alt
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 23

موضوع: صندلی داغ شماره 3 | SaHaR

Threaded View


  1. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    150
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 52 بار در 19 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-28-2017, 08:25 PM #21
    پاسخ به سوالات ارش
    خب خب خب خب (خودش که نمیاد حداقل یادشو زنده کنیم )
    فقط من میتونم اداشو در بیارماا

    سری دوم سوالات آرش پیوندی

    مهارتی تو زندگی داری که بدونی تو موقعی که به مشکل میخوری میتونی بهش تکیه کنی؟ کسی که بدونی در صورت بروز مشکل برات حتما برای کمکت هست چی؟ اصولا چقدر به این جور شرایط فکر میکنی؟

    اصولا خودمو در مواجهه با اتفاقات تنها میبینم و اگر کسی هم باشه ک بخواد کمک کنه تاثیری نداره و ته تهش اونکاری ک خودم بنظرم درسته انجام میدم مگر اینکه خیلی بسته ب شرایط بخوام پرت عمل کنم ک درون صورت خیلی وقتا شده اون حرفه اون ادمه روم اثر گذاشته و درست شده مساله اما 10 % مواقع پیش میاد. اما خب چون از تنهایی بیزارم و بشدت غصم میشه ، دوس دارم همون موقع ک درگیر اون مشکلم بدونم ک یکی هست و براش مهمه نتیجه ی اون اقدامم و یا روحیه بم بده اگر بُریدم جایی بتونم باش صحبت کنم در همین حد اگر کسی رو داشته باشم میتونم با تکیه ب قدرت تشخیص و عقل و منطق خودم تصمیمات مهم رو بگیرم.کلا فکر خودمو و قدرت تحلیل خودمو تو مواجهه با مسایل قبول دارم و فک میکنم بدون کمک میتونم از پسشون بر بیام.اون شخص هم اگر قرار باشه کسی باشه خانوادمن و 2-3 تا از دوستام.اما این مشکلاتی ک میگم بیشتر مثل این بود ک بخوای اقدامی بکنی یا تصمیمی بگیری یا ... ،
    برای مشکلات بزرگتر ک ناخواسته پیش میاد و میدونم توانایی حلشون رو ندارم (مثلا فرض کن بیفتم زندان ) یا یه مشکل مالی بزرگ ب وجود بیاد برام بعد ها و.. ک از دست مامانم کاری ساخته نباشه ، شاید کسی نباشه ینی الان ک نیست... قبلا بنظرم خیلی ها بودن ، اما الان نظرم عوض شده.ب این مورد دومی تقریبا هرموقع ب نبود ِ بابام فک میکنم و تاثیری ک توزندگیم گذاشته یا باز هم خواهد گذاشت ، فک میکنم.ینی خیلی.
    حال و آینده‌ی خانواده‌ی نزدیکت چقدر برات در عمل مهم هست و چقدر توی تصمیمات فردی شون دخالت میکنی؟ توی تصمیمات خانوادگی چقدر نقش داری؟
    من شدت وابستگیم ب مامانم و خواهرم هزاره ، ولی خب کلا وابستگیم چیزی نیست ک مشخص باشه یا شخصیت عاطفی ای ازم بسازه یا..،تنها مساله ایشون ک خیلی دغدغم هست و در عمل زیاد نمود پیدا میکنه سلامتیشونه.ک روش زیادی حساسم و اگر ببینم ب خودشون نمیرسن دخالت میکنم و دعوا میکنم حتی ، اما شعورم درون حد نیست ک حالا بخوام باری از دوششون بردارم و انقدر درگیر مسایل خودم هستم ک یه جورایی انگار اونا برای مشکلات خودشونن و من برای خودم حالا این میزان مشکلاته چقدر فرقشونه هم بش فک نمیکنم چون غرقه داستانای مسخره ی خودمم و اینم چیزیه ک دوس دارم تغییر کنه اما هیشوخ نتونسم عوضش کنم هرچی بزرگتر میشم بدتر میشه.و تقریبا تو مسایل شخصی همدیگه ام دخالت نمیکنیم. اما زیاد باهم مشورت میکنیم و همو در جریان قرار میدیم.سر هر موضوعی ک فکرشو کنی لزومی ب دخالت مستقیم نیس چون همیشه میز گرد تشکیل میدیم و از هم راهکار میخوایم یا هر کی نظرشو میگه یا اگر نظری هم نداره صرفا شنوندست و برای طرف مقابل تو دلش نگران میشه فقط ، توی تصمیمات خانوادگی هم نقشم زیاده ، چون تقریبا شخصیت وحشی ای دارم حرفم برش داره ولی بی شوخی چون ادم منطقی ای محسوب میشم و حرف الکی نمیزنم ، قبول دارن و اصلا اونطوری نیست ک بچه دوم باشم ادم حساب نشم ! تو تصمیم گیری ها نمیشه گفت کسی حرف اول و اخر رو میزنه ، باهم ب نتیجه میرسیم اصولا

    وقتی به آینده‌ی خودت فکر میکنی، بیشتر به آینده‌ی شغلیت فکر میکنی یا تشکیل خونواده؟ کلا رویاپردازی‌هات چی هستن؟
    ب آینده ی شغلی ، تحصیلی ، و اینکه قراره دلخوشیام مثلا 5 سال دیگه ب چی باشه ؟ تفریحاتم چی باشه ؟ قراره ارامشم از کجا تغذیه شه و این روحیه ی نسبتا شادی ک دارم چجوری تا اون موقع کش بیاد و خاموش نشه و تا کجای علایقمو قراره دنبال کنم و تو چ مسیری بیفتم ! صرفا کاری و درامد زایی یا نه مسیری ک بیشترش ب سمت علایق هنری و امثالهم سیر میکنه و شاید پولی توش نباشه .. ؟ نه تشکیل خانواده چیزیه ک خیلی خیلی کم بش فک میکنم و تو فکرایی ک میکنم همیشه ریجکت میکنم و دور میبینمش ...
    رویا پردازی هام ب عاشق شدنم و لحظاتی ک با یار قراره در اینده بگذرونم محدود میشه (هندی )
    و خب بزرگترین چالشی ک گفتم همون از ایران رفتنم و تجربه های جدید کسب کردن ، و یکی از رویاهای دست یافتنی ِ و کامینگ سوونمم طبیعت گرد شدن و هیچهایکر شدنه و گشتن ِ دنیاست ، ک خب چند قدمی هم براش برداشتم ولی هنوز درست تو مسیرش قرار نکرفتم
    رویاهام ، رو دنبال کردنه علایقم بسته شدن کلا.چیزایی ک دوس دارم دنبال کنم و هنوز نتونستم ، مثلا پیانیست شدن

    گفتی دوست داری مهاجرت رو، اگه بخوای یه روزی بری، انگیزه ات چه خواهد بود؟ و کجا رو ترجیح میدی؟
    یه نگاه ب دور و برمون بندازیم انگیزه برای فرار ازین مملکت میباره از در و دیوار .. کلا ایران دیگه جای زندگی نیست و هرچی بیشتر میگذره همه چی داره بدتر میشه از همهههههه نظر.
    من شاید تا چن سال پیش بخاطر وابستگی هام هیشوخ بش فکرم نمیکردم ک بخوام برم ، و زیاد دنبال دیتا جمع کردن نبودم ، و هنوزم حتی نیستم اونقدر ، اما حقیقت اینه ک اگر نرم ، میدونم چن سال دیگه تو گرونی و خشکسالی و فقر فرهنگی و این وضع اقتصادی و زیست محیطی الودگی و ... همه بطور طبیعی میمیریم یا افسردگی میگیریم خودکشی میکنیم ینی افسردگی ک قطعیه قطعیه
    تا همینجا ک یه سری سرچ زدم مجارستان رو از همه جا مناسب تر دیدم ، البته برای تحصیل بیشتر و هزینه دنبالش بودم.

    یه خاطره ترسناک تعریف کن
    زلزله ی اون شب
    کلا زیاد و خوب و با شدت میترسم نمیدونم از چی بگم یه شب تنها بودم خونه مون ، ذهنم یکم مشوش بود ، رفتم در دسشویی رو ک باز بود ، لامپشو خاموش کردم و بستم.بعد ِ 10 مین یا شاید کمتر ، باز در دسشویی رو باز کردم و با یه صحنه ی واقعاااا وحشتناک رو ب رو شدم اینه ی دسشویی مون قطره های قرمز خون روش چکیده شده بود و پُر بود و عینه عینه فیلما انقدر ترسیدم ک جیغ زدم و در دسشویی رو فوری بستم. اصلا باورم نمیشد وقتی همین چند دقیقه پیش تو این اینه خودمو نگا کردم و چیزی نبود چطوری الان اینطوری شد. خیلییییییی ترسیدم بعد دوباره در دسشویی رو باز کردم نزدیک تر ک شدم دیدم "شمع" دکوری ک مامانم بالای اینه گذاشته بود ک رنگشم قرمز بود ، توسط لامپ ِ بالاش آب شده و ینطوری ریخته روی اینه.و دقیقا عین پاشیدن خون روی اینه شده بود! اما خیلی خیلی عجیب بود چون وقتی لامپ روشن بود و من در دسشویی رو بستم یه قطره ام از شمع نچکیده بود همین ک لامپ خاموش کردم و باز برگشتم اینطوری کل اینه پر شده بود ولی خدا وکیلی 10 مین هم نشد شاید خیلی خیلی کم تر بود شب ِ بدی بود


    فرض کن قراره یه شب با ۴ نفر بری یه رستوران خیلی شیک و جو نسبتا رسمی ای داشته باشه، فرداش هم با ۴ نفر دیگه قراره برین شمال و خوش بگذرونین دو تا ۴ نفر رو انتخاب کن و قطعا کسایی که باهات میان رستوران نمیتونن باهات شمال بیان گزینه ها هم ازاده از دانلد ترامپ میتونی با خودت ببری تا صدرای خودمون

    اون رستوران رو نمیرم ترجیحا خب ک چه ؟ اگر بخوام برم ینی میشه سیروان خسروی رو ببرم مثلا ؟
    رستوران بنظرم جای ادم های یبس ِ بادوستای یبس ِ دانشگاهم میرم ک حالا ک مجبورم یه مکان مزخرف رو تحمل کنم با ادمای مزخرف حرومش کنم پارمیدا پرنی ناهید زهرا
    شمال : 4 تا غریبه ی طبیعت گرد ِ کوول ک سبک سفر کردنشون بم شبیه باشه رو میبرم چون میدونم در حال حاضر بیشتر خوش میگذره.
    اما اگر اشنا باید انتخاب کنم قطعا بهترین دوستام ک فایزه و فاطمه ن رو میبرم با سما( خواهرم) و مامانم.اکیپ خیلی شادی خواهیم شد
    حالا یه سلکشن هم از بچه های مافیایی انتخاب میکنم
    شمال : ارش - امیر - عرفان -امین خلفی (رضا هم میندازیم صندوق کسی شک نمیکنه )- آریا اگر ایران بود ، تورو نمیبریم جاتو میدیم ب اریا
    رستوران هم نمیام باتون مگه اینکه بریم بشینیم بحث فلسفی کنیم با همون ترکیب ِ آرش فری امیر ، پویا هم بیاد ک اگر جو گرفتمون خنثامون کنه
    و‌ در‌آخر با توجه به شناختی که از من داری، یه نصیحت بکن
    آدم باش - حرف بزن - زیاد ب مسایل فک نکن و بجاش خوش بگذرون - ماهیت ِ آرشیت رو حفظ کن

    خسته نباشی.


    این سری عالی بود مرسی
    ویرایش توسط SahaR : 12-28-2017 در ساعت 08:40 PM
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.
    SahaR آنلاین نیست.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •