alt
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 21 به 23 از 23

موضوع: صندلی داغ شماره 3 | SaHaR


  1. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-28-2017, 08:25 PM #21
    پاسخ به سوالات ارش
    خب خب خب خب (خودش که نمیاد حداقل یادشو زنده کنیم )
    فقط من میتونم اداشو در بیارماا

    سری دوم سوالات آرش پیوندی

    مهارتی تو زندگی داری که بدونی تو موقعی که به مشکل میخوری میتونی بهش تکیه کنی؟ کسی که بدونی در صورت بروز مشکل برات حتما برای کمکت هست چی؟ اصولا چقدر به این جور شرایط فکر میکنی؟

    اصولا خودمو در مواجهه با اتفاقات تنها میبینم و اگر کسی هم باشه ک بخواد کمک کنه تاثیری نداره و ته تهش اونکاری ک خودم بنظرم درسته انجام میدم مگر اینکه خیلی بسته ب شرایط بخوام پرت عمل کنم ک درون صورت خیلی وقتا شده اون حرفه اون ادمه روم اثر گذاشته و درست شده مساله اما 10 % مواقع پیش میاد. اما خب چون از تنهایی بیزارم و بشدت غصم میشه ، دوس دارم همون موقع ک درگیر اون مشکلم بدونم ک یکی هست و براش مهمه نتیجه ی اون اقدامم و یا روحیه بم بده اگر بُریدم جایی بتونم باش صحبت کنم در همین حد اگر کسی رو داشته باشم میتونم با تکیه ب قدرت تشخیص و عقل و منطق خودم تصمیمات مهم رو بگیرم.کلا فکر خودمو و قدرت تحلیل خودمو تو مواجهه با مسایل قبول دارم و فک میکنم بدون کمک میتونم از پسشون بر بیام.اون شخص هم اگر قرار باشه کسی باشه خانوادمن و 2-3 تا از دوستام.اما این مشکلاتی ک میگم بیشتر مثل این بود ک بخوای اقدامی بکنی یا تصمیمی بگیری یا ... ،
    برای مشکلات بزرگتر ک ناخواسته پیش میاد و میدونم توانایی حلشون رو ندارم (مثلا فرض کن بیفتم زندان ) یا یه مشکل مالی بزرگ ب وجود بیاد برام بعد ها و.. ک از دست مامانم کاری ساخته نباشه ، شاید کسی نباشه ینی الان ک نیست... قبلا بنظرم خیلی ها بودن ، اما الان نظرم عوض شده.ب این مورد دومی تقریبا هرموقع ب نبود ِ بابام فک میکنم و تاثیری ک توزندگیم گذاشته یا باز هم خواهد گذاشت ، فک میکنم.ینی خیلی.
    حال و آینده‌ی خانواده‌ی نزدیکت چقدر برات در عمل مهم هست و چقدر توی تصمیمات فردی شون دخالت میکنی؟ توی تصمیمات خانوادگی چقدر نقش داری؟
    من شدت وابستگیم ب مامانم و خواهرم هزاره ، ولی خب کلا وابستگیم چیزی نیست ک مشخص باشه یا شخصیت عاطفی ای ازم بسازه یا..،تنها مساله ایشون ک خیلی دغدغم هست و در عمل زیاد نمود پیدا میکنه سلامتیشونه.ک روش زیادی حساسم و اگر ببینم ب خودشون نمیرسن دخالت میکنم و دعوا میکنم حتی ، اما شعورم درون حد نیست ک حالا بخوام باری از دوششون بردارم و انقدر درگیر مسایل خودم هستم ک یه جورایی انگار اونا برای مشکلات خودشونن و من برای خودم حالا این میزان مشکلاته چقدر فرقشونه هم بش فک نمیکنم چون غرقه داستانای مسخره ی خودمم و اینم چیزیه ک دوس دارم تغییر کنه اما هیشوخ نتونسم عوضش کنم هرچی بزرگتر میشم بدتر میشه.و تقریبا تو مسایل شخصی همدیگه ام دخالت نمیکنیم. اما زیاد باهم مشورت میکنیم و همو در جریان قرار میدیم.سر هر موضوعی ک فکرشو کنی لزومی ب دخالت مستقیم نیس چون همیشه میز گرد تشکیل میدیم و از هم راهکار میخوایم یا هر کی نظرشو میگه یا اگر نظری هم نداره صرفا شنوندست و برای طرف مقابل تو دلش نگران میشه فقط ، توی تصمیمات خانوادگی هم نقشم زیاده ، چون تقریبا شخصیت وحشی ای دارم حرفم برش داره ولی بی شوخی چون ادم منطقی ای محسوب میشم و حرف الکی نمیزنم ، قبول دارن و اصلا اونطوری نیست ک بچه دوم باشم ادم حساب نشم ! تو تصمیم گیری ها نمیشه گفت کسی حرف اول و اخر رو میزنه ، باهم ب نتیجه میرسیم اصولا

    وقتی به آینده‌ی خودت فکر میکنی، بیشتر به آینده‌ی شغلیت فکر میکنی یا تشکیل خونواده؟ کلا رویاپردازی‌هات چی هستن؟
    ب آینده ی شغلی ، تحصیلی ، و اینکه قراره دلخوشیام مثلا 5 سال دیگه ب چی باشه ؟ تفریحاتم چی باشه ؟ قراره ارامشم از کجا تغذیه شه و این روحیه ی نسبتا شادی ک دارم چجوری تا اون موقع کش بیاد و خاموش نشه و تا کجای علایقمو قراره دنبال کنم و تو چ مسیری بیفتم ! صرفا کاری و درامد زایی یا نه مسیری ک بیشترش ب سمت علایق هنری و امثالهم سیر میکنه و شاید پولی توش نباشه .. ؟ نه تشکیل خانواده چیزیه ک خیلی خیلی کم بش فک میکنم و تو فکرایی ک میکنم همیشه ریجکت میکنم و دور میبینمش ...
    رویا پردازی هام ب عاشق شدنم و لحظاتی ک با یار قراره در اینده بگذرونم محدود میشه (هندی )
    و خب بزرگترین چالشی ک گفتم همون از ایران رفتنم و تجربه های جدید کسب کردن ، و یکی از رویاهای دست یافتنی ِ و کامینگ سوونمم طبیعت گرد شدن و هیچهایکر شدنه و گشتن ِ دنیاست ، ک خب چند قدمی هم براش برداشتم ولی هنوز درست تو مسیرش قرار نکرفتم
    رویاهام ، رو دنبال کردنه علایقم بسته شدن کلا.چیزایی ک دوس دارم دنبال کنم و هنوز نتونستم ، مثلا پیانیست شدن

    گفتی دوست داری مهاجرت رو، اگه بخوای یه روزی بری، انگیزه ات چه خواهد بود؟ و کجا رو ترجیح میدی؟
    یه نگاه ب دور و برمون بندازیم انگیزه برای فرار ازین مملکت میباره از در و دیوار .. کلا ایران دیگه جای زندگی نیست و هرچی بیشتر میگذره همه چی داره بدتر میشه از همهههههه نظر.
    من شاید تا چن سال پیش بخاطر وابستگی هام هیشوخ بش فکرم نمیکردم ک بخوام برم ، و زیاد دنبال دیتا جمع کردن نبودم ، و هنوزم حتی نیستم اونقدر ، اما حقیقت اینه ک اگر نرم ، میدونم چن سال دیگه تو گرونی و خشکسالی و فقر فرهنگی و این وضع اقتصادی و زیست محیطی الودگی و ... همه بطور طبیعی میمیریم یا افسردگی میگیریم خودکشی میکنیم ینی افسردگی ک قطعیه قطعیه
    تا همینجا ک یه سری سرچ زدم مجارستان رو از همه جا مناسب تر دیدم ، البته برای تحصیل بیشتر و هزینه دنبالش بودم.

    یه خاطره ترسناک تعریف کن
    زلزله ی اون شب
    کلا زیاد و خوب و با شدت میترسم نمیدونم از چی بگم یه شب تنها بودم خونه مون ، ذهنم یکم مشوش بود ، رفتم در دسشویی رو ک باز بود ، لامپشو خاموش کردم و بستم.بعد ِ 10 مین یا شاید کمتر ، باز در دسشویی رو باز کردم و با یه صحنه ی واقعاااا وحشتناک رو ب رو شدم اینه ی دسشویی مون قطره های قرمز خون روش چکیده شده بود و پُر بود و عینه عینه فیلما انقدر ترسیدم ک جیغ زدم و در دسشویی رو فوری بستم. اصلا باورم نمیشد وقتی همین چند دقیقه پیش تو این اینه خودمو نگا کردم و چیزی نبود چطوری الان اینطوری شد. خیلییییییی ترسیدم بعد دوباره در دسشویی رو باز کردم نزدیک تر ک شدم دیدم "شمع" دکوری ک مامانم بالای اینه گذاشته بود ک رنگشم قرمز بود ، توسط لامپ ِ بالاش آب شده و ینطوری ریخته روی اینه.و دقیقا عین پاشیدن خون روی اینه شده بود! اما خیلی خیلی عجیب بود چون وقتی لامپ روشن بود و من در دسشویی رو بستم یه قطره ام از شمع نچکیده بود همین ک لامپ خاموش کردم و باز برگشتم اینطوری کل اینه پر شده بود ولی خدا وکیلی 10 مین هم نشد شاید خیلی خیلی کم تر بود شب ِ بدی بود


    فرض کن قراره یه شب با ۴ نفر بری یه رستوران خیلی شیک و جو نسبتا رسمی ای داشته باشه، فرداش هم با ۴ نفر دیگه قراره برین شمال و خوش بگذرونین دو تا ۴ نفر رو انتخاب کن و قطعا کسایی که باهات میان رستوران نمیتونن باهات شمال بیان گزینه ها هم ازاده از دانلد ترامپ میتونی با خودت ببری تا صدرای خودمون

    اون رستوران رو نمیرم ترجیحا خب ک چه ؟ اگر بخوام برم ینی میشه سیروان خسروی رو ببرم مثلا ؟
    رستوران بنظرم جای ادم های یبس ِ بادوستای یبس ِ دانشگاهم میرم ک حالا ک مجبورم یه مکان مزخرف رو تحمل کنم با ادمای مزخرف حرومش کنم پارمیدا پرنی ناهید زهرا
    شمال : 4 تا غریبه ی طبیعت گرد ِ کوول ک سبک سفر کردنشون بم شبیه باشه رو میبرم چون میدونم در حال حاضر بیشتر خوش میگذره.
    اما اگر اشنا باید انتخاب کنم قطعا بهترین دوستام ک فایزه و فاطمه ن رو میبرم با سما( خواهرم) و مامانم.اکیپ خیلی شادی خواهیم شد
    حالا یه سلکشن هم از بچه های مافیایی انتخاب میکنم
    شمال : ارش - امیر - عرفان -امین خلفی (رضا هم میندازیم صندوق کسی شک نمیکنه )- آریا اگر ایران بود ، تورو نمیبریم جاتو میدیم ب اریا
    رستوران هم نمیام باتون مگه اینکه بریم بشینیم بحث فلسفی کنیم با همون ترکیب ِ آرش فری امیر ، پویا هم بیاد ک اگر جو گرفتمون خنثامون کنه
    و‌ در‌آخر با توجه به شناختی که از من داری، یه نصیحت بکن
    آدم باش - حرف بزن - زیاد ب مسایل فک نکن و بجاش خوش بگذرون - ماهیت ِ آرشیت رو حفظ کن

    خسته نباشی.


    این سری عالی بود مرسی
    ویرایش توسط SahaR : 12-28-2017 در ساعت 08:40 PM
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.
    SahaR آنلاین نیست.


  2. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    108
    پسندیده
    57
    مورد پسند : 75 بار در 24 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    6
    امتیاز
    165
    12-29-2017, 07:35 PM #22
    سپاس فراوان از پاسخ ها. سری آخر.

    این سری هر کدومُ خواستی جواب نده.

    1. 5 تا از آهنگ هایی که گفتی، انتخاب کن. گوش بده. در حین گوش دادنش هیچ کار دیگه ای نکن. بعد بگو یاد چی میفتی.

    2. کلا چقدر خواب می بینی؟ خواب ِ واضح ِ قابل تعریف منظورمه. نظرت در مورد تعبیر خواب یا ربط دادنش به احوالات درونی انسان چیه؟ 1 خوابت در چند ماه گذشته رو تعریف کن و تحلیلش کن اگه واضح بوده. اگه نبوده، برو عقب تر. اگرم کلا یادت نیس که هیچی.

    3. الان سحر تو زندگیش چی کم داره؟

    مرسی. کلا بسیار خوب جواب دادی. یاد بگیرن بقیه.
    Pouya آنلاین نیست.


  3. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    258
    پسندیده
    10
    مورد پسند : 54 بار در 21 پست
    ویترین مدال
    کل مدال ها
    3
    امتیاز
    60
    12-30-2017, 10:34 PM #23
    پاسخ ب سوالات پویا


    سپاس فراوان از پاسخ ها. سری آخر.
    سپاس فراوان تر از سوال ها

    این سری هر کدومُ خواستی جواب نده.

    1. 5 تا از آهنگ هایی که گفتی، انتخاب کن. گوش بده. در حین گوش دادنش هیچ کار دیگه ای نکن. بعد بگو یاد چی میفتی.
    این سوال حاوی ِ ناله های سحریست ، اگر روحیه یتان مثبت است لطفا از خوندنش امتناع ب عمل اورید
    دوستت داشتم (چاووشی) :

    به تو فکر کردم به تو آره آره
    به تو فکر کردم که بارون بباره
    به تو فکر کردم دوباره دوباره
    به تو فکر کردن عجب حالی داره



    تو جاده چالوس ، در راه برگشت ، نم بارون میزنه ، سرمو از شیشه بیرون آوردم ، ترافیک نیست ، چاووشی میگه "دوستت داشتم با تمام وجودم" و من چشمامو میبندم ، میگه "عزیزم هنوزم تورو دوس دارم" و بغض میکنم.هوا ابری و گرفتست ، و جاده ب شکل محشری قشنگه. بارون هم تند نمیشه ، نم نم میاد ُ میاد ُ قطع نمیشه. این تصویر برای یکی از سفر های خانوادگی عیدمونه. این آهنگ بدون استثنا منو یاد این تصویر و حال خاصی ک داشتم میندازه و تصویر واقعا فوق العاده ی جاده ی اون روز..

    ازین برکه باید یه دریا بسازیم
    یه دریا به عمق یه عشق قدیمی .......

    =======
    علامت سوال( شادمهر)

    یه پنجره با یه قفس
    یه حنجره بی هم نفس
    سهم من از بودن تو
    یه خاطره ست همین و بس

    این آهنگ منو جاهای زیادی میبره ، اولیش وقتیه تو تاریکی شب حدود 11 - 12 شب نشستم رو صخره های کنار ساحل و وقتی موج میخوره ب صخره ها این آهنگو با موبایلم پخش میکنم و خیره ب دریا و صدای موجا فکرم میره سمت دلتنگیا و عشق اول ِ دوران ِ نوجوونی ک اون موقع درگیرش بودم.این تصویر دور ترین و اولین تصویریه ک این آهنگ بم میده. دومیش وقتیه ک میگه

    من از تبار غربتم
    از آرزوهای محال
    قصه ی ما تموم شده
    با یه علامت سوال


    ذهنم میره ب پارسال ، به یه دوره ی کذایی ، ک ادمای زیادی رو توش جا گذاشتم با یه علامت سوال و کلی ابهام..این آهنگ رو میپرستم ب معنای واقعی. (:
    ========
    بی تابانه(علی زندوکیلی)
    یجاش میگه

    زمستون داره تو لحن تو انگار که ابرش تو هزارتا آسمون نیست
    .
    .
    چه بی تابانه بی تابه تبه تو چه بی رحمانه بی رحمی تو بی رحم
    چه بی اندازه میخوام که تو باشی چه با انگیزه میخونی که میرم


    یه جمله میاد تو ذهنم ک میگه حلال کن.یه جمله دیگه میاد تو سرم ک میگه نیومدم جلو ؛ همینطوری ، دلیلی نداشت."ازین ب بعد اینطوریه".
    کلا چند تا نقطه ی ضعف تو زندگیم هست ک تقریبا همه ی آهنگا منو ته ِ تهش میرسونن ب همون چند نقطه ، بعضیا با شدت بیشتر و بعضیا کمتر. اصولا هم با این آهنگها بشدت یه غم ِ دل انگیزی ب دلم میفته ک هم دیوانم میکنه هم حالمو خوب میکنه.این آهنگ جز عه اون دسته ی ِ شدید ِ قضیست ک میکوبه کاملا.
    ========
    همسفر ( گوگوش)
    اصولا سفرهای بچگیم یه تصویر خیلی محکم تو ذهنم ازشونه ک تو ماشین فرامز اصلانی و گوگوش زیاد پلی بود.هر گوگوشی از قدیمی هاش میشنوم یاد جاده و ماشین میفتم مخصوصا یه باری ک تو جاده خوابیدم و وقتی بیدار شدم رسیده بودم جنگل 2000 و کل جاده مِه بود، یه پتوی زرد روم بود و ب مامانم گفتم رسیدیم ؟ و گوگوش داشت میخوند.بعد دیدم داریم جاده رو میریم بالا و رسیدیم ب یه رستوران تو ارتفاعات ک مه ِ مطلق بود و اونجا جوجه خوردیم.پسر عموم فیلم میگرفت و انقدر دوربین فیلم برداری دستش بود زیر بارون و.. ک اخر ب فنا رفت دوربینش.آخرم ملوم نیست فیلم سفرمونو چیکا کرد و هیشوخ ندیدیمش.
    جدای ازین
    یه فانتزی ای پشت این اهنگ برام نقش بسته از فیلم همسفره گوگوش و بهروز وثوق ، وقتی با موتور جاده چالوسو برگشتن
    ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه ی من
    چ خوبه با تو رفتن ، رفتن همیشه رفتن...
    چ خوبه مثل سایه ، هم سفر تو بودن
    هم قدم جاده ها ، تن ب سفر سپردن

    هی فانتزی ِ احقانمو پررنگ میکنه و دلم میره حس خیلی خوبی بم میده این اهنگ.
    ============
    اخرین نامه (سیاوش قمیشی)

    خوابیدی بدون لالایی و قصه
    بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
    دیگه کابوس زمستون نمی بینی
    توی خواب گلهای حسرت نمی چینی
    دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
    جای سیلی یا یه باد روش نمی مونه
    دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
    یا با تردید که بری یا که بمونی
    رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
    قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
    اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
    تو تو جنگل نمی تونستی بمونی


    این آهنگو تو پلی لیستم نددارم ، روزانه هم گوش نمیدم ، چون بشدت حالمو خراب میکنه.اصولا سالگرد بابام این آهنگو گوش میدم ، وقتایی ک نیاز ب گریه دارم گوش میدم.فکر کنم از لحظه ای ک خبر فوت بابامو بم دادن جلو چشمم میاد تا کل ِ این سالایی ک بدونش گذشت ، تک تک لحظه هایی ک حس خلا داشتم. و لبخندش ، لبخندشو خیلی زیاد جلو چشمام میاره وقتی میگه "اینجا قهرن سینه ها با مهربونی"
    =========
    ابی (خالی)
    من خالي‌ از عاطفه و خشم
    خالي‌ از خويشي غربت
    گيج و مبهوت بين بودن و نبودن
    عشق آخرين همسفر من
    مثل تو منو رها کرد
    حالا دستام موندن و تنهايي‌ من
    اه گريمون هيج ، خندمون هيچ باخته و برندمون هيچ
    تنها آغوش تو موند غير از اون هيچ
    ‌اي مثله من تک و تنها
    دستمو بگير که عمر رفت
    همه چي‌ تويي زمين و آسمون هيچ


    این آهنگ دست میزاره تو نقطه خالی ِوجودم. یاد ِ چیزی نمیندازتم ، منو میبره ب جلو تر ، ب روزایی ک قراره ب عمق ِ "دستمو بگیر ک عمر رفت " پی ببرم.ب روزی ک قراره دست کسیو بگیرم و بش نشون بدم "همه چی تویی زمینو آسمون هیچ" ، روزی ک سخت گیریآم تموم شده و قراره این "گیج و مبهوت بین بودنو نبودنه" امروزم ،تموم شده بود. این زجری ک هرچی سرکوبش میکنم باز یه جا میزنه بیرون و حالمو خراب میکنه.این آهنگ امروزمه و فردام...همیشه منو تو همین افکار میبره و الان نیز.
    ==========

    2. کلا چقدر خواب می بینی؟ خواب ِ واضح ِ قابل تعریف منظورمه. نظرت در مورد تعبیر خواب یا ربط دادنش به احوالات درونی انسان چیه؟ 1 خوابت در چند ماه گذشته رو تعریف کن و تحلیلش کن اگه واضح بوده. اگه نبوده، برو عقب تر. اگرم کلا یادت نیس که هیچی.
    کلا زیاد خواب میبینم ، خصوصا یک سالو نیمه اخیر ک خیلی زیاد و بی سابقه شده.بیشتر کابوس میبینم . یا خوابای بی معنی ، هرچی هم میبینم مربوط ب درگیری های فکری ِ روز مره یا اون درگیری های عمیق ِ تو گذشته ست.انقدر از خواب هایی ک دیدم این مدت اذیت شدم ک نظرم اینه ک کاش کلا ادم خواب نمیدید چون خودم حالم ازش بهم میخوره دیگه.روی من خیلی خیلی تاثیر میزارن خوابام.و اگر شبی خواب مزخرف ببینم بدون استثنا روز فوق العاده نحصیو در پیش دارم.و شایدم تا چن روز تو همون حال بمونم.پویا ینی کمر بستی امشب ب نابودی ِ من اون از اهنگا این از تعریفه خواب خب من همش کابوس میبینم ، چیو تریف کنم ؟
    نه ولی بی شوخی ، یه چیزی هست ک خوابامو کامل یادم میره ، فقط همون وقتی بیدار میشم تا 10 مین شاید کمتر تو ذهنمه کامل ، و بعد از خاطرم میره مگه اینکه چندین بار تعریفش کنم همون موقع ، اخرین خوابی ک خیلی خیلی تحت تاثیرم قرار داد برمیگرده ب کمتر از یک ماه پیش ، و برمیگرده ب همون 2 نفری از دوستام ک ارتباطم باشون با ابهام بدی تموم شد. مسخرست ولی تو خوابم بودن و فکرمیکنم خیلی اوکی بودیم تو خواب ، و اصلا خیلی ممولی بود ولی وقتی بیدار شدم یه حس فوق العاده بدی ب جونم افتاد ، یه بی قراری ِ کِش دار و پشیمونی و گیجی و... ، دیشب هم خواب ِ ملیکا دوستمو دیدم ک یکی از کساییه ک ارتباطم باش قطعه ، اونم چون چن ساعت قبل خوابیدن اتفاقی عکسشو دیده بودم خواب دیدم ، ب همین مسخرگی خواب دیدم یه عمل ِ ساده داشته و رو تخت بیمارستانه و رفتم عیادتش و اون مثل قدیماش بود بام و من اصن حس خوبی نداشتم بش.تحلیل خاصی ندارن این خواب ها ب جز یه سری درگیری های حل نشده با یه سری ادمها ک تو گذشتمن و من تو ناخوداگاهم ذخیره شون کردم ک هی بیان ب خوابم و اعصابمو ب فنا بدن نظرم اینه ک فکرم بیماره ، و دنباله اعصاب خوردی

    3. الان سحر تو زندگیش چی کم داره؟

    اولین چیز و دم دستی ترین هیجانه ، تو زندگیم هیجان کمه و با اینکه با تمام وجود دوس دارم ی سری کارای هرچند سادرو انجام بدم و تو برنامم بزارمشون بازنمیدونم چرا نمیشه.
    دوم: یه تمرکز لازم برای انتخاب مسیر ِازین ب بعدم و یه هدف برای رسیدن بهش و تلاش کردن در راستاش.
    سوم: عشق
    چهارم: خدا و بُعد معنوی.


    مرسی. کلا بسیار خوب جواب دادی. یاد بگیرن بقیه.
    واقعا خوب نبودم ، میدونم سوالات عالی و مناسب بود و بسیار مرا ب چالش کشید ، با تشکر
    و هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايى كه خيال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن‌ها را از آدم می‌گیرند.

    2 کاربر پست SahaR عزیز را پسندیده اند .

    SahaR آنلاین نیست.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •