alt
صفحه 1 از 38 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 746

موضوع: The Hateful Ten | پنجمین دوره مافیا


  1. THE GOD UP THERE

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    نوشته ها
    160
    پسندیده
    69
    مورد پسند : 316 بار در 114 پست

    The Hateful Ten | پنجمین دوره مافیا

    #1 03-06-2017, 07:34 PM
    پنچمین دوره ی مافیای فروم مافیاییا به گادی پژمان و با یوزر فیک روز سه شنبه آغاز میشه


    God آنلاین نیست.


  2. THE GOD UP THERE

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    نوشته ها
    160
    پسندیده
    69
    مورد پسند : 316 بار در 114 پست
    03-06-2017, 10:46 PM #2
    سلام

    گاد صحبت میکنه
    کلیت بازی که همون مافیای قبله با یه سری تغییرات که همتون بخونین که گیر نکنین

    ۱ - بالانس بازی با دو مافیا - یک جادوگر و هفت شهروند استارت میخوره
    ۲- مافیا یک گادفادر هست و با یه یار که ممکنه بی نقش باشه یا بانقش . حضور یا عدم حضور خیاط با تشخیص خودم به یکی از شهروندان گفته خواهد شد
    تبصره - مافیا دو سهمیه تیر داره به اضافه یه سهمیه فرقه کش . بدین ترتیب که اگه از سهمیه فرقه کش روی شهروند استفاده کنن هیچ اتفاقی نخواهد افتاد . پس در استفاده از این سهمیه دقت کنید

    ۲ - فرقه دو سهمیه جذب داره و یک سهمیه اضافه برای برده
    تبصره - اگر جادوگر سهمیه برده رو روی شهروند عادی استفاده کند اتفاقی نخاهد افتاد . پس در استفاده از این سهمیه دقت کنید

    ۳- شهروندان
    از هفت نفر بیگناه یک رویین تن و یک ساقی و یک برده فرقه حتما وجود دارد . بقیه ممکنه باشن ممکنه نباشن .
    برده ی فرقه اگر جذب نشود بیگناه باقیدمیماند . ولی تا شب سوم حتما باید گاد رو قانع کنه که یک نشونه و سر نخ رو داده وگرنه فاز بعد به اذن گاد محبوس میشود و اجازه فعالیت ندارد ( به مدت یک فاز)

    نکته ی مهم

    ۱ کسی که با تیر مافیا یا به هر دلیل غیر از اعدام کشته میشود. اعلام نمیشود . یعنی فقط به طور خصوصی به او گفته میشد که از بازی خارج شده . وظیفه پیدا کردن شخص کشته شده با خودتونه . گاد فقط اعلام میکنه که قتل انجام شد یا نه

    ۲ -گاد فادر و جادوگر به همدیگر معرفی خواهند شد .

    قوانین بازی

    هر گونه دروغ - ادعا - فحش - کتک کاری - ادیت - لایک و غیره ازاد میباشد

    ۲ کادگش و سنگسارنمیکنم . هر کس میتونه پست بده یا نده . وظیفه خودتونه که بزنین ناکارش کنین


    ۳ نقشا کاملا قرعه کشی شده ان . پس این فکرا که فلان نقش رو به فلانی نمیدن و یا فلانی حتما فلان نقش مهم رو داره رو از کله پوکتون بیرون کنین

    ۴ . هیچ گونه راهنمایی خارج از عرف یا پارتی بازی یا درخاست غیر متعارف اگر ببینم تو پی وی به من دادین فحش به انضمام یه علامت با معنی بد چیزی هست که نصیبتون خواهد شد

    ۵ تحلیل شخصی از قوانین کاملا ازاده . یعنی از قول من میتونین تحلیل کنین . هر کس خودش باید از من سوال کنه

    ۶- ترسا شب اول تحت حمایت کامل گاده . نزنین بنده خدا رو


    4 کاربر پست God عزیز را پسندیده اند .

    God آنلاین نیست.


  3. THE GOD UP THERE

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    نوشته ها
    160
    پسندیده
    69
    مورد پسند : 316 بار در 114 پست
    03-06-2017, 11:26 PM #3



    The Hateful 10


    جنگ های خونین ایالات شمالی و جنوبی به روزهای پایانی خود نزدیک می شد. آبراهام لینکلن رییس جمهور وقت آمریکا قانون جنجالی «لغو برده داری» را به امضا رسانده بود و در قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ثبت کرده بود. به نظر می رسید سیاه پوستان به حقوق ابتدایی خود رسیده اند، اما در واقع اوضاع به نحو دیگری پیش می رفت و هنوز همانند سنت قدیم نژاد پرستی و برده داری به خصوص در ایالات شمالی بیداد می کرد.




    پرده ی اول: سال 1864 – در مسیر شهر صخره سرخ – کوهستان صخره سرخ

    از برفِ امروز صبح مشخص بود که قرار است عصر امروز بوران سنگین دیگری در راه باشد که تا چند روز ادامه پیدا کند. هرکسی هم تو طوفان گیر می کرد دیگه امیدی به زنده موندنش نبود. باید همون جا فاتحه ی خودشو می خوند.
    کالکسه ای با سرعت دِیزی دامرگو و جان روث رو به مقصد صخره سرخ هدایت می کرد. هرکسی از دور به این کالسکه نگاه می کرد در نگاهِ اول یک زوج را می دید که برای گذراندن ماه عسل به شهر کوهستانی صخره ی سرخ می روند، اما حقیقت چیز دیگری بود. جان روثِ جایزه بگیر دامرگوی ده هزار دلاری را به سمت چوبه ی دارش می برد. این عادتِ همیشگی او بود. جان با بقیه جایزه بگیران فرق داشت. کافی بود خلافکاری که برای سرش جایزه تعیین شده بود به دست جان روث بیفتد تا بعد از مدت کوتاهی خود را بالای چوبه دار ببیند.
    اًوبی که هدایت کالسکه شش اسبه را به عهده داشت، یک درشکه چیِ عادی که زندگی روتین و به دور از هیجانی تجربه کرده بود. جان روث هم به او اعتماد کرده بود که در این مأموریتِ خطرناک کالسکه را به دست او سپرده بود. بله درست فهمیدید، مأموریت خطرناک، ده هزار دلار اصلاً مبلغ کمی نیست و جان روث حاضر بود هر کاری کند. به ناگاه اًوبی اسب ها را متوقف کرد.
    ناشناسی جلوی کالسکه بر روی چند تا جنازه نشسته بود و در حال پیپ کشیدن بود نگاهی به کالسکه انداخت و به اوبی گفت: کالسکه ات جایی برای یک نفر دیگه داره ؟
    اًوبی: تو دیگه کدوم گور به گور شده ای هستی؟
    ناشناس: اسم من سرگرد مارکوئسه. مارکوئس وارِن. مدتی برای ارتش کار می کردم، حالا هم جایزه بگیر هستم. الان هم این جنازه ها رو باید ببرم صخره سرخ که جایزمو رو بگیرم. جمله ی سرگرد مارکوئس تمام نشده بود که صدای خشاب تفنگ جان روث رو شنید.
    جان: هی کاکاسیاه. تفنگاتو بده به اوبی بیا جلوتر ببینم کی هستی.
    مارکوئس که می دانست این احتمالاً کالسکه نهایی باشد که به صخره ی سرخ می رود تفنگ هاشو به اوبی داد و آرام آرام به سمت کالسکه اومد.
    جان روث: خدا لعنتت کنه ! فکر کنم تو رو بشناسم. سرهنگ وارِن، یه چیزی تو این مایه ها.
    مارکوئس: سرگرد وارِن. منم تو رو می شناسم، جان روثِ دار زن. هشت ماه پیش همدیگه رو دیده بودیم، توی یک کافه.
    جان روث: درسته. اینجا چه غلطی می کنی؟
    مارکوئس: می خواستم این جنازه ها رو به صخره سرخ ببرم که این برف لعنتی بهم خورد و اسبم از پا دراومد. الان مدت ها منتظر یک کالسکه ام بیاد منو سوار کنه.
    جان روث اشاره ای به دیزی دامرگو کرد و به مارکوئس گفت: این زن رو میشناسی؟
    مارکوئس: نه نمی شناسم !
    جان روث: این دیزی دامرگوئه. جایزه 10 هزار دلاری برای سرش گذاشتن که می خواد نصیب من بشه. فکر می کنم که قصد شومی توی سرت داری.
    مارکوئس: من این زنِ لعنتی رو نمی شناسم و هیچ نقشه ای هم براش ندارم. این سه جنازه ای که با من هستم روی هم رفته هشت هزار دلار ارزش دارن ! این هم برگه هایی هست که خلافکاریشون رو ثابت می کنه !
    جان روث برگه ها را دید. به نظر می رسید از حرف های مارکوئس متقاعد شده باشد.
    جان روث: اسلحه هات رو که قبلاً به اوبی دادی ! مشکلی نیست میتونی بیای سوار بشی.

    پرده ی دوم: پسرِ اسلحه

    سرگرد وارِن خود را در یک کالسکه دنج می دید و از سرمای سوزناک نجات پیدا کرده بود فکر نمی کرد یک رهگذر دیگه ای به مسیرشان بیفتد که این خوشی که نصیب او شده است را از بین ببرد.
    کالسکه با سرعت می رفت، صدای ضعیفی به گوش می رسید که درخواست کمک می کرد...کمک!....کمک!
    اوبی کالسکه رو متوقف کرد. برگشت و به جان روث گفت: به نظر یکی اون سمت جاده داره درخواست کمک می کنه !
    جان: چی ؟
    اوبی: لعنتی! گفتم که. یکی اون طرف جاده داره درخواست کمک می کنه.
    جان رو به مارکوئس: حالا که این طوفان لعنتی توی راهه خیلی عجیب نیست که همه کسانی که پای پیاده هستن اومدن سمت کالسکه من ؟
    مارکوئس: اگه نظرت منه که گفتم بهت. اسبم دیگه دووم نیاورد.
    جان: این یارو که داره درخواست کمک می کنه همه چی رو عوض می کنه، این دستبندها رو به دستت بزن، فکر می کنم تو و این یارو نقشه ای برای سر به نیست کردن من داشته باشید.
    مارکوئس: چی؟ واقعاً فکر کردی من و این یارو با همدیگه همدستیم ؟ من این دستبندها رو دستم نمی کنم !
    جان اسلحه رو سمت مارکوئس گرفت. در این لحظه مارکوئس چاره ای جز اجرای فرمان جان رو نداشت.
    شدت برف و باد شدیدتر شده بود. رهگذر نزدیک آن ها شد. جان روث اسلحه رو سمتش گرفت و گفت اسلحه هاتو به اوبی بده و بیا سمت کالسکه. رهگذر بی چون و چرا این کار رو انجام داد.
    جان روث نگاهی بهش انداخت و گفت: خدا لعنتت کنه ! کریس منیکس تو هستی؟
    رهگذر از اینکه جان روث او را شناخته بود با تعجب جواب داد: فکم افتاد ! تو هم جان روث دار زن هستی ! اون کاکاسیاهی که سرش رو کله اش هست هم سرگرد مارکوئس معروفه ! خدایا واقعا دارم کله ی مارکوئس رو جلوی خودم می بینم ! به به. مثل اینکه شکارهای خوبی رو دارید سمت صخره سرخ می برید !
    مارکوئس رو به جان: اینو می شناسی؟
    جان: تقریباً. این همون پسر کوچیک اِرسکین خائن شورشی معروف هستش. نگاهی به کریس کرد و گفت: اینجا چیکار می کنی ؟
    کریس: داشتم می رفتم سمت صخره سرخ که پای اسبم توی یک گودال گیر کرد مجبور شدم دخلشو بیارم.
    جان: توی صخره سرخ چیکار داری؟
    کریس: قراره کلانترِ جدید شهر باشم. کلانتر قدیم دخلش دراومده. تو این سرما هم مجبور شدم از شما کمک بخوام. فکر کنم اگه روزنامه های واشنگتن پست رو خونده باشید باید فهمیده باشید من کی هستم!
    در نهایت کریس هم با متقاعد کردن جان خود را در آن کالسکه ی دنج جا داد. تا صخره ی سرخ یکی دو روز راه بود و با وجود این طوفان به نظر می رسید ادامه ی سفر غیرممکن بود. جان با مشورت اوبی تصمیم گرفت مسیر خود رو به سمت خراطی مینی کج کند تا بعد از طوفان به سمت صخره سرخ حرکت کنند.



    پرده ی سوم: دار و دسته ی جودی دومیِنگرِی

    چهار مرد در یک کلبه ی محقر روبروی یک شومینه نشسته بودند و به نظر می رسید در حال تدارک نقشه ای هستند:
    جودی: جون خواهر من در میونه حرومزاده های بی شرف ! نباید حرکت اشتباهی بکنیم !
    باب: جودی هر نقشه ای که بگی همون رو اجرا می کنیم ! ما همه برادر قسم خورده ایم نمیذاریم یک احمق عوضی مث جان روث خواهرتو بالای چوبه دار ببره !
    جو گِیج: این قدر جوش نزن ! حالا نقشه ات چیه جودی؟
    جودی: قراره برف و بوران شدیدی تو راه باشه ! حدس می زنم جان روث امشبو بخواد توی خراطیِ مینی بگذرونه ! پس ما هم باید اونجا مث مسافرای عادی که از شرِ برف و بوران به یک پناهگاه امون آوردن وارد خراطی بشیم. شب که شد دخل همه رو میاریم و دیزی رو نجات میدیم !
    اوزوالدو: نقشه ی جودی رو میشه راحت اجرا کرد، فقط باید حواسمون باشه ببینیم اونا چند نفرن ! ممکنه جان روث چند نفر رو استخدام کرده باشه که امنیتشو تأمین کنن. پس نباید بی گدار به آب بزنیم!
    باب: پس پیش به سوی خراطیِ مینی...




    معرفی نقش های بازی

    جان روث (John Ruth): یک جایزه بگیرِ متفاوت! خلافکارها رو خودش می برد و جلوی مردم بالای دار می فرستاد. بهش می گفتن جان روثِ دارزن. همیشه می گفت خلاف کارهای حرومزاده باید دار زده بشن ! چون مستحق این کار هستن !

    سرگرد مارکوئس وارن (Major Marquis): یک کاکا سیاهِ عوضی. اوایل عضو پیاده نظام ارتش بود. توی جنگ های ایالات جنوبی و شمالی به کشتن سفیدپوست ها معروف بود. یک دفعه هم یک پناهگاه سربازهای سفید پوست رو آتیش زده بود که 60 نفر اونجا جزغاله شده بودن. به طرز فاجعه باری دشمناشو می کشت: دارشون می زد، با تفنگ سوراخ سوراخشون می کرد، سرشون رو قطع می کرد. نامه ای همراه خودش داشت که ادعا می کرد آبراهام لینکولن براش نوشته ! ایالات جنوبی برای سرش جایزه ی 30 هزار دلاری گذاشته بودن. ولی بهترین جایزه بگیران هم حاضر نبودن این ریسک رو بکنن و جونشون رو به خطر بندازن.

    دِیزی دامرگو (Daisy Domergue): شاید در نگاه اول یک زن آروم به نظر می رسید، اما دامرگو روحیات زنانه نداشت ! عضو دار و دسته ی برادرش بود که برای سرش جایزه ی ده هزار دلاری گذاشته بودن و جان روث هم ریسک رو به جون خریده بود و گیرش انداخته بود. دیزی میدونست که برادرش نمیذاره بالای دار بره و میاد کمکش.
    کریس منیکس (Chris Mannix): از خانواده ی معروف شورشی ها. پدرش اِرسکین از هر چی سیاه پوست بود بدش می اومد و می گفت: بهتره که سیاه پوست ها تو زنجیر باشن، چون جون سفید پوست ها با این کار تضمینه ! کریس کم و بیش این اخلاق رو از پدرش یاد گرفته بود. اما در مقایسه با پدرش فرد منطقی تری به نظر می رسید و احترام زیادی هم براش قائل بودن. کلانتر قدیمی شهر صخره ی سرخ به قتل رسیده بود و قرار بود کریس به عنوان کلانتر جدید شهر معرفی بشه.
    جودی دومِینگرِی (Jody): پسری خوشتیپ در عین حال بی رحم و مروت. یک عوضی به تمام معنا. رییس دار و دسته ی «جودی» بود و همه دار و دسته ازش حساب می بردن. با یک نقشه ی حساب شده قرار بود کلک جان روث رو بکنه و خواهرش رو نجات بده.
    باب (Bob): به باب مکزیکی معروف بود. یک قاتل بالفطره. جایزه ی 15 هزار دلاری برای سرش گذاشته بودن و حاضر بود در راه قسم برادری که با جودی خورده بود جونشو به خطر بندازه و توی این برف و بوران بیاد و دیزی رو نجات بده.
    جو گیج (Joe Gage): کابوی حرومزاده! عوضی دست به تفنگ خیلی خوبی داشت. با یک تفنگ ساده می تونست اهداف دور رو به راحتی بزنه. جو هم از رفقای پر و پا قرص جودی بود.
    اوزوالدو موبری ( Oswaldo Mobary): بهش می گفتن اوزی. لهجه ی بریتیش غلیظی داشت. در ظاهر شاید مرد آروم و سر به زیری به نظر می رسید، اما یک متفکرِ باهوش و طراحِ نقشه های خبیثانه گروه جودی بود. جودی تمام نقشه های اوزوالدو رو اجرا می کرد و در طرح نقشه ی فراری دادن دیزی هم از او کمک گرفته بود.
    مینی (Minnie): صاحب معروف ترین خراطی کوهستان اطرف بود. قهوه های مینی توی منطقه ی صخره ی سرخ زبانزد بود. هرکسی از قهوه های مینی می خورد مشتری دائمش می شد. خراطیِ مینی در طول برف و بوران های طولانی مأمن خوبی برای رهگذران بین راهی بود.
    ژنرال سنفورد اسمیتر (Sanford Smithers): ژنرال بازنشسته و یک نژاد پرستِ واقعی. توی جنگ های ایالات شمالی و جنوبی باعث کشته شدن هزاران سیاه پوست شده بود. پسرش سال ها پیش برای جایزه ی 30 هزار دلاری مارکوئس به صخره ی سرخ اومده بود، اما به خانه بازنگشته بود. خبرهایی به سنفورد رسیده بود که پسرش کشته شده و جنازه اش در شهر صخره ی سرخ خاک شده است. او هم در مسیر خود به صخره سرخ به برف و بوران خورده بود و مجبور بود به خراطی مینی پناه بیاورد.




    افراد در بازی
    ۱۰ نفر
    ازوالدو
    کریس
    جو
    مینی
    باب
    سانفورد
    جان
    مارکویس
    دیزی
    جودی


    شروع بفرمایید

    پایان فاز راس ساعت ۱۲ فردا شب
    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده


    کاربر مقابل پست God عزیز را پسندیده است:

    God آنلاین نیست.


  4. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    70
    پسندیده
    1
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    03-06-2017, 11:37 PM #4
    صرفا جهت تست فونت و آواتار :/
    .Marquis آنلاین نیست.


  5. تازه کار

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    17
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    03-06-2017, 11:41 PM #5
    جودی عزیزم بیا که بی تو سردمه
    .Joe آنلاین نیست.


  6. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    134
    پسندیده
    1
    مورد پسند : 2 بار در 2 پست
    03-06-2017, 11:42 PM #6
    من خودم با این فونت می نویسم!

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط .Joe نمایش پست ها
    جودی عزیزم بیا که بی تو سردمه
    جان؟!!
    .Jody آنلاین نیست.


  7. تازه کار

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    17
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    03-06-2017, 11:44 PM #7
    نقل قول نوشته اصلی توسط .Marquis نمایش پست ها
    صرفا جهت تست فونت و آواتار :/
    بوی گناه میاد

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط .Marquis نمایش پست ها
    صرفا جهت تست فونت و آواتار :/
    با موبایلم فکر کردم جودی زنه
    عه نمیخواد بیای

    نقل قول نوشته اصلی توسط .Jody نمایش پست ها
    من خودم با این فونت می نویسم!

    - - - Updated - - -



    جان؟!!
    .Joe آنلاین نیست.


  8. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    134
    پسندیده
    1
    مورد پسند : 2 بار در 2 پست
    03-06-2017, 11:46 PM #8
    نقل قول نوشته اصلی توسط .Joe نمایش پست ها
    با موبایلم فکر کردم جودی زنه
    عه نمیخواد بیای
    خدا رحم کرد! توبه! زشته والا!

    این فونتم بد نیست!
    .Jody آنلاین نیست.


  9. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    70
    پسندیده
    1
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    03-06-2017, 11:48 PM #9
    نقل قول نوشته اصلی توسط .Joe نمایش پست ها
    بوی گناه میاد

    - - - Updated - - -


    با موبایلم فکر کردم جودی زنه
    عه نمیخواد بیای

    شاید بوی دستشوییتونه؟؟!!
    .Marquis آنلاین نیست.


  10. تازه کار

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    17
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    03-06-2017, 11:58 PM #10
    من چهار بعد گناه کاری تو بازی در نظر گرفتم
    بعد z
    Y
    X
    بعد چهارم نامشخص

    من نسبت به مارکویس حس درستی ندارم میبرمش تو معادله ببینم چه کاراست
    ولی بوی ترس و بوی گناه ازش بالا میاد

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط .Marquis نمایش پست ها
    شاید بوی دستشوییتونه؟؟!!
    تو دستشویی ما خلافی چیزی کردی ؟ جواب بده چه کار گناهی تو دست شویی ما کردی ؟
    گفتم که گناهکاری

    - - - Updated - - -

    اقا نظرتون چی از روز اول شر گفتن رو کنار بزاریم؟؟

    بیان از روز اول یه جوری جبهه خودمونو مشخص کنیم
    نقش ازاده پس به نفع ما بی گناهان

    من بی گناه با نقشیم ولی چون نمیخوام روز اول نقشم رو بگم ولی از فردا در خدمتیم

    این چالش افشای نقش باید اجرا بشه
    .Joe آنلاین نیست.


  11. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    134
    پسندیده
    1
    مورد پسند : 2 بار در 2 پست
    03-07-2017, 12:22 AM #11
    نقل قول نوشته اصلی توسط .Joe نمایش پست ها
    من چهار بعد گناه کاری تو بازی در نظر گرفتم
    بعد z
    Y
    X
    بعد چهارم نامشخص

    من نسبت به مارکویس حس درستی ندارم میبرمش تو معادله ببینم چه کاراست
    ولی بوی ترس و بوی گناه ازش بالا میاد

    - - - Updated - - -



    تو دستشویی ما خلافی چیزی کردی ؟ جواب بده چه کار گناهی تو دست شویی ما کردی ؟
    گفتم که گناهکاری

    - - - Updated - - -

    اقا نظرتون چی از روز اول شر گفتن رو کنار بزاریم؟؟

    بیان از روز اول یه جوری جبهه خودمونو مشخص کنیم
    نقش ازاده پس به نفع ما بی گناهان

    من بی گناه با نقشیم ولی چون نمیخوام روز اول نقشم رو بگم ولی از فردا در خدمتیم

    این چالش افشای نقش باید اجرا بشه

    بگو حالا نقشتو از خودت شروع کنیم اصلا!

    جبهه مونو مشخص کنیم؟ انتظار داری کسی بیاد بگه من طرف گناهکارام؟
    .Jody آنلاین نیست.


  12. تازه کار

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    17
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    03-07-2017, 01:19 AM #12
    جودی خیلیه برات مهمه سریع نقش من رو بدونی ؟؟
    خیلی دوست داری اگه نقشی داشتم باشم ضد تو شناساییم کنی ؟؟
    اره من نقشی دارم که تضاد داره با گنهکاران
    .Joe آنلاین نیست.


  13. مافیایی

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    159
    پسندیده
    12
    مورد پسند : 1 بار در 1 پست
    03-07-2017, 01:43 AM #13
    سلام.
    درخدمتیم.
    .Oswaldo آنلاین نیست.


  14. Son of a Gun

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    50
    پسندیده
    3
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    03-07-2017, 01:56 AM #14
    سلام

    بازی شروع شده؟ . کریس هستم در خدمتتون
    .Chris آنلاین نیست.


  15. THE GOD UP THERE

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    نوشته ها
    160
    پسندیده
    69
    مورد پسند : 316 بار در 114 پست
    03-07-2017, 02:50 AM #15
    داستان پیش زمینه ی بازی به پست شروع بازی اضافه شد. با تشکر از محمد عزیز.


    2 کاربر پست God عزیز را پسندیده اند .

    God آنلاین نیست.


  16. تازه کار

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    17
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    03-07-2017, 10:20 AM #16
    گاد اول بازی نیاز دارم با تو کل کل کنم
    .Joe آنلاین نیست.


  17. THE GOD UP THERE

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    نوشته ها
    160
    پسندیده
    69
    مورد پسند : 316 بار در 114 پست
    03-07-2017, 10:32 AM #17
    گاد صحبت میکنه

    با بازی هنوز جدی نشده دو تا تبصره اضافه کنم

    ۱- گادفادر و جادوگر توانایی جذب یا کشتن همدیگر را ندارند

    ۲- درسته که همه چی ازاده ولی گادفادر و جادوگر اگر در معرض اعدام قطعی قرار بگیرند حق این که در لحظات اخر بگن خب من که دارم اعدام میشم ولی فلانی جادوگره یا گادفادر رو هم ندارند . فقط در بازی باید این رو ثابت کنن . وگرنه گروه متخلف رو بازنده اعلام میکنم


    2 کاربر پست God عزیز را پسندیده اند .

    God آنلاین نیست.


  18. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    88
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 1 بار در 1 پست
    03-07-2017, 11:08 AM #18
    من، ژنرال بزرگ، سنفورد اسمیتر، یک نژاد پرست واقعی، که از هرچی سیاهپوسته لعنتی متنفرم...
    .Sanford آنلاین نیست.


  19. Son of a Gun

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    50
    پسندیده
    3
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    03-07-2017, 12:22 PM #19
    داستان رو محمد نوشته ؟! آورین آورین بسی لذت بردیم
    کریس منیکس، پسرِ اسلحه

    @ جو گیج
    بعدها و معادلات ریاضی رو درست نگرفتم. بعدِ چهارم زمان هست یا عشق؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط .Sanford نمایش پست ها
    من، ژنرال بزرگ، سنفورد اسمیتر، یک نژاد پرست واقعی، که از هرچی سیاهپوسته لعنتی متنفرم...
    ژنرال نکن این کارو آبراهام لینکلن قانون برده داری رو لغو کرد. درسته پدر منم از هر چی کاکاسیاه بود بدش می اومد، ولی هر چی عمو لینکن بگه
    .Chris آنلاین نیست.


  20. کارآموز مافیا

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    134
    پسندیده
    1
    مورد پسند : 2 بار در 2 پست
    03-07-2017, 01:29 PM #20
    هِـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــی جــــــان، کارت ساخته ست

    پ.ن: چرا فامیلی من و خواهرم فرق داره یعنی چی آخه
    .Jody آنلاین نیست.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •