایق مشترک داشتن بشدت برام مهمه ، اصولا یا از همون ابتدا علایق مشترک باید داشته باشه یا وقتی بهم نزدیک شدیم من کاملا علایقمو در حلق فرو میکنم و مشترک میشه. مثلا سلیقه موسیقی ، فیلم ، و علایق دیگم.در ضمن دیدگاه مشترک ب مسایل مختلف و روز مثل روابط دخترپسر یا "حجاب" (نمیگم اعتقادی چون ب کل اعتقادات کاری ندارم ولی در زمینه دینی فقط حجابه ک نظر طرف مقابلم در موردش مهمه چون اصولا چیزیه ک افراطی راجع بهش قضاوت میکنن ادمو )
    شخصیت ِ پایه داشتن هم با توجه به فضای سنتی ِ خانواده ها ک اصولا بچه هارو محدود میکنن ، برام مهمه.اصولا شخصیت های بیش از حد چارچوب پذیر و محدود ، پایه ی سفر و خوش گذرونی و غیره نیستن ، این تو ارتباطم میره رو مخم پس مهمه.

    ویژگی هایی ک نباید داشته باشه هم از بالاییا در میاد + زود قضاوت نکنه ، آدم فاز بگیری هم نباشه ، مثلا من یکم شخصیت جوشی ای دارم ، ممکنه سر مسایلی عصبی شم ؛ کاملا این تفاوت ِ واکنش دادنو تو اطرافیانم میبینم ، اصولا نزدیکآم از خانواده درجه یک تا دوستای دیگر ک تا حدی میشناسنم ، خوب بلدن عصبانیتم رو در لحظه خنثی کنن ، یا اینکه فرصت بدن خودش خنثی شه ، اما خیلی هارو دیدم ک خب دنبال بهونه گرفتنن و از کوچیکترین چیزی میرنجن ک بعدا بزنن تو سرت یا حالا ب زور نادمت کنن منم نادم نمیشم و حتی شاکی میشم ک چرا طرف نمیشناسه منو و داره جو میده و این چنین. البته اینی ک میگم تو شرایط ِ خفیفه ها.ولی هست من خودم تشخیص میدم تا حدی ک کی داره جو میده و دنبال آتو گرفتنه یا کی واقعا ناراحت شده یا کی خنثاعه ولی حالا ب نفعشه ک ناراحت شه و..
    اهان راستی
    ظاهر بین نباشه منظور از ظاهربینی چیه ؟ من کلا توجه ب ظاهرو در حد معمول رو ب بالا میپسندم. ینی خودم ب ظاهرم توجه داشته باشم درین سطح. ولی کلا آدم هایی ک در برخورد اول شخصیت طرفو با ظاهرش(تیپش) میسنجنو درک نمیکنم.یکی از دلایل اینکه دوستای دانشگام در سطح دانشکاه موندن و فراتر اصلا نیاوردمشون ، همین ویژگی بود ک خیلی ازار دهنده بود. شما فرض کن اولین حرفی ک بعد از سلام ب فلان شخص میزنی بعد از N روز دیدنش ، این باشه ک سلام ، لاکت همون قبلیه ک لاکت پاک شده چرا تمدید نشده اوو میبینم ک تیریپ ِ فلان زدی. چه مثبت چه منفی ، اینکه حس کنم در لحظه ی اول اینا ب چشمش میاد، حس خوبی نمیگیرم.
    موارد اصلی رو گفتم فک کنم
    ===
    2. پسرها به صورت کلی و میانگین، کجاها در ارتباط با دخترها بیشعور هستن؟ یعنی چه چیزاییُ باید درک کنن، ولی نمی کنن.
    هرکس به یه نحوی میتونه بیشعور باشه و اینکه الان بخوام ب قالب کلی بیارمش هم حضور ذهن خاصی ندارم هم قطعا کامل نمیشه گفت.
    پسرهایی ک من باشون ارتباط گرفتم و تو دایره ارتباطی من بودن اصولا شخصیت های محتاط و با شعور یا ته ِ تهش خنثایی بودن.
    اولین و مهم ترین چیزی ک بنظر من تو پسرای ایرانی خیلی رایجه اینه ک راجع ظاهر یه دختر چه غریبه چه اشنا ، خیلی ب خودشون اجازه میدن "اظهار نظر" کنن.چه نظر منفی چه مثبت.حالا این مورد رو من در رابطه با عکس منتشر شده از زن سپهر حیدری گرفته تا خودم ، دیدم وشنیدم.این بنظرم بیشعوریه چون خواسته ناخواسته این حق نظر دادنه، داره اینو ب نمایش میزاره ک زن ینی ظاهر و بس!همین نظر دهی های بی رویه ست ک این طوری دخترارو ب سمت توجه افراطی ب ظاهر ک توام با ارایش و عمل جراحیه سوق داده.این جدا یه معضله ، فارغ از نهایت ِ بیشعوریش. اگر حتی ب خودتون اجازه میدین ک راجع رنگ رژ ِ یه دختر نظر بدین ، و اون دیگه موردی نداره ، در اشتباهین و اونم مورد داره کاملا حالا اگر این نظر دهی ِ با تکرار زیاد نباشه تو همه موارد و اینا ، رو مخ نیست اصلا. ولی خب کاملا واضحه ک هشتاد درصد یا شاید بیشتر ، افراطی وار تو همه زمینه ها این توجه رو دارن.
    این بزرگترین تو مخی ِ من از پسراس.و بنظرم برای هر دختری هست، فقط ممکنه نمودهای دیگه ای داشته. دومین بیشعوری ِ عظیم ِ اقایون شوخی های ِ جنسی-جنسیتیه ک اینم ب صورت کلی ، بسیار تاثیر میزاره.

    3. مهمترین مشکلات زن ها/دخترها در ایران چیه؟ و تو چقدر از این مشکلاتُ داری؟ بخشیش یا همه شُ اگه دوست نداری جواب نده.

    حجاب ، قضاوت از روی ظاهر ، چالش کلیشه برعکسو فک کنم دیدین مواردشو ، همه ی اون موارد خیلی ریز ک تو تک تک جملات روز مره ی هممون هست ، مشکلات زنان تو ایران رو نشون میده کاملا.
    باید قبول کنیم جامعه ، جامعه ی مرد سالاره و تو جامعه ی مرد سالار مشکلات دخترا خیلی ریشه ای و از سن کم شروع میشه و در بزرگسالی هم همون مشکلات ، مبنای قضاوت بقیه رو میسازه و هزار و یک مشکل رو درست میکنه. خیلی دردناکه.برای یه دختر ،تفکرات دیکته شده ی "دختر نباید..." یا "دختر باید...." مثل یه سم تزریق شده س ک نمیکشتش ، هضمم نمیشه ، فقط باید باش زندگی کنه.اون باید ها نبایدهارو دختر حتی اگر یه روزی بفمه اشتباه هم هست ، باز ته ِ دلش نمیتونه عوضش کنه و یکی مثل من هم باز فکر میکنم تو خیلی موارد اون باید هارو انجام بدم برام خیلی بهتره هم حس خودم ب خودم + تره هم قضاوت نمیشم.با اینکه من محدودیت های مرسوم و خیلی چیزای شدیدتری ک دخترا باش دست و پنجه نرم میکنن رو نداشتم هیشوخ ، ولی باز سهم خودمو کاملا ازون ذهنیت های چرند دارم. و وقتی نمیخوام انجامشون بدم ، باز نمیشه !! بزرگترین معضل من اینه ک بخاطر اینکه موهام بیرونه و تیپ ِ بیش از حد ساده ای ندارم (ولی عجق وجق هم نیستم!) باید از قرارگیری تو هر محیطی حس اضطراب بگیرم.1) این شخص الان قضاوتم نکنه 2) این شخص الان امر ب معروفم نکنه 3) این شخص الان بخاطر حجابم ، کارمو راه نندازه چیکار کنم (در یونی یا ادارات یا.. 4) این شخص بخاطر حجابم ب خودش اجازه مزاحمت بده چیکار کنم (با اینکه این ربطی ب حجاب نداره) ولی تمام این تو مخی های هر لحظه با من هست ، و این باعث میشه همین معقوله ی حجاب ، اعتمادبنفس در معرض دید قرار گرفتنمو تو برخی محیط ها ازم بگیره !!! حالا یکی کلا اوکیه روسریشو تو خیابون میندازه و کسی هم بش تیکه بندازه گازش میگیره ، یکی هم برای اینکه این حسای شبه ِ منو نداشته باشه روسری رو میده جلو ، من نمیتونم جز این 2 دسته باشم.و صرفا اذیت میشم. این اذیت هم شدید ِ البته ممکنه براتون قابل درک نباشه یکی بخاطر این علت ، اعتماد بنفسشو از قرارگیری تو برخی جاها،از دست بده،ولی من چون تو محیط مذهبی بزرگ شدم این تفاوتم همیشه پررنگ بوده واسم و موجبات ازار اذیت را فراهم اورده. این بعضی جاها ک میگم بیشتر اداره جات و ایناس.

    4.به چه حیواناتی علاقه مندی؟ علاقه به داشتن منظورم نیست ها. مثلا من یوزپلنگ سیاه دوست دارم. خوب فکر کن و حداقل 5 تا به ترتیب بگو. سوال خیلی مهمیه.
    حیوان دوست نبودم. اصولا ب حیوون هایی مثل سگ و موش و گربه و اینا ک دیدم ، خنثی و به اونایی ک ندیدم حس ترس داشتم چون کلا این فاز رو داشتم موجودی غیر از انسان ک حسی نداره یا وحشیه دنبال اینه منو بخوره ولی از وقتی سگ گرفتیم تازه با عواطف و روحیات حیوون ها اشنا شدم. در حدی ک خب سگ ولگرد میبینم نمیترسم یا تو جنگل ، گراز اومد پشت سرم جیغ نزدم چون بنظرم ارامش و حس ِ دوستی ِ آدمهارو میفمن.ب ترتیب بخوام بگم :سگ با اولویت بالاااا-اسب-پاندا-گربه-گوزن و آهو هم ^_^- شتر هم خیلی عزیزه واسم ب گوسفند هم حس ترحم شدید دارم.

    5. بهترین انیمیشن هایی که دیدی بگو به ترتیب. + بهترین شخصیت های انیمیشنی.

    یادت نیست من انیمیشن بین نبودم و کلی ابراز تاسف تو گروه بم نمودین ؟ سال های اخیر ک چیز خاصی ندیدم همش برای قبله.
    بهترین ها واسم اناستازیا – شرکت هیولاها1-سیندرلا- برادرخرس-قطار قطبی-گیسوکمند-توی استوری1-فروزن -جودی ابوت
    شخصیت هم سیندرلا-مایک وازوفسکی و "بو" :x -اگنس تو منِ شرور - بچگی عاشق ملوان زبل بودم الان فمیدم اونقدر ک فک میکردم پاک نبوده ، حسم بش کم شده-گارفیلد-جودی ابوت- خر ِ شرک-گربه چکمه پوش فقط بخاطر اون نگاهش-
    ذهنم خیلی تو انیمیشن قفله و یاری نمیکنه. باز یادم اومد میگم.

    فعلا بسته. مرسی
    مرسی از رحم ات ، ای ارحم الراحمین
    ویرایش توسط SahaR : 12-13-2017 در ساعت 01:53 PM
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.

    کاربر مقابل پست SahaR عزیز را پسندیده است:

    SahaR آنلاین نیست.


  4. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    215
    پسندیده
    125
    مورد پسند : 71 بار در 24 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    150
    12-11-2017, 11:39 AM #4
    سلام بر مهمان جدید

    فعلا زیاد مصدع اوقات شریف نمیشیم و چند تا سوال خیلی آسون می پرسیم. تا بعد ببینیم چی پیش میاد

    1- "ترس از قضاوت شدن" و بطور کلی " اهمیت نظرات دیگران در مورد تک تک رفتار های آدم" که باعث میشه گاها آدم دست به خودسانسوری یا زدن نقاب و یا حرص خوردن از درون و رفتار هایی مثل این بشه تا کجا به نظرت درسته و از کجا به بعد لازم نیست که از قضاوت شدن بترسیم و نظرات دیگران برامون اهمیت نداشته باشه ؟ حد و حدودشو چه از نظر میزان و چه از نظر دایره آدم ها مشخص و دست و بندی کن، و بگو که ریشه ترس بیش از حد از قضاوت شدن و اهمیت بیش از حد نظرات دیگران هم از کجا میاد و چرا آدم اینقدر نظرات اطرافیان براش مهم میشه ؟

    2- "منطق و احساس" ، نظرت رو در مورد هر کدوم بگو و به نظرت توازن این دو در تصمیم گیری ها و بطور کلی زندگی باید چطوری باشه ؟

    3- "تنهایی" یا "قرار گرفتن در جمع"، نظرت رو در مورد هر کدوم بگو و به نظرت مرز انتخاب هر کدوم از اینها رو "به شکل کلی" و "بطور خاص از نظر روابط عاطفی" به عنوان یک لایف استایل کجاست ؟

    4- به نظرت چرا ما عصبانی میشیم ؟ و به نظرت تا چقدر عصبانیت به طور کلی می تونه درست باشه ؟ مثلا اینکه دوستمون فلان موضوع رو نمی فهمه، یا فلان فرد درک نمی کنه چی میگیم، یا آقای ایکس کاری رو می کنه که رو مخ ماست، ما چقدر مجوز داریم که عصبانی شیم و آیا عصبانیت فایده ای داره ؟ اگر داره فایدش چیه و اگر نداره راه کنترلش به نظرت چیه ؟

    5- "وفاداری"، نظرت در مورد این کلمه چیه و به نظرت نسبت به "خانواده"، "دوستان"، و "شریک عشقی" هر کدوم به تفکیک تا کجا و چه مرزی وفادار بود و کجا جاییه که درسته این افراد رو از زندگیت حذف کنی ؟

    6- نظرت در مورد عشق چیه و کماکان این سوال از پویا که وصال مدفن عشق هست رو چقدر قبول داری ؟ توضیح بده.

    7- با یکم تفاوت از سوال های قبلی،و فارغ از اینکه نظرت در مورد ازدواج در این تاریخ چیه، ولی فرض کن می خوای ازدواج کنی، سه گزینه برای ازدواج داری، گزینه اول پولداره، از نظر شعور متوسطه و می تونه تا حد متوسطی درکت کنه و ظاهر معمولی ای داره، گزینه دوم خوش تیپه، از نظر مالی متوسطه (کارمند با در آمد 5 میلیون تومن در ماه ) و نظر از شعور متوسطه و تا حد متوسطی می تونه درکت کنه، و گزینه سوم شدیدا با شعوره و درکت می کنه، از نظر مالی متوسطه ( کارمند با درآمد 5 میلیون تومن در ماه ) و از نظر ظاهر هم متوسطه، و هر سه نفرشون تورو دوست دارند و تو هم حس بدی به هیچ کدوم نداری، ولی عاشقشونم نیستی. ترجیح میدی بین این سه نفر کدوم رو انتخاب کنی ؟

    8- خدا در زندگیت چه جایگاهی داره ؟ صرفا یه موجود خیالیه که ازش نام می بری چون مده ؟ یا یه تکیه گاه ؟ اگر دومی، از خدات چه توقعی داری و انتظار داری خدات ازت چه توقعی داشته باشه ؟


    خب فعلا همین 8 تا کافیه تا بعد ببینیم چی پیش میاد.
    Amir آنلاین نیست.


  5. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    نوشته ها
    276
    پسندیده
    79
    مورد پسند : 52 بار در 20 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    1
    امتیاز
    15
    12-11-2017, 06:12 PM #5
    سلام سحر خانوم. استراتژی بازیتو تو دور اونجرز بطور مفصل توضیح بده و بحثای دونفرتون و برای عموم بازگو بفرمایید.



    رضا چند در صد تو بردتون نقش داشت؟

    به عنوان یک گناهکار در طول بازی با کدوم بی گناه بیشتر موافق بودی؟ چه از دید گناهکار و چه از دید یک بی گناه؟


    بردتونو بیشتر حاصل تلاش خودتون میدونی یا خنگ بودن بعضیا؟



    خوشحالم که اومدی رو صندلی . اقلا تو رو تا حالا نداشتیم رو هیچ صندلی شایدم داشتیم من نبودم :-؟ نه مثل بعضیا که هر سال یه جایی پیدا میکنن روش بشینن موعضه کنن

    با تشکر
    FM90 آنلاین نیست.


  6. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-13-2017, 12:42 PM #6
    پاسخ ب سوالات امیر ، قسمت ِ 1 این سریال ِ عظیم الجثه

    سلام بر مهمان جدید


    فعلا زیاد مصدع اوقات شریف نمیشیم و چند تا سوال خیلی آسون می پرسیم. تا بعد ببینیم چی پیش میاد
    سلام مرسی ک هسدی با سوال های فوق آسونت تو میای یجوری سوال میپرسی ک آدم سی صفحه حرف بزنه بعد بقیه فحششو بمن میدن خیلی پلیدی



    1- "ترس از قضاوت شدن" و بطور کلی " اهمیت نظرات دیگران در مورد تک تک رفتار های آدم" که باعث میشه گاها آدم دست به خودسانسوری یا زدن نقاب و یا حرص خوردن از درون و رفتار هایی مثل این بشه تا کجا به نظرت درسته و از کجا به بعد لازم نیست که از قضاوت شدن بترسیم و نظرات دیگران برامون اهمیت نداشته باشه ؟ حد و حدودشو چه از نظر میزان و چه از نظر دایره آدم ها مشخص و دست و بندی کن، و بگو که ریشه ترس بیش از حد از قضاوت شدن و اهمیت بیش از حد نظرات دیگران هم از کجا میاد و چرا آدم اینقدر نظرات اطرافیان براش مهم میشه ؟

    اول از همه اینو بگم ک اگر شخصیتی در همه ی زمینه ها ، نظرات بقیه براش اهمیت داشته باشه و روش اثر بزاره و این ترس از قضاوت شدنه جلوی "همه" باشه میتونه این ریشه هارو داشته باشه:

    یکی اینکه تو بخودت مطمن نیستی و خودتو قبول نداری توی فلان زمینه یا تو تمامی زمینه ها که این برمیگرده به عزت نفس میتونه ریشه در کودکی فرد داشته باشه یا میتونه بخاطر ناکامی های تجربه شده اش باشه یا غیره.اینجاس ک وقتی تو از درون حس سرخوردگی یا ناامیدی نسبت ب خودت داری ، اگر کسی نظر منفی ای روی این ناامیدی درونیت هم بیاره ، تاثیر خیلی زیادی تو روحیت میزاره و زیادی ازارت میده

    دوم اینکه ممکنه خودتو کاملا قبول داشته باشی ولی این ارزشی ک بخودت میدی وابسته ست به تایید دیگران ، ینی تو خوبی به شرطی ک ایکس و ایگرگ هم بگن خوبی اگر اونا تاییدت نکنن ممکنه در مورد خودت یا عملی ک انجام میدی شک کنی و این شک اگر ب درازا بیانجامد اون ناامیدی ِ تو وجودت ب مرور رخنه کنه.میشه حالت قبلی ولی خفیف تر و با پایه ی مثبت تری.

    دسته ی سوم ، شامل اوناییه بصورت افراطی دنبال اینن ک شخصیت قابل تحسینی داشته باشن ! و این هم نمیشه مستقیما ب پایین بودن ِ عزت نفس ربطش داد ، بعضی ها دنبال اشتباه نکردنـن و این اشتباه نکردن قطعا در دید اطرافیانشون هست و زیاد هم فیدبکشو میگیرن ،حالا امروز یک تصمیم میتونه باعث شه کل این بُت ِ قابل تحسین ِ فرد در برابر اطرافیانش بریزه یا چون اطرافیان ازون شخص توقع ِ اشتباه ندارن یا توقع ِ فلان رفتار رو ندارن ب خودشون اجازه میدن فوری قضاوت کنن یا نظر بدن و تو چون دوس نداری جایگاهت رو در برابر اونها از دست بدی ، ناخوداگاه برات مهم هست ک از امروز ب بعد هم من همون من ِ سابق جلوی این افراد بمونم و اینکه تو همیشه تحسین شی و حالا یک شبه قضاوت شی خیلی خیلی هضمش میتونه برات سخت باشه.


    گاهی هم ممکنه این حالت ب صورت کلی نباشه و تو برخی مسایل و یا جلوی برخی ادمها فقط نمود پیدا کنه ک درین صورت دیگه این داره اهمیت اون شخص یا اون شدت ِ مورد تایید بودن نظرش در برابر شخصه تورو نشون میده ک تو "فقط" دوس نداری توسط شخص ایکس قضاوت شی یا راجبت بد فکر کنه.

    من خودم چون شخصیت ِ اهل ِ دایورتی ندارم و اصولا اهمیت میدم ب خیلی چیزها ، نمیتونم دقیق بگم ک از یه جایی ب بعد دیگه لازم نیست ادم اهمیت بده ، این اتفاق ممکنه به مرور زمان و کسب تجربه و رشد شخصیتی خود فرد ، بیفته. ممکنه هم تو یه سری زمینه ها تا اخر عمر این اهمیت دادنه بمونه. ولی اگر رو خودمون کار کنیم ، روی باور ب خود و اونچه ک فکر میکنیم و هستیم و انجام میدیم ، و صد البته ادمهارو دسته بندی کنیم و به قضاوت ِ تعداد محدودیشون اهمیت بدیم ،شاید این ازار های جزیی رو ب صفر میل پیدا کنه.
    برای شخص من خیلی خیلی کم رخ داده ک بخوام بخاطر قضاوت نشدن ، نقاب بزنم ! مثلا در حد همون جلو کشیدن روسری ک خیلی معقول هم هست ، حاضر نبودم و نیستم.در حد خودسانسوری هم حتی. در نتیجه این اهمیتی ک من ب نظرات میدم ته تهش منجر ب خودخوری و ازار خودم میشه.شاید بد نباشه کلا از بیرون ب خودمون و رفتارمون نگاهی بکنیم و اونچه ک دیده میشیم رو بررسی کنیم. من دوست ندارم اگر خوبم ، بد نشون داده بشم اگر بی منظورم ، منظور دار خونده باشم ، این برای من ب حد کافی گزنده هست ک کلا بخوام دست از ارتباط گرفتن با ادم های جدید و قدیم بکشم ، در نتیجه اونچه ک هستمو نشون میدم ولی همیشه سعی میکنم نیت پشت رفتارهام کاملا رو باشه و تو ارتباطاتم بجز موارد نادر ، تو این مورد موفق بودم و در زمینه ی اهمیت ِ قضاوت ِ اطرافیان ِ دور، در مورد ِ خودم ، صرفا تو یک سری مسایل شخصی بوده ک مهم بوده و اصلا تو تمامی موارد این ترسه یا اهمیته دخیل نیست.

    2- "منطق و احساس" ، نظرت رو در مورد هر کدوم بگو و به نظرت توازن این دو در تصمیم گیری ها و بطور کلی زندگی باید چطوری باشه ؟
    کاملا در حالت تعادل باید باشه.نه اینوری نه اون وری حتی یک ذره منطق خشک و خالی حسای خوبو ازت میگیره و روحیه ات رو ب مرور زمان خراب میکنه ، و صرفا احساسی رفتار کردن هم تبعات بسیار زیادی داره ، باعث ِ ضربه خوردن تو مسایل مختلف میشه بهترین حالت اینه ک چیزی ک دلت میپذیره رو با عقلت بسنجی و اگر شدنی بود ، انجامش بدی. چیزی ک دلت نمیپذیره و هیچگونه امیدی هم بش نیست ، هرچقدر هم مسیر درستی باشه و عاقلانه باشه ، برای تو لذت بخش نیست و ینی ارزشی نداره.

    3- "تنهایی" یا "قرار گرفتن در جمع"، نظرت رو در مورد هر کدوم بگو و به نظرت مرز انتخاب هر کدوم از اینها رو "به شکل کلی" و "بطور خاص از نظر روابط عاطفی" به عنوان یک لایف استایل کجاست ؟
    اول حالت کلی شو میگم
    بطور کلی تنها بودن و میل ب تنهایی رونمیتونم درک کنم. یعنی در حالتی ک تو تنها باشی و خوشحال باشی و احساس رضایت از زندگیت داشته باشی بنظرم ممکن نیست. تنها موندن یعنی ربات وار زندگی کردن.محدود کردن زندگی ب خودت و درونت و افکارت و نهایتا محیط محدود ِپیرامونت ، واین چ جذابیتی میتونه ب زندگیت اضافه کنه ؟ خلاف فطرت انسانه و نهایتش افسردگیه.

    در حالت خاصی هم ک گفتی تنها موندن بنظرم احتمالش کم هست ک به عنوان "لایف استایل" بشه تعریفش کرد. ینی اینم یجوری خلاف فطرت ِ انسانه و حتی اگر نخوای محدودش کنی به سن یا شرایط خاصی ، بالاخره یجایی تو زندگی این حسه و میله به خارج شدن از تنهایی و در نهایت وارد رابطه ی عاطفی شدن ایجاد میشه و بنظرم درصدش خیلی کم هست ک تا اخر عمر بشه سرکوبش کرد. اما خب کاملا شدنیه ک اگر امروز عاشق نیستی و نشدی ، ب این فکر کنی ک شاید هیچوقت عاشق نشی یا اون حس لازم برای ایجاد رابطه رو پیدا نکنی یا هر چیز دیگه ای ! و خب به تنها موندن ِ اینچنینی فکر کنی. نمیتونه هم مطلقا چیز بدی باشه اگر توام با روحیه سرشار از زندگی و حس مثبت و ب دور از نظرات بقیه و گیر دادنهاشون باشه ازدواجی ک تو ذهن ما شکل گرفته یک مسیر جدا از زندگی عادیمونه. یعنی تو باید از خوشی های حال حاضرت بزنی تا بتونی شرایط مورد نظرو فراهم کنی ، از طرفی حالا ازدواج میکنی و باز باید از خیلی چیزا بگذری تا بتونی اون شرایط رو متعادل نگه داری و حالا تشکیل خانواده دادن خودش تورو انقدر درگیر میکنه ک شاید یادت بره اگر الان تو این نقطه نبودی اصلا دلت میخواست کجا باشی اما نبودن این دغدغه و انتخاب تنها موندن ب تو این فرصت رو میده ک بری دنبال اون مسیری ک برات لذت بخشه و علایقت و خب با پر کردن خلا های اینچنینیت ،کاملا زندگی خفنی رو در پیش بگیری و یار هم هر موقع آمد ، خوش آمد ترجیحا یار رو در همین مسیر ِ لذت بخش پیدا کنی هرچند "دیر" شاید خیلی جذاب تر باشه تا اینکه محدود ب سن و شرایط ب خودت بگی الان وقتشه و اینچنین.

    در مورد در جمع بودن در حالت کلی بنظرم تورو زیادی شاید درگیر ادمها کنه ، شاید بیشتر حرف بشنوی بیشتر جنجال بت اضافه شه یا بیشتر مجبور شی برای بقیه باشی ، اما خب خوبی هاش بنظرم ب این مسایل منفیش میچربه و ارتباطات زیاد میتونه آدمو "خوشحال" نگه داره اگر اون ارتباط با حد و حدود لازم و مشخصی تریف شه ک بتونه خوشحالت کنه البته ینی بنظرم برای آدم ِ جمعی بودن باید دیدگاه کاملا متفاوتی با آدم ِ میل ب تنهایی دار ، داشته باشی چون اگر با اون دیدگاه وارد جمعی بشی خب قطعا ازار میبینه و تنها چیزی ک نمیتونی باشی خوشحاله

    در رابطه ی عاطفی بودن هم ، قطعا رنگ و بویی ب زندگی ادم میده ک حتی روزمرگی هات انگار تجربه ی جدید برات میشن و حالت خوب میشه ، در شرایطی ک عاشق باشی و درست انتخاب کنی ، تو اصلا نمیتونی ک پا ب مسیر دیگه ای بزاری ، ترجیحت از کل دنیا همون جمع 2 نفره ست و خب رسیدن بهش هم بهترین اتفاقه.


    4- به نظرت چرا ما عصبانی میشیم ؟ و به نظرت تا چقدر عصبانیت به طور کلی می تونه درست باشه ؟ مثلا اینکه دوستمون فلان موضوع رو نمی فهمه، یا فلان فرد درک نمی کنه چی میگیم، یا آقای ایکس کاری رو می کنه که رو مخ ماست، ما چقدر مجوز داریم که عصبانی شیم و آیا عصبانیت فایده ای داره ؟ اگر داره فایدش چیه و اگر نداره راه کنترلش به نظرت چیه ؟؟؟

    عصبانیت بطور کلی ک چیز خوبی نیست چون هم باعث اسیب جسمی و روحی ب خود شخص میشه هم باعث میشه اطرافیانش رو در شرایطی برنجونه و تبعات داشته باشه، در کل اعمال فشار میکنه رو آدم.ولی وقتی کسی به هر دلیلی شخصیت ِ خونسردی نداره و سخت میگیره بخودش یه سری مسایلو و در راستاش حرص میخوره یا عصبی میشه یا ... دیگه چه ب خودش اجازه بده در مورد فلان موضوع عصبی شه چه به خودش اجازه نده ، این اتفاق خواهد افتاد دیگه دست خودش نیست.
    در شرایط نادر وقتی عزیزانت ببینن فلان رفتارشون تورو میرنجونه ، یا عصبیت میکنه مثلا شاید باعث شه ملاحظه ات رو بکنن ، ولی این اسمش فایده نیست خب این نتیجه رو با حرف زدن و روش های دیگه هم میشه گرفت.برای همین بنظرم کلا بده و فایده ای هم نداره راه کنترلش برای هر شخص یک چیزه باید بگرده پیداش کنه ، من خودم بستگی داره ب موقعیت و دلیل عصبانیتم ولی تو 70 درصد مواقع با حرف زدن در مورد اون مساله "در همون لحظه" ، اروم میشم. و خب بعد از حرف زدن ، عصبانیتم میخوابه.در سایر موارد هم شاید موزیک گوش دادن ، ایجاد حواس پرتی های مختلف ک دم دستم دارم ، بهم خیلی کمک کنه.فقط امان از روزی ک اون شخصه شنونده اونطوری ک باید حرف نزنه اونوقت عصبانیتم دو چندان میشه و بلهباید برم سراغ موارد بعدی ولی در کل وقتی عصبی میشم اصلا خودمو رها نمیکنم فوری یا میرم یکی رو میابم و حرف میزنم (ک ترجیحا درون لحظه حقو کاملا ب من بده و زمین و زمانو پا ب پام ب فحش بکشه )و یا قطعا یکاری میکنم ! وگرنه بنظرم سکته میکنم


    بقیه سوالاتم به صلاح دید ِ اینجانب ، در هر لحظه ک عشقم کشید و ب اتمام رسوندم، در تاپیک قرار میدهم. با تشکر
    ویرایش توسط SahaR : 12-13-2017 در ساعت 01:49 PM
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.
    SahaR آنلاین نیست.


  7. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-13-2017, 01:17 PM #7
    پاسخ سوالات فری

    سلام سحر خانوم. استراتژی بازیتو تو دور اونجرز بطور مفصل توضیح بده و بحثای دونفرتون و برای عموم بازگو بفرمایید.

    سلام فری آقابرادرم بنظرم ب اون دور فکر نکن دیگه خیلی داری اذیت میشی بخدا ) بابا یادم نیست من حافظم تو یاداوری دور های مافیا افتضاحهاین دور خیلی ویژه بود یچیزایی یادم مونده
    اون چیزی ک تو تحت عنوان استراتژی از من تو اون دور شناختی ، صرفا درگیری حاصل از کار کردن و اصلا وقت نداشتن بود ک ب اصرار متین بازی کردم. ولی اصلا بازیو دایورت نمیکردم و تو مسیر رفت ب سوی ِ کار و برگشت از سوی کار و یونی همش با موبایل میخوندم پستارو و شبم ک میرسیدم در حدی ک میشد پست میددادم . درسته تو بحثای مزخرفه فاز یک دخیل نبودم ک بین تو و کیوان بود ولی خدایی بودم تو بازی استراتژی کلی هم نهایت ِ استفاده از نفهمی ِ سوپرمن و جو مخدوش ِ بازی و جلب اعتماد ِ شخص شما و جوکر و اعدام هالک و کتی جون بود

    رضا چند در صد تو بردتون نقش داشت؟
    رضا دور اولی بود ک گناهکار میشد ، از شدت استرس شبا ب خودش میلرزید
    من هی میرفتم آب روغن قاطی میکردم میریختم ب سرو روی آیرن مَن ِ عزیزمون ک تا آخر بازی بمونه واسمون
    بازیمون فردی بود تو فاز روز. ینی چیزی رو کلا با هم هماهنگ نمیکردیم. تایمایی ک من نبودم تو گروه فقط غرغر میکرد شب ک میومدم یکم غرغراشو خنثی میکردم تو برد هم نقش داشت ازونجایی ک تو بازی تونست بمونه تا اخر.

    به عنوان یک گناهکار در طول بازی با کدوم بی گناه بیشتر موافق بودی؟ چه از دید گناهکار و چه از دید یک بی گناه؟
    با هیشکدوم یکی از یکی بی مغز تر کلا خیلی دوستتون داشتم.
    اوایل بازی جوکر خیلی بی گناهانه بازی میکرد و وقتی "همون یه فازو نبودم فقط کامل" اومدم دیدم اعدامش کردین خیلی ناراحت شدم
    سوپرمن و اسپایدر رو اصلا قبول نداشتم ، کت وومن رو ک نمیدونسم فاز شب چ کرده خب ولی پست هاش تو اون دور از بین بیگناها از همه بهتر بود ! گیر هاش هم تیزبینانه تر بود. کلا از جانب اون بود ک کمی احساس خطر میکردم.از دید ِ بی گناهی بخوام نگاه کنم ب کت وومن فازای اخر حس صد در صد گناهکاری میگرفتم و شاید بخاطر شدیدا رو مخ بودنه سوپرمن ، هم راستا با تو قرار میگرفتم و تورو تایید میکردم ، البته توام از یک جایی دیگه افراطی وار قفلی بودی رو سوپرمن

    بردتونو بیشتر حاصل تلاش خودتون میدونی یا خنگ بودن بعضیا؟
    اول خدای خودم دوم دل ِ شیر داشتنه منو رضا ، سوم کت وومن چارم خنگ بودن بعضیا
    نه ولی جدا برد مهم نبود اون بازی بمن چسبید کاملا. چون تمرکزمو تو بازی داشتم و حواسم بود ک در اولین فرصتی ک وارد تاپیک میشم قراره چی بگم و ب کی گیر بدم و کدوم جهتو بگیرم.ینی درسته تایمایی رو نبودم ولی چون تمرکزم تو بازی بود اصلا اون حسه نبودنی ک شخص تو از من داری ُ نداشتم و ندارم.من حتی یادمه سر یکی از کلاسای یونی ، نشسته بودم پستی ک قراره بفرستمو تایپ میکردم ک شب میام خونه بزارم تو تاپیک ، جلوجلو حاضر کردم و اصلا درسو گوش ندادم بعد دیدم تاپیک داره منفجر میشه از پست ، رفتم سایت دانشگاه پستمو ارسال کردم و 1-2 ساعتیو تو سایت بودم.
    دور رو مخی برا شما بود بیشتر بخاطر اینکه چندین فاز خیلی زیادی تو جو ِ سوپرمن موند بازی.و این تمرکزو کامل از بازیکنا گرفته بود.مثلا هیشکی احتمال لباس گرفتن ، نمیداد یا اون وصیت ِ هالک بنده خدا رو هیشکی جدی نگرف حتی 1% عجیب بود اصن وهمینم جاده رو هموار تر کرد.
    اما تاثیری ک تو روند اتهام زنی ب ستاره ی جادوگر و اعدامش داشتم + پلن اعدام هالک و رای اوردن روش و لباس دادن بهش + بحث نهایی با کت وومن و انصرافش از دفاعیه ب علت رد دادن و عصبی شدن و ترکوندن محمد و اسپایدرمن و نهایتا فرقه ، عملکرد بدی نبود لامصب هی بمن تیکه میندازی سر این دور

    خوشحالم که اومدی رو صندلی . اقلا تو رو تا حالا نداشتیم رو هیچ صندلی شایدم داشتیم من نبودم :-؟ نه مثل بعضیا که هر سال یه جایی پیدا میکنن روش بشینن موعضه کنن
    اها پس تو بودی ک تو سرم انداختی مهمون قبلی ، مهمون همیشگی بوده :/ دنبالت میگشتم مرسی ک خودتو معرفی کردی چاکریم برار.
    با تشکر
    قربانت مرسی ک اومدی
    ویرایش توسط SahaR : 12-13-2017 در ساعت 01:50 PM
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.
    SahaR آنلاین نیست.


  8. کاربلد مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    665
    پسندیده
    195
    مورد پسند : 94 بار در 28 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    5
    امتیاز
    95
    12-15-2017, 01:06 AM #8
    سلام سحر خوبی خوشی؟

    من فعلا این سوال همیشگی‌م رو میپرسم تا بعد! گفتم که فوتبالی که نیستی مافیایی هم گفتی نپرسید چیز دیگه ای ندارم بپرسم من متاسفانه فعلا

    تا حالا عمیقا به ماهیت وجود خودمون فکر کردی؟ ماهیت دنیایی که توش زندگی میکنیم؟ کارایی که میکنیم؟ اتفاقاتی که میفته؟ مثلا یه مثال از خودم میزنم که کامل متوجه شی چی میگم. این متنی که این پایین میارم رو ببین، خودم واقعا خیلی زیاد تا حالا بهش فکر کردم خیلی هم قبولش دارم متاسفانه.

    فرض کنید یک‌باره به شما گفته شود هیچ چیز این جهان جنبه‌ی حقیقی ندارد. در واقع فیزیک‌دان‌های زیادی هستند که حدس می‌زنند شاید کل این جهان درون یک برنامه‌ی شبیه‌سازی کامپیوتری باشد. همچنین شواهد مستدلی هم وجود دارد که از آن‌ها نتیجه گرفته می‌شود که ما درون یک هولوگرام کیهانی زندگی می‌کنیم. اما اگر واقعا یک کامپیوتر کوانتومی در کار باشد چه می‌شود؟ البته این دیدگاهی نیست که بعد از دیدن فیلم ماتریکس به ذهن دانشمندان رسیده باشد؛ در واقع افلاطون در حدود ۳۸۰ سال قبل از میلاد مسیح نظری مشابه این دیدگاه ارائه کرده بود و امروزه برخی دانشمندان به این فکر افتاده‌اند در مورد این دیدگاه بیشتر تحقیق کنند.
    در سال ۲۰۱۲ مقاله‌ای در مورد نظریه‌ی شبیه‌سازی منتشر شد. طبق این مقاله اگر شبیه‌سازی انجام شده بر اساس شبکه‌بندی سه‌بعدی صورت گرفته باشد، در این صورت در بعضی لحظات برخی ناهمسانی‌ها در آن باید رخ دهد. اگر کل این جهان شبیه‌سازی شده باشد آنگاه ناهمگونی پرتوهای کیهانی پرانرژی ممکن است باعث وقوع این ناهمسانی‌ها شود یعنی یک عیب فنی در شبکه دیده شود.
    دکتر جیمز گیتس (James Gates) فیزیک‌دان حوزه‌ی نظریه‌ی ریسمان معتقد است که نظریه‌ی ریسمان در عمل دارای کدهای خود تصحیح‌گرانه بوده که از این نظر تا حدودی مانند یک نرم‌افزار کامپیوتری است. او در این مورد صرفا یک جمله‌ی خبری مطرح نمی‌کند بلکه معتقد است که این تشابه خیلی هم زیاد است. با فرض صحت این نظریه اگر کسی بخواهد این جهان را نابود کند نه نیازی به ساختن یک بمب عظیم دارد و نه ساختن نانوبات‌ها؛ بلکه تنها کاری که باید بکند این است که دوشاخه را از پریز برق بکشد!




    و این که باهام موافقی؟! اگه آره یه فیلمی بهت معرفی میکنم حتما ببین: Predestination فوق العادست در این زمینه. اگه نه چه دکتری رو معرفی میکنی بهم؟

    و بازم این که فکر کنم این سوال قضیه جبر یا اختیار هم در بر گرفته باشه و بهش جواب داده باشی تا الان، اگه ندادی در تکمیل حرف های قبلیت بگو جبریم یا اختیاریم؟!
    Vecchia Signora آنلاین نیست.


  9. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-17-2017, 05:45 PM #9
    "پاسخ به قسمت دوم سوالات امیر"

    - "وفاداری"، نظرت در مورد این کلمه چیه و به نظرت نسبت به "خانواده"، "دوستان"، و "شریک عشقی" هر کدوم به تفکیک تا کجا و چه مرزی وفادار بود و کجا جاییه که درسته این افراد رو از زندگیت حذف کنی ؟
    وفاداری ب خانواده : لا ب لای دغدغه های فکری و روزمرمون ، حواسمون باشه بهشون. بنظرم این عدم حواس پرتی نهایت ِ وفاداری ب خانوادرو نشون میده. چون پدر مادر همیشه حواسشون بما بوده و حالا ما اگر جای دغدغه هامونو بهشون ترجیح بدیم ، بی وفایی ِ مطلقه .برای من کم کردن حواس پرتیم و وقت گذروندن و خوشال کردن ِ خونوادم نشون دهنده وفاداریم بهشونه بعلاوه ی اینکه وقتی بهم اجازه ی خوشحال بودن و ازادی عمل دادن ، هیچوقت ازینها سو استفاده نکنم و در هیچ زمینه ای ، دروغ نگم بهشون.

    وفاداری ب دوستان:وفاداری اینجا معنیش سخت میشه بنظرم وفاداری چیزیه ک در قالب اون رفاقت شکل میگیره ولی با تموم شدن ِ ارتباط ، قطع نمیشه و ادامه دار میمونه.
    یعنی اگر در یک رابطه ی دوستی ِ 2 طرفه قرار داری ، اول از همه از اعتماد طرفت هیچوقت سو استفاده نکنی ؛ و امین ِ اسرارش باشی حتی در شرایطی ک ازش خشمگینی یا برای همیشه ارتباطت باهاش قطع شده تو باید وفادار ب اون چیزی ک بین خودت و خودش در یک بازه ای بوده ، بمونی و چشم ب روی همه چی نبندی.دوم اینکه اگر تو یه تعریفی از این رابطه ی 2 طرفه ب دوستت دادی و براش یه تصویر ِ بزرگ ساختی از خودش و نقشش تو زندگیت ، باید حواست ب تغییراتی ک در طی زمان برات رخ میده باشه ؛ اینکه یک نفر با من ِ قبلی ِ تو اشنا شده و حالا امروز با تغییراتی ک تو داری دیگه بات همخونی نداره ، نباید باعث شه ک اون ارتباط یک روزه و یا "با شکل بدی" تموم شه یا جایگزین شه چون تو خودت یه روزی ب اون ادم گفتی "مهم" و حالا حداقلش اینه ک میتونی اون ارتباطو درست ، کم کنی نه طوری ک انگار همه چیز فراموشت شده دور نریختنه خاطرات خوبت و ازشون یاد کردن هم برای من معنی وفاداری میده

    وفاداری به شریک عشقی:تمام موارد بالا رو تمام و کمال شامل میشه بعلاوه ی اینکه اینجا تو حست هم درگیره و خب یک سری چیزای دیگه در همین راستا میاد در کنارش.وفاداری حسی هم بیشتر شامل تعهداتی میشه ک بین دو طرفه و عمل بهشون.تا کجا؟ تا جایی ک حسی هست و رابطه ای هست.
    وفاداری اینجا یعنی از روی هیجانات دل نبندی ُ از روی هیجانات دل نکنی.یعنی تو ب طرفت ارزش میدی و این ارزش تا جایی ِ ک نمیتونی توی ذهنت حتی ، کسی رو جایگزینش قرار بدی یا بش ترجیح بدی یا.. ، بنظرم اوج ِ دوست داشتن خودش تعهد و وفاداری و .. رو هم با خودش میاره ، "دوست داشتنی ک واقعیه و مد نظر منه" و اینا چیزایی نیستن ک تحت عنوان تعاریف جداگانه بخوای تلاش کنی داشته باشیشون یا..
    ارزش دادن ب حست ب حسش چیزهایی رو ب دنبال خودش میاره در عمل ، ک بنظرم اونها حاصل وفاداری ِ تو ب اون شخصه.(مثل دروغ نگفتن مثل پنهان نکردن مثل پشتشو خالی نکردن مثل ...

    برای حذفشون دلایل منطقی و عقلانی رو بررسی نمیکنم چون اونا دیگه خیلی بستگی داره ب شرایط و حالات خاص ، در حالت حسی
    حذف خانواده در قدرت درکم نمیگنجه بنظرم تا نفس میکشیم باید ادامه داشته باشه میتونه ب اقتضای سن یا شرایط بالا پایین شه شدتش ولی هیچوقت نباید بند ِش پاره شه در برابر پدر و مادر.در برابر دوستان ِ نزدیک باید تا جایی ادامه داشته باشه ک آزار نمیبینیو داری ازین رابطه لذت میبری و صد البته اینکه میتونی حس خوبی ب طرفت بدی و تاثیر گذاری باشی تو زندگیش هرچند کم.
    جایی ک حس میکنی اون حسه تغییر کرده و جایگاه ِ توام تغییر کرده و مجموع ِ اینها باعث ازارت میشه ، باید دور شی.حتی اگر ب قیمت ِ این تموم شه ک همه چیز سر ِ تو خراب شه و دیدگاه ِ راجع تو عوض شه ، ک اینجا اصولا کار برای من سخت میشه چون نمیتونم اینو قبول کنم.در رابطه با شریک عشقی هم تاجایی ک ارزشه هست میشه بالا پایین شدنه حس رو نادید گرفت ولی جایی ک ارزشه از بین میره در نهایت ِ حس هم باشی ، بنظرم ختم ماجراست.یا ممکنه بنا ب اختلافات یا تفاوت ها یا دلایلی حست ب مرور کمرنگ شه ولی این با اون "صرفا از سر هیجااناتی" ک بالا تر گفتم متفاوته.اینجا هم ممکنه بخوای چشم رو همه ی خوبی ها ببندی و بخاطر اینکه حست کم شده قطع کنی رابطتو چرا ک بودنت درین شرایط ، نقش بازی کردنو میطلبه!در شرایط خاص تر ممکنه ارزش باشه حس باشه ولی دلایل ریز تر و خاص تر باعث شه چشم رو همه چیز با تمام سختی هاش بخوای ببندی و ارتباط رو قطع کنی. ک اونم بسته ب حالت و اون دلیل باید قضاوت شه ک درسته یا نه ، ولی اینکه این قطع ارتباط با دوام هس یا نه ، بعید میدونم ک بمونه
    (سخت ترین سوال از بین این 8 تا این سوال بود )

    6- نظرت در مورد عشق چیه و کماکان این سوال از پویا که وصال مدفن عشق هست رو چقدر قبول داری ؟ توضیح بده.
    نظر من در مورد عشق ب سینمای هند برمیگرده میتونین با دیدن ِ کال هو نا هو یا دیلواله یا موجسه دوستی کروگه نظر منو در مورد عشق بدونین یعنی درین حد فانتزی و احمقانه ، ولی خب همینه ک هست
    وقتی میشنوم وصال مدفن ِ عشق ِ در صورتی میتونم 100% قبولش کنم ک این عشق یه عشق از راه دور بوده ، تو ذهنت از طرف یه بُت ساختی تمام مدت و باش زندگی کردی و تصورش کردی و ... و حالا ک بهش رسیدی قطعا تناقضات زیادی از اون شخص ب نسبت چیزی ک تو ذهنت بوده میگیری ، و اینجا حست ب کل نابود میشه.
    ولی در حالتی ک تو عاشقی و عاشق شدن شناخت پشتش داره ، وصال ب قطعیت ِ بالا نمیتونه از بین برنده ی عشق باشه ، ولی با درصد ِ خیلی پایین میتونه !
    ولی در کل بنظرم وصال شور ِ عشق ُ زیاد میکنه تا کم.ولی جنس ِ عشق و هیجانات قبل از وصال و بعد از وصال متفاوته و همین ممکنه این دیدگاه رو بیاره ک عشق اصلی اون تلاش ِ برای بدست آوردنه طرف بوده اون تشویشه اون تصویر سازیه اون حسرت ِ حتی!و وقتی بش میرسه چون اینها از بین میره ممکنه برداشت شه ک کلا حس از بین رفته.با اینکه بعد از رسیدن شور رابطه ب نوع دیگه ای میشه و نباید با قبلی مقایسه شه ، حس سر جاشه و ب مرور حتی محکم تر میشه.ولی میگم باید با شناخت باشه ، عدم شناخت میتونه باعث شه با وصال و نزدیکی ِ بیشتر ، رفتار های شوکه کننده ای ببینی یا چیز هایی ک توقعشو نداری و ب مرور دلسردت کنه ! اما خب بنظرم نمیشه اینو ب کل تعمیمش داد و گفت وصال ، مدفن ِ عشق ِ یا باعث دلسردی میشه یا ... ! حالت های خاصه . نظر من هم کلا این نیست ینی معتقد نیستم ک حتمی چنین چیزی رخ میده.


    7- با یکم تفاوت از سوال های قبلی،و فارغ از اینکه نظرت در مورد ازدواج در این تاریخ چیه، ولی فرض کن می خوای ازدواج کنی، سه گزینه برای ازدواج داری، گزینه اول پولداره، از نظر شعور متوسطه و می تونه تا حد متوسطی درکت کنه و ظاهر معمولی ای داره، گزینه دوم خوش تیپه، از نظر مالی متوسطه (کارمند با در آمد 5 میلیون تومن در ماه ) و نظر از شعور متوسطه و تا حد متوسطی می تونه درکت کنه، و گزینه سوم شدیدا با شعوره و درکت می کنه، از نظر مالی متوسطه ( کارمند با درآمد 5 میلیون تومن در ماه ) و از نظر ظاهر هم متوسطه، و هر سه نفرشون تورو دوست دارند و تو هم حس بدی به هیچ کدوم نداری، ولی عاشقشونم نیستی. ترجیح میدی بین این سه نفر کدوم رو انتخاب کنی ؟

    سوالت برای اولویت دادن ب این معیارهاس ک اینا هم بسته ب شرایط و اون ادم میتونه کاملا جا ب جا شه و خیلی نسبیه ! ینی یه قیافه ممولی با شعور بالا در یک مورد میتونه بر شخص خوشتیپ با سطح شعور متوسط ارجح باشه و در یک مورد دیگه شاید خیر و کاملا برعکس.نمیتونم بگم 100% شعور بالا برام اولویت داره یا 100% ظاهر یا... کلا هیچ نظر مطلقی راجع این معیارها ندارم مثلا
    یکی شعورش زیاده ولی ممکنه هیچگونه رفتار هاش باب میلم نباشه یا جذبم نکنه .. این رفتار ها میتونه در حد نوع صحبت کردن یا غذا خوردن یا .. باشه یا در موارد بزرگتر اخلاقی و درونی ! طرف شعور داره ولی ازین جهت ها خیلی با من متفاوته ک نتیجه ی کلی ش این میشه ک هیچگونه جذابیتی برام نداشته باشه. و اینام چیزایی نیست ک بنظرم بشه ساده تغییرشون داد و باید تا یه حدی توشون بهت نزدیک باشه. پس اینجا شعورش ب دردم نمیخوره و رد میشه.
    حالا برای این سوال میتونم اینجوری جواب بدم ک یکم جنبه های دیگم بش اضافه کنم.
    یه پکیج واقع گرایانه بخوام بچینم از معیارهایی از همین جنس اینه که ظاهر متوسطی داشته باشه ، و تا حدی هم به نوع لباس پوشیدن و آراستگیش توجه داشته باشه.
    در زمینه ظاهر یه جذابیت اولیه یعنی یه چیزی ک تورو ب سمت طرف بکشونه لازمه ب عنوان "حداقل".منظورم از ظاهر هم این نیست ک بی عیب و ایراد باشه ،ک هیشکی بی ایراد نیست!حتی منظور این هم میتونه باشه ک رفتارهای ظاهری ِ جذابی داشته باشه، مثلا خیلی ها از دور ممولی ان ولی از نزدیک ترکیب ظاهریشون با نوع صحبت کردن و نگاه کردن و حالات میمیک صورت و.. باعث میشه بنظرت جذاب بیان حتی در همون برخورد ِ اولیه.
    سطح درک و فهمش تا حدی باشه ک حرفمو بفمه و حرفمو بخونه (فکر میکنم ینی زیاد)،یه پختگی حداقلی باید داشته باشه بسته به سنش.
    از نظر شرایط مادی و مالی هم متوسط باشه قبوله ولی جای ِ رشد داشته باشه ، مثلا یه شخصی ک "عُرضه" داره شرایط متوسطش امیدوار کنندست اما کسی ک بی دست و پاس و همون شرایط متوسط مالی هم به زور بدست اورده خب این نه ، متوسطش تو سرش بخوره حالا این عرضه ک میگم چیزیه ک تو چندین برخورد با طرف تا حدیش قابل حدسه و خود اینم یه سری زیر شاخه داره ، ولی شما اینطوری در نظر بگیرین ک یعنی شخصیت مستقلی داره یا وابسته؟ ، میتونه گلیم خودشو از اب بکشه بیرون یا نه ، میتونه راهکاری بسازه یا دنبال اینه بش فرمولشو بدن این فقط عدد بزاره تو فرمول؟
    ولی شرایط مالی در سطح خیلی کم رو قبول نمیکنم درینجا ، چون عاشق نیستم خر نمیشم عاشق باشم خب وضع فرق میکنه
    با این توضیحات اگر تبصره های بالا رو در مورد ظاهر و شعور و سطح مالی داره ، من گزینه سوم رو انتخاب میکنم و اگر نداره ، بین دو گزینه ی اول ، اگر مورد اول جذابیت رفتاری-ظاهریش برام صفر باشه قطعا رد میشه و مورد دوم در صورت اینکه شرایط مالی متوسطش با معیاری ک بالا توضیح دادم همخونی داره ، در اولویت قرار میگیره.ولی در کل بخوام بگم هر سه باید رد شن و ور دل مامان عزیزم بودن را می انتخابم
    بی شوخی، انتخاب شریک زندگی ، اینطوری با دودوتا چارتا و بررسی، خیلی تلخه.خیلی ! واقعا ازدواج نکردن رو آدم باید ترجیح بده کاملا.تو باید آدمت رو پیدا کنی و باش کلی اتفاقات رو تجربه کنی و هم مسیر شی تا برسی ب جایی ک بخوای همیشگیش کنی.اونطوری دیگه چی متوسطه چی ضعیف چی سطح بالا ، اصلا مهم نیست من وقتی میخوام تو ذهنم معیارهامو بررسی کنم ، حالم از خودم و معیارهامو ازدواج کلا بهم میخوره )))))

    8- خدا در زندگیت چه جایگاهی داره ؟ صرفا یه موجود خیالیه که ازش نام می بری چون مده ؟ یا یه تکیه گاه ؟ اگر دومی، از خدات چه توقعی داری و انتظار داری خدات ازت چه توقعی داشته باشه ؟

    رابطه ی من با خدا از بچگی و سن خیلی کم شکل گرفت ، تو همون عالم بچگی یه دیدگاه خیلی قشنگ داشتم اونم این بود ک خدا همیشه همیشه همیشه هوامو داره . از کوچکترین مسایل مثل امتحان و نمره و معدلم ک برام مهم بود تا بزرگترین مسایل ک برمیگشت به اطرافیانم و حالشون و سلامتیشون.من با خودم فکر میکردم اون سختی ای ک لازم بوده کشیدم و حالا ازین ب بعد خدا قراره مسیر منو متفاوت از بقیه بچینه و بیشتر کمکم کنه و هُلم بده.چون اصولا ادم با پشتکاری ام هستم نتایجی ک میخواستم تو بچگی مثبت باشه همشون هم مثبت میشد. تایم های زیادی رو با خدا حرف میزدم ، اصولا بابت کاستی هایی ک به عنوان یه بنده جلوش داشتم همیشه شرمزده بودم ولی چیزی ک خوب بلد بودم شکرگزاریش بود.و اینکه قاعدتا یه موجود خیالی نیست و نبود.من همیشه وقتی بزرگترارو میدیدم ، این دور شدن و قطع شدنه ارتباط معنویشون رو میدیدم و یکی از چیزایی ک همیشه تو صحبتام با خدا میگفتم این بود ک هیچوقت نمیخوام ب اون مرحله برسم و اگر رسیدم تو ب سمت خودت برم گردون.اما خب این اتفاق دقیقا مثل بقیه برای منم افتاد. نمیگم ارتباط قطع شد ولی خیلی کمرنگ شد ب نسبت ِ همین 3-4 سال پیش حتی.درگیری های فکری ، مشغله های درسی-کاری و زندگی ای ک هر روز سعی در بیشتر درگیر کردنت داره ، باعثش شد و منم ب کل خیلی چیزهارو فراموش کردم.بعد از خوندن ملت عشق تمامی اون حالات و حس ها بم برگشت و دارم سعی میکنم اون شکرگزاری ای ک همیشه داشتم و حس پشتیبانی و امنیتی ک از خدا میگرفتم رو ب خودم برگردونم . از خدا توقع ام اینه ک دستمو بگیره همیشه همه جا ، و انتظار دارم ک مثل همیشه منه بی توجه رو ببخشه. و فکر میکنم خدا هم جز شکرگزاری و قدردانی ، توقعی نداشته باشه


    خب فعلا همین 8 تا کافیه تا بعد ببینیم چی پیش میاد.
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.
    SahaR آنلاین نیست.


  10. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    108
    پسندیده
    57
    مورد پسند : 75 بار در 24 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    165
    12-18-2017, 12:19 AM #10
    سلام مجدد. روبراهی؟ نظرت در مورد افرادی که تاپیکُ با دقت می خونن ولی سوال نمی پرسن چیه؟ مخصوصا زننده تاپیک.

    قبل سری دوم، تعریفت از وصل چیه که گفتی مدفن نیس یا ممکنه باشه؟ به وصل رسیدی شخصا؟

    سری دوم.

    این سری، رو اعصاب ولی مهم خواهد بود.

    سوال اول: حدود 10 تا 15 نفر از افراد گروهُ در نظر بگیر.
    اول شخصیتشونُ در حد چند جمله توصیف کن.
    بعد مهم ترین ویژگی هر فرد رو بگو.
    و نهایتا بگو که کجا یا کجاها از رفتار این افراد تعجب کردی.

    سوال دوم: نحوه داستان نویسی من با امیر چه تفاوت هایی داره به نظرت؟
    از خوندن نوشته های یک فرد چقدر میشه به درونش و شخصیتش رسید؟
    مثلا اگه دو دور اخیرُ تاحدی خوندی، یه تحلیل شخصیتی از من و امیر، باتوجه به "فقط" این داستان ها برو.

    سوال سوم. فرض کن بهت میگن می تونی زندگیتُ تا هرجا که بخوای، رو به عقب پاک کنی و بری به اون زمان. مثلا بری به اول دبیرستان و ذهنت هیچ اطلاعاتی از اون روز به بعد تا همین لحظه نداشته باشه.
    سه حالت در نظر بگیر.
    الف) میری به اون مقطعی که میخوای، 1 سال زندگی می کنی و برمی گردی به الان دوباره.
    ب) سوال بالا، 1 ماه زندگی می کنی و دوباره برمی گردی.
    پ) 1 هفته.
    ت) 1 روز.
    ث) 1 ساعت.

    سعی بشه جوابها خیلی تطابق نداشته باشه. مثلا اون 1 ساعته تو اون 1 روز و اون 1 روز تو اون 1 هفته نباشه.

    سوال چهارم. بزرگترین چالشی که تا حالا تجربه کردی چیه؟ بزرگترین چالشی که دوست داری تجربه کنی چیه؟
    کلا به نظرت وچود چالش های پیچیده در زندگی چقدر به تکامل شخصیت انسان کمک می کنه؟

    سوال پنجم. فرض کن از غیب یه ارثی بهت رسیده؛ این مدلی هست که ماهی 20 میلیون تومن بهت میدن مادام العمر. با تورم هم زیاد میشه و نسبتش یکیه. زندگیت چقدر دچار تغییر میشه و چه کارایی می کنی باهاش ماهانه؟ جمعش هم نمی تونی بکنی؛ یعنی ته ماه هرچی مونده باشه میگیرنش ازت.

    فک کنم حجمش زیاد شد. ولی تلافی این چند روزی که دسترسی درست حسابی نداشتم درومد. مرسی. خوش بگذره.
    ویرایش توسط Pouya : 12-18-2017 در ساعت 12:32 AM

    2 کاربر پست Pouya عزیز را پسندیده اند .

    Pouya آنلاین نیست.


  11. KingKiller

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    محل سکونت
    KaRasht
    نوشته ها
    873
    پسندیده
    265
    مورد پسند : 175 بار در 51 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    7
    امتیاز
    130
    12-20-2017, 11:38 PM #11
    سلام خدمت شما



    ۱- خب خوبی؟ از خودت بگو. چه خبر؟
    پیشاپیش بگم که سوالام از روی عمد، کاملا به هم ریخته و نا‌مربوطه.

    ۲- دیدگاهت به جاودانگی چیه؟ خودت چقدر حس میل به جادوانگی داری؟ جفتش رو در مورد عمر‌ ابدی هم بگو


    ۳- موسیقی چی دوست داری کلا؟ از گوش دادن چه چیزای لذت میبری و موسیقی خوب میدونیشون، و خودت برای خودت چی پلی میکنی؟

    ۴- عشق، چقدر از شهوت و جنسیت قابل تکفیکه؟

    ۵- پویا در مورد تبعیض جنسیتی و جامعه ی مرد سالار ازت پرسید. من چیز‌دیگه ای میپرسم. نگاه سکسیستی جامعه رو چطور تحلیل میکنی؟ و اینکه به نظرت پسرا هم همون قدر که دخترا تحت فشارن از لحاظ کلیشه های جنسیتی، تحت فشار نیستن؟ بیشتر منظورم «باید» هاست تا «نباید» ها

    ۶- اهل کتاب هم که هستی به نظرم سه تا از بهترین کتابایی که خوندی از نظر کیفیت رو بگو و برامون بگو که چرا خوبن. اگه کتابی هم هست که صرفا دوستش داری و باهاش ارتباط برقرار کردی، در موردش بگو

    ۷- اولین «کراش» دوران نوجوونیت رو تا جایی که امکانش هست تعریف کن
    کراش های روی ادم معروف که الان ازشون احساس شرم میکنی هم نام ببر

    ۸- چقدر اهل خلق آثار از خودت هستی؟ هر اثاری. و چقدر در معرفی اثارت به دیگران، اعتماد به نفس داری؟

    ۹- مشکلات ترنس ها تو ایران رو چقدر درک میکنی؟ کلا نظرت در‌مورد ترنس ها و همجنسگرایان و ... چیه؟ چقدر باهاشون برخورد کردی تا حالا و پیش تو و اون قشری که توش هستی، چقدر پذیرفته شده ان؟

    ۱۰- چقدر حرص میخوری به طور کلی تو زندگی روزمره؟

    ۱۱- و در نهایت، مهاجرت، آری یا خیر؟

    جواب این سوالا باعث جنریت شدن سری های بعدی میشه، خصوصا بعضیاشون، مثل ۳
    ویرایش توسط Arash : 12-20-2017 در ساعت 11:46 PM
    نقل قول نوشته اصلی توسط Patrick Rothfuss
    I have stolen princesses back from sleeping barrow kings. I burned down the town of Trebon. I have spent the night with Felurian and left with both my sanity and my life. I was expelled from the University at a younger age than most people are allowed in. I tread paths by moonlight that others fear to speak of during day. I have talked to gods, loved women, and written songs that make the minstrels weep. You may have heard of me.
    My name is Kvothe
    .

    کاربر مقابل پست Arash عزیز را پسندیده است:

    Arash آنلاین نیست.


  12. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-21-2017, 10:27 PM #12
    پاسخ ب بلای آسمانی و زمینی ، رضا

    سلام سحر خوبی خوشی؟

    من فعلا این سوال همیشگی‌م رو میپرسم تا بعد! گفتم که فوتبالی که نیستی مافیایی هم گفتی نپرسید چیز دیگه ای ندارم بپرسم من متاسفانه فعلا


    تا حالا عمیقا به ماهیت وجود خودمون فکر کردی؟ ماهیت دنیایی که توش زندگی میکنیم؟ کارایی که میکنیم؟ اتفاقاتی که میفته؟ مثلا یه مثال از خودم میزنم که کامل متوجه شی چی میگم. این متنی که این پایین میارم رو ببین، خودم واقعا خیلی زیاد تا حالا بهش فکر کردم خیلی هم قبولش دارم متاسفانه.

    فرض کنید یک‌باره به شما گفته شود هیچ چیز این جهان جنبه‌ی حقیقی ندارد. در واقع فیزیک‌دان‌های زیادی هستند که حدس می‌زنند شاید کل این جهان درون یک برنامه‌ی شبیه‌سازی کامپیوتری باشد. همچنین شواهد مستدلی هم وجود دارد که از آن‌ها نتیجه گرفته می‌شود که ما درون یک هولوگرام کیهانی زندگی می‌کنیم. اما اگر واقعا یک کامپیوتر کوانتومی در کار باشد چه می‌شود؟ البته این دیدگاهی نیست که بعد از دیدن فیلم ماتریکس به ذهن دانشمندان رسیده باشد؛ در واقع افلاطون در حدود ۳۸۰ سال قبل از میلاد مسیح نظری مشابه این دیدگاه ارائه کرده بود و امروزه برخی دانشمندان به این فکر افتاده‌اند در مورد این دیدگاه بیشتر تحقیق کنند.
    در سال ۲۰۱۲ مقاله‌ای در مورد نظریه‌ی شبیه‌سازی منتشر شد. طبق این مقاله اگر شبیه‌سازی انجام شده بر اساس شبکه‌بندی سه‌بعدی صورت گرفته باشد، در این صورت در بعضی لحظات برخی ناهمسانی‌ها در آن باید رخ دهد. اگر کل این جهان شبیه‌سازی شده باشد آنگاه ناهمگونی پرتوهای کیهانی پرانرژی ممکن است باعث وقوع این ناهمسانی‌ها شود یعنی یک عیب فنی در شبکه دیده شود.
    دکتر جیمز گیتس (James Gates) فیزیک‌دان حوزه‌ی نظریه‌ی ریسمان معتقد است که نظریه‌ی ریسمان در عمل دارای کدهای خود تصحیح‌گرانه بوده که از این نظر تا حدودی مانند یک نرم‌افزار کامپیوتری است. او در این مورد صرفا یک جمله‌ی خبری مطرح نمی‌کند بلکه معتقد است که این تشابه خیلی هم زیاد است. با فرض صحت این نظریه اگر کسی بخواهد این جهان را نابود کند نه نیازی به ساختن یک بمب عظیم دارد و نه ساختن نانوبات‌ها؛ بلکه تنها کاری که باید بکند این است که دوشاخه را از پریز برق بکشد!

    و این که باهام موافقی؟! اگه آره یه فیلمی بهت معرفی میکنم حتما ببین: Predestination فوق العادست در این زمینه. اگه نه چه دکتری رو معرفی میکنی بهم؟

    و بازم این که فکر کنم این سوال قضیه جبر یا اختیار هم در بر گرفته باشه و بهش جواب داده باشی تا الان، اگه ندادی در تکمیل حرف های قبلیت بگو جبریم یا اختیاریم؟!


    سلام رضااااااا خوبم خوشم اولا ک چرا شایعه درست میکنی ؟ کی گفته من فوتبالی نیستم ؟ اینکه طرفدار یووه نیستم ک معنیش این نمیشه ، ولی با این حال باز دلیل نمیشه سوال فوتبالی بپرسین حوصله ندارم دوم اینکه سوال مافیایی هم میتونین بپرسین ولی منظور این بود ک شور قضیه در نیاد ، چرا بهونه تراشی میکنی ؟ خجالت بکش
    میخوام ب سبک اریا این سوالتو جواب بدم چقدر دری وری میگی رضا ؟ چی میزنی جدیدا ؟
    ====
    انقدر تو زندگی درگیری فکری های کوچیک و بزرگ برای ادم پیش میاد ک همونا برای سوق دادن آدم سمت تیمارستان کفایت میکنه ، اصولا سعی میکنم ب این مسایل کمتر فکر کنم تا رد ندم.در مورد نظریه ایی ک گفتی نخونده بودم ، و حقیقتا با مفاهیم هولوگرام کیهانی و کامپیوتر کوانتومی و اینا غریبم ولی در کل تو این حیطه درگیری فکری ای ک تا حالا برام پیش اومده ، ک مربوط ب اخیرا هم میشه بعد از خوندن یه سری اطلاعات در مورد هوش مصنوعی ، و مرور سریال وست ورلد تو ذهنم اتفاق افتاد ک میشه دنیا شبیه سازی شده باشه و همه ربات های حاصل از تکنولوژیه هوش مصنوعی باشیم و درین صورت میشه گفت کنترل همه به کامپیوتر و سیستم متصله و اینم ب 2شاخه مربوط میشه ولی من یه باوری تو ذهنم دارم از خدا و خلقت انسان ، سعی میکنم ب همون اکتفا کنم ، و از زندگیم لذت ببرم ، خیلی فرق نمیکنه از کجا اومدم و چجوری این شدم ، مهم اینه یه دید رو دنبال کنی و یه چیزی برای توجیه سوالات ذذهنیت داشته باشی برای خودت ،ولی اینکه این دید درسته یا غلط را هیشکی نمیتونه بدونه برای همین فکر کردن بهش خراب کردن لحظات و بیهوده ست.

    من ب جهان افرینش زیاد فک کردم ، راجع نظریه هایی ک تو این زمینه بوده هم یه سرچ جزیی زدم و بحث هم با یسری ها داشتم ، مثل نظریه جهان موازی ک بعد از دیدن فیلم coherence رف تو مخم ، ک فیلم جذابیم بود و پیشنهاد میکنم ببینی اما خب ته ِ همه ی این بحث کردنا و فکر کردنا و خوندنای هرچند اندک ب این نتیجه رسیدم ک کلا فکر کردن ب این چیزا در مقطع فعلی جذابیتی برام نداره و دیگه دنبال نکردم.
    فیلم predestination جز لیست بهترین فیلمامه کم پیش میاد فیلمی رو ببینم و بعد دقیقا پشت سرش از اول پلی کنم ولی برای این فیلم تو یه شب این اتفاق افتاد و 2 بار متوالی دیدم + یک بار ک میزدم جلو و عقب و اینا مغزمو ترکوند واقعا دکتر هم زیاده سر فرصت شماره و ادرس یافتم حتما حتما نفر اول ب خودت میدم
    در مورد جبر و اختیار هم نظر من اینه تو فرض کن نجاری یا نقاشی یا هر سازنده ی یه اثر هنری ای ک فکرشو کنی.تو اسمت خالقه ! از طرفی میخوای اثری رو بسازی ک الان موجودیتی نداره پس نمیتونی قبل از بوجود آوردنش بهش اختیار بدی ک انتخاب کنه باشه یا نباشه.در واقع این قدرت انتخاب و اختیار پس از افرینش ب مخلوق داده میشه.برای همین بنظر من جبر و اختیار برای افرینش ، مساله ی غیر قابل مطرحیه.ولی قبل این تو ب این فکر کن ک بنظرت خالق ِ مطلق ، یا افریننده ، بین خلق پدیده اش و عدم ، کدوم رو باید انتخاب کنه؟ اصلا انتخابی اینجا معنی میده یا نه ؟ بنظر من برای خالق چنین انتخابی مطرح نیست ! وقتیم این منطق رو بپذیری ، متوجه میشی ک جبر و اختیار قبل از افرینش مطرح نیست !
    سر کلاس اندیشه یک یه بحث خیلی مفصل درین باره داشتیم ک برام خیلی جذاب بود ،حالا دقیق یادم نیست ولی میگف تو اول باید افریده شی بعد با "بودن" ب اگاهی دست پیدا میکنی و بعد بهت اختیار داده میشه و... ینی اینا برای بعد از افرینشه.
    حالا در کل بیا خوش بینانه ب اصل خلقت نگاه کنیم و هر کوفتی ک هستیم سعی کنیم ازش لذت ببریم و با فکرای مسخره خودمونو ب فنا ندیم نظرت ؟
    ویرایش توسط SahaR : 12-21-2017 در ساعت 10:33 PM
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.

    2 کاربر پست SahaR عزیز را پسندیده اند .

    SahaR آنلاین نیست.


  13. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-22-2017, 02:56 AM #13
    پاسخ به سوالات پویا- بخش اول

    سلام مجدد. روبراهی؟ نظرت در مورد افرادی که تاپیکُ با دقت می خونن ولی سوال نمی پرسن چیه؟ مخصوصا زننده تاپیک.

    قبل سری دوم، تعریفت از وصل چیه که گفتی مدفن نیس یا ممکنه باشه؟ به وصل رسیدی شخصا؟


    سلام ، عالیه عالی نظرم بستگی ب تعدد سوالات جواب نداده داره ، اگر زیاد باشه بنظرم کاری بس پسندیده رو مرتکب میشن ولی اگر سوال نباشه ،بنظرم لایق ناسزان
    ==
    زندگانی نتوان گفت حیاتی که مراست /زنده آن است که با دوست وصالی دارد

    وصال یعنی رسیدن به معشوق ، اون ک گفتم ممکنه مدفن باشه برای اون حالتی بود ک بالا توضیح کامل دادم ک باعث ریختن ِ اون بتی ک ساختی میشه ، یا در حالتیکه داری برای بدست اوردن کسی تلاش میکنی و بهش نزدیک میشی و تلاش پشت تلاش داری و وقتی بهش میرسی ممکنه با خاموش شدنه اون تلاش برای بدست اوردن این حس بهت القا شه ک این عشق از بین رفته و شور و شوق تموم شده ، با اینکه بنظرم نمیشه اینو یه اصل کلی در نظر گرفت و ممکنه پیش بیاد و ممکنه نیاد ! من وصال رو اینطوری تریف میکنم ، تو برای بدست اوردن کسی یه مسیر سخت و سربالایی و طاقت فرسای پر چالشو میگذرونی ک هم لذت داره هم سختی ،خیلی ها ممکنه رهاش کنن و از نیمه ی راه برگردن خیلی ها ممکنه دوست داشته باشن همیشه تو مسیر بمونن و ب میل ب مقصد رسیدنشون غلبه میکنن و در واقع اون خود ازاری و یواشکی و از دور دوست داشتنو به وصال ترجیح بدن ، و خیلی ها هم دوس دارن این مسیر رو سالم و سلامت رد کنن و با تمام قوا ب قله برسن ، این مسیر ِ خودش کلی لذت ها داره سختی ها داره ک ممکنه تریف ما از عشق صرفا مسیر باشه ، ولی این نباید معنی این رو بده ک رسیدنه عشق رو تموم میکنه ، من میگم وصال ینی تو کل این مسیر رو رفتی تا برسی اون بالا نوک قله بشینی ،تنفس کنی ، منظره و مسیری ک اومدی و ببینی و سختی هاش لبخند بزنی و بدست اوردن ِ کسی ک دوسش داری ارامش بگیری و ارامش بگیری و ارامش بگیری .. من میگم وصال ینی یه حس ارامش ِ بعد از طوفان ، انگار ک آب رو اتیش ِ دل نگرونی ها و نفس تنگی هات بریزی ، و دلت اروم میگیره.وصال قشنگه ولی ب دید ِ ما و حسی ک ب مسیر داریم و نهایت ِ چیزی ک میخوایم بستگی داره.و همینه ک تعریفشو برای هم متفاوت میکنه.
    شخصا شاید هیچوقت اینطوری عاشق نشدم ک بخوام براش یه مسیر رو طی کنم و پای همه سختی هاش وایسم و بنظرم اون حسه و اون ادمه "بی ارزه" برای سختی کشیدن.نه تجربه نکردم.ولی مطمنم حس خیلی قشنگیه با تمام سختی هاش.چیزی ک من تا امروز تجربه کردم یه حس خیلی خفیف تر بوده ک از مسیر ِ باهم بودنه و تلاش کردنه لذت میبردم و چون بنظرم نمی ارزیده دلم نمیخواسته ب قله برسم ، دل ب همون مسیر بسته بودم و ب لحظاتش و هیجاناتش، و میدونستم ک یجایی رها میکنم و بر میگردمو ، برگشتم.
    سری دوم.

    این سری، رو اعصاب ولی مهم خواهد بود.

    سوال اول: حدود 10 تا 15 نفر از افراد گروهُ در نظر بگیر.
    اول شخصیتشونُ در حد چند جمله توصیف کن. /بعد مهم ترین ویژگی هر فرد رو بگو./و نهایتا بگو که کجا یا کجاها از رفتار این افراد تعجب کردی.

    باشه توصیف میکنم فقط اینو در نظر بگیرین ک من ارتباطم با 90 درصد بچه ها فقط ب گروه ختم میشه و بخاطر همین شناختم میتونه رو خیلی ها محدود باشه خلاصه ک ببخشینم پیشا پیش

    امیر:درونگرای مهربون ِ بادرک ِ خود آزار ِ شوخ طبع ِ متفکر ِ مغرور ِ دل رحم ِ کلی نگر/ مهم ترین از دید ِ من با درک بودنش / خرداد پارسال ک شب امتحان بود و فری و امیر داشتن تو گروه بحث میکردن ، وقتی اومدم بحثاشونو خوندم و دیدم یه نفر داره انقدر راحت خودشو تحلیل میکنه و از طرفی یه سری چیزای درونی رو ک بنظرم خیلی سخت بود اعتراف کردنشون ، راحت تو گروه اعتراف میکنه بشدت متعجب شدم و همین باعث شد وارد بحثشون بشم و اینا.

    آرش: درونگرا مهربون و دارای عزت نفس (میگه نگو مغرور ) , نسبت ب چیزی ک میدونه توانایی داره توش خودشو باور داره و تو اون مورد بنظرم قابل سرکوب نیست دیگه، نمونه ی بارز از آن بترس ک سر ب تو دارد / نکته سنج،شخصیت بشدت بی حاشیه ،و در کل خوش اخلاق / مهمترین عزت نفس/از وقتی با امیر جون ِ ترسا رفتن پی وی ، خود شاخ پندار شد متعجب شدم ک چطور از کالبد گوگولیتش چنین ساده خارج شد نه ولی فعلا از ارش متعجب نشدم ، ایشالا نشم اصن هیشوخ

    متین : صاف و ساده ، صادق ، رک ، اجتماعی ، پایه ، مهربون ، کلا متین شخصیتی ِ ک حس خوبی بت میده و وقتی جایگاهی تو زندگیش پیدا میکنی ، قدرشو میدونه / مهمترین همین رو بودنشه.// وقتی متینو دیدم ، انقدر از خودش تعریف کرد پشت سر هممم ک من متعجب شدم خدایا این بشر چقدر خودشیفتستتتت البته اون لحظه نمیفمیدم ک داره تریف میکنه از خودش بعدا با تفکر بسیار فمیدم یبار تو ماشین داشت رانندگی ِ خانومارو مسخره میکرد ،اونجام تعجب کردم بش نمیخورد ازین روشن فکرایی باشه ک دختر پشت فرمون میبینه تو ذهنش این بیاد ک گاز تو اشپزخونس البته گفت شوخیه ولی من باور نکردم و دهنش را مورد عنایت قرار دادم با تیکه هام ولی در کل متین اولین رفیق من از جمع مافیاییا بود و خیلی یجاهایی منو تحمل کرد و خیلی عزیزه ^_^

    عرفان:مهربون احساسی شوخ بی حاشیه،عرفان ارتباط گرفتن باهاش کار اسونیه ، آدمیه ک سخت میشه باهاش ب مشکل خورد و با ملاحظه س و دیدگاه تو ب عنوان شخص ثالث در مورد خودش تا حدی مهمه برای همین حواسش ب خیلی چیزا هست و سعی میکنه این دیدگاهه خراب نشه . مهم ترینش مهربونیشه / یبار سر مساله ای من شاکی شدم ، عرفان خیلی بیش از حد انتظارم ب این موضوع اهمیت داد و سعی کرد توضیحش بده ، اصلا فک نمیکردم اینطوری کنه و رو ناراحت کردن "اندک" بقیه ، انقدر حساس باشه.

    هادی: تو دار ، بشدت قابل اعتماد ، تیز ، دلرحم ، خودشو باور نداره تو خیلی چیزا و بخودش سخت میگیره ، مهربون شدید ، متفاوت با آنچه بنظر میرسد شخصیت سردرگمی هم داره ک هی این سردرگمی رو سرکوب میکنه ولی باز یجاهایی سر باز میکنه و ذهنشو بهم میریزه / مهم ترین قابل اعتماد بودنش/ وقتی اولین بار تو جمع بچه های فروم پرسپولیس ، دیدمش ! متعجب شدم ک چرا اونقدری ک تصور میکردم بام ارتباط نمیگیره و راحت نیست . همون برخورد اول منظورمه

    پویا : تیز و بُرنده بنظرم ارتباط گرفتن با پویا یه حدود مشخص میخواد ک شاید نه خودش بدونه چیه نه طرفش ولی وقتی مقابلشی این حدود وسط میاد و رعایت میشه و همین برای من شخصیتشو خیلی بالا میبره ینی این یه فاکتور خیلی مثبته پیش بینیش سخته شاید ، انرژی مثبت تحلیل گر ، خودشو شدید باور داره و این باعث میشه بتونی باورش داشته باشی ك باعث ميشه نياز ب اثبات خودش نداشته باشه ، در کل شخصیت تاثیر گذاری داره/مهم ترینش خود باوری ای هست ک داره و کاملا اینو ب توعه طرف مقابل میده ک توام بش باور داشته باشی / عکس پروفایل ک گذاشت خیلی متعجب شدم اصلا این ک تهدیدی روش جواب داد و ب این عمل شایسته دست زد عجیب و بس عجییییب بود رفتاری متعجب نشدم چون تو گروه همیشه کمرنگ بوده و زیاد برخورد ندداشتیم ب کل.اولین بار ک سنشو تو گروه گفتن ولی شوک شدم شدید.فک میکردم خیلی بیشتر باشه.

    عماد : اسم عماد میاد فقط میتونم بگم : مودب ، باشخصیت بعد کلا نظر دیگه ای ندارم جز افرادیه ک حس خوبی بم میده ، حد خودشو میشناسه و بنظرم شخصیت تحت جوّی نداره / مودب بودنش / متعجب نشدم ازشفری : منطقی و تحلیل گر و اهل چالش و متفکر مغرور سخت گیر دوست داشتنی /منطقی بودن / متعجبم نکرده

    ترسا: زود رنج ، اجتماعی ، شوخ ، مهربونننن/ بنظر من تا قبل بیست سالگی اگر ارتباط گرفتن رو خوب بلد باشی میتونه خیلی بت کمک کنه و این برای من حداقل ،خیلی مهمه ک ترسا داره./ ترسام متعجبم نکرده فقط یبار تو گروه ارش سر سنش باش شوخی کرد من تو واکنشش ، شدت ِ حساسیتش رو این موضوع رو فمیدم و یکم عجیب بود برام. تازه ترسا هم جز کسایی بود ک سنش متعجبم کرد فک میکردم از ندا بزرگتره.

    رضا : گوگولیییی دوست داشتنی ، مهربون ، در اول راه ِ کسب تجربیات ، با جنبه ، رضا از نظرم شکل خمیری ِ ک میتونی تو مشتت بگیری و هر شکلکی ک دوست داری باش بسازیینی حس میکنم منعطف و تاثیر پذیره زیاد و شخصیت رویی داره بنظرم / مهم ترینش هم رو بودنشه شاید./ متعجبم نکرده


    فری : منطقی و تحلیل گر و اهل چالش و متفکر مغرور سخت گیر دوست داشتنی /منطقی بودن / متعجبم نکرده

    ====
    سوال سوم. فرض کن بهت میگن می تونی زندگیتُ تا هرجا که بخوای، رو به عقب پاک کنی و بری به اون زمان. مثلا بری به اول دبیرستان و ذهنت هیچ اطلاعاتی از اون روز به بعد تا همین لحظه نداشته باشه.
    سه حالت در نظر بگیر.
    الف) میری به اون مقطعی که میخوای، 1 سال زندگی می کنی و برمی گردی به الان دوباره.
    ب) سوال بالا، 1 ماه زندگی می کنی و دوباره برمی گردی.
    پ) 1 هفته.
    ت) 1 روز.
    ث) 1 ساعت.

    سعی بشه جوابها خیلی تطابق نداشته باشه. مثلا اون 1 ساعته تو اون 1 روز و اون 1 روز تو اون 1 هفته نباشه.



    الف)بازه ی شهریور 82 تا شهریور 83 رو دوست دارم دوباره زندگی کنم.اگر میشد بیشتر از یکسال رو زندگی کرد قطعا دوس داشتم هرچقدر میشه تا قبل از مهر 83 رو زندگی کنم و لحظه ب لحظشو بغل کنم و قدرشو بدونم ،بیشتر نگاه میکردم ب اطرافم ، بیشتر دستای بابامو میگرفتم ، بیشتر صداش میکردم ، بیشتر ازش میپرسیدم ازش یاد میگرفتم و تصویرشو قاب میگرفتم تو ذهنم.
    ب)شهریور 95 / طبق ممول ماه تولدم و سوپرایز های خفن خفن و اینا 5 شهریور تو پارک حین پانتومیم بازی کردن تولد منو یکی از دوستام رو یه جمعه 10-12 نفره سوپرایزی وار و پیشاپیش گرفتن 9 شهریور ساعت 12 شب هم در خونمونو زدن ، من هر سال شب ِ تولدم (ینی 00:00 ک ده شهریور میشه) از ذوق سرازیر شدنه تبریکات و اینا خوابم نمیبره بعد پارسال برای اولین بار ساعت 9 شب خوابم برد و سارا دوستم بم زنگ زد ک ساعت 12 تبریک تولد بگه بم با منگی و گیجی جوابشو دادم و تشکر کردم. بعد یهو در خونمونو زدن من خیلی گیج خواب بودم و واقعا معجزه وار رفتم درو الکی باز کردم ! فک کردم مثلا شاید خواهرم دیر اومده خونه یا رفته میلو رو بیرون بچرخونه یا هرچی.در واحدمونو زدن من باز کردم یهو دیدم 2 تا از دوستام (سارا و زینب) از اهواز اومدن و جیغ زدن تولدت مبارک دو تا دیگم ک یکیشون از همدان اومده بود یکیشونم تهران بود باهاشون بودن. من کاملا جیغ زدم و از شدت شوکه شدن در ِ خونه رو بستم روشون بعدم گریه گرف اصن بهترین سوپرایز بعد خب اومدن خونمون و چن روزی بودن و همش بیرون بودیم ، تا 10 شهریور شد و خب ب هوای تولد من رفتیم بیرون از خونه ک دور هم باشیم و وقتی برگشتم من فک کردم دیگه تولدم تموم شده کههه در خونه باز شد و فمیدم مامانم همه دوستای مدرسه و یونی رو جمع کرده و یه تولد خیلی خیلی خفن گرفته بود همشون دانشجو شهرای دیگه بودن و من اصلا تصورشم نمیکردن ک اونجان. باز از اول یه دست گریه کردم و مُردم بهترین روز ممکن بهترین هفته ممکن کاش تموم نمیشد.تازه باز تا چن روز موندن خونمون و کلی بمون خوشید 11 شهریور با دو تاشون رفتیم چالوس برای سفر کاری ! تجربه ی جدید و جذابی بود و اتفاقا خیلی هم نتیجه بخش بود و کلی تحسین شدم بابتش و کارا عالی پیش رفت و من دیگه رسما از ذوق مرده بودم بعد ک کارم تموم شد مامانم اینام پاشدن اومدن شمال پیشم و من در ادامه ی تولدم و سفرم ، سفر خانوادگی عالی ای رو هم تجربه کردم در ادامه )))
    +واقعا بهترین تولدم ، تولد 20 سالگیم بود کاملا رو ابرا بودم .
    پ)شاید اواسط فروردین 95 ینی بازه ی 11 ام تا 16 ام اینا. کل ارتباطاتی ک وابسته ب کارم گرفته بودم تو فروردین ب اوج خودش رسیده بود و کلا رضایت مندی خوبی نسبت ب همه چی داشتم 13 فروردینی ک برای اولین بار با دوستام گذروندم و خیلی بم خوش گذشت ، کلا اون بازه امیدواری نسبت ب اینده و رسیدن ب اهداف در اوج خودش بودو یک سری ذوق زدگی های احمقانه ک روزانه میگرفتم و حالمو خوب میکرد دوستام دوستام دوستام (: مسافرت ِ شمالی ک تو این ماه داشتم برای اولین بار با دو تا از دوستام و شدیدا بم خوش گذشت.همه چی خوب بود کلا.
    ت)میشه بازم 10 شهریور 95 باشه ؟ خب مثل اینکه نمیشه ، 24 ابان 96 بعد از یه وقفه ی سخت تو رابطم با یکی از دوستام ، دیدمش و صحبت کردیم و خیلی خوب پیش رفت و خیلی خیلی خیلی شب خوبی داشتم ینی ذهنی ک داشت از کاه کوه میساخت فرو ریخت و اروم گرفت...و کلا تغیییر جهت داد . این بهترین حسه برای من.
    ث)این چرا از همش سخت تره ؟ واقعا چیزی براش ندارم
    ذهنم ترکید انقدر ب تاریخا فک کردم سوال جالبی بود ، مرسی
    ویرایش توسط SahaR : 12-22-2017 در ساعت 05:22 AM
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.

    2 کاربر پست SahaR عزیز را پسندیده اند .

    SahaR آنلاین نیست.


  14. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-23-2017, 08:04 PM #14
    پاسخ به سوالات آرشمون
    ====
    سلام خدمت شما
    ۱- خب خوبی؟ از خودت بگو. چه خبر؟

    خوبم مرسی ^_^ سوال اولت چقدر ساده بود/برو سراغ اصل مطلب

    پیشاپیش بگم که سوالام از روی عمد، کاملا به هم ریخته و نا‌مربوطه.

    میبخشمت

    ۲- دیدگاهت به جاودانگی چیه؟ خودت چقدر حس میل به جادوانگی داری؟ جفتش رو در مورد عمر‌ ابدی هم بگو.

    همه ادما میل ب عمر ابدی رو بصورت فطری دارن ! ولی خب از یه طرف وقتی بش فکر میکنی ک تا همیشه زنده ای و زوالی نداری ، لذت لحظاتت کم میشه و این مساله باعث میشه اصن زندگی رو درست "زندگی" نکنی. همین الانشم با اینکه ترس از ثانیه هامون و هدر رفتن عمرمون داریم وضعمون اینه و کلی تایم حروم میکنیم.میل منم یه میل فطری و کلی ِ ب عمر ابدی و دوست دارم تا همیشه زنده باشم تا بتونم همه کارای نکردمو انجام بدم و چیزای تجربه نکردرو تجربه کنم جدای ازینا ترس از مرگ هم دارم و همین هرچی اوج بگیره میل ب حیات ابدیمم بیشتر میشه.ولی خب غرق سختیای زندگی هم ک میشی میگی این دنیارو اونقدرا هم نمیشه تحمل کرد و ادامه داد
    در مورد جاودانگی و حیات پس از مرگم دیدگاهی ک از دین گرفتمو دارم کاملا.بنظرم بعد از مرگ ، اگر زندگی دیگه ای نباشه ک همین حیات ِ حال حاضرمون بی دلیل و بی معنا میشه و در واقع عدل الهی ب کجا میرود ؟ میل ب جاودانگیم زیاده قاعدتا.اگر میلی نداشته باشم ترجیح میدم همین الان سر بزارمو بمیرم چون مغزم از "خب که چه" ها قطعا متلاشی میشه.


    ۳- موسیقی چی دوست داری کلا؟ از گوش دادن چه چیزای لذت میبری و موسیقی خوب میدونیشون، و خودت برای خودت چی پلی میکنی؟

    سلیقه ی موسیقیم محدود ب سبک خاصی نیست ! تقریبا همه چیز گوش میدم .. بجز متال شاید ک انگشت شمار شنیده باشم ، تو همه ی سبک ها دستی دارم (رپ هم بجز چند مورد خاص کم گوش میدم) ولی یک سال اخیر بیشتر پاپ و پاپ_سنتی و کلا موسیقی تلفیقی گوش دادم موسیقی خوب برای من وابسته به فاکتور خاصی نیست ، مفهوم و تکست ِ خوب و ریتم و موزیک مطابق میل و حال ِ اون لحظم ،میتونه برام لذت بخش باشه (یه مواردی هم هستن ک خیلییی لذت بخشن صرفا بدلیل نستالژیک بودنشون :x ) . پلی لیست من یکم ترسناکه مثلا آهنگ های آروم ِ کره ای و شاد و غمگین ِ هندی و ترکی و فرانسوی و روسی و.. موسیقی بی کلام (ترجیحا پیانو) و موزیک متن ِ فیلم ها هم موقع دیدن دقت میکنم و اگر حس خاصی بم بدن قطعا دانلود میشن و زیاد گوششون میدم خودم برای خودم در روزهای کسالت بار ِ تنهایی برای خارج شدن از فاز ِ فِسی "هندی" پلی میکنم و واقعا تنها عامل محرک من تو روزای کسلی و ناخوشیم اهنگ هندی ِ ! قشنگ اوکیه اوکی میشم.در سایر موارد ک فاز خاصی ندارم و قفلی رو موزیک خاصی نیستم اهنگ های اروم و غمگین پخش میکنم.مثلا تو پلی لیست ِ دوست داشتنی هام تعدد شادمهر های قدیمی و ابی و محسن یگانه و علی زندوکیلی و سیروان خسروی و رضا یزدانی و قمیشی و نامجو و چاووشی و ... بسیار است.اسطورمم مایکل جکسونه کلا یه چیزی ک نسبت ب اطرافیانم حساسم میکنه شناختشون از موسیقیه و اینکه چی گوش میدن ! و اگر درک درستی داشته باشن از موزیک ، شنیده هاشون چقدره و وجه اشتراکمون تا چ اندازست.. ^_^


    ۴- عشق، چقدر از شهوت و جنسیت قابل تکفیکه؟
    تعریف و تفاوت عشق و شهوت ک بصورت مجزا، واضحه.اما اگر منظورت اینه ک هرگونه رفع نیاز جنسی اسم ِ عشق رو از رابطه بین دو نفر برمیداره و ب شهوت تغییر میده، این اشتباهه. عشق تو دل ِ خودش تمایلات جنسی هم داره و این چیز قابل انکاری نیست.اما خب خیلی وقت ها تشخیصمون اشتباهه ، ینی شهوت خودش خیلی وقتا با عشق اشتباه گرفته میشه ، اما اینکه تا کجا میشه عشق رو جدای از مسایل جنسی در نظر گرفت ، واقعا نمیدونم ، شاید نشه اصلا.

    ۵- پویا در مورد تبعیض جنسیتی و جامعه ی مرد سالار ازت پرسید. من چیز‌دیگه ای میپرسم. نگاه سکسیستی جامعه رو چطور تحلیل میکنی؟ و اینکه به نظرت پسرا هم همون قدر که دخترا تحت فشارن از لحاظ کلیشه های جنسیتی، تحت فشار نیستن؟ بیشتر منظورم «باید» هاست تا «نباید» ها
    پسرا هم تحت فشارن ، خیلی اعمال فشارها میشه ک "مرد باید اینطوری" ؛ مثلا مرد باید حامل کل بدبختی ها و فشار های زندگی باشه و از بچگی این تو مغز بچه ها فرو میره. اما ب علت اینکه جامعه ، جامعه ی مردسالاریه ، این حالت یکجورایی اعمال قدرت ب اقایون میکنه و بخاطر همین کسی صداش در نمیاد یا اونقدر اعلام نارضایتی نمیکنه. چون فریاد ِ نارضایتیش ازین بابت ، نشونه ی مرد نبودنش میشه. وقتی تفکرات اینطوریه ، وقتی مردها هم اکثریت ب این فکر میکنن ک چی مردونگی ِچی نیست و ب اینا سخت باور دارن ، خودشون پیله دور خودشون میپیچن و سخت تر از زنا میتونن از شر کلیشه جات خلاص شن.حقیقت اینه ک ذهنیت ِ سنتی و سکسیستی تو ایران بیشتر از جانب اقایون هست تا زنا.چون اگر کلیشه ها بشکنن قدرت مردا هم تحت تاثیر قرار میده. چرا اعتراض زنا بیشتره ؟ بخاطر اینکه خیلی حق ها بخاطر همین دید از خانوما ب وضوح گرفته شده ، جدای ازین یه مرد وقتی تو خیابون راه میره با چی رو ب رو میشه ؟ و یه زن وقتی تو خیابون و جامعه پا میزاره با چ چیزایی رو ب رو میشه ؟ کدوم محدودیت هایی رو متحمل میشن و بخاطر ذهنیت مریض بقیه ، سرزنش میشن؟پس تفاوت هست و قطعا این حمله ها ، زنارو بیشتر روز ب روز ازار میده تا مردارو ، ولی منکر وجود چنین کلیشه های جنسیتی از جنس ِ "بایدها" روی اقایون نیستم ! من حتی اگر یکی از دوستام بگه "مرد گریه نمیکنه" باش بحث میکنم ، مسخرست.
    در کل مشکل ما اینه ک وظایف و تکالیف و توقعاتمون بر اساس جنسیت چیده شده.یک فهرست برای مرد بودن تو ذهن هامون چیده شده و یک فهرست برای زن بودن ! این فهرست از کجا اومده و چرا بش مقیدیم مشکل اصلیمونه. مشکل ازدواج هامونه ، مشکل روابطمونه.مشکل سراسری ِ جامعه ی حال بهم زن ِ ماست عصبی شدم ! سوال بعدی درین زمینه = خورد کردن لب تاپم

    ۶- اهل کتاب هم که هستی به نظرم سه تا از بهترین کتابایی که خوندی از نظر کیفیت رو بگو و برامون بگو که چرا خوبن. اگه کتابی هم هست که صرفا دوستش داری و باهاش ارتباط برقرار کردی، در موردش بگو
    تقریبا یک سال و اندیه ک شروع کردم ب کتاب خوندن تو زمینه های مختلف و بیشتر داستانی. تا قبل اون از دوران نوجوونی فقط و فقط شعر میخوندم "زیاد" / در همین راستا باید عرض کنم ک کتابهایی ک خوندم زیاد نیست . ولی کتاب خوب زیاد خوندم ، ملت عشق یکی از رمانایی بود ک تونست حس منو از چند بُعد ارضا کنه کاملا ، یکی از بعد عرفانی یکی از بعد داستانی و انتقال حسی ک داشت و یکی از بعد تاریخی ک در مورد زندگی مولانا و شمس یه چیزایی فمیدم و یه نیم نگاهی ب اون دوره و قونیه داشت.با توجه ب ارادت خاصی هم ک به مولانا داشتم از بچگی ، همه چیز برام فرم خیلی جذابناکی گرفت و برای اولین بار یه کتابو میخواستم انقدر اهسته بخونم ک هیچوقت تموم نشه !!
    دوم جز از کل ، فلسفه ی جز از کل چیزی بود ک تا ب امروز بهش فکر نمیکردم ، برای من این دیدگاه جدید بود ! یه رمان روون و روانی کننده میشد تو خط ب خطش فکر کرد و غرق شد.قبلا یه بار سعی کردم تو اینستام در موردش بنویسم ، ولی نتونسم چیزی بنویسم زبانم قاصره.نمیگم دیدگاهش دیدگاه قشنگی بود ، اتفاقا یجورایی یه ذهن فوق فلسفی رو ب تصویر میکشید ک در راستاش ناامیدی و پوچی و.. داش اما متفاوت بود برای من ، و درگیر کننده.کتابی ک درگیرم کنه و یادم بده کتابیه ک در صدر برام قرار میگیره ، و فکر کنم رو دسته این کتاب ، چیزی نخوندم تو این زمینه.
    سوم آلن دوباتن اسم کتاب نیست ، اسم نویسندست. اثرهاشو بخونین ، هرکدوم و هر تعداد ک تونستین ، فلسفی به زبون ساده یه داستان رو میزاره وسط و برات قدم ب قدمش رو بررسی میکنه و تحلیل.خیلی جذابه و ازون دسته نویسنده هاست ک خیلی خوب با کلماتش ارتباط میگیری.حجم کتاباشم زیاد نیست و انقدر روون و جذابه ک به چشم برهم زدنی میتونی بخونی تمومش کنی و عشق کنی (تسلی بخش های فلسفه-جستارهایی در باب عشق-پروست چگونه میتواند زندگی شمارا دگرگون کند)
    ==
    رمان "تصرف عدوانی" ک خیلی دوسش دارم.. .داستانی در مورد عشق یک طرفه.خیلی ملموس ، خیلی حرف ِ دل، خیلی تاثیرگذار. من این کتابو وقتی تموم کردم اشکم درومد.فک نمیکردم انقدر ساده بشه با کلمات یه نفر ارتباط گرفت، پایانشم برام دیوانه کننده بود ...

    ۷- اولین «کراش» دوران نوجوونیت رو تا جایی که امکانش هست تعریف کن
    تو فروم پرسپولیس نیوز من کلا تو چتباکسش پلاس بودم ، تعداد کمی هم تو چتباکس حرف میزدن ، یه بنده خدایی بود ک ما باهم شوخی زیاد میکردیم تو چتباکس و خب شر و شیطون بود بعد سر مشکلاتش با مدیر سایت کلا رفت از فروم و بمن پیغام خصوصی داد ک این آیدی یاهومه و دیگه اینجا نیستم ازین ب بعد. چنین شد ک ارتباطمون تو یاهو ادامه دار شد ، تعدد چت هامون زیاد نبود ولی تایمایی ک حرف میزدیم خیلی خیلی خیلی میخندیدیم و اینا ، همین باعث شد جذبش شم ، نسبت ب مخ زن های اون دوره ی نت و یاهو و فروم ها هم ، پسر خیلی معقولی بود.همین تفاوت رفتاریش باعث شد من خوشم بیاد ازش.
    1 سال تو فروم پرسپولیس نیوز بودیم و نزدیک ب یه سال تو یاهو.بعد بم پیشنهاد داد ، رد کردم. بعدا یه فروم زد خودش ، ازم خواست ک اونجا اکتیو شم.بعد یه مشکلاتی براش پیش اومد افسرده شد و کلا ازون شوخ و شنگی درومد ، منم دیگه گیر بودم ارتباطم باهاش موند ، کِش هم اومد ، ولی خب همیشه دیدگاهم این بود ک همین فردا قراره همه چی تموم شه و خب بالاخره اون فردا هه رسید
    اما در کل خیلی پسر خوبی بود و واقعا فارغ از همه چیز ، بهترین دوستم بود.دوست داشتم ارتباطمون هرچند کم بمونه ، ولی نمیشد

    کراش های روی ادم معروف که الان ازشون احساس شرم میکنی هم نام ببر
    متاسفانه از هیشکدوم احساس شرم نمیکنم و همچنان ب تمامشون پایبندم البته من از سن کم ، کلا دست ب کراشم خوب بود مثلا 6-7 سالگی عاشق پسردایی بابام بودم ، انقدر این شدت ِ کراشم زیاد بود رسوایی ِ فامیلی بر جا گذاشت ، عروسیش ک شد همه میگفتن سحر الان گریه ش میگیره مامانش خ جدی بم میگفت اشکال نداره سحر، معین زن گرفت ولی رامینم هنوز مجرده ، منم گفتم نه از رامین خوشم نمیاد معین هم شب عروسیش یه رقص اختصاصی تانگو وار با من داشت
    اما رو شخصیت های معروف ، شاهرخ خان اولیش بود فک کنم ، هنوزم هست و روش تعصب دارم امیر خان :x انریکه ، داوید ویا ، ایان سامرهلدر ، زیدان ، ساویر در لاست :x ، بهروز وثوق اره خلاصه خیلی ها بودن و هنوز هستن
    اقا ولی حس شرمم برای مهدی امیر ابادی ِ ! ینی واقعا نمیدونم چرا برام جذاب بود شماره 3 استقلال در عهد بوق شاهرخ استخری هم (در دوران پخش سریال فاصله ها) ، سیاوش خیرابی خاک بر سرم واقعا

    ۸- چقدر اهل خلق آثار از خودت هستی؟ هر اثاری. و چقدر در معرفی اثارت به دیگران، اعتماد به نفس داری؟

    نوشتن ، از 11 سالگی مینوشتم ، بخاطر شدت علاقم و شعر خوندنم ، شعر مینوشتم بعد یه مدت کوتاه ، علاقم سمت شعر سپید رفت و دیگه بیشتر شد نوشتنم ، پیشرفتمم خوب بود تقریبا . اما اون موقع اصلا نه اعتماد بنفس اینو داشتم ک بدم بخونه کسی (بجز خواهرم) نه دوست داشتم بقیه درین حد احساساتمو بدونن و بخونن.برای همین ب پیشنهاد خواهرم یه وبلاگ زدم و اونجا برای خودم مینوشتم و غریبه ها میخوندن ، همین جس بهتری بم میداد و ذره ذره رشد کرد. از سال 88-89 وبلاگ زدم و نوشتم تا 93. از 93 تا الان هم وبلاگم دست نخورده مونده اما هنوزم سر میزنم بش ، یه چاردیواری ِ خیلی عزیز ِ پر از خاطرات ِ واسم.همون وبلاگ ِقفل ِ بی اعتماد بنفسیمو شکست و بعد ها راحت تر تونستم ب بقیه نشون بدم نوشته هامو و وقتی تعاریف خیلی بیش از حد انتظار بود دیگه کلا اوکی شدم ک ب همه بگم مینویسم ولی اوایل در حدی بود ک وقتی ب کسی میگفتم یه زمانی شعر میگفتم یا مینوشتم ، شاخ درمیاورد ک تو ؟ تو ؟ درین حد اصن .

    ۹- مشکلات ترنس ها تو ایران رو چقدر درک میکنی؟ کلا نظرت در‌مورد ترنس ها و همجنسگرایان و ... چیه؟ چقدر باهاشون برخورد کردی تا حالا و پیش تو و اون قشری که توش هستی، چقدر پذیرفته شده ان؟
    من راجع ترنس ها یه مدت میخوندم ،تو اینستا با چند تا شخصیت برخورد کردم ک تو پیجشون اطلاعات خوبی درین باره گذاشته بودن. یه فیلم هم دیدم "اینه های رو ب رو" با همین محوریت.خیلی دردناکه خیلی. یه مدت خیلی روحیه م تحت تاثیر قرار گفته بود.نمیتونم بگم درک میکنم کاملا ، اما با دیتا گرفتن در موردشون الان بهتر و بیشتر میتونم هضم کنم و درک کنم.ولی رو ب رو نشدم باشون ک ببینم میتونم با شنیدن حرفای یه ترنس ، واکنش معقولی از خودم نشون بدم یا نه ؟ اینو نمیدونم واقعا
    در مورد هم جنس گرایی هم ب نسبت ترنس ها ک خیلی ها نمیدونن چیه اصن ، شاید هضمشون خیلی ساده تر باشه. سریال فاسترز دید خیلی مثبتی درین باره بم داد. اما بکل بخوام بگم بجز یکی از دوستای نتیم ک تازگی اینو بام مطرح کرده ، نه رو ب رو نشدم ! ولی با بایسکشوال رو ب رو شدم ک اونم کاملا ترسش باعث میشد مخفی کنه گرایششو ، و فقط در مورد علاقش به جنس مخالف حرف میزد همیشه.
    محیطی ک توش بودم ، ب هیچ عنوان درک درستی از تفاوت ترنس و همجنس گرا و .. نداشتن ، چ برسه بپذیرن.بنظرم تو ایران کلا 10% هم ب زور میشه نسبت داد ب کسایی ک گرایش های جنسی رو میپذیرن یا درک میکنن یا حتی راجبشون میدونن!!!

    ۱۰- چقدر حرص میخوری به طور کلی تو زندگی روزمره؟
    تقریبا زیاد البته کلا شخصیت موودی ای دارم. بستگی ب موود ِ اون روزم داره. ولی کلیت ِ شخصیتیم ادم حرص و جوشی و عجولی ام ک تقریبا ب همه چیز و همه کس اهمیت میدم

    ۱۱- و در نهایت، مهاجرت، آری یا خیر؟
    آری. آری. آری. ولی دور میبینمش. خیلی دور. بخاطر اینکه اطلاعاتمم کمه و زیاد دنبالش نبودم.

    جواب این سوالا باعث جنریت شدن سری های بعدی میشه، خصوصا بعضیاشون، مثل ۳
    باشه ولی شاخ نشو
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.

    2 کاربر پست SahaR عزیز را پسندیده اند .

    SahaR آنلاین نیست.


  15. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-23-2017, 08:53 PM #15
    پاسخ به سوالات پویا - بخش دوم

    سوال دوم: نحوه داستان نویسی من با امیر چه تفاوت هایی داره به نظرت؟
    از خوندن نوشته های یک فرد چقدر میشه به درونش و شخصیتش رسید؟
    مثلا اگه دو دور اخیرُ تاحدی خوندی، یه تحلیل شخصیتی از من و امیر، باتوجه به "فقط" این داستان ها برو.


    اینکه چقدر میشه ب درون یکی با خوندن نوشته هاش پی برد ، بستگی داره ب اینکه اون خواننده خودش اهل نوشتن هست یا اگر نیست درکش تو این مسایل چقدره.اگر اهل نوشتن وخوندن باشه بنظرم کاملا میشه پی برد.و یه سری جزییات ریز رو از دلش بیرون کشید.هرچند ک اون نوشته ب دور از واقعیات ِ زندگیش و حاصل فقط و فقط تصویر سازی و تخیلش باشه.
    من تو خوندن داستان های مافیا خیلی خیلی تنبل بودم و هنوزم کمی تا قسمتی هستم.اصلا برای همین همه دورهای متین رو بازی میکنم نه ولی بی شوخی ، نخوندم.حتی یک دور هم درست داستان هارو نخوندم ک بتونم نظر بدم. الانم وقتم خیلی محدوده اما اگر برسم تا قبل اتمام صندلی داغم بخونم ، حتما این پست ادیت میشه و اضافه میشه بهش. اگر نرسم بعدا میخونم و تو پی وی حتما جوابشو میزارم.کلا اینکار برام جذاب هم هست


    سوال چهارم. بزرگترین چالشی که تا حالا تجربه کردی چیه؟ بزرگترین چالشی که دوست داری تجربه کنی چیه؟
    کلا به نظرت وچود چالش های پیچیده در زندگی چقدر به تکامل شخصیت انسان کمک می کنه؟


    بزرگ ترین چالشا 94 تا 95 برام اتفاق افتاد ، از همه حیث.مربوط ب کار کردنم و محیط کارم و ارتباطات زیادی ک گرفتم میشه.بزرگترین چالشی ک دوس دارم تجربه کنم رفتن از ایرانه ینی قرار گرفتن تو این مسیر و برنامه ریزی بلند مدت براش و هم راستا با اون حرکت کردن.اصولا شخصیت جوگیری ندارم و تا زمانیکه دیتای درست درمون راجع یک موضوع و برنامه ی مشخص نداشته باشم نمیتونم باور کنم ک بهش میرسم یا اسمشو هدف بزارم.ولی اگر روزی این اتفاق بیفته قطعا بزرگترین چالش زندگیم میشه.
    قطعا خیلی کمک میکنه ، مخصوصا ب خودشناسی ، وقتی خودت رو در مواجهه با چالش های مختلف بسته ب سن و موقعیتت میبینی تازه با لایه هایی از شخصیتت ک قبلا برات رو نشده بود ، اشنا میشی.یا با منعطف بودنت یا تحملت یا میزان پذیرشت.
    برای همینم هرچقدرم ب عقب برگردم دوست ندارم چیزایی ک تجربه کردمو "هرچند تلخ" عوض کنم ، اونا باعث شدن این "من" بوجود بیاد و ب دیدی ک قراره برای مواجهه با اتفاقات پیش رو داشته باشم کمک میکنن.

    سوال پنجم. فرض کن از غیب یه ارثی بهت رسیده؛ این مدلی هست که ماهی 20 میلیون تومن بهت میدن مادام العمر. با تورم هم زیاد میشه و نسبتش یکیه. زندگیت چقدر دچار تغییر میشه و چه کارایی می کنی باهاش ماهانه؟ جمعش هم نمی تونی بکنی؛ یعنی ته ماه هرچی مونده باشه میگیرنش ازت.
    دید اقتصادیم خیلی داغونه کلا.قطعا با ده بیست نفر مشورت میکنم ولی خب من کلا بحث پول زیاد ک مطرح میشه اولین گزینه ی تو سرم "خونه"ست. نمیتونم جمع کنم ولی میرم یه خونه ی خوب و با امکانات اجاره میکنم ، لذت زندگی در یک خونه ی باب میل خیلی زیاده یه ویلا نیز در یه جایی ک فقط و فقط ارامش بم القا کنه.
    بقیش کامل خرج تفریحاتم میشه. سفر میرم و سفر میرم و سفر میرم و تو سفر هی میخرم هی میخرم هی میخرم
    هر چند ماه یبارم یه خرج جزیی صرف یادگرفتن میکنم ، مهارت های مختلف.برای مثال صخره نوردی و رقص و اینا.

    فک کنم حجمش زیاد شد. ولی تلافی این چند روزی که دسترسی درست حسابی نداشتم درومد. مرسی. خوش بگذره

    پویا باز هم بیا ، ولی سبک تر مرسی بابت سوالا
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.

    3 کاربر پست SahaR عزیز را پسندیده اند .

    SahaR آنلاین نیست.


  16. کاربلد مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    665
    پسندیده
    195
    مورد پسند : 94 بار در 28 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    5
    امتیاز
    95
    12-25-2017, 10:07 PM #16
    سلام دوباره شاهرخ استخری ناموسا آخه؟ ازت انتظار نداشتم

    اگه سوال تکراری پرسیدم جواب نده چون هنوز کامل نخوندم قبلیارو، ولی یه نگاهی انداختم فکر نکنم تکراری باشن

    چطوری خوبی؟ اون ادامه بحث جبر و اختیار رو که خودت میدونی سوالم چیه بیا بگو تو جبر و اختیار قبل از ایجاد شدن رو گفتی، من منظورم بعد از تولد و در طی زندگی بود

    یه سوال فان‌طور بریم! واسه این اسامی که این زیره، اون صفاتی که اون زیره رو ردیف کن

    آرش رضا ترسا پویا سید فری محمد ندا

    خالی بند ترین - لوس ترین - نمیشناسمش ترین - رو اعصاب ترین - عاشق ترین - جنتلمن (ومن ) ترین - از خود راضی ترین - هر کی مونده تا الان خودت یه صفت براش بگو

    خب حالا بگو که تو فهمیدن ان که یکی داره بهت دروغ میگه چقدر خوبی؟ دروغ سنجت چطوری کار میکنه کلا؟ و اگه متوجه بشی دروغ طرف رو واکنشت معمولا چیه؟

    این سوالو از آرشم پرسیدم تو هم که دیدی گات رو، فصل آخر گات اگه نویسنده ش تو بودی چطوری تموم میشد؟ کلا یه توضیحی بده درباره روند داستان و سرنوشت شخصیت ها و ...

    سوال آخر این که تا کجای زندگیت تو ذهنت هست؟ یعنی تا چه زمانی رو پیش خودت تصور کردی و واسش برنامه داری؟ تا چه حد آدم آینده نگری هستی؟ یا اصلا کلا آدم در لحظه ای هستی؟!

    کوتاه و خلاصه سعی کردم بپرسم ولی تو طولانی و منبسط توضیح بده

    کاربر مقابل پست Vecchia Signora عزیز را پسندیده است:

    God
    Vecchia Signora آنلاین نیست.


  17. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-26-2017, 02:03 AM #17
    پاسخ به سوالات رضا
    سلام دوباره شاهرخ استخری ناموسا آخه؟ ازت انتظار نداشتم

    تو جو سریال بودم نادونی کردم خودمم از خودم توقع نداشتم

    اگه سوال تکراری پرسیدم جواب نده چون هنوز کامل نخوندم قبلیارو، ولی یه نگاهی انداختم فکر نکنم تکراری باشن

    خب

    چطوری خوبی؟ اون ادامه بحث جبر و اختیار رو که خودت میدونی سوالم چیه بیا بگو تو جبر و اختیار قبل از ایجاد شدن رو گفتی، من منظورم بعد از تولد و در طی زندگی بود

    اره من جبر و اختیار رو برای کلا زندگی کردن و افریده شدن توضیح دادم .اما اون حالتی ک برات سوال بود ، سوال ذهن خودمم بوده ، اتفاقا تو بحث با همون استادمم سعی کرد با قضا وقدر الهی توجیحم کنه ولی نشدم.اینکه بخوای فکر کنی پیشاپیش همه چیز برای ما مشخص شده و حتی انتخاب هایی هم ک در پیش رو داریم ، هرچقدرم متعدد باشه باز از پیش تعیین شدست ، حالتیه ک انگار جبر مطلقه. ولی این برای من یه مقدار پذیرشش سخته ! میشه بزاری ک بش فک نکنم ؟ جز اون سوالاییه ک جوابمو نگرفتم

    یه سوال فان‌طور بریم! واسه این اسامی که این زیره، اون صفاتی که اون زیره رو ردیف کن

    آرش رضا ترسا پویا سید فری محمد ندا


    خسته نباشی با این سوال فانت واقعا خب الان لزوما همشون ک همه این ویژگیارو ندارن یا من ندیدم ک فان ج میدم بخندیم

    خالی بند ترین : ترسا (بچم خالی بندم نباشه خاطراتشو با جو خاصی میگه ک ادم بش القا میشه اونقدرم جنایی نیستمثه اون خاطره داداچیای محل تو کوچه شون)
    لوس ترین ندا
    نمیشناسمش ترین فری ( یه کلیت از فری تو ذهنم دارم ولی خب چون زیاد برخورد دو ب دو نداشتیم ، زیاد نمیشناسمش)
    رو اعصاب ترین : خودتی
    عاشق ترین : اینو تو صندلی خودشون از خودشون بپرس لامصب ب محمد میخوره عاشق باشه
    جنتلمن (ومن ) ترین :تو نیستی ایشالا بعدا جبران کنم واست ، جواب پویاست.
    از خود راضی ترین: آرش ایکبیری

    هر کی مونده تا الان خودت یه صفت براش بگو

    حداقل ب خودت زحمت میدادی 3 تا صفت دیگم میزاشتی دیگه خیر سرت طراحی

    پلید ترین :سید

    خب حالا بگو که تو فهمیدن ان که یکی داره بهت دروغ میگه چقدر خوبی؟ دروغ سنجت چطوری کار میکنه کلا؟ و اگه متوجه بشی دروغ طرف رو واکنشت معمولا چیه؟
    خب بستگی داره اگر از طرفم ب کل تصور اشتباهی تو ذهنم باشه و اون شخصم در راستای همون تصورات تظاهر کنه یا دروغ بگه ، اصولا نمیفمم چون کلا از بیس شناختم نسبت بهش تو اون موضوع یا ب کل اشتباهه و خب حس منفی ای نمیگیرم ازش مگر اینکه ارتباطم اونقدری باشه ک ب مرور بهم ثابت شه ، اصولا هم باین نقطه ک با این افراد میرسم از بس شوکه میشم ک فقط و فقط قطع ارتباط میکنم ،وقتی میبینم ب کل تصوراتم غلط بوده و اونم چنین تظاهر میکرده و دروغ میگفته.
    ولی تو موارد نزدیک تر ک میشناسمشون ، و بهشون نزدیکم ، خیلی وقتا بسته ب شناخت میتونم دروغای سطحیو بفمم.کلا حس ششم قوی ای دارم در مواردی هم ترسناک
    ولی خب یه سری دروغای خیلی خفن ترو ، نمیتونم بگم تشخیصش اسونه ! ینی اونایی ک بار منفی خیلی زیادی دارن و زیادی دروغن اونارو فک نمیکنم ب راحتی بتونم کاملا حسی تشخیص بدم.
    واکنشم بستگی داره اما اصولا چون رو دروغ خیلی حساسم اگر چیز ممولی ای هم باشه با یه بحث خفیف سعی میکنم متقاعدش کنم ک دلیلی نداشت الان برا چنین چیز ساده ای حقیقت رو نگه ! ولی اینطوری نیست ک ساده بدونه حرفی بگذرم. قطعا تاکید میکنم بش ک نیاز نداره حتی برای مراعات کردن ، این مساله رو پنهون کنه یا دروغ بگه یا .. ، و حساسیتم رو کاملا شرح میدم واسش ک تکرار نکنه اینکارو،اصولا تو تکرار این تاکیدات هم صبورم
    اگر دروغ بزرگ باشه ، و مبنی بر "خر فرض کردن" من باشه ، دعوا میکنم کاملا چون این یه موردو نمیتونم تحمل کنم و اگر قانع شدم یا ... ، میبخشم اما حس ِ بدش باهام میمونه و قطعا رو اعتمادم بش تاثیر میزاره ! اگر ولی صحبت ها ب نتیجه نرسه قطع ارتباط.چون قطعا تو اون دعوا حرمت ها شکسته میشه و اون رابطه هم فایده نداره دیگه.تو این حالت هم اگر خود طرف ب دروغش اعتراف کنه خیلی خوب ، و نزاره کار ب جایی برسه ک خودم بفمم یا شوکه شم یا این حسو بگیرم ک خر فرضم کردم شاید شدت ِ عملم کمتر باشه. ولی خب درون حالت هم باز ممکنه ب قطع ارتباط بکشه "همه چیز ممکن"

    این سوالو از آرشم پرسیدم تو هم که دیدی گات رو، فصل آخر گات اگه نویسنده ش تو بودی چطوری تموم میشد؟ کلا یه توضیحی بده درباره روند داستان و سرنوشت شخصیت ها و ...


    من حافظم تو فیلم و سریال داغونه ؛ ااالان ب سختی میتونم فک کنم و یادم بیاد و ..
    برای شروع عرض میکنم ک دنریس خبر مرگش باید با یه اژدها میرفت کمک ِ جان اسنو ، و اژدها دسته وایت واکرا نمیداد ک انقدر زود بخوان دیوارو خراب کنن خدا لنتش کنه.
    ==

    آخرش جان وایت واکرارو ب فنا بده و بشینه رو تخت ، جیمی تو جنگ بمیره بعد اریا وینترفل ُ دست بگیره و بعد با صورت جیمی بره پیش سرسی و پس از یه سکانس فوق عاشقانه بینشون سرسی خبر بدنیا اومدن بچه رو بده و بعد اریا بکشتش( این سکانس خیلی دیوانه کننده باشه ) ، دنریسم بمیره یجوری مثلا تو جنگ وقتی رو اژدهاش نشسته ، اون یکی اژدهای تبدیل شدش بش حمله کنه بکشتش
    تیریونو سانسارو نمیدونم چیکارشون کنم :/ میتونن برگردن سر خونه زندگی قبلیشون

    هرچی پیش آید خوش آید ، واقعا نویسنده ی این سریال بودن حتی برای 1 مین توهمش هم سخته

    سوال آخر این که تا کجای زندگیت تو ذهنت هست؟ یعنی تا چه زمانی رو پیش خودت تصور کردی و واسش برنامه داری؟ تا چه حد آدم آینده نگری هستی؟ یا اصلا کلا آدم در لحظه ای هستی؟

    برنامه های کوتاه مدتم همش تا اخر لیسانسمه ، ینی تا دی سال دیگه.و ازین ب بعدم بستگی به انتخابایی داره ک تو این یه سال دارم ،فعلا بین دوراهی های خیلی زیادی ام و مسیر مشخصی ندارم.
    ببین من تو اتفاقات زندگیم یا مثلا کارایی ک شروع میکنم ، روابطم و .. همیشه یه "خب بعدش؟" پشت همشون میارم ، و ب اخره همشون فکر میکنم همون اول.تو برخی موارد سعی کردم جلو جلو یه سری چیزارو بشون فکر کنم و بر طبق اونا ، امروزمو چیدم.آدم اینده نگری هستم ، آدم ِ تو گذشته ای هم هستم ، ادمه در لحظه زندگی کنی هم هستم واقعا همش هست چیزایی ک تو لحظه دارم مثلا حسای ریز و ایناست ، ک مثلا وقتی یه فرصتی برای حال خوب داشتن بم داده میشه سعی میکنم در لحظه نهایت لذت رو ببرم ک بعدا حسرتشو نخورم و دلم تنگ نشه (با توجه ب اینکه همش فلش بک میزنم ب گذشته و مررور میکنم خاطراتمو) ، حالا شاید تو موارد استثنایی بخاطر فکر ب اینده ، اون "لحظهه" برام خراب شه ، ولی این همیشگی نیست و تو درصد کمی از موارد پیش میاد واسم.

    کوتاه و خلاصه سعی کردم بپرسم ولی تو طولانی و منبسط توضیح بده

    خب باشه برو پی کارت مرسی کلی.
    ویرایش توسط SahaR : 12-26-2017 در ساعت 02:10 AM
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.

    2 کاربر پست SahaR عزیز را پسندیده اند .

    SahaR آنلاین نیست.


  18. KingKiller

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    محل سکونت
    KaRasht
    نوشته ها
    873
    پسندیده
    265
    مورد پسند : 175 بار در 51 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    7
    امتیاز
    130
    12-27-2017, 12:13 AM #18
    خب خب خب خب (خودش که نمیاد حداقل یادشو زنده کنیم )

    سری دوم سوالات آرش پیوندی

    مهارتی تو زندگی داری که بدونی تو موقعی که به مشکل میخوری میتونی بهش تکیه کنی؟ کسی که بدونی در صورت بروز مشکل برات حتما برای کمکت هست چی؟ اصولا چقدر به این جور شرایط فکر میکنی؟

    حال و آینده‌ی خانواده‌ی نزدیکت چقدر برات در عمل مهم هست و چقدر توی تصمیمات فردی شون دخالت میکنی؟ توی تصمیمات خانوادگی چقدر نقش داری؟

    وقتی به آینده‌ی خودت فکر میکنی، بیشتر به آینده‌ی شغلیت فکر میکنی یا تشکیل خونواده؟ کلا رویاپردازی‌هات چی هستن؟

    گفتی دوست داری مهاجرت رو، اگه بخوای یه روزی بری، انگیزه ات چه خواهد بود؟ و کجا رو ترجیح میدی؟

    یه خاطره ترسناک تعریف کن

    فرض کن قراره یه شب با ۴ نفر بری یه رستوران خیلی شیک و جو نسبتا رسمی ای داشته باشه، فرداش هم با ۴ نفر دیگه قراره برین شمال و خوش بگذرونین دو تا ۴ نفر رو انتخاب کن و قطعا کسایی که باهات میان رستوران نمیتونن باهات شمال بیان گزینه ها هم ازاده از دانلد ترامپ میتونی با خودت ببری تا صدرای خودمون

    و‌ در‌آخر با توجه به شناختی که از من داری، یه نصیحت بکن

    خسته نباشی.
    نقل قول نوشته اصلی توسط Patrick Rothfuss
    I have stolen princesses back from sleeping barrow kings. I burned down the town of Trebon. I have spent the night with Felurian and left with both my sanity and my life. I was expelled from the University at a younger age than most people are allowed in. I tread paths by moonlight that others fear to speak of during day. I have talked to gods, loved women, and written songs that make the minstrels weep. You may have heard of me.
    My name is Kvothe
    .

    Arash آنلاین نیست.


  19. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    108
    پسندیده
    57
    مورد پسند : 75 بار در 24 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    165
    12-27-2017, 12:48 AM #19
    سلام. سری یکی مونده به آخر.

    1. یه تیم منتخب از بازیکنایی که دوست داری بگو. سطح بازی و اینکه الان بازی کنن یا نه مهم نیست.

    2. یه تیم منتخب از بهترین بازیکن های فعلی بگو.

    3. یه تیم منتخب از بهترین بازیکن هایی که کلا دیدی بگو.

    4. یه تیم منتخب از... بسه دیگه. 1 خاطره شیرین و 1 خاطره تلخ از فوتبال دیدنت تعریف کن.

    5. تاپ 5 آهنگ های افراد زیر را نام ببرید. هر مورد 1.25
    شادمهر. داریوش. قمیشی. فرهاد. گوگوش. ابی. هایده.
    کسی دیگه م دوست داری اضافه کن. حداقل 3 مورد.

    سری آخر هم ایشالا فردا شب. خسته هم نباشی.
    Pouya آنلاین نیست.


  20. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-28-2017, 07:31 PM #20
    پاسخ سوالات پویا
    سلام. سری یکی مونده به آخر.
    چقدر زیاد بم رحم کردی

    1. یه تیم منتخب از بازیکنایی که دوست داری بگو. سطح بازی و اینکه الان بازی کنن یا نه مهم نیست.
    کاسیاس
    تری
    پویول
    راموس
    بالاک
    شوان اشتایگر
    کاکا
    زیدان
    بکام
    مسی
    تورس(ویا)

    سایرین ِ حضرات : مولر
    لمپارد
    رونالدینیو
    ژاوی
    فابرگاس
    روبن
    پاتو
    و....
    2. یه تیم منتخب از بهترین بازیکن های فعلی بگو
    بوفون
    بونوچی
    تیاگو
    راموس
    کروس
    دی بروین
    اینیستا
    مودریچ
    نیمار
    مسی
    رونالدو

    3. یه تیم منتخب از بهترین بازیکن هایی که کلا دیدی بگو
    این خیلی سخته خدایی مخم واقعا یاری نمیکنه
    بوفون
    راموس
    نستا
    تیاگو
    مودریچ
    بالاک
    لمپارد
    زیدان
    بکام
    مسی
    رونالدو
    4. یه تیم منتخب از... بسه دیگه. 1 خاطره شیرین و 1 خاطره تلخ از فوتبال دیدنت تعریف کن.
    همه خاطره های فوتبالی ِ جذابم برمیگرده ب ماقبل ِ 17 سالگیم... خاطره تلخ مثلا خداحافظی بالاک ، مهدوی کیا کاسیاس علی کریمی نشستم یه فس گریه کردم براشون و رفتن پپ از بارسا...
    خاطره ی خوب خیلی زیادههه واقعا حافظم یاری نمیکنهههههه ولی ال کلاسیکو 5-0 بارسا .. معرکه ترین بود بیشتر خاطرات خوبم بر میگرده ب بارسای پپ
    جام جهانی 2010 قهرمانی اسپانیا .. یادمه کلا اون بازیو ضبط کردم بعد تا مدت ها هی میدیدم تو هارد ِ قدیمیم ، کلی از بازی هارو ضبط دارم چ ایرانی چ خارجی
    قهرمانی پرسپولیس با گل دقیقه 96 اون موقع اول راهنمایی بودم ، زنگ تفریحا همش میرفتیم با دوستم تو نمازخونه میزدیم تو سر ِ یه رادیویی ک اونجا بود تا بفمیم نتیجه ب کجا رسیده کل مدرسه هم شدته فوتبالی بودنه مارو میدونستن حتی مدیر اینا.( چون توپ میاوردیم همه رو مجبور میکردیم بامون فوتبال بازی کنن چندین بار ناظم توپمونو گرفت با بطری اب معدنی بازی میکردیم و کلا هم سوژه خنده بود فوتبال بازی کردنمون ولی خیلیییی خوش میگذشت ) خلاصه اخرم متوجه نشدیم زنگ ک خورد دوییدم بیرون دیدم سرویس های مدرسه دم در همه رادیو زیاد کردن و گزارشگر داره جیغ میزنه ، ب راننده سرویسم گفتم چیشدددد گفت قهرمان شدییییییییییییم قهرمان شدییییم ،کلییی جیغ زدیم دم در مدرسه و اصن یه وضی اون موقع هم بعد هر قهرمانی و بُرد ِ دربی مثل ارازل های خیابونی ، میریختیم بیرون
    اولین باری ک رفتم دم استادیوم ازادی ، بعد برد دربی بود و اصلا سالش هم یادم نیست .. خیلی خیلی حس خفنی داشتم ، اونم جز بهترینا بود واسم.
    5. تاپ 5 آهنگ های افراد زیر را نام ببرید. هر مورد 1.25
    شادمهر. داریوش. قمیشی. فرهاد. گوگوش. ابی. هایده.
    من کلا خواننده ای ک ازش شنیده زیاد دارم و دوسشم دارم خیلی برام سخته تاپ انتخاب کردن از بین ترک هاش البته از هایده خیلی کم گوش دادم و نه خاطره دارم زیاد نه علاقه دارم فرهاد هم کم گوش دادم
    شادمهر : علامت سوال - تقدیر - ستاره -محال-پر پرواز (ماندگار - روز سرد - طرفدار - عادت و .... )
    داریوش : یاور همیشه مومن - چکاوک - شام مهتاب - ای عشق - سراب رد پای من ( دو سه ساله ب داریوش گوش دادن رو آوردم قبلا بدم میومد ، ولی الان خیلی از اهنگاش هست ک دیوونم میکنه کلا البوم دنیای این روزای من و ترک های قدیمی ترش مثل نازنین ، چشم من ، دستای تو و تکیه بر باد و ....)
    قمیشی : جزیییییییییره ب توان ِ هزار ، غروب ؛ نقاب ، لعنت ، اخرین نامه (یادگاری ، بیخیال ، عادت و.... )
    گوگوش : همسفر ، کویر ، مرداب ، غریبه اشنا ، دو پنجره (نوستالژیک ترین آهنگا برای من از گوگوشه ... کمکم کن ، کوه ، بارون و... همه ییییی آهنگای قدیمیش خوبه ، همش )
    فرهاد
    : مرد تنها ، آینه ، جمعه (این سه تا از فرهاد برام ماندگاره ، این سه تا آهنگشو قورت دادم تا ب امروز ولی زیاد ازش تو ذهنم نیست آهنگ)
    هایده : سوغاتی ، راوی ( همین البته سوغاتیشو خیلی خیلی دوس دارم )
    ابی : با تو ، پوست شیر ، ستاره های سرربی ، درخت ، شب زده ، گریز ، پیچک ، غربت ، خالی ، محتاج ، قبله ؛ شکار، و.............. اصلا نمیتونم انتخاب کنم از ابی

    کسی دیگه م دوست داری اضافه کن. حداقل 3 مورد.
    مایکل جکسون : ;love never felt so good-you are not alone - beat it - smooth criminal - bilie jean - earth song
    علی زندوکیلی: اخرین رویا - نمیایی - جدایی - رفتی - بی تابانه
    محسن یگانه: بیت آخر - بهت قول میدم - دیوار - نشکن دلمو - خیابونا - (هرچی خونده دوس دارم ، فک کنم اولین خواننده ای بود ک "طرفدارش" شدم و هستم از کودکی.. ینی ازون قبیل ک کلا اهنگ بد نداره بنظرم )
    چاووشی : سنگ صبور - دزیره - دوستت داشتم - کجایی - افسار
    آریجیت سینگ (خواننده هندی ) : enna sona -ae dil hai mushkil - tum hi ho - gerua -janam janam - (از خواننده های خیلی خفن ِ هندیه این اهنگاشم همه آرومه ، دانلود کنین خیلی خوبه )
    رضا یزدانی : رفت ک رفت - تو رفته ای - هزیون - نوار - درکم کن (ازش بدم میومد تا البوم خاطرات مبهم رو ازش شنیدم و بعضی ترک هایش را عاشق گشتم )


    سری آخر هم ایشالا فردا شب. خسته هم نباشی.

    هستیم در خدمتتون
    ویرایش توسط SahaR : 12-28-2017 در ساعت 10:58 PM
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.
    SahaR آنلاین نیست.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •