جدیدترین‌ها

بازی دور هفتم مافیا | Unfinished

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
کارکشته مافیا
نوشته‌ها
402
پسندها
170
@یاسین
چاوش عزیزم پست اول رو وقتی ملت دادن تازه گاد بهشون نقش ها رو میگه ، هادی نقشش رو نمیدونسته اون موقع تو چطور به این نتایج رسیدی ؟‌

این رای دادن سریعت اصلا خوشم نمیومد و حس خوبی بهم دست نداد

آخ جون تناقض :دی :))

اگه می‌گی هادی نقشش رو نمی‌دونسته چون گاد گفته پست رو بدین بعد نقشا رو بدم، پس من هم نقشم رو نمی‌دونستم، چطوری می‌تونی از پست یه نفر که نقشش رو نمی‌دونسته حس منفی بگیری یاسین جان؟ :دی

البته بگم که من نقشم رو می‌دونستم ها، من همیشه نقشم رو قبل بازی گادها بهم گفتن و هادی هم ممکن بود بدونه یا ندونه پیشاپیش و پست رو دادم که قلقلکی بشه ببینیم چه خبره. اتفاقا اینکه هیچ کس به اون پست تا اون موقع واکنشی نشون نداد واسم عجیب تر بود راستش. البته چون ممکنه فکر کرده باشن نقشش رو نمی‌دونه خیلی اتهام اضافی وارد نمی‌کنم :دی
ولی تناقض داری یاسین :دی

===

در مورد هادی، فعلا بازی عجیبی رو شروع کرده. یه سری نقشا واسه این سبک بازیش به ذهنم می‌رسه که نقشای گناهکاری نیستن غالبا، در نتیجه فعلا دیدم بهش منفی نیس اونقد :دی

راجع به بقیه هم به Ramtin حسِ خوبی ندارم،دیشب 2 ساعت تو تاپیک آنلاین بود ولی نه پستی نه تشکری نه هیچی، احتمالا داشته تو گروه تلگرمی خودشون سناریو میچیده ، بنظرم از بین اون و چاوش هم حداقل یه گناهکار در میاد

رامتین رو من دورهای پیش هم توجه کردم زیاد تو تاپیک و سایت می‌چرخه نسبتا و پست اینا نمی‌ده، حتی وقتی تو بازی نیس هم تو سایت میاد :دی

کسایی که با رامتین بازی کردن این عصبانی به نظر اومدن پستا هم باید بدونن چیز معمولی هست و خیلی نگرانش نباید بود :دی

حقیقتش تارگتی که زدم کاملا حسی بود، واکنش رامتین بسیار عجیب بود با این که کلا 6-7 خط صحبت کرد اما من کوچک ترین پالس شهروندی ازش نگرفتم . حرفاش پر از عصبانیت، فشار و تناقص بود .

بازیکن آماتورم نیست که بگیم اشتباه کرده، پس برای من قطعا میشینه مافیا

همین این هم تناقض داره باز. اگه رامتین بازیکن آماتوری نیس، چرا با کوچکترین اتهام مزخرفی که هیچ پایه و اساسی نداره باید عصبانی شه و آتو بده دست ملت؟ ضمنا، الان که نقشا معلوم شده دیگه،‌ چرا باز رامتین گفتی رامتین می‌شینه مافیا نه فرقه؟ وقتی مخصوصا یه بار هم صحبتش شده؟ اینا سوتی‌های ناخودآگاه هست به نظرم :دی

پ.ن: راجع به این قضیه که چرا فرقه رو نمیگم منظورم از مافیا گروه های گناهکاری هست پس شلوغش نکنید الکی .

این وقتی یه بار قبل ترش هم بهش اشاره شده، عجیبه توجه نکردن بهش.

===
@آرش
چاوش خودش زبون نداره خب؟‌ دقیقا با دوتا پستی که چاوش داده از کجا "حس کردی بیگناهه" که بخوای ازش دفاع کنی؟
زبون دارم خوبم دارم :)) اما کلا اینکه حس کنی به یکی گیر مزخرف دادن و بخوای ازش دفاع کنی که الکی جو نیفته به خاطر گیر مزخرف، کار خوبیه و موافقم خیلی باهاش. اگه گناهکار باشی و طرف هم‌تیمی‌ت نباشه ممکنه نخوای اینکار رو بکنی، می‌گی حالا یکی کم می‌شه بهتر، ولی یه بی‌گناه این کار رو بکنه خیلی پسندیدس.

@محمد

چاوش عزیز هم ماهیت اون رایش رو مشخص کنه ممنون میشم :)).

:))
 

God

Administrator
گاد
نوشته‌ها
1,375
پسندها
961
سلام.

با توجه به اینکه فاز یک اعدام اجباری نبود، رای به اعدام نداشتیم و کسی به دفاع نمیره، پس فاز مستقیما بسته میشه.

اهداف رو حداکثر تا 00:30 برای من ارسال کنید.

داستان اصلی هم تا دقایقی دیگه منتشر میشه و داستان فرعی هم بعد از فاز شب بلافاصله ارسال میشه.

نقش دار ها هدف بدن

ممنون
 

God

Administrator
گاد
نوشته‌ها
1,375
پسندها
961
داستان اصلی بازی

داستان اصلی
فصل 4|
مجموعه ورزشی انقلاب، خیابان سئول، تهران، 24 اسفند 1399
امیر و دوستای نزدیکش، بجز محمد امین و عرفان که از نسل متفاوتی بودن و تازه وارد دهه پنچم زندگیشون شده بودند و چهل و چند ساله بودند، بقیه سنین میانسالی رو رد کرده بودند و به نوعی پیر به حساب میومدن، با این حال سبک زندگی اکثرشون طوری بود که می تونستند به راحتی از پس کارای روزمره بر بیان و حتی فعالیت های سنگین تری رو هم داشته باشن و یکی از برنامه های ثابت هفتگی بعضی هاشون یعنی امیر، چاوش، مهدی، محمد، محمد امین، امین خلفی، عرفان، رضا، فرامرز و عرفان فعالیت های ورزشیشون تو باشگاه انقلاب بود، که هم باعث میشد آمادگی جسمانیشون حفظ بشه و هم بهانه ای میشد برای دیدار و گپ گفتگو.
این هفته اما اکثرشون غایب بودند و جز فرامرز و عرفان که تقریبا از اوایل اسفند پیداشون نبود، امیر و امین خلفی هم بدون اطلاع قبلی نیومده بودند و همین باعث حرف و حدیث هایی شد.
رضا: چرا هر روز داریم آب میشیم ؟ چه خبره واقعا ؟
فری: آی دونت نو واقعا، نمی دونم چی شده بچه ها نمیان، فکر کنم، سنشون داره روشون اثر میزاره گشاد کردن، ممل یکم آروم تر برو، بگو ببینم رئیست کو.
محمد امین که مثل فرامرز و رضا در حال دویدن روی تردمیل بود، چون داشت با سرعت خیلی زیادی می دوید، با اشاره انگشت به فرامرز فهموند که بهش چند لحظه مهلت بده، بعد برنامه تردمیل رو تغییر داد طوری که بعد از دو سه دقیقه سرعت تردمیل به حالت عادی برگشت، بعد با حوله صورتش رو خشک کرد و به فرامرز گفت:
محمد امین: هوف، نمی دونم والا، اگر بگم منم الان دو هفته است خبر درست حسابی ازش ندارم و فقط وقتایی می بینمش که سر کاره باورتون میشه ؟ یه موقعی حتی چاییشم میداد من درست کنم براش، الان شنیدم رفته ویلای کدیر و به من نگفته حتی، من از مش احمد اتفاقی شنیدم.
رضا: مشکوک نیست این کاراش ؟ خبر نداری اون پروژه مارو چیکار کرد؟

محمد امین در حالی که با اشاره ابرو، به فرامرز که روی تردمیل دورتر نسبت به رضا ازش وایساده بود، طوری که فرامرز نبینه اشاره می کرد، به رضا گفت که از ماجرای پروژه خبر نداره و رضا باید از خود امیر بپرسه. در همین حین بود، که محمد وارد سالن بدن سازی شد و بعد از اینکه یه چشم انداخت و این سه نفر رو روی تردمیل دید، به بهانه ای رضا رو از جمع جدا کرد و با خودش به بیرون از سالن بدنسازی کشید و اونو با خودش به محوطه استخر رو باز مجموعه برد.
وقتی که وارد محوطه شدند، رضا آرش رو دیدن که روی صندلی آفتاب گیری در حالی که بدنش رو با روغن مخصوص چرب کرده بود، دراز کشیده و با اینکه عینک آفتابی زده بود اما دستش، حائل چشماش بود و انگار تو یه خلسه خاصی بود. رضا متعجب از اینکه آرش اینجا چیکار می کنه به سمتش رفت و به حالت مشکوکی و طعنه آمیزی به آرش سلام کرد و ازش در مورد حضورش در استخر برخلاف عادت همیشگی پرسید. آرش که با صدای رضا از خلسه بیرون اومده بود، روی صندلی نشست و گفت:
آرش: داستانش مفصله، فقط مطمئنید که محمد امین یا فرامرز دنبالتون نیومدن ؟ امیر و پویا نباید از اینجا بودن من بوئی ببرن و یا بفهمن ما امروز چی میگیم.
رضا: چرا جنائیش می کنی، مگه بار اولته میای اینجا ؟ بعدم چی می خوایم بگیم مگه، اصلا منو برای چی صدا کردین ؟
محمد: آرش فرامرز متوجه بشه که طوری نیست، اصلا خودش به من این ماجرا رو گفت، ولی نه هر دوشون تو بدن سازی موندن، فکر کنم تازه هم شروع کرده بودن تا یه ساعت دیگه نمیان اینوری، تازه اگر نرن پیش مهدی و چاوش تنیس. نه رضا ؟
رضا: آره تازه شروع کرده بودیم، می خواین به منم بگید چی شده ؟
محمد: بیاین بریم بوفه من حسابی گشنمه، آرش بهت میگه. من براش گفتم.

رضا، محمد و آرش به سمت بوفه مجموعه رفتن، در حالی که محمد مرغ سوخاری و سیب زمینی سفارش داد، آرش به یک دلستر دبل مالت به همراه یه لیمو ترش و رضا هم به یه قهوه ترک با شیر بدون شکر بسنده کردند و سر میز بوفه نشستن.
آرش: محمد، تو مثلا هر سری میای اینجا ورزش میکنی، رو فرم بیای، بعد حالا این آشغالا چیه سفارش میدی ؟
محمد: بابا ناهار نخوردم. باورت نمیشه از دیروز که فرامرز زنگ زد اینا رو بهم گفت، همش در حال زنگ زدن به این و اونم ببینم چرت گفته یا واقعا اتفاق افتاده. می دونی که در آوردن همچین چیزی ساده هم نیست که.
آرش: به نتیجه هم رسیدی ؟
محمد: آره، گویا درسته، با رابطه ای که داشته پرسیده و جوابشم گرفته، منتها هنوز نتونستم بفهمم جوابش چی بوده.
رضا: میشه یه جور بگید منم بفهمم. عوضی بازی در میارید چرا ؟
محمد: میگیم، فقط قول بده از خودت رفتار عجیب غریب در نیاری، شلوغ نکنی بزاری همه چی از روالش طی بشه.
رضا: چیو بزارم از روالش طی بشه، من هیچ قولی نمیدم، باید بهم بگید.
آرش: ببین رضا من از تو شاکی تر نباشم کمتر نیستم. ولی این موضوع اگر اونطور که فکر می کنیم باشه باید با درایت پیش بره.
رضا: من درایت سرم نمیشه. بگید، سعی می کنم خودمو کنترل کنم، ولی قول نمیدم.

آرش با تردید به محمد نگاه کرد، و محمد هم از سر استیصال با تکون دادن سر تایید کرد که آرش ماجرا رو برای رضا تعریف کنه:
آرش: فرامرز دیروز به محمد زنگ زده و باهاش قرار گذاشته، بعد خیلی با احتیاط اما تلاش کرده که سر در بیاره و ببینه ما یه محموله مواد داشتیم که توسط سپاه گرفته شده یا نه، محمد اولش شک کرده که نکنه داره بلوف میزنه تا مچ مارو بگیره یکم انکار کرده، بعد فرامرز یه پالسایی داده که اطلاعاتی داره و محمد هم تایید کرده.
رضا: چطوری به فرامرز اعتماد کردید، اون پزشک بیمارستان خاتمه سپاهه، با اکثرشونم رفت و اومد داره، خب بدبختا دارن تخلیه اطلاعاتیتون می کنند، از من که اسم نبردید ؟ این چه کار احمقانه ای بوده کردید.
محمد: نه رضا داستان اینطوری نیست. من که بیشتر تو نگران موقعیت خودمم. تو خودت بیشتر به بدنه سپاه نزدیکی، من ته تهش تو این دولت مسئولیت دارم. سایمو با تیر میزنند، فرامرز اطلاعات مهمی داشته، بزار آرش برات تعریف کنه.
رضا: چرا خودت نمیگی ؟ مگه فرامرز به تو نگفته ؟
محمد: چرا، ولی آرش بهتر میدونه چطوری با تو حرف بزنه. من نمی تونم.
آرش: گوش کن رضا، فرامرز با طلائی نامی رفیقه. سرتیپه و معاون حفاظت سپاه، گویا 10 اسفند هم دفترش بوده برای یه جلسه دوستانه، که اتفاقی از مکالمه منشی و طلائی متوجه میشه که محمد امین صارمی، اومده دفتر از طرف فروغی یعنی امیر، می دونی که گوشای فرامرز چقدر تیزه، ولی طلائی اونو دعوت نمی کنه تو اتاقش و به منشی میگه راهنماییش کنه اتاق جلسات و خودشم میره اونجا، فرامرز میگه چون فهمیده محمد امین اونجاست، خیلی نا محسوس میره پشت اتاق جلسه گوش وای میسته و یه چیزایی در مورد مواد لو رفته و یه دختر سی و چند ساله و اینا میشنوه اما خب چون فاصله دور بوده درست متوجه نمیشه.
رضا: خب از کجا فهمیده این مربوط به ما بوده ؟
آرش: میگه چون امیر دنبال همچین چیزی بوده، حدس زده با توجه به سابقه ما تو این تجارت میتونه مربوط به ما باشه، علت اینکه تا الانم چیزی نگفته همین بوده که مطمئن نبوده که مربوط به ما باشه
رضا: مگه فرامرز میدونه ما رو مواد کار می کنیم ؟
محمد: منم فکر می کردم نمی دونه، ولی ظاهرا کل بچه ها می دونند. از کجا ؟ نمی دونم.
رضا: لعنت، اینطوری که خیلی درد سره، اگر اینطوری باشه ممکنه بار مارو هر کدوم از بچه های خودمونم لو داده باشن.
آرش: ممکنه، ولی تو دقت نکردی ؟ میگم امیر به نظر میاد 4 روز بعد جلسمون فهمیده کی ممکنه بار ما رو لو داده باشه، اما تا الان چیزی نگفته.
رضا: چرا فهمیدم، وقتی میگم به این بی ناموس اعتماد نکنید برای اینه. منتها الان ذهنم رفته وقتی همه می دونند، کی می تونه بار مارو لو داده باشه.
آرش: از بچه های خودمون ؟
رضا: آره احتمالا اینکه امیر هیچی بهمون نگفته تا الان هم برای همینه، یا داره از اون نفر باج میگیره که هیچی به ما نگه و مارو گمراه کنه، یا اینکه اوووم اون فرد خیلی براش عزیزه.
محمد: به فرد خاصی مشکوکی ؟
رضا: اووم، سه نفر، خود پویا، چاوش و عرفان
محمد: چرا ؟ اینا چه ربطی دارن
رضا: پویا ممکنه به دلیلی که هنوز نمی دونم خواسته از ما زهر چشم بگیره همونطور که گفتین می خواد از مهدی بگیره، چاوش چون زیادی پاستوریزه است و بعید نیست که بخاطر همین وقتی فهمیده ما مواد کار کنیم خواسته بهمون اخطار بده و جلومون رو بگیره و عرفان، عرفان بیشرف ممکنه به خاطر قضایای شرکت و اختلافش با من اینکارو کرده باشه.
آرش: ببینم چرا به خود امیر شک نمی کنی ؟ ممکنه امیر خواسته از این طریق تمام رد پاهای خودشو پاک کنه.
رضا: تا الان شک داشتم اما الان بعیده، کار یکی از این سه تاست. لعنت بهشون، بفهمم کی اینو بین بچه ها لو داده جرش میدم. زنده اش نمیزارم حتی اگر پویا باشه.
محمد: همیشه حرفی بزن که از پسش بر بیای، بهتره دعا کنی کار هرکی باشه جز پویا وگرنه کارمون تمومه. حالا اختلافت با عرفان اینقدر جدیه ؟
رضا: نمی دونم، بچه است دیگه ممکنه، آخه داستان داره، من بخاطر پویا، با نماینده اش تو هیئت مدیره همکاری می کنم، عرفانم به شدت شاکیه از این موضوع، خ..ه که نداره با من در بیوفته، ولی چند باری غیر مستقیم خواسته اینکارو نکنم. منم دایورت کردم به اونجای پسرم. ممکنه خواسته اینطوری زهر چشم بگیره، گرچه بازم بعید می دونم تخم همچین کاری رو داشته باشه. ولی میرم پیش پویا ته و توشو در میارم، هر در مورد خودش هم در مورد عرفان
آرش: باشه پس چاوشم با من، آمارشو در میارم که کار اونه یا نه.
محمد: خوبه ممنون، منم میرم ببینم می تونم بفهمم اون دختره کی بوده یا نه. البته شاید امیر الان داره بازارگرمی می کنه و خودش بهمون بگه.
آرش: ممکنه اما ترجیح میدم که خودمون بریم دنبالش اگر حدس اولمون درست بود، فرصت کافی برای پر دادن طرف نداشته باشه.
محمد: خوبه، اوه ساعت 6 شد، یه ساعت و نیمه داریم حرف میزنیم. اونجا رو نگاه کن، مهدی و چاوش و فرامرز، دارن میان پس محمد امین کو ؟
آرش: نمی دونم می پرسیم ازشون. راستی تا اینا نیومدن، از عماد خبری نشد ؟
محمد: نه آب شده رفته تو زمین، خونه، ویلای شمال، خونه کیش، حتی آپارتمان دبی، هیچ جا نیست. فقط تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که پناه برده به دفتر ژاپنش. اونم به زودی آمار میگیرم.
رضا: پیداش کنم زنده اش نمیزارم.

محمد و آرش از رفتار معقول و آروم رضا به شدت تعجب کرده بودند، این واکنش محمد رو بیشتر می ترسوند چون احتمال می داد دست به حرکتی انفرادی بزنه و فاجعه درست کنه، ولی آرش بیشتر از این موضوع متعجب بود که چرا رضا، به اندازه ای که آرش نسبت به امیر بدبینه، به امیر شک نداره و با توجه به اختلافات زیادی که این دو با هم داشتند، این موضوع براش قابل تحلیل نبود.
محمد امین بعد از انجام بازی تنیس با مهدی، چاوش و فرامرز از همونجا ازشون جدا شد و به بهانه رسیدگی به کاراش از باشگاه خارج شد، قبل از ترک باشگاه و توی رختکن پیش مهدی رفت و ازش خواست که تا قبل از تعطیلات نوروز، به محمد امین سری بزنه تا با هم صحبت کنند و هرچه مهدی اصرار کرد که در مورد موضوع از محمد امین سوال کنه، محمد امین از جواب دادن طفره رفت.
اما از طرفی رضا، که به فرامرز و اطلاعاتی که داده بود مشکوک بود، در حین شنا کردن، طوری که بقیه متوجه نشدن، بین خودش و فرامرز با بقیه فاصله انداخت و باهاش مشغول صحبت شد. اون صحبت به سمت موضوعات روز مربوط به سپاه برد و با بهانه اینکه فرامرز پزشک و درجه دار نظامی مشغول در بیمارستان نظامی بقیه الله بود، ازش در مورد افرادی سوال کرد که یکی از این افراد سرتیپ طیب طلائی بود.

رضا: ببینم این معاون حفاظت سپاه رو میشناسی ؟ کی بود ؟
فری: طلائی؟ آره میشناسمش. آدم خوبیه
رضا: از نزدیک میشناسیش، ازش خوب نمی گفتنا، بعدم مثل که با بقیه فرق می کنه، سردبیر بخش نظامیم هر کاری کرد باهاش مصاحبه بگیره، زیر بار نرفت.
فری: آره آدم تو داریه، ولی آدم خوبیه. جزو افراد بشدت سالم نظامه. منم رابطم باهاش بد نیست. هرز چندگاهی با هم جلسه میزاریم صحبت می کنیم. پسرش هم دوره پسر من تو دانشگاه سوربن ئه، رفیقن باهم.
رضا: که اینطور پس دو تابعتیه پسرش.
فری: نه بابا، نری فردا این چرت و پرت هارو تیتر کنی. بدبخت بیچاره رو اصلا اشتباه کردم با تو حرف زدم.
رضا: که اینطور، باشه، نگران نباش.

رضا تقریبا از صحت موضوعات مطمئن شده بود و در راه یافتن راهی برای پیدا کردن مخبر بود، از طرفی فرامرز که به خوبی می دونست رضا چرا این سوالات رو ازش می پرسه با هوشمندی خاصی طوری صحبت کرد که رضا رو به این موضوع مطمئن کنه.
حدود ساعت 9 شب همگی از باشگاه خارج شدند و فرامرز بعد از جدا شدن از بقیه، اولین کاری که کرد، ارسال یک پیام به پویا بود. " Done "

خانه فروغ، میدان خراسان تهران، 24 اسفند 1399
امیر که در برنامه ثابت باشگاه انقلاب غایب بود، همزمان و برای اولین بار به خانه فروغ در حوالی میدان خراسان رفت. خانه ای قدیمی، یک طبقه و مستعمل در محله ی قدیمی در پائین شهر که همزمان بوی اطلسی و یاس توانسته بود بوی نم دیوار های آجری که اکثرا ترک خورده بود رو در خودش گم کنه. این خونه برای امیر خیلی آشنا نبود، چون او برای مدت دو سال هر روز صبح به دنبال فروغ می رفت و اونو با خودش با دانشگاه می برد و بعد از تموم شدن کلاس ها هم اونو میرسوند و بعد میرفت. خونه پدری فروغ یک خونه نوساز دو طبقه، حوالی میدون هفت حوض نارمک بود، خونه ای که زمینش توسط آموزش و پرورش به پدرش که یک معلم بود داده شده بود و پدرش با کمک وام و قرض گرفتن از این و اون، اونجا رو ساخته بود. اما امیر در ته ذهنش خاطراتی بود که باعث می شد، این خونه اونقدرا هم براش غریب نباشه و برای همین حس می کرد قبلا اینجا رو دیده.
فروغ: به به جناب وزیر، خوش اومدین اینجارو نورانی کردین قربان.
امیر: جناب وزیر رو که داریم بخاطر شما میفرستیم هوا.
فروغ: بخاطر من ؟ چرا به خاطر من، خب نفرست مگه من ازت خواستم ؟
امیر: فروغ، نمی خوای جواب منو بدی و تکلیف منو روشن کنی، من می خوام برای آینده برنامه ریزی کنم، نمیشه که منو لنگ در هوا نگه داری.
فروغ: چه جوابی باید بدم، من بهت گفتم. من خارج بیا نیستم. تو اگر می خوای بری برو، اتفاقا خیالمم راحت میشه. مهتاب تنها نمیمونه، دست این پسره رو میگیری بر میداری می بری با خودت. بالا سر این دوتا هستی.
امیر: یعنی واقعا اینقدر ساده ای فکر می کنی من بدون تو جایی میرم ؟ تازه دارم از تنهایی در میام.
فروغ: تو پنجاه سال بدون من زندگی کردی، از دور شنیدم که اونقدرا هم تنها نبودی، همیشه یکی رو داشتی دور و برت. بقیه عمرتم روش
امیر: باز بی رحم شدی ؟ اصلا بگو ببینم چرا اخمت رفت تو هم ؟ آخه دلت میاد من بزارمت و برم، اینو بگو، تو بگو من میرم.
فروغ در حالی که صورتش بعد از شنیدن این جمله به صورت تو امان اخم و لبخند داشت گفت: تو به دل من چیکار داری، اونکاری رو کن که باید. ببینم وقتی می خواستم منو پیش خلفی مرده معرفی کنی مگه نظر منو پرسیدی ؟ که حالا مجبوریم اینقدر پنهانی بریم بیایم ؟
امیر: اوووو تو از اون هنوز دلخوری ؟ بابا من اینجا مناسباتم با این بچه ها فرق کرده تو این مدت که نبودی. اینا دیگه اون بچه های سابق اکیپ نیستن، نه اون معصومیت و سادگی رو دارن، نه مثل اون موقع دوست دارن، من و تو کنار هم باشیم. بعدم خودت که می دونی دخترت چه گندی زده. تورو هم از دخترت جدا نمی دونند، باید ازت محافظت کنم یه جوری.
فروغ: حالا شد گند دختر من؟ اون دوس پسر احمقش رو من تربیت کردم ؟ خوبه دست آموز توئه.
امیر: اینطوری ها هم نیست. حالا ول کن این بحث هارو، این خونه چرا اینقدر قدیمیه ؟ نمی ترسی تنهایی اینجا ؟ چرا نیومدی یکم بالاتر بشینی، یه جای نوساز
فروغ که هنوز در عصبانیت ناشی از زیر سوال رفتن دخترش بود، با پرخاش اما با آرامش گفت:
فروغ: ببخشید، ما مثل شما نه وزیر شدیم، نه وکیل شدیم، نه هیچی، اینجا رو هم از صدقه سر مادرجونم دارم. بابام که وقتی فرید اعدام شد، کلا منو بایکوت کرد، نکنه از آموزش پرورش عذرش رو نخوان و چندرغاز بازنشستگیش به خطر نیوفته، کلا هم ار ارث محرومم کرد. خودمم که وقتی برگشتم ایران هیچ جا، جا نداشتم، خدا بیامرزه مادرجونو که باز اینجا رو به نامم کرد آواره نباشم. ببخشید که دیگه مثل شما پولدار نیستم.
امیر: من به خدا منظوری نداشتم، فقط منظورم این بود که خب اینجا رو میدادی میومدی بالاتر.
فروغ: به این سادگیا هم نیست این کارا دست تنها با یه دختر سرکش که حرف آدمو نمی خونه. بابا هم که بالا سرش نبود. منم تا همین 10-12 سال پیش که طراوت جوونیم هنوز بود، باید آسه میرفتم آسه میومدم، که برام حرف و حدیث در نیاد، به این کارا نمی تونستم برسم دیگه.
امیر: الهی بمیرم. نترس بجاش من الان هستم. بعدممم من داره اینجا رو یادم میااااد، اینجا همونجایی نیست که ..
فروغ حرفای امیر قطع کرد و گفت: امیدوارم، چرا، اینجا مردونه بود و خونه بغلی که الان آپارتمانه زنونه، من و فرید همینجا با هم عروسی کردیم. تو هم دقیقا تو همین حیاط دعوت بودی و حضور داشتی.

امیر که تازه اینجا رو یادش اومده بود برای لحظه ای تو خودش رفت و سکوت کرد و فروغ هم چیزی نگفت، اما خودش ولی برای اینکه بتونه فضا رو عوض کنه به سختی و با شوق خاصی گفت:
امیر: راستی بهت نگفتم ؟
فروغ: یا پیغمبر، تو هنوز این عادت مسخره رو داری؟ هر موقع این جمله رو میگی چهار ستون بدنم میلرزه !
امیر: چرا خب، بابا خبر خوب بهت میدم که.
فروغ: آخرین باری که اینو بهم گفتی خبرت همچین خوب هم نبود.
امیر: چی بود مگه ؟ یادم نیست
فروغ: ولش کن، بگو ببینم خبرت چیه ؟
امیر: هیچی، همزمان با کله شدن خودم، عرفان هم کله میشه. قرار بود تو کابینه دولت بعدی سمت بگیره، اما دیگه نمیگیره، یکم روش کار میکنم، دو سه ماه دیگه میفرستمش بره پیش مهتاب، دیگه با خیال راحت می تونند با هم ازدواج کنند و چیزی هم مانعشون نمیشه.
فروغ: خوبه، تو این مدت آرش و رضا بلایی سرش نیارن، گفتی خیلی بی رحم شدن.
امیر: نگران نباش، تا من هستم کاری نمی تونند بکنند.
فروغ: می دونم، تو این یه فقره به حرفات عمل می کنی معمولا.
امیر: فقط تو این یه فقره ؟ تو مثل که دیشب با توانایی های من خوب آشنا نشدی، یکی بود می گفت تو هفتاد سالگی ...
فروغ: خب باشههه حالا. تو کی وقت کردی از اون پسرک امل و بی عرضه و سر به زیر تبدیل شی به این دَله ی بی حیا ؟
امیر: زمونست دیگه به هر حال. مواظب این دله بی حیا باش بانو.

امیر و فروغ دوباره همو پیدا کرده بودن، در حالی که بینشون یک عمر فاصله بود، اما خیلی زود و تو مدت کوتاهی این فاصله پر شد، اونها بدون اینکه به زبون بیارن، تصمیم گرفته بودن که این همه سال فاصله ناخواسته رو جبران کنند و برای اینکار خیلی زود به هم نزدیک شدند و سعی کردند از مدتی که براشون باقی مونده تا زندگیشون به پایان برسه، به خوبی استفاده کنند و لذت ببرن.
البته هنوز سوالات زیادی توی ذهنشون بود که باید از هم می پرسیدن، مخصوصا امیر که هنوز براش این سوال بی جواب بود که چرا مهتاب به صورت ناگهانی غیب شد، اما چون حدس میزد که شاید دونستن جواب این سوال خیلی از معادلات رو بهم بریزه و شاید به قیمت از دست دادن دوباره فروغ تموم بشه، ترجیه داد که به کنجکاوی همراه با دردش غلبه کنه و از شرایطی که براش پیش اومده بود لذت ببره.

دفتر محمد امین، آواسنتر، نیاورانِ تهران 28 اسفند 1399
مهدی: پسر، عجب دم و دستگاهی بهم زدی، امیر لاشی بهم گفته بود که برات امپراطوری ساخته، باورم نمیشد. ک.. یه مجتمع برای تو درست کرده، اونوقت بعد از پنجاه سال رفاقت سه چهار تا امتیازی که برای من ساخته رو میزنه تو سرم. عن آقا
ممل: امیر خودش بهتون گفته که اینجا رو اون برام راه انداخته ؟
مهدی: البته نیاز به گفتن اون که نیست خودم اینو میدونم، ولی تقریبا به همین مضمون.
ممل: خوبه دیگه عادتشه همه چیو بزنه به نام خودش. اون زمان که التماسش می کردم با شهردار صحبت کنه برای جواز اینجا، هیچ کار نکرد، هی گفت چراغ رو ماست و احتیاط کن و ... خاطرت باشه تو زحمت کشیدی ملاقات با شهردار رو برام جور کردی طوری که کارمو راه بندازه، بعد حالا که من با هزار جون کندن اینجا رو راه انداختم، میزنه به نام خودش.
مهدی: نمک نشناس نباش حالا، تو که می دونی من میونه ام با این پیرِسگِ لاشی خوب نیست، اما اون برای هرکی کم گذاشته باشه برای تو کم نذاشته. تو اگرم خودت کاری می کنی از اعتبار و اسم اونه و اینکه ور دستشی.
ممل: نه بابا نفست از جای گرم در میاد حاج مهدی، امیر درسته برای من کارایی هم کرده، ولی چوب لای چرخ منم زیاد گذاشته، همونطور که چوب لای چرخ بقیتون گذاشته.
مهدی: تو مثل که دلت خیلی پره، حالا این حرفا رو ول کن، برای چی گفتی من بیام اینجا ؟ اونم با این عجله، من 26 ام بلیط داشتم برم دبی، بخاطر تو بهانه جور کردم عقبش انداختم. مهسا اونجا منتظره، نرم فکر می کنه اینجا دارم چیکار می کنم، نمی دونم با تو سیبیل قرار گذاشتم که. بلاخره اونجا کیف کِش می خواد بانو.
ممل: میدونم مهدی جان، لطف کردید اومدید، اما اگر مسئله مهمی نبود مزاحمت نمی شدم. در واقع اینی که می خوام بهت بگم، می تونه برای من گرون تموم بشه، ولی من به شما مدیونم و نمی تونم در این مورد چیزی بهتون نگم.
مهدی: باشه حالا، خ.. مالی نکن، بگو ماجرا چیه، کار دارم.
ممل: شما از فعالیت های تجاری خانمت خبر داری ؟
مهدی: کی ؟ مهسا ؟
ممل: مگه خانم دیگه ای هم داری ؟
مهدی: ئه، منظورم اینه خب آره در حد کلی، میدونم سرگرم مزونه، چطور مگه ؟
ممل: فقط مزون ؟
مهدی: خب آره، البته می گفت که داره رو واردات لوازم آرایشی هم کار می کنه، یکم پول ازم گرفته چند وقت پیش. ولی خب من خیلی تو کارش دخالت نمی کنم. میدونی، زنا چاه وِیل اند، ته نداره خرج کردناشون، هر چقدر هم بهشون بدی، باز ازت میتیغن، منم البته راضیم، پول بگیره به پر و پای ما نپیچه، بقیه اش مهم نیست. اصلا من چرا اینا رو به تو میگم، به تو چه ربطی داره، خب الان دردت چیه ؟
ممل: مطمئنی شما که اون پولو برای واردات لوازم آرایشی خواسته ؟
مهدی: خب قائدتا ... صبر کن ببینم، تو چیزی می خوای بگی ؟
ممل: راستش نمی دونم چطوری بهتون بگم، من چند وقت پیش متوجه چیزی شدم که خیلی با خودم کلنجار رفتم بهت بگم یا نه، چون اگر امیر متوجه بشه، راحتم نمیزاره، ولی خب به نظرم اومد بهت بگم.
مهدی: بنال ببینم نسناس، چیه موضوع، تجارت زنِ من چه ربطی به امیر داره پتیاره داره ؟
ممل: باشه، فقط خواهشا طوری رفتار کن، نه امیر بفهمه و نه خانومت، چون دودمان منو به باد میدن.
مهدی: پسره بی بته، برای من شرط نزار، بهت میگم چاک دهنتو باز کن ببینم چی می خوای بگی شل ناموس !
ممل: من چیزی نمی خوام بگم، می خوام بگم که خانومتون الان یه ماهه، تو تجارت مواد آرش اینا شریکه و واسطه این موضوع هم امیر بوده.
مهدی: چی ؟ آرش با کی ؟ چی ؟ این بی پدرا مگه مواد خرید و فروش می کنند ؟ زنِ من صنمش با اینا چیه، چرا تو تجارت ایناست. بیشرف بنال ببینم. بعد تو کی اینو میدونی که الان داری به من میگی هرزه ؟
ممل: مهدی خان عصبانی نشو یه لحظه، میگم که من خیلی اطلاعی از این موضوع ندارم، فقط بخاطر کارایی که با امیر می کنم، متوجه شدم که این اتفاق افتاده و چون بهتون مدیون بودم بهتون گفتم. زودترم نمی تونستم بگم چون میترسیدم.
مهدی: بی شرف، بی پدر مادر، من نمی فهمم امیر چیکارست که زنِ منو وارد این کثافت کاری ها می کنه. صبر کن من امشب باید پدر این کثافت رو بیارم جلو چشمش. بزار بهش زنگ بزنم ببینم کدوم گوریه.
ممل: نه نه آقا مهدی نکن این کارو، امیر منو جرواجر می کنه.
مهدی: به اونجای پسرم، به من چه، ولی نه نترس، نمیگم تو گفتی، ولی تکلیفم باید با این بی همه چیز روشن شه ... الوووو امیر، کدوم گوری هستی ؟

...
مهدی: آرومم مرتیکه، جواب منو بده، میگم الان کجایی ؟
...
مهدی: هرجا هستی برگرد خونت دارم میام خونت، می خوام باهات حرف بزنم.
...
مهدی: بیشرف میگم همین امشب.
...
مهدی: لعنت بهت، صبح 9 صبح میام پس، کارم مهمه، یه جور هماهنگ کن هیچ ننه قمری خونت نباشه، مفهومه ؟
...
مهدی: میگم عصبانی نیستم، برو به همون قبرستونی که هستی برس، خدافظ
ممل: مهدی جان، شما عصبانی نکنی، یه کاری نکنی نتونیم جمعش کنیم.
مهدی: ایناش دیگه گه خوریش به تو نیومده، گفتی کاری نکنم که تو لو بری، با اینکه به هیچ جام نبود قبول کردم. بقیش به خودم مربوطه. تو هم اگر زندگیتو دوست داری، تو یکی دو ماه آینده سعی کن حساب کارتو از امیر جدا کنی. بعدش دیگه دوست و دشمن نمیشناسم.
ممل: باشه، چشم
مهدی: تو هم برو درتو بزار، خدافظ

محمد امین با رفتن مهدی نفس راحتی کشید و خودشو به آرومی روی صندلیش رها کرد، گوشیش رو برداشت و یه پیام به پویا فرستاد: " دیگه منو با این گاو طرف نکن، انجام شد. شب بخیر "

پایان فصل 4 |



پی نوشت
: چند نفر از دوستان سوال کردند در مورد داستان اصلی، بازم میگم، تو داستان اصلی هیچ نشونه ای از بازی به صورت مستقیم نیست، چون بدنه اصلی داستان سه ماه پیش نوشته شده و الان فقط داره خبط و ربط داده میشه و بازنویسی میشه. می تونید ازش حس بگیرید یا به نتایج کلی برسید، اما به نشونه های قطعی نه. داستان فرعی مخصوص این موضوعه.
 
آخرین ویرایش:

God

Administrator
گاد
نوشته‌ها
1,375
پسندها
961
داستان شب

داستان فرعی زمان حال
مازندران، ششم بهمن 1400
امیر: همونطور که پویا از نوزده نفر دیگه خواسته بود، همه امشب همین اطراف موندن، پویا، عرفان، محمد امین، رامتین و معین، به ویلای من رفتن و آرش، رضا رو به ویلای خودش در نزدیکی جنگل های نور برد و بقیه هر کدام در ویلاهای خودشون ساکن شدند و سه نفر از بچه ها، یعنی یاسین، عماد و ندا هم که ویلایی در شمال نداشتد، ویلاهای جداگانه ای در نزدیکی رویان اجاره کردند و موندگار شدند.
شرایط خیلی سنگینی حاکمه، مرگ من باعث شده که تقریبا هیچ اعتمادی بین بچه ها وجود نداشته باشه، من ترجیح میدم توی ویلای خودم بمونم چون اینجا رو خیلی دوست دارم. گرچه من می دونم که چه اتفاقی افتاده و چه کسی من رو کشته، اما خیلی دوست دارم ببینم حالا با مرگ من چه اتفاقی بین این گروه میوفته و سرنوشت هر کدوم از بچه ها چی میشه. من بوی خون حس می کنم و فکر می کنم ماجرا خیلی بیشتر از اینکه اینا امشب فکر می کنند بیخ پیدا خواهد کرد.
چهره پویا رو می بینم که چقدر مغموم و ناراحته و فکر می کنم بیشتر از همه این پویاست که از مردن من ناراحت شده، البته نمی دونم شایدم برای این ناراحته که داره می بینه گروهی که با امیر به سختی دور هم جمع کردن، چطور داره از بین میره و همه به جون هم افتادن و شاید فکر اینه که دوباره مثل قبل متحد کنار هم نگهشون داره اما امشب بعیده به هدفش برسه.
اما محمد امین به نظرم خیلی ناراحت نیست. خونسردی رو تو صورتش می بینم الان که داره بدون ذره ای ناراحتی روبدوشامبر منو می پوشه و با خیال راحت آماده میشه تا روی تخت من بخوابه تا فردا صبح برگرده تهران و شاید فراموش کنه حتی امیری بوده که روزی براش حکم پدر رو داشته.
معین هم که شاید حالا خیالش راحت شده، قرصاشو می خوره و به خواب میره.

فروغ: خونسردی اینا کفر منو داره در میاره، من نمی فهمم چرا اینقدر راحت همشون دارن میرن بخوابن، انگار نه انگار که هر لحظه ممکنه یه چیزی از غیب بیاد بخوره فرق سرشون. جالبه همینم نیم ساعت پیش شد اصلا، دقیقا وقتی عماد تو ویلای خودش خواب بود، طوفانی که اومد یه درخت رو کند و انداخت رو سقف خونش، خیلی شانس آورد چون اگر یکم اینورتر بود، می خورد تو پنجره اتاقش و فکر کنم مردنش حتمی بود.
اما باریکلا به عرفان، بعد از قضیه مهتاب، همیشه فکر می کردم که آدم بی مایه ایه و جربزه نداره که دختر منو به اون دردسرا انداخت و باعث مشکلات بعدش برای من و امیر شد، اما الان می بینم یه کارایی کرده و داره به قاتل امیر نزدیک میشه. گرچه اگر امیر بود الان قاتل رو کشته بود، اما عرفان دیگه اینقدر جربزه نداره، ببینیم روزای دیگه چیکار می کنه.
اینجا رو باش رضا چقدر عصبی شده، دلم براش میسوزه، اومد زنگ بزنه، دید کلا آنتن نداره، زد یه شیشه ویلای آرش رو شیکست و گرفت خوابید. لعنتی خب الان تا صبح از سرما یخ میزنید که. گازم قعطه آخه.
امشب که هیچی نشد، البته شدا، ولی خب به نوعی بخیر گذشت براشون، شاید خدا می خواد طوری دیگه انتقام امیر منو از اینا بگیره، حالا ببینیم فردا پویا می خواد چیکار کنه با این جک و جونورا


پایان داستان فرعی شب اول

توضیح داستان: بدیهیه که اسامی به کار برده شده در داستان فرعی، بجز جایی که صحبت از مرگ بازیکنان و حذفشون از بازی میشه، هیچ ارتباطی با نقششون نداره و کارهایی که انجام میدن صرفا نماد یک نقش در بازی هست که ممکنه نقش واقعیشون در بازی باشه یا نباشه (طبق قانون احتمال، احتمال نبودنش از بودنش معمولا بیشتره :دی) و نکته دوم اینکه برخی از اتفاقات شب که دخیل در نتیجه بازی نیست، مثل پرسیدن کارآگاه یا محافظت دکتر لکتر یا پزشک، ممکنه تو نشونه ها بیاد یا نیاد، ولی تیر مافیا و قاتل (در صورت وجود) اقدام به جذب و جنگیری، حتما با نشونه های تکرار شونده خواهد اومد.




اتفاقات قابل بازگوئی:
نداریم.


شروع بازی در فاز دوم

شرکت کنندگان:
20 نفر

آرش (Arash)
محمد امین (Mamalgr)
پویا ( Pouya)
رضا (RezaZ)
عرفان ( Erf_ju)
مهسا (Moonsa)
محمد (Donnie)
سعید (Saeidmu7)
خلفی (Amin Khalafi)
یاسین (برلین)
مهدی (Mahdi)
رامتین (Ramtin)
محمد چاوش (Chavosh)
محمدرضا (Smrs)
ندا (the_nedw)
معین (معین)
هادی (Franking)
فری (FM90)
صدرا (Sadra)
عماد (Red Dragon)

محدودیت پست:
حداقل 15 خط مفید، و حداکثر 90 خط

نوع اعدام:
دو مرحله ای و رای به اعدام اجباری تا ساعت 23:30
حداقل
2 رای برای دفاع و 50 درصد + 1 رای دهندگان در رای گیری نهایی

پایان مرحله اول رای گیری و ورود به دفاعیه در ساعت: 23:30
پایان فاز روز و شروع فاز شب در ساعت: 00:00
 
رئیس جماهیر
نوشته‌ها
569
پسندها
271
این پست رو داشتم ارسال میکردم که یهو دیدم تاپیک بسته شد. الان بدون توجه به اتفاقات شب ارسالش میکنم.

آقا من یه بار برا آخرین بار بحث لحن عصبی رو مطرح کنم

اولا حالا اونجوریم نیست همش عصبی باشم پاچه بگیرم :)) ولی توی بازی گاهی زیاد عصبی میشم و بر خلاف اکثر بازیکنا زیاد هم شاد و شنگول و با خنده بازی نمیکنم. امروز هم کلا به دلایل شخصی خیلی عصبی بودم و دیشب هم نخوابیده بودم. بعد اومدم تو بازی دیدم بازی هنوز شروع نشده بهم گیر الکی دادن یهو منفجر شدم و بعدش اون پست ظهر رو دادم و بعدش خوابیدم و بقیه ماجرا. به هر حال کلماتی که اول به کار بردم هم شایسته نبود. حالا اینو عقب نشینی محسوب نکنین. قرار نیست چون اولش عصبی بودم تا ابد عصبی باشم. (این جواب معین هم هست.)

هادی خیلی از تناقضای من گفت. من که شخصا تناقضی نمیبینم توی پستام. حرفام در مورد عماد شاید متناقض به نظر میومد که توضیحشو دادم.
ولی هادی از تناقضای زیاد خودش هیچی نمیگه. همش میگه مافیا پیدا کردم و احتمالش هم 95 درصده و هر پستی بدم هم علیهش ازم استفاده میکنه. دفاع میکنم میگه 95 درصد مافیایی بعدش میگه اصلا نباید توضیح میدادی! خدایی این شد منطق؟ حس میکنم رو دور لجبازی افتاده و با کمک چند نفری که تا حدی ازش حمایت کردن میخواد هر جور شده منو اعدام کنه.

آرش

چاوش خودش زبون نداره خب؟‌ دقیقا با دوتا پستی که چاوش داده از کجا "حس کردی بیگناهه" که بخوای ازش دفاع کنی؟

ضمن این‌که کسی که می‌گه «بین این همه آدم چرا من؟» معمولا گناهکاریه که از این ناراحته که چرا انقدر بدشانسه که بدون دلیل بهش گیر دادن

این دوتا حرفت تا این‌جا برای من گناهکارانه بوده.

آقا این منطق رو بازیکنای تازه کار مطرح کنن اوکیه. ولی تو میای میگی چاوش خودش زبون نداره که تو ازش دفاع میکنی دیگه خیلی عجیبه! یادمه یکی از دورها گاد انواع پستای مفید رو مطرح کرده بود و یکیش این بود که از یکی دفاع کنین. در مورد چاوش حس کردم و هنوزم معتقدم که بهش گیر الکی داده شد ازش دفاع کردم. کلا هم گیر الکی توجهم رو جلب کنه مطرح میکنم. ضمن این که هادی اومد گفت از بین رامتین و چاوش یکی گناهکاره. از هادی پرسیدم ربط من و چاوش چیه که میگی از بین این دو تا یکی گناهکاره؟ و البته جوابی نداد جز این که گفت تو چرا از چاوش دفاع میکنی اصلا!
این خدایی چیش گناهکارانه است؟! دفاع از یه شخص که حس میکنی بهش الکی گیر دادن میشه کار گناهکارانه؟ و میخواین از این چه نتیجه ای بگیرین؟ این که من و چاوش همگروهیم؟

مورد دوم هم کجاش گناهکارانه است خدایی؟ بیگناه نمیتونه از این که بهش گیر الکی میدن عصبی بشه؟! خیلی طبیعیه که بگم این همه آدم پست ندادن چرا به پست ندادن من گیر دادی. خودت هم اعتراف کردی بهم بدون دلیل گیر دادن.
خدایی اتهامای مسخره ای مطرح شد.

یاسین

پست من رو خود چاوش متوجه میشه عجیبه انقدر گیر داری میدی به این موضوع‌؟!! نمیدونم چرا هر کدوم رو دوست داری شوخی برداشت میکنی اونایی که دوست نداری جدی ؟!! من با چاوش سالها رفیقم اون خودش متوجه میشه منظورم رو ولی عجیبه که شما هی میخوای از چاوش دفاع کنی و به من گیر بدی ؟!!‌

دو سه دور قبلی قسمت نشد با هم بازی کنیم تا با این شیوه بازیتون اشنا بشم ولی خب همه وقتی میگن لحنتون عصبیه چرا قبول نمیکنید ؟!

در مورد شناخت رامتین یه چیزی که جالبه همه میگن ما میشناسیمش پستهاش تنده و اینا ولی بعدش میگن بیش از حد بوده ، اینجور که شما میگین رامتین مشکوکه و هادی داره یجورایی درست میگه . کلا ماجرای این دو نفر جالب شده.
من چون با هیچ کدومشون بازی نکردم فعلا نظر قطعی در موردشون نمیدم .

در مورد دفاعم از چاوش به آرش جواب دادم.
اما در مورد این که گفتی قبول نمیکنم لحنم عصبیه. کجا قبول نکردم لحنم عصبیه؟ اصلا اولین نفر خودم گفتم لحنم عصبی بود و گفتم این دلیل بر گناهکاری نمیشه که هادی بر اساسش حکم به 95 درصد گناهکار بودن من صادر کرد!
 

FM

کارنیاموز مافیا
نوشته‌ها
758
پسندها
195
پویا و متین و رامتین و ممل و معین رفتن ی ویلا

ارش و رضا رفتن ویلای ارش

عماد و ندا و یکی دیگه هم (یادم رفت کی بود) رفتن اجاره کردن.


بقیم ویلاهای خودشون،

دقیقا همون بالانسیه که صدرا گفت، شاید کسی دیگم گفته باشه یادم نیست. بنظر منطقی هم میاد.

طوفان و درخت که زده تو خونه عماد با تلفن رضا که انتن نداد هم میتونه نشونه های جذب و تیر باشن که با توجه به اینکه تنه درخت میتونه بکشه ولی تلفن کانکت میکنه میشه گفت نشونه های جذب و تیرم مشخص شد. فقط اینکه رضا وقتی انتن نداده زده شیشه خونه ارشو شکسته دلیلش و نفهمیدم جز ویژگی های تیپیکال رضا حساب کنیم یا اینم نشونه ای از فرقه میتونه باشه؟ جالب تر اینکه هیچکدوم موفق نبودن.
 
مافیایی
نوشته‌ها
304
پسندها
309
اینجا اومدی گفتی که چرا انقدر اومدی جدی جواب دادی و تند پیش رفتی و انگار عصبانی بودی
پس با این جنبه پستش مشکل داشتی
سر همین بهش مشکوک شدی شد ۹۵ به ۵
درسته؟

@SmRs

جمله ی اولم، در واقع مقدمه ای بود که بگم رامتین مافیاس، پس ربطی به ناراحت بودن یا نبودنم نداره . لطفا یکبار با دقت به قضیه نگاه کنید

من کلا یک خط تو روز 1 فاز 1 و اول بازی به رامتین اتهام زدم

راجع به بقیه هم به Ramtin حسِ خوبی ندارم،دیشب 2 ساعت تو تاپیک آنلاین بود ولی نه پستی نه تشکری نه هیچی، احتمالا داشته تو گروه تلگرمی خودشون سناریو میچیده ، بنظرم از بین اون و چاوش هم حداقل یه گناهکار در میاد

و اما جوابی که داد چی بود ؟ من این سوالو می خوام از شهروندا بپرسم اگه شما باشید و یه همچین تارگتی بخورید آیا واکنش تون اینیه که رامتین انجام داد ؟ شهروند با یه اتهام ریز اصلا بهم نمیریزه چون به خودش مطمئنه .
فقط و فقط و فقط باید گناهکار باشی که روز 1 اینجوری با یه تارگت نصف و نیمه بهم بریزی و شهرُ بخوای بهم بزنی :دی

من به اندازه کافی برای خودم فکت، دلیل، حس و استدلال دارم که رامتین گناهکاره و جالبه حتی 1 نفر هم بصورت کامل از من حمایت نکرده و تقریبا اکثر بچه ها بین بحث منُ رامتین اومدن میگن حرکت رامتین عادی نبوده و گوشه ی ذهن مون نگه میداریم اما بعد دنبال دلیل میگردن برای گیر دادن به من :دی

آقا پس طبق منطق خودت الآن تو برای من قطعا گناه‌کاری (دقت کن نه فقط مافیا. ) مشکلی که نداری با این موضوع؟

طبق کدوم منطق م دقیقا ؟ با این موضوع که مورد اتهام کسی باشم مشکلی ندارم اما اگه پافشاری ببینم مشکل دارم قطعا، چون کارت خودمو درست دیدم :دی

-------------

در مورد هادی، فعلا بازی عجیبی رو شروع کرده. یه سری نقشا واسه این سبک بازیش به ذهنم می‌رسه که نقشای گناهکاری نیستن غالبا، در نتیجه فعلا دیدم بهش منفی نیس اونقد

@ چاوش

اصلا کاری به حمایت علنی چاوش و رامتین تو روز 1 ندارم و از کنارش میگذرم اما چاوش بعد از 1 روز میاد میگه احتمالا من شهروندم و دیدم منفی نیست اونقدر اما بلافاصله راجع به بیشترین کسی که صحبت می کنه من هستم و دنبال سوتی تو حرفای من میگرده تا منو بکنه گناهکار :دی شما فازت چیه برادر ؟ اگه میگی سفیدم پس چرا داری بین 20 نفر دنبال دلیل میگردی منو بکنی سیاه ؟ اگرم سیاهم پس چرا اولش میگی احتمال شهروند بودنش بیشتره ؟
 
کاربلد مافیا
نوشته‌ها
696
پسندها
130
@مهدی:
اون بازیکن ۲ نقش ئه هم احتمال بیشتر تو ساید بیگناه ها حضور داشته باشه به نظرم.
تو گناهکارا یا فرعیا دو تا نقش هست که با هم تداخل نداشته باشن؟:|

@فری:
توضیحت درباره اون بازیکن دو نقش یکم مبهم بود، بی گناه بی نقش با چه نقشی میتونه تداخل داشته باشه؟ یعنی بنظرت این بازیکن دو نقش یکی از نقشاش نمیتونه بی گناه بی نقش باشه؟
بیگناه بی نقش منظورت شهروند ساده اس که میتونه اگه گاد اجازه بده تو یکی از شبا یه نقشی رو انجام بده؟ مگه من گفتم بازیکن دو نقش نمیتونه یکی از این باشه؟

@رضا:
چرا پاکش کنی؟ مگه مسابقه‌ست که هرکی اول بذاره برنده بشه؟
صدرا گفته تکرار نکنین هی یه چیزیو:))

@هادی:
عادت داری لقمه رو بچرخونی دور سرت بعد بخوری ؟ بصورت دیفالت از هر 2 نفر 1 نفر نقش گناهکاری داره . یعنی شما شانسی هم رو یکی دست بزاری احتمال 50 % مافیاس ( گناهکاره ! )
من در حال خوردن لقمه نیستما:دی، ربطشو نفهمیدم اینجا کلا، یه توضیح بده. اینکه اشاره کردی که منظورت از مافیا گناهکاره یه کم دیره به نظرم، اگه واقعا از اول بازی منظورت از مافیا گناهکار بوده و بعد از گیر اولیه چاوش همچنان مدل خودتو ادامه دادی الان تغییر رویه رو درک نمیکنم:دی من بودم همون مدل خودمو ادامه میدادم بی توجه به صحبتای بقیه، اگر بیگناه بودم البته:)) الان یعنی به صورت دیفالت چاوش و رامتین رو انتخاب کردی؟:دی انتخابت بر چه اساسی بوده، متوجه نمیشم:13:
من دلیلی نمیبینم حتما باید 4-5 تا فاز بگذره تا بعد تازه بخوایم بگردیم دنبال گناهکار ! اگه اینطوریه که مستقیم بازی رو از فاز 5 شروع کنیم . اگه بنا باشه پست های روز 1 همشو شوخی ببینیم پس کارمون بدجوری زاره
الان احساس میکنم داری شلوغش میکنی:دیکی به شوخی گرفته بحثو؟ فعلا که خیلی جدی مشغول بررسی بحثای رامتین و شما هستیم، کسی در این زمینه شوخی کرده که من متوجهش نشدم؟و اینکه هیچ جا گفته نشده که فاز 1 بی اهمیته و از این حرفا.... صحبت سر قطعی نظر دادن شماست که برای همه جالبه! و توضیح دندون گیری در موردش ندیدم تا اینجا. راستی وقتی انقدر مطمئنی چرا رای ندادی بهش؟:دی چرا بازار گرمی کردی فقط!

@رامتین:
من از چی کوتاه اومدم که میگی کفتی کوتاه اومد نظرمو جلب کرد؟ در مورد عصبانیتم توضیح دادم صرفا. این کجاش کوتاه اومدنه؟
منظورم همین بود که چطوری شد از اون لحن جدی و سخت یهو اومدی منطقی جواب دادن رو شروع کردی. تغییر لحنت به نظرم واضح بود حالا میشه اسمشو کوتاه اومدن نذاشت، حتما هم دلیل بر منفی بودن نیست این مورد.

@صدرا:
اینکه یک نفر همزمان هم شهروند ساده باشه هم نقش دار فرقش چیه ؟
اگه همچین چیزی بود اصلا بیان نمیشد بنظرم چون منطقی نیست.
بنظرم وقتی گاد میگه یه نفر دوتا نقش داره یعنی از آپشنای دو نقش میتونه استفاده کنه که تداخلی باهم ندارن.
خب شهروند ساده و نقش دار این شرایطی که میگی رو نمیتونن داشته باشن؟ نمیدونم هیچ ایده ای تو ذهنم براش ندارم واقعا. گیج کننده اس.
 
کارکشته مافیا
نوشته‌ها
402
پسندها
170
@هادی

@ چاوش

اصلا کاری به حمایت علنی چاوش و رامتین تو روز 1 ندارم و از کنارش میگذرم اما چاوش بعد از 1 روز میاد میگه احتمالا من شهروندم و دیدم منفی نیست اونقدر اما بلافاصله راجع به بیشترین کسی که صحبت می کنه من هستم و دنبال سوتی تو حرفای من میگرده تا منو بکنه گناهکار شما فازت چیه برادر ؟ اگه میگی سفیدم پس چرا داری بین 20 نفر دنبال دلیل میگردی منو بکنی سیاه ؟ اگرم سیاهم پس چرا اولش میگی احتمال شهروند بودنش بیشتره ؟

۱- من نگفتم ۱۰۰ درصد شهروندی، گفتم بازیت به نقشایی می‌خوره که غالبا گناهکاری نیستن (یعنی نقش گناهکاری هم می‌تونه باشه ولی اکثرا نیستن)، در نتیجه همچنان می‌تونم باهات مکالمه داشته باشم که اون میزان کمتر احتمالی که می‌دم رو ببینم درسته یا نه. ضمن اینکه فرعی هم می‌تونی باشی (بیشتر فرعی هست نقشایی که تو ذهنمه حتی :دی)
۲- قسمت بزرگی از پستم در مورد تو بود، اما بیشتر در مورد رامتین بود و اینکه گیرت بهش چرته تا به قول خودت بخوام از تو سوتی بگیرم و بکنم گناهکار. گیری که به یاسین دادم خیلی بزرگتر و شدیدتر از گیری که به تو دادم بود.

در کل خیلی واکنش شدید دفاعی داشتی به این پست به نظرم و همین یه مقداری منفی ترت می‌کنه واسم. بعد نظری در مورد یاسین نداشتی؟ تو که در مورد همه نظر دادی تا الان، در مورد یاسین نظرت چیه؟ :دی

===

@مهسا خانوم

خب شهروند ساده و نقش دار این شرایطی که میگی رو نمیتونن داشته باشن؟ نمیدونم هیچ ایده ای تو ذهنم براش ندارم واقعا. گیج کننده اس.
خب چه مرضیه یکی هم شهروند ساده باشه هم نقش دار؟ همون فقط به عنوان بی‌گناه نقش‌دار بازی می‌کنه دیگه، مگه ویژگی خاصی اضافه می‌کنه اون بی‌نقش اضافه‌ش؟ :دی
 
کاربلد مافیا
نوشته‌ها
696
پسندها
130
ظاهرا امشب به کاهدون زدن گناهکارای عزیز:دی همین فرمون برین جلو:))
@ رامتین:
حس میکنم رو دور لجبازی افتاده و با کمک چند نفری که تا حدی ازش حمایت کردن میخواد هر جور شده منو اعدام کنه.
واضح بگو اسمشونو، نترس:دی

@چاوش:
خب چه مرضیه یکی هم شهروند ساده باشه هم نقش دار؟ همون فقط به عنوان بی‌گناه نقش‌دار بازی می‌کنه دیگه، مگه ویژگی خاصی اضافه می‌کنه اون بی‌نقش اضافه‌ش؟
خب شهروند ساده همچینم بی نقش نیستا، یه نقشی براش در نظر گرفته شده که اگه گاد اجازه بده تو یه شب انجام میده و به نظرم اگه قرار نبود گاد اجازه بده نمینوشت اونجا کلا:دی شاید یه نقش مهمه اون نقش یه شبه و این فردی که دو تا نقش داره یه نیروی خفنه که میتونه در کنار نقش خودش از اون یه شب هم استفاده کنه:دی چی گفتم:))

- - - Updated - - -

ظاهرا امشب به کاهدون زدن گناهکارای عزیز:دی همین فرمون برین جلو:))
@ رامتین:

واضح بگو اسمشونو، نترس:دی

@چاوش:

خب شهروند ساده همچینم بی نقش نیستا، یه نقشی براش در نظر گرفته شده که اگه گاد اجازه بده تو یه شب انجام میده و به نظرم اگه قرار نبود گاد اجازه بده نمینوشت اونجا کلا:دی شاید یه نقش مهمه اون نقش یه شبه و این فردی که دو تا نقش داره یه نیروی خفنه که میتونه در کنار نقش خودش از اون یه شب هم استفاده کنه:دی چی گفتم:))

راستی این قسمت داستان که پایین آوردم هم جالبه برام. فک کنم یکی از نقشای مثبت یه کار خوب کرده :دی دمت گرم:دی
اما باریکلا به عرفان، بعد از قضیه مهتاب، همیشه فکر می کردم که آدم بی مایه ایه و جربزه نداره که دختر منو به اون دردسرا انداخت و باعث مشکلات بعدش برای من و امیر شد، اما الان می بینم یه کارایی کرده و داره به قاتل امیر نزدیک میشه. گرچه اگر امیر بود الان قاتل رو کشته بود، اما عرفان دیگه اینقدر جربزه نداره، ببینیم روزای دیگه چیکار می کنه.
 
کارکشته مافیا
نوشته‌ها
402
پسندها
170
خب شهروند ساده همچینم بی نقش نیستا، یه نقشی براش در نظر گرفته شده که اگه گاد اجازه بده تو یه شب انجام میده و به نظرم اگه قرار نبود گاد اجازه بده نمینوشت اونجا کلا:دی شاید یه نقش مهمه اون نقش یه شبه و این فردی که دو تا نقش داره یه نیروی خفنه که میتونه در کنار نقش خودش از اون یه شب هم استفاده کنه:دی چی گفتم:))

عه آره :)) حواسم نبود به اون بندش، رحمت خدا بر گاد باد با این نقشاش که هر کدوم شش تا بند دارن :)). خب آره اینم ممکنه باشه پس، ولی در کل مهم نیس که حالا کدوم ۲ تا نقش ممکنه با هم باشن یا نه خیلی دیگه. جزییات بیخوده اینا در کل و بیشتر برای گناهکارا مهمه که بخوان حساب کتاب کنن که الان چند درصد شانس موفقیت سهمیه داریم و ...

===

راستی این قسمت داستان که پایین آوردم هم جالبه برام. فک کنم یکی از نقشای مثبت یه کار خوب کرده :دی دمت گرم :دی

با این فرض که امیر و فروغ آدمای خوبی باشن و قاتل امیر آدم بد :)) این امیر این داستان که آدم خوبی نیس، شاید قاتلش آدم خوبیه و نزدیک شدن به قاتلش اتفاق بد :))
 
تازه‌وارد
نوشته‌ها
6
پسندها
0
سلااااام

- - - Updated - - -

بحثا رو تقریبا کامل خوندم
از نظرم آرش از همه مشکوکتره
از پستاش مشخصه خیلی ریز بازی میکنه بهش گیر ندن ولی توی بازی هم باشه فکر‌ کنم مافیا باشه

- - - Updated - - -

بحثا رو تقریبا کامل خوندم
از نظرم آرش از همه مشکوکتره
از پستاش مشخصه خیلی ریز بازی میکنه بهش گیر ندن ولی توی بازی هم باشه فکر‌ کنم مافیا باشه

- - - Updated - - -

از قدیم گفتن از ان نترس که های و هوی دارد از اون بترس که سر به تو دارد

- - - Updated - - -

چاووش هم خیلی مشکوکه
انگار با خنده میخواد سر ببره
 
مافیایی
نوشته‌ها
352
پسندها
4
این رو از فاز قبل تر دیدم بگم:

خب بریم استارتو بزنیم;) من فکر میکنم این عدد 5 اشاره به یه گروه خاص داره که با چیزایی که توی بالانس دیدم میشه ربطش داد به گروه مافیا. مجموع گناهکارا و فرعی های قطعی رو 9 تا دیدم. من از بالانس و اینا زیاد سردرنمیارم، دوستانی که متخصصن بفرماین ایده بدن ببینیم چی به چیه.

- - - Updated - - -

البته 9 نفر رو با احتساب این عدد 5 اشاره شده توی داستان گفتم.

سلام مهسا.

الان این پستت مشکل داره به نظرم. این مشکل رو با عرفان هم داشتم دورهای قبل :)). اول میای بالانس رو میگی، بعد میگی که از بالانس سر درنمیارم. این حرکت دوگانه اس.

الان دیدم تو چند پست پایین تر تو پاسخ به هادی اضافه کردی بحث های راجع به بالانس رو. :دی
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در مورد بحث بین @رامتین و @هادی:

اون پستی که با حالت عصبانی رو داشت رو منم بهش توجه کردم، ولی این رو ناشی از عصبانیت طبیعی به پست هادی دیدم و به خودی خود مشکلی توش ندیدم. اینکه بعدش لحنش خیلی آروم شد (که به نظرم خیلی تفاوت داشت با اون لحن اولیه اش) این خرده شیشه کوچیکی داشت. ولی چیزی نیست که در حال حاضر برام قابل توجه باشه. بقیه حرف هاش از نظرم اوکی بودن.

هادی استدلال های درستی می کنه ولی با احساسات هم مخلوطش می کنه :))، فعلا موج بی گناهی ازش ساطع میشه :)).

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از بین بازیکنان با این چیزایی که گفته شده تا الان رضا، برلین و مهسا رو مرموزتر از بقیه می بینم :)). فری تحلیل های خوبی کرده، چاوش مثل همیشه نکته بین، آرش هم موثر و فعال در صحنه :دی.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در مورد تحلیل داستان با فری موافقم. حرف هاش در مورد بالانس جالب بود. در مورد اون طوفان و افتادن درخت، میتونه اقدام به قتل باشه. در مورد اون شکسته شیشه توسط رضا، به نظرم رضا کلاً شخصیت عصبانی و تندی تو داستان هست و هی میخواد با امیر و بقیه درگیر بشه و این محمدِ داستان هست اون و آرش رو آروم می کنه :)).
 
Thomas Shelby
نوشته‌ها
780
پسندها
648
سلام و درود. اول اینکه من وقتم به شکلی هست که اگه نرسم قبل از 9 صبح پست بدم، میره تا یه نیم ساعتی حدود ظهر و بعدش حوالی غروب احتمالا. و از اونجایی که امروز هم ممکنه نباشم تا آخر شب و کلا شب هم نمیشه روش حساب کرد، برنامه رو جوری تنظیم کردم که زودتر بیدار بشم و بیش از حد از بازی عقب نیفتم. دیروز هم درگیریم بیش از حد بود و از گاد امان گرفتم. به هر صورت امیر زحمت زیادی کشیده برای داستان و بازی؛ و امیدوارم بتونم مفید باشم در حد خودم و وقتی که هست.

در مورد بالانس، فعلا تا پست 40 که خوندم، یه سری حقایق:دی آرش گفته که خوبه. و چند نفر دیگه م صحبت کردن و نظر دادن. احتمالا در ادامه هم نظر داده باشن که اگه مهم باشه بهش می پردازم. اما از اونجایی که به هر حال من سالها گاد بودم و شناختم از نقش ها و تعادل:دی بدک نیست، چیزی که به ذهنم می رسه و به عدالت نزدیک تره میگم و وارد بقیه احتمالاتی که همه تون بلدین نمیشم. یه فرقی باید باشه به هر صورت. گاد سابقی گفتن.:دی

مافیا 5 نفر: پدرخوانده سناتور لکتر تروریست خیاط.
فرقه 2 نفر: جادوگر جنگیر.
فرعی 3 نفر: جلاد جوکر هوکر.
بیگناه 10 نفر: شهردار رویین‌تن سامورایی مستشار مستشار کاراگاه پلیس پزشک حرفه ای ستون5

توضیح هم اینکه، سید از یاکوزا خوشش نمیاد مگه اینکه خودش بازی کنه.:دی جاسوس هم خوشش نمیاد. خیاط هم خیلی علاقه نداره البته، ولی بعید می دونم مافیای ساده داده باشه و اونی که نوشتم بسیار محتمل هست.
فرقه 3 نفر زیاده. معمولا جذب زیاد میده سید. البته گاد امیر هست شاید فرق کرده یه سری تفکراتش ولی نظرم اینجا هم احتمال بسیار بالا و نزدیک به قطعی ـه. فرعی هم دو دور قبلی که من بازی کردم جفتش رامتین قاتل بوده.:دی هرچند بار سوم هم اصلا ازش بعید نیس بده، ولی بازی رامتین این دور تا همینجا که دیدم به قاتل نمی خوره. خونسرد بود اون ادوار. به بقیه هم فکر نکنم بده. هوکر هم چون خودش از صفر ساخته و مدل نقش باهاش سازگار هست، احتمالش بالاست. بیگناها هم طبیعتا حالات زیاد و محتملی وجود داره و مثلا یک مستشار بشه سامورایی یا چیز دیگه، تعادل به هم نمی خوره. ستون 5 به نظرم هست تو بازی چون از نقش های مورد علاقه سید و امیر و امیرحسین هست؛ حرفه ای هم جانشین بابانوئل شده. اونم هست. بنابراین به این ترکیب رسیدم. نقشی که دوتاست شاید فدایی باشه؛ مثلا پلیس فدایی هم باشه. نمی دونم.

بقیه پست ها تا پست 40:

یه استدلال بسیار ضعیف هادی داره که میگه بین اینا حداقل یک گناهکار هست. این نوع استدلال برای زمانی هست که تو از بالانس یا یه اتفاق که 2 یا چند نفر توش اشتراک و ارتباط دارن به چنین نتیجه ای برسی. در ادامه حرفی که زد، چنین استدلالی به شدت پرت بود. هادی البته سالهاست از مافیا دور بوده، به حدی که دور قبلی ِ مهمی که بازی کرده، بقیه که هیچی، خودش هم یادش نیست چجوری بوده بازیش. من یادمه فقط. که خوب هم بود.:دی بنابراین غیر طبیعی نیست این حرف. ولی بده. یه بچه ای تو فامیل ما بود تا مهد کودک شیر از این پلاستیکی ها که پستونک داره، می نوشید:دی و چون پدر مادرش می گفتن زشته، بیرون نمیاوردن براش و می گفتن تو خونه استفاده کن فقط. اینم وقتی میومد بیرون ناراحت بود کلا و می گفت شیر که نمیدین بهم، "حداقل" منُ بگیرین بغل.:دی یه لحظه با خوندن اون جمله رفتم تو چنین فضایی. به هر صورت دلیل بر بی گناهی یا گناهکاری نیست. ولی با بقیه استدلال های این چنینی و مغالطات هم مقابله خواهم کرد.

یه سری حرفا در مورد داستان و اعداد و ربطش به بالانس گفته شده، این مدل نشانه ها مال وقتی هست که گاد منم. این دور بهش توجه نکنید به نظرم. امیر بازیتون میده و گیج میشید. مگه بخواین عمدا بقیه رم گیج کنید که خب می تونید استفاده کنید مادامی که خفت نشدید.:دی

تا اینجا و صرفا حسی:
هادی بیگناه با نقش نسبتا ضعیف به نسبت بقیه محتمله. گناهکار تیمی برام نبوده فعلا. فرعی هم از همه احتمالش بیشتره. خصوصا جوکر.
رامتین نقش بسیار مهمی داره بیگناه یا گناهکار. فرعی هم نیست به نظرم. این میزان توپیدن از نقش مهم داشتن میاد به نظرم.
صدرا پست اولش مسخره بود. هرچند کاراگاه یا جادوگر و ... فرق زیادی نداره، کم دری وری نمیگه در شروع. و در پایان. فعلا بیشتر گناهکار هست ولی.
مهسا هم کلا تشخیصش سخته. زیاد هم بازی نکرده. نظری ندارم.
برلین تیپیکال خودشه. فعلا بیشتر بی گناه.

بقیه رو نظری ندارم. تا پست 40.

- - - Updated - - -

پست 40 فری:

فری این بار ورود خوبی داشته به نظرم. فقط اونجا که گفتی دو نقش یعنی بی نقش و یک نقش دیگه، جدی بود؟:دی اینجوری باشه دیگه جمله ای که گاد گفت بیهوده میشه و گاد چنین نمی کنه. شاید قصدت توهین بود. نمی دونم. زشت بود به هر صورت.:))

پست 41 هادی:

نوعی که از کلمه "مافیا" استفاده کرده با قبلی فرق داره و کاملا ناخودآگاه بوده. توضیحش در ادامه هم قابل قبول نیست. این توضیح شاید برای پست شروع بازی قابل قبول باشه چون مدت هاست بازی نکرده؛ ولی برای این پست نه.
نمیگم دلیل بر گناهکاریش هست. ولی نقشش حتما یه ربطی به مافیا داره به نظرم. یعنی یا خودش مافیاست یا اینکه فرقه س (شبیه چیزی که ممد چاوش گفت) یا نقشی که ربط غیر مستقیم داره و می تونه مافیا شناسایی کنه. فعلا قضاوتی ندارم تا ببینم چی میشه در ادامه. احتمال جوکر الان کمرنگ شد.

تا پست 60 یه مروری کردم. ولی دوباره باید بخونم ظهر تا غروب.

فعلا، سعید ورودش تیپیکال بوده. معین خوب بود. آفرین. رضا نظری ندارم. زیادی خونسرد و منطقی هست البته. عجیبه.:دی آرش هم تیپیکال مایل به فرعی و بیشتر بی گناه تا گناهکار. مهدی به نظر یه مرضی داره. البته گناهکار نباشه هم مرض داره. فعلا حس شکارچی دارم بهش. باید در ادامه ببینم در جهت مثبت قصد شکار داره یا منفی.

فعلا تا همین جا. برای حس ها هم استدلال نخواین مثل این آماتور ها یا بچه پررو ها. استدلال اگه باشه میارم به وقتش.

میام دوباره. بچه های خوبی باشین. مختصر حرف بزنین.
 
آرش
نوشته‌ها
963
پسندها
337
@رامتین @چاوش (در راستای بحث دفاع کردن یا نکردن :دی)
آرش
آقا این منطق رو بازیکنای تازه کار مطرح کنن اوکیه. ولی تو میای میگی چاوش خودش زبون نداره که تو ازش دفاع میکنی دیگه خیلی عجیبه! یادمه یکی از دورها گاد انواع پستای مفید رو مطرح کرده بود و یکیش این بود که از یکی دفاع کنین. در مورد چاوش حس کردم و هنوزم معتقدم که بهش گیر الکی داده شد ازش دفاع کردم. کلا هم گیر الکی توجهم رو جلب کنه مطرح میکنم. ضمن این که هادی اومد گفت از بین رامتین و چاوش یکی گناهکاره. از هادی پرسیدم ربط من و چاوش چیه که میگی از بین این دو تا یکی گناهکاره؟ و البته جوابی نداد جز این که گفت تو چرا از چاوش دفاع میکنی اصلا!
این خدایی چیش گناهکارانه است؟! دفاع از یه شخص که حس میکنی بهش الکی گیر دادن میشه کار گناهکارانه؟ و میخواین از این چه نتیجه ای بگیرین؟ این که من و چاوش همگروهیم؟
من با دفاع کردن مشکلی ندارم، منتهی دفاع کردن یه بیگناه از یه نفر دیگه وقتی منطقیه که بازی شکل گرفته. الان من دوتا مشکل دارم با این قضیه ۱) رامتین بدون این‌که منتظر واکنش چاوش بشه اومد گفت گیر بیخودیه. یعنی شما اول بذار طرف خودش جواب بده شاید یه چیزی ازش در اومد. :دی بعد اگه حس کردی گیر بیخوده ادامه پیدا کرده بیا دفاع کن. ۲) رامتین یه جا گفت که «حس کردم چاوش بیگناهه» که خب این حرف منطق بیگناهانه نداره چون بیگناه نمی‌تونه از اون ۲ پست شوخی چاوش، بفهمه که چاوش بیگناهه که بخواد ازش دفاع کنه. اینجا برا من بحث همون ناخوداگاه گناهکار مطرح می‌شه، ناخوداگاه کسی که می‌دونه چاوش هم‌تیمیش نیست و درنتیجه جزو بیگناها محسوبش می‌کنه.

مورد دوم هم کجاش گناهکارانه است خدایی؟ بیگناه نمیتونه از این که بهش گیر الکی میدن عصبی بشه؟! خیلی طبیعیه که بگم این همه آدم پست ندادن چرا به پست ندادن من گیر دادی. خودت هم اعتراف کردی بهم بدون دلیل گیر دادن.
خدایی اتهامای مسخره ای مطرح شد.
بیگناه هم می‌تونه، واسه همین گفتم «معمولا.» منتهی اون جمله‌ات برای من این‌طوری نشست که «ای بابا عجب شانسی داریم بین این همه آدم به من گیر دادن.» که خب این گناهکارانه‌ست.


@ندا
بحثا رو تقریبا کامل خوندم
از نظرم آرش از همه مشکوکتره
از پستاش مشخصه خیلی ریز بازی میکنه بهش گیر ندن ولی توی بازی هم باشه فکر‌ کنم مافیا باشه

- - - Updated - - -

از قدیم گفتن از ان نترس که های و هوی دارد از اون بترس که سر به تو دارد
/QUOTE]
من کلا جثه‌ام ریزه :)) متاسفانه بلد نیستم توی فاز یک این‌جوری مثل شما با های‌و‌هوی وارد شم، شما ببخش :دی

@پویا
برلین تیپیکال خودشه. فعلا بیشتر بی گناه.
چرا برلین؟ چرا یاسین نه؟ :دی
 
کارآموز مافیا
نوشته‌ها
37
پسندها
0
سلااااام

- - - Updated - - -

بحثا رو تقریبا کامل خوندم
از نظرم آرش از همه مشکوکتره
از پستاش مشخصه خیلی ریز بازی میکنه بهش گیر ندن ولی توی بازی هم باشه فکر‌ کنم مافیا باشه

- - - Updated - - -

بحثا رو تقریبا کامل خوندم
از نظرم آرش از همه مشکوکتره
از پستاش مشخصه خیلی ریز بازی میکنه بهش گیر ندن ولی توی بازی هم باشه فکر‌ کنم مافیا باشه

- - - Updated - - -

از قدیم گفتن از ان نترس که های و هوی دارد از اون بترس که سر به تو دارد

- - - Updated - - -

چاووش هم خیلی مشکوکه
انگار با خنده میخواد سر ببره

من بخاطر این پست رفتم پستای آرش رو یدور خوندم، پستاش ، ریز نبود، به نکات خوبی اشاره کرده بود (البته این اشاره کردنو نکته هارو دیدن به معنی گناهکاری یا بیگناهی نیست، کلا توی این بازی هرکسی دنبال گاف از بقیه ست).
خلاصه ندا جان درمورد آرش بیشتر توضیح بده چون این پستت از نظر من جالب نبود .
 
آرش
نوشته‌ها
963
پسندها
337
اما در مورد داستان. قطعا شب‌های آینده با تکرار نشونه‌ها به نتیجه‌های بهتری می‌شه رسید منتهی فعلا یه دیدی داشته باشیم به این‌که نشونه‌ها چه معنایی می‌تونن داشته باشن، بدک نیست.

امیر: همونطور که پویا از نوزده نفر دیگه خواسته بود، همه امشب همین اطراف موندن، پویا، عرفان، محمد امین، رامتین و معین، به ویلای من رفتن و آرش، رضا رو به ویلای خودش در نزدیکی جنگل های نور برد و بقیه هر کدام در ویلاهای خودشون ساکن شدند و سه نفر از بچه ها، یعنی یاسین، عماد و ندا هم که ویلایی در شمال نداشتد، ویلاهای جداگانه ای در نزدیکی رویان اجاره کردند و موندگار شدند.
این بخش همون طور که فری هم اشاره کرد می‌تونه به ترتیب مافیا/فرقه/فرعی باشه. منتهی بعیده بشه به تعدادش اعتنا کرد، چون قطعا امیر نمی‌آد بالانسش رو این‌قدر تابلو توی داستان لو بده. جز اون یه مشکل دیگه هم هست و اون اینه که ویلایی به بیگناهان اختصاص داده نشده. حالا یا نشونه‌ی اعمال نقش بیگناها توی داستان نمی‌آد، یا یه جور دیگه میاد، یا این‌که داریم اشتباه می‌زنیم کلا :دی

شرایط خیلی سنگینی حاکمه، مرگ من باعث شده که تقریبا هیچ اعتمادی بین بچه ها وجود نداشته باشه، من ترجیح میدم توی ویلای خودم بمونم چون اینجا رو خیلی دوست دارم. گرچه من می دونم که چه اتفاقی افتاده و چه کسی من رو کشته، اما خیلی دوست دارم ببینم حالا با مرگ من چه اتفاقی بین این گروه میوفته و سرنوشت هر کدوم از بچه ها چی میشه. من بوی خون حس می کنم و فکر می کنم ماجرا خیلی بیشتر از اینکه اینا امشب فکر می کنند بیخ پیدا خواهد کرد.
اینم که صرفا داره جو می‌ده چیز خاصی نیست :))

چهره پویا رو می بینم که چقدر مغموم و ناراحته و فکر می کنم بیشتر از همه این پویاست که از مردن من ناراحت شده، البته نمی دونم شایدم برای این ناراحته که داره می بینه گروهی که با امیر به سختی دور هم جمع کردن، چطور داره از بین میره و همه به جون هم افتادن و شاید فکر اینه که دوباره مثل قبل متحد کنار هم نگهشون داره اما امشب بعیده به هدفش برسه.
این قطعا داره به یه گروه اشاره می‌کنه. «دوباره مثل قبل متحد شدن» من رو یاد مافیا و ستون پنجمش می‌ندازه بیشتر، تا فرقه و جذبش. منتهی جفتش ممکنه. در هر صورت هر کدوم بوده اعمال نقش موفق نبوده (یا اقدام نشده، یا ناموفق بوده).

اما محمد امین به نظرم خیلی ناراحت نیست. خونسردی رو تو صورتش می بینم الان که داره بدون ذره ای ناراحتی روبدوشامبر منو می پوشه و با خیال راحت آماده میشه تا روی تخت من بخوابه تا فردا صبح برگرده تهران و شاید فراموش کنه حتی امیری بوده که روزی براش حکم پدر رو داشته.
اینم که خیلی تابلو داره به لباس اشاره می‌کنه :)) و احتمالا لباس بیگناهی به یک گناهکار داده شده (به خاطر همین خیالش راحته) توی تخت خوابیدن هم احتمالا نشونه‌ی لباس شبه. منتهی این تیکه زیادی تابلوئه و نمی‌دونم امیر می‌آد این‌جوری بهمون حال بده تو داستان یا نه :دی

معین هم که شاید حالا خیالش راحت شده، قرصاشو می خوره و به خواب میره.
این قرص آسودگی خیال هم می‌تونه نشونه‌ی سیو دکتر لکتر یا پزشک باشه.

فروغ: خونسردی اینا کفر منو داره در میاره، من نمی فهمم چرا اینقدر راحت همشون دارن میرن بخوابن، انگار نه انگار که هر لحظه ممکنه یه چیزی از غیب بیاد بخوره فرق سرشون. جالبه همینم نیم ساعت پیش شد اصلا، دقیقا وقتی عماد تو ویلای خودش خواب بود، طوفانی که اومد یه درخت رو کند و انداخت رو سقف خونش، خیلی شانس آورد چون اگر یکم اینورتر بود، می خورد تو پنجره اتاقش و فکر کنم مردنش حتمی بود.
اینجا مشخصه یه نقشی با اختلاف کم از مرگ دررفته :دی طوفان و درخت نمی‌دونم نشونه‌ی چی می‌تونه باشه. باید ببینیم شبهای بعد هم تکرار می‌شه یا نه.

اما باریکلا به عرفان، بعد از قضیه مهتاب، همیشه فکر می کردم که آدم بی مایه ایه و جربزه نداره که دختر منو به اون دردسرا انداخت و باعث مشکلات بعدش برای من و امیر شد، اما الان می بینم یه کارایی کرده و داره به قاتل امیر نزدیک میشه. گرچه اگر امیر بود الان قاتل رو کشته بود، اما عرفان دیگه اینقدر جربزه نداره، ببینیم روزای دیگه چیکار می کنه.
این هم اولین چیزی که به ذهن می‌رسه همون کاراگاه یا پلیسه، ولی مطمئن نیستیم که نشونه‌ی این دوتا توی داستان بیاد. ضمن این‌که به قول چاوش، کشتن قاتل امیر لزوما کار خوب محسوب نمی‌شه :)) از بین نقش‌های گناهکاری شاید صرفا بشه به تیر پدرخوانده یا قاتل ربطش داد که نزدیک شده اما به هدف نخورده :دی.

اینجا رو باش رضا چقدر عصبی شده، دلم براش میسوزه، اومد زنگ بزنه، دید کلا آنتن نداره، زد یه شیشه ویلای آرش رو شیکست و گرفت خوابید. لعنتی خب الان تا صبح از سرما یخ میزنید که. گازم قعطه آخه.
اون زنگ زدن و آنتن نداشتن باز می‌تونه نشونه‌ی اعمال نقش ناموفق باشه. اینی که می‌گه شیشه شکسته تا صبح از سرما یخ می‌زنید، من این برداشت رو کردم که شاید یه اتفاقی افتاده که یه نقشی همین اول بازی قابلیتش رو از دست داده یا همچین چیزی. و الان کارش تا آخر بازی زاره :دی از بین نقش‌های گناهکاری خیاط و جنگیر ممکنه نقششون رو از دست بدن. حالا باید دید شب‌های بعد هم به یخ زدن ادامه می‌دن یا نه :))



- - - Updated - - -

آهان راستی از پست #74 محمدرضا هم حس خوبی نگرفتم. یادم نمی‌آد محمدرضای بیگناه، بیاد اول پستش توضیح بده که «خب می‌خوام فلان کار رو بکنم». همیشه یهو از سایه نازل می‌شه سر یکی و میره :)) فعلا حسیه حالا :دی

@عرفان هم خبری ازش نیست :دی
 
مافیایی
نوشته‌ها
304
پسندها
309
من در حال خوردن لقمه نیستما، ربطشو نفهمیدم اینجا کلا، یه توضیح بده. اینکه اشاره کردی که منظورت از مافیا گناهکاره یه کم دیره به نظرم، اگه واقعا از اول بازی منظورت از مافیا گناهکار بوده و بعد از گیر اولیه چاوش همچنان مدل خودتو ادامه دادی الان تغییر رویه رو درک نمیکنم من بودم همون مدل خودمو ادامه میدادم بی توجه به صحبتای بقیه، اگر بیگناه بودم البته الان یعنی به صورت دیفالت چاوش و رامتین رو انتخاب کردی؟ انتخابت بر چه اساسی بوده، متوجه نمیشم

@Moonsa

ربطش اینه لزومی نمیبینم حتما برای هر شخص + 10 تا دلیل و استدلال بیاریم که بگیم فلانی گناهکاره .من ادم نتیجه گرایی هستم، به بازی زیبا اعتقادی ندارم :)) انتخابم اساس خاصی نداشته ، من یه تارگتی زدم به 2-3 نفر که بازی شروع شه، در حالی که به عنوان مثال به عماد هم تارگت محکم تری زدم حتی اما ری اکشنشو شهروندی دیدم فعلا . اما رامتین خودش اومد گردن گرفت گناهکاریو :دی

الان احساس میکنم داری شلوغش میکنیکی به شوخی گرفته بحثو؟ فعلا که خیلی جدی مشغول بررسی بحثای رامتین و شما هستیم، کسی در این زمینه شوخی کرده که من متوجهش نشدم؟و اینکه هیچ جا گفته نشده که فاز 1 بی اهمیته و از این حرفا.... صحبت سر قطعی نظر دادن شماست که برای همه جالبه! و توضیح دندون گیری در موردش ندیدم تا اینجا. راستی وقتی انقدر مطمئنی چرا رای ندادی بهش؟ چرا بازار گرمی کردی فقط!

یا احساس تُ عوض کن، یا ساقی تُ :دی 3-4 نفر اومدن گفتن کجای حرفا شوخی بوده کجا جدی تو فاز 1 فک کنم فقط من بحث جدی کردم و اگه همونم نمیکردم به خوبی و خوشی تموم میشد بدون هیچ فیدبکی . اما الان اتفاقات فاز 1 می تونه کمک کنه تو فاز های بعدی که ساید افراد باز شه . رای دادن یا ندادنم وقتی تاثیری نداشته باشه کار بیخودیه . دیروزم تاثیری نداشت .

۱- من نگفتم ۱۰۰ درصد شهروندی، گفتم بازیت به نقشایی می‌خوره که غالبا گناهکاری نیستن (یعنی نقش گناهکاری هم می‌تونه باشه ولی اکثرا نیستن)، در نتیجه همچنان می‌تونم باهات مکالمه داشته باشم که اون میزان کمتر احتمالی که می‌دم رو ببینم درسته یا نه. ضمن اینکه فرعی هم می‌تونی باشی (بیشتر فرعی هست نقشایی که تو ذهنمه حتی )
۲- قسمت بزرگی از پستم در مورد تو بود، اما بیشتر در مورد رامتین بود و اینکه گیرت بهش چرته تا به قول خودت بخوام از تو سوتی بگیرم و بکنم گناهکار. گیری که به یاسین دادم خیلی بزرگتر و شدیدتر از گیری که به تو دادم بود.

در کل خیلی واکنش شدید دفاعی داشتی به این پست به نظرم و همین یه مقداری منفی ترت می‌کنه واسم. بعد نظری در مورد یاسین نداشتی؟ تو که در مورد همه نظر دادی تا الان، در مورد یاسین نظرت چیه؟

@چاوش

کلا دو پهلو حرف می زنی ، اول اینکه من نگفتم که شما گفتی 100% شهروندم، گفتم احتمال شهروند بودنمو بیشتر از گناهکار بودنم می دونی ، در حالی که بلافاصله بعدش همه رو ول می کنی و دنبال سوتی تو حرف های کسی میگردی که 51-49 فک می کنی شهرونده ! :دی کلا راجع به 2 نفر صحبت کردی یکی من که یبار اسمتو اوردم یکی هم یاسین که بهت تارگت زد ، راجع دوستان 50-50 نظری نداری بعد راجع من که 51-49 برات شهروندم دنبال دلیل برا مافیا بودن میگردی ؟ برام عجیبه چرا هیچ نظری راجع به حمایت رامتین از خودت نمیدی . حمایت رامتین ازت عادیه یعنی که هیچ اشاره ای بهش نکردی ؟
ضمنا کجا راجع به همه نظر دادم ؟ +10 نفر هستن که هنوز اسمشونم نیاوردن . یاسینم تا اینجای بازی برام شهروند بوده .

@ پویا

خوش حال شدم دیدم پویا یه نیمچه تومار نوشته اما با خوندنش به حال شهر تاسف خوردم چون متاسفانه این دور جزو شهروندا نیست :دی شما نظرتو راجع به 5-6 نفر دادی ، همرم اومدی 50-50 کردی و به اکثرشونم شانس شهروندی بیشتری دادی تا گناهکاری . حالا با این موضوع که منم اول شهروند ضعیف دیدی بعد میای میگی نقشش یه ربطی به مافیا داره هم کاری ندارم اما یه شهروند ترس از تارگت زدن نداره، در حالی که من تو این پستت به وضوح دیدم که جرئت تارگت زدن نداری . الان روز 2 بازی هست و اینکه شما حتی 1-2 تا گناهکار هم پیدا نکردی برام عجیبه !

-------------------

رامتینُ روش رگ میزارم :دی نقش کلفت گناهکاری داره بدون شک
چاوش و پویا هم جفتشون برام بیشتر گناهکارن . شهروند برا شهر دل می سوزونه اما من دل سووندنی از این 2 نفر ندیدم .
ارشم بنظرم تا اینجا بازیش شهروندی بوده . راجع به بقیه هم نظرمو میگم اگه عمری باشه :دی
 
Thomas Shelby
نوشته‌ها
780
پسندها
648
هادی

پست 63: گناهکارا 50 درصد نیستن. فرعی‌ها اتفاقا بیشتر در جهت بی‌گناها هستن. میشه بگی 50 درصد بی‌گناه نیستن. مافیا هم 25 درصد هست از دید من. بسته به دید خودتون 5 درصد بالا پایین. حضوری زیاد بازی کردی اخیرا؟:دی

معین
پست 64:
اول اینکه خوشحالم یه بازیکن خوب اضافه شده به مافیا و به جو تذکر میده. ولی اینجا بی‌گناها هم جو زیاد میدن. مشاهده می کنی به زودی. رسم بدی هست. ولی هست.

عماد
پست 66:
من گاد بشم سرویسی. خیلی بی ادبی که گاد پیویتُ سوراخ کرده.
پست 69:
بعید می دونم تو نظرت ایجاد کنه بده و حس منفی میده.

آرش
پست 71:
با قسمت اول موافقم در مورد رامتین از نظر استدلالی. حسی ولی کمی به سمت بیگناهم فعلا.

محمدرضا
پست 74:
با استدلالت در رابطه با هادی موافقم. نکته بینی ـت حفظ شده. درود بر تو.

محمد
پست 75:
اصلا خوب نبود حرفات در مورد بالانس. چنتا بیگناه موند کلا؟ 6 مافیا با 2 فرقه جور نیست. 3 تا هم فرعی گفتی حداقل. چه خبره؟ اینا رو گفتی که یه چیزی گفته باشی فقط؟

رضا
پست 79:
خط اول که گفتی هادی طبق حرف خودش گناهکاره رو قشنگ استدلال کن. به شیوه درست. فرض. استدلال. نتیجه.
در مورد صدرا خوب گفتی. اونم جهت اینکه یه پست ول بده پست داده که بده.

چاوش
پست 81:
با بخش استدلالیت در مورد نوع دفاع موافقم. خطاب به بقیه: سوء استفاده نکنید حالا زرتی از هم دفاع کنید که بگید بی گناهم.:))

پست های شماره 82 تا 84 هم خوب بود. با تشکر.:دی

رامتین
پست 85:
جمله اول که گفتی "همه ش عصبی نیستم که پاچه بگیرم" که یعنی معمولا هستم، یه رندی خاصی توش بود. دوست نداشتم. یادم می مونه.:دی

فری
پست 86:
اول بگم که من فعلا در مورد داستان شب نظری ندارم تا بشه به یه قطعیتی که برای خودم قابل قبول باشه برسم. خواهشا دری وری ردیف نکنید هزار احتمالُ بررسی کنید. شاید این بود شاید اون بوده شاید هیچی نبوده و ... . چیزی بگین که به روند تحلیل و بازی کمک بکنه. کلی گویی مسخره نکنید.
در مورد خود پست فری، خوب و قاطع گفته شده. نه این که کامل موافق باشم و بگم همینه، ولی این مدلی خوبه تحلیل داستان شب.

هادی
پست 87:
استدلالت اشتباهه اونجایی که شهروندا رو برجسته کردی. دو تا رویین‌تن هم در بازی باشه و سبک بازیکنا هم مشابه باشه، باز احتمال بالایی داره واکنش متفاوت نشون بدن. چه برسه نقش‌های مختلف و افرادی که شبیه هم نیستن. میگی نه؟ یه گیر مسخره به عرفان یا رضا یا مهدی (سوای نقشی که دارن) بده یا به جوابشون در پاسخ به گیرهای مسخره دقت کن بعدا. همین گیرُ به محمد یا مهسا یا چاوش (اینام سوای نقشی که دارن) بده، نتیجه ش کاملا متفاوت خواهد بود.
ممکنه حسی یا روانشناختی کمی به سمتی متمایل باشم، ولی فعلا هیچ نظری در مورد گناهکار احتمالی بودن یا بی گناه احتمالی بودن رامتین یا هادی ندارم. صرفا دارم رو استدلال نظر میدم.

مهسا
پست 88:
لحن پست خوب بوده به نظرم. منتهی اون بخشی که در مورد بی نقش بودن حرف زدیُ مخالفم. که علتش هم به نظرم کم بازی کردن ـت هست. نمیگم استدلالت غلطه، ولی نقض غرض هست عملا.

ندا
پست 92:
کاری به حست در مورد آرش ندارم. ولی آرش هرچیزی هست جز "سر به تو".:دی چاوش هم درست میگه. با خنده سر می بره. ولی هر نقشی داشته باشه همینه.:دی حس پست ـت خوب ارزیابی میشه.

پست 94 هم که عالیه هیچی. بریم ادامه تا وقت هست.:دی
 
کاربلد مافیا
نوشته‌ها
696
پسندها
130
@چاوش:
عه آره حواسم نبود به اون بندش، رحمت خدا بر گاد باد با این نقشاش که هر کدوم شش تا بند دارن . خب آره اینم ممکنه باشه پس
باور کنم این از چشم شما دررفته بود؟:دی، اگه جوابت مثبته چرا من نقشای بیگناها رو اینقدر دقیق خوندم و یادمه اما شما نه؟:دی

با این فرض که امیر و فروغ آدمای خوبی باشن و قاتل امیر آدم بد این امیر این داستان که آدم خوبی نیس، شاید قاتلش آدم خوبیه و نزدیک شدن به قاتلش اتفاق بد
باریکلا به عرفانی که توی داستان گفته شده حس خوبی میده بهم. انگار عرفان داره یه کار خوب میکنه.

@ندا:
بحثا رو تقریبا کامل خوندم
از نظرم آرش از همه مشکوکتره
از پستاش مشخصه خیلی ریز بازی میکنه بهش گیر ندن ولی توی بازی هم باشه فکر‌ کنم مافیا باشه
به نظرم اینجا تنها کسی(کسایی) که داره مدل 2 دور قبلشو بازی میکنه آرشه! ولی چاوش و رضا مدل دور قبلشون نیستناز نظرم. البته رضا کم پست داده شاید بعدا این حسم رفع شه ولی چاوش کم پست نداده و کلا زیاد دنبال مچ گیری نیست فقط داره اداشو درمیاره انگار(برخلاف دورای قبل).


@همه:
دوستان بیاین مثل کاری که پویا کرد حس و برداشتمونو تا اینجا از بقیه بگیم.
آرش به نظرم همون تیپیکالش رو بازی میکنه و من ازش حس بیگناهی میگیرم تا گناهکاری.
چاوش طبق توضیحاتی که دادم مرموزه برام. منتظرم نظراتشو بشنوم.
رامتین با اینکه عصبانی شد و اون بحثا پیش اومد حس منفی ازش نمیگیرم فعلا و موافقم با نظر پویا که احتمالا نقش مهمی داره.
هادی اگر با این اوصاف(رای گیری اجباری و...) الان شب بود رای من هادی بود چون از حرفاش به نتیجه خاصی نرسیدم و فقط جو رو متشنج کرد ولی فعلا ندیدم جوابی بده ولی خب شب نشده و منتظر جواباشم.
پویا ورودش یه ورود نسبتا مثبت بود البته من در مورد بازی باهاش بی تجربه ام.
محمد مثل دور گناهکاری قبلش احساس میکنم یه سری توضیحات مصالحت آمیز میخواد فقط از همه و سعیش بر اینه که درگیر نشه:دی مطمئن نیستم ولی حس و برداشتم از پستاش اینه.
مهدی و محمدرضا فقط یه پست دادن و از اون یه پستش هیچی گیرم نیومده.
عماد و صدرا و ندا و برلین و سعید پست جدی و درگیری خاصی با کسی نداشتن که بشه به نتیجه رسید(تو سابه ان بیشتر).
معین یکمی بیشتر از بالاییها پست داده و فقط درگیر با هادی عه تا جایی که یادمه چیز خاصی ازش ندیدم و بازیشو نمیشناسم.
فری با فری دور قبل خیلی فرق داره و حس مثبت ازش میگیرم تا اینجای بازی.
عرفان نیست منتظرم بیاد.
رضا مهربونتر از دور قبله:دیحس عجیبی دارم نسبت بهش. فعلا ترجیح میدم بگذره.
محمدامین و خلفی هم نیستن.

@محمد:
سلام مهسا.

الان این پستت مشکل داره به نظرم. این مشکل رو با عرفان هم داشتم دورهای قبل . اول میای بالانس رو میگی، بعد میگی که از بالانس سر درنمیارم. این حرکت دوگانه اس.

الان دیدم تو چند پست پایین تر تو پاسخ به هادی اضافه کردی بحث های راجع به بالانس رو.
سلام. ببین محمد من بحثای راجع به بالانس رو خیلی خیلی دوس دارم و وقتی میگم توش تخصصی ندارم یعنی مثل آرش و پویا و... که میتونن اینطوری راحت نظر بدن در موردش نیستم و خیلی زمان میبره که به نتیجه برسم در موردش ولی خب این علاقم اجازه نمیده به بحثاش ورود نکنم. با کجاش مشکل داری؟
چاوش مثل همیشه نکته بین،
راستی با حرفت مشکل دارم من البته بقیه هم باید نظر بدن. چاوش اتفاقا مثل همیشه نکته بین نیست:دی

@پویا:
عرض ادب. تا اینجا که خوندی و پست دادی در موردش نظرت رو نسبت به پستای چاوش و رضا نگفتی البته خاطرم نیست شاید چاوش و رضا هنوز اونجا ورود نکردن به بحث. اگه کردن و نگفتی چراشو میخوام و اگه نکردن که در ادامه ممنون میشم نظرتو بگی:دی رضا رو دیدم البته گفتی نظری نداری.

آرش هم نکات جالبی از داستان در آورده.

تا پست 97:دی
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
دستیار مافیاییا

تاس

+
اتصال به گوگل

کاربران آنلاین

هیچ کاربری آنلاین نیست.

یافتن کاربر

اتصال به گوگل

کاربران آنلاین

هیچ کاربری آنلاین نیست.

یافتن کاربر

بالا پایین