





زودتر بیاید. چه وضعیه.
خوبی؟ تو دو دور اخیر واقعا ترکوندی و اینکه بیگناهها باختن چیزی از ارزشات کم نمیکنه 
و تو بگو که قضاوتام در موردت از یک تا ۱۰ چقدر درسته. البته توضیح هم بده اگر عبارتها رو کامل نمیتونسی با یه نمره درست و غلطیش رو نشون بدی.
ازین حیث که به نظر خودت بسیار وزن بیشتری میدی تا نظر جمع (۱ یعنی اصن اینطوری نیستی و ۱۰ یعنی کاملا اینطوریای) :
:
:
:
:
:

که شاید خیلیا جوابات رو بهشون بدونن ولی من جهت شناخت بیشتر میپرسم.
تعریف کن. خنده دار باشه لطفاً 


مثلا تو بازیها. یه تقلب قوی منجر یه بردی که داشتی رو تعریف کن
تو هر بازیای. اگر نداشتی که هیچی

میخوام ببینم ذهنت اینطوری هست ک همونجا به خوبیا فک کنی و بگی حالا هرکسی ویژگی منفی داره یا نه مواجهه ت طور دیگه ایه.
اگر هستی با اونایی ک دیر میان چه رفتاری میکنی و اگر خودت دیر میری سر قرار رفتارت در مقابل کسی که شونصد ساعت منتظرت بوده در لحظه چیه؟
مواردی ک ذکر نشده با دوست یا فامیل یا تنها؛ خودت ذکر کن ک تو اولویتت ک میاری منظورت اینه که با چه گروهی اون فعالیت و انجام میدی. ۵ تا رو انتخاب کن به ترتیب اولویت بگو. کافیه 

یجور مهمونیای.

اونم تنهایی.

اولین چیزی ک میاد تو ذهنت و بگو ببینم چیه 
بگو تعریف دقیق شکست تو زندگی برات چیه و تو کدوم حوزه از زندگیت یه شکست عمیق و تجربه کردی؟ مثلا تو کار یا روابط دوستانه یا رابطه عاطفی یا سرمایه گذاری یا .. 






| عرفان مستشار | امین خلفی سامورایی | مهسا شهردار | رضا، محمد، چاوش دور ۵ (نقششون یادم نیست
) | محمدحسین دکتر | پویا شکارچی
.
البته بخشی از مشکلات زیبایی مربوط به پست دادن با گوشیئه. جنبه فردی بازیش رو هم باید تقویت کنه.


، ولی برای اولین سلامی که بهش بدم حدس میزنید چند ساعت یا چند روز صبر کردم؟ بله درست حدس زدید. ۲ سال
. ۴ ترم همکلاسی بودیم و من در حد ۵ ثانیه هم باهاش صحبت نکردم
. اما الان تقریبا تا حد خوبی بهبود یافته این موارد، نمیگم عالی شده، اما حداقل عادی شده.
زودتر بیاید. چه وضعیه.

خوبی؟ تو دو دور اخیر واقعا ترکوندی و اینکه بیگناهها باختن چیزی از ارزشات کم نمیکنه 
و تو بگو که قضاوتام در موردت از یک تا ۱۰ چقدر درسته. البته توضیح هم بده اگر عبارتها رو کامل نمیتونسی با یه نمره درست و غلطیش رو نشون بدی.
مرسی خودت خوبی؟
نظر لطفته، بخشی از خستگیهام در رفت. 
ازین حیث که به نظر خودت بسیار وزن بیشتری میدی تا نظر جمع (۱ یعنی اصن اینطوری نیستی و ۱۰ یعنی کاملا اینطوریای) :





شايدم نباشه ببينيم چي ميشه
براي هر يك از افراد فعال در اين جمع يك ويژگي كه اعصابتو خورد ميكنه وقتي باخاش روبرو ميشي رو بگو رك . فك كنم همه با جنبه ان و جنبه انتقاديم داره كسي ناراحت نميشه . ميشه شخصيتي باشه يا كاركتري ك تو بازي داره . انتخاب با خودت . من بيشتر شخصيتي دوس دارم اگه شناختت در اون حد باشه ، كه صندليت هات تر شه
حدس و نظرت از شخصيت و زندگي واقعي اين افراد رو مد نظرم هست.
:
و اينكه مشتاقم بدونم بعد دو سال چجوري سر حرفو باز كردي ؟ فقط سلام نبوده بهر حال
بهونت چي بود براي ارتباط گيري
بازم ميام فعلا دس گرميه ولي سوالا راحت بودن خداييش . فدات بوس 
که شاید خیلیا جوابات رو بهشون بدونن ولی من جهت شناخت بیشتر میپرسم.
. فکر نکنم خیلیا جوابام رو به این سوالا بدونن اتفاقا
بعضیهاشونو خودمم نمیدونستم 

) هست، که دوست دارم اونا هم خانواده کوچیک و محدودی نداشته باشند. فقط تنها چیزی که کار رو خراب میکنه. خود ایرانه. که واقعا ازنظرم جای زندگی نیست همین الانشم و بدتر هم خواهد شد متاسفانه. از ایننظر بدشانسی آوردیم هممون و شاید کسایی که چند سال قبلتر اقدام به مهاجرت کردن الان خیلی خوشحالن، منتهی من در مجموع برام جنبه خانواده مهمتر از این مسئلهس فعلا و دوست دارم فرزندم هم محیط غنی خانوادگی رو مثل خودم تجربه کنه حداقل در کودکیش.
تعریف کن. خنده دار باشه لطفاً 
جدیدترین خاطرهم بهمن ماه بود که تهران بودم و با امیر و پویا رفتیم شمشک و مونوپولی بازی کردیم. قبل بازی امیر کلا خواست من رو برای خودش بخره و یه تیم تشکیل بدیم که پویا رو بزنه زمین
، منم خب استقبال کردم و باهاش توافق نسبی انجام دادم که دوست باشیم در بازی
، بازی یه مدلی پیشرفت که عملا هیچ کسی دست برتر نداشت و از هر ست خونه هر کدوم یکی رو داشتیم و بازی قفل شده بود. یهجایی از بازی تصمیم گرفتیم که یه معامله ۳ طرفه انجام بدیم که هرکی توش به یه نون و نوایی برسه و بازی از اون حالت قفلش در بیاد. تو اون معامله اول من با امیر یه تبادلی انجام دادم که در ادامهاش هم قرار بود پویا با هرکدوممون یه معاملهای بکنه که ۳ طرف راضی باشن. معامله من و امیر که تموم شد در جریان معاملات به مشکل خوردیم و درنهایت بعد از کلی بحث، قضیه کنسل شد و دیگه معامله پویا با امیر و من نگرفت. اما خب این وسط امیر بهم نگفت که خب اون معامله من و خودش هم باید فسخ بشه و برگردیم و منم صدام رو درنیاوردم چون به نفع من بود حقیقتا
، ۱۰ ۱۵ دقیقه که گذشت من یه معامله مستقیم با پویا کردم که جفتمون رو برد تو موضع قدرت و امیر به فنا رفت اون وسط
. و خب از اون موقع تا آخر بازی نق میزد که نامردی کردین و باید اونجایی که معامله ۳ طرفهمون نگرفته بود کارتش رو بر میگردوندم
که خب هم من قبول نکردم و هم پویا وساطت نکرد و به این شیوه امیر ناک اوت شد بدبخت 
تا آخر بازی هم هرچقدر زیر بدهی میرفت ول نمیکرد و کلا میخواست به نفع پویا بازی کنه که من رو بچزونه ولی من عملا خرشانسترین دست عمرم رو داشتم بازی میکردم و هرچقدر تله برام پهن شد توش نیفتادم و تهش بردم. امیر هم نتیجه گرفت که با آدم اشتباهی زد و بند کرده بود قبل بازی


تقریبا هر فعالیتدرسی که کردم تو خود محیط مدرسه لابهلای کلاسها و زنگهای تفریح بوده و تو خونه چیزی به اسم زمان گذاشتن برای درس نداشتم هیچوقت. البته از اول تا پنجم ابتدایی بهترین تو کلاسمون نبودم و یه دوستی داشتم که هر سال از من بهتر بود. منتهی اون میخوند واقعا
الانم داره پزشکی میخونه و آخرین خبری که ازش داشتم به سمت تخصص قلب و ... رفته و کارش درست بود کلا از اون موقع. راهنمایی رو مدرسه نمونه دولتی قبول شدم و اونجا یهو چون سطح بالاتر رفت رتبه کلاسی من افت کرد چون همچنان من به درس نخوندنم ادامه میدادم و هرچیزی هم بود فقط مال خود زمانهای کلاسها و مدرسه میشد. دوران راهنمایی مثلا جزو ۵ نفر برتر کلاسمون بودم ولی هیچوقت نزدیک شاگرد اولی هم نشدم. رفته رفته که حجم درسها و دشواریشون بیشتر میشد منم بیشتر ضربه میدیدم از وقت نذاشتن و این شد که تو کنکور نمونه دولتی دبیرستان بالاخره قبول نشدم و شاید اولین و یا تنهاترین شکست بزرگ زندگیم اونجا رقم خورد. (اینکه تو سوال قبلی گفتم میخوابم، یه مثالش مال همون موقعاس مثلا. یادمه اون زمانی که برای اومدن نتایج اعلام کرده بودند اون زمان رعایت نشد و حدود ۱۰ روز با تاخیر نتایج نمونه دولتی اون سال رو دادن، و من اون ۱۰ روز که انتظار میکشیدم رو فقط میخوابیدم
تا اینکه یه روز صبح داییم زنگ زد و خبر داد که قبول نشدم
).
مدرسه در کل انقدر دانشآموز داشت که وقتی زنگ تفریح زده میشد راهروها شلوغ میشد و تا میومدیم به حیاط برسیم زنگ رو دوباره میزدن و باید برمیگشتیم به کلاس
این شد که من اصلا با اونجا حال نکردم و به مدت ۲ هفته سر خانوادهام غر میزدم که مدرسه من رو عوض کنن. (شنیده بودم که یه مدرسهای در یکی از شهرهای نزدیک تبریز هست که پنجشنبههاش هم تعطیله و فقط از شنبه تا چهارشنبه کلاس داره)، کلی اصرار کردم و با وساطتهای مختلف بالاخره پدرم راضی شد که من رو ببره به اون مدرسهای که خودم میخواستم. و اینجا بود که بزرگترین اشتباه زندگیم رو انجام دادم. چون اون مدرسه جدیدی که رفتم، نه فرهنگش، نه خود شهرش، نه آدماش و نه هیچیش با چیزایی که من از بچگی باهاش بزرگ شده بودم تطابق نداشت و کلا من رو از درس زده کرد. و یه مشکل بزرگی هم که داشت، چون پنجشنبههاش هم تعطیل بود (اون موقع مثل الان نبود که همهجا پنجشنبهها تعطیل باشه)، بهجاش مجبور بودیم از ۸ صبح تا ۴ بعداز ظهر سر کلاس باشیم و این بزرگترین اذیت برای من بود. خلاصه که اون ۴ سال دبیرستان فقط به بطالت گذشت و من تا حد خوبی از درس دور شدم، یعنی مثلا اونجا به جرئت میگم شاید جز یکی دو نفر، بقیه حتی نصف من هم هوش یا استعداد درس خوندن نداشتن و کلا سطح مدرسه بسیار پایین بود. اما انقدر من دور شدم از درس که تو همون مدرسه هم هیچوقت شاگرد اول نبودم و کلا به یه دانشآموز متوسط تبدیل شدم. در حدی که مثلا امتحان نوبت اول هندسه تحلیلی یادمه ۲.۵ گرفتم. حساب دیفرانسیل و ... همیشه نمرهام کم بود. فیزیک همیشه دور و بر ۱۰ و قبولی. درواقع میزان درس خوندنم به ۰ مطلق رسید و دیگه حتی تو کلاس هم به چیزی گوش نمیدادم. سه سال اول دبیرستان همینطوری گذشت و رسیدیم به پیشدانشگاهی و کنکور. پیشدانشگاهی هم مثل همیشه داشتم ضعیف ادامه میدادم و مثلا نمره مستمر فیزیکم اون سال ۶.۵ بود. یه جوری شده بود که اون سال چون امتحان فیزیک نهایی و کشوری بود من باید یه نمره بالاتر از ۱۶ میگرفتم که قبول شم و بتونم کنکور بدم. چون کل سال هیچی نخونده بودم و اصلا نمیدونستم چی به چی هست یک روز مونده به تاریخ امتحان مجبور شدیم که معلم خصوصی بگیریم تا ۲-۳ ساعت باهام فیزیک کار کنه. که از قضا دخترخاله مامانم معلم فیزیک بود و باهاش صحبت کردیم که بیاد، وقتی اومد تو نیم ساعت اول متوجه شد که من هیچی بلد نیستم
و بدبخت مجبور شد کمی اضافه بمونه و حدود ۴ ساعت بهم یاد داد مباحث مسئلهای رو. مباحث تئوری رو هم قرار شد خودم بخونم تا صبح. من اون امتحان اگر اشتباه نکنم ۱۸.۷۵ گرفتم و بالاترین نمره کلاسمون شدم با فاصله. جوری که هیچکس باورش نمیشد و کلی اتهام بابت خرخونی و دروغ گفتن بارم شد. منتهی بهم نشون داد که هنوز مهدی درونم زندهاس و اگر بخوام میتونم درس بخونم. و بله درست حدس زدید، از اونجا زندگی من عوض نشد. چون همچنان درس نخوندنم رو ادامه دادم و برای کنکور هم نخوندم 
. یه رتبه خیلی معمولی حدود ۱۵ هزار منطقه ۳ آوردم که عملا شانس قبولی برای هیچ رشته درست حسابیای نداشتم و البته یادمه از وسطای سال هم به کل خانواده گفته بودم که میخوام تربیت بدنی بخونم و علاقه به درس ندارم. این شد که تربیت بدنی رو انتخاب کردم و خب تو یه دانشگاه دولتی قبول شدم برای کارشناسی تربیت بدنی.
)، اما از ترم ۴ و شروع رابطهام با مهسا که همکلاسیم بود، تقریبا مسیر برای من عوض شد و چون حالم در کل خوب بود و تو کلاسها صرفا به گذران وقت فکر نمیکردم، معدلهام به صورت معنیدار بهتر شدند و تا حدی به آغوش درس برگشتم. به شیوهای که تو اون دانشگاه هیچکس انتظار نداشت بهترین رتبه کنکور ارشد رشته تربیتبدنیاش رو من بیارم، اما خب من آوردم (به دلیل اینکه ۳ روز قبل کنکور فول تایم درس خوندم 
) و خب تهش میتونستم برای ارشد هر دانشگاهی تو کشور که دلم بخواد رو انتخاب کنم. که خب با مهسا دانشگاه شهید بهشتی رو انتخاب کردیم و جفتمون قبول شدیم و اومدیم تهران تا تو ارشد هم همکلاسی باشیم مجددا. که خب در حین دوران کارشناسی ارشد هم ازدواج کردیم. بعدش تو کارشناسی ارشد هم همون اتفاق قبلی افتاد و در کمال ناباوری تو کنکور دکتری من جزو بهترین رتبههای دانشگاه خودمون شدم اما چون مقاله و رزومه خوبی نداشتم تو مصاحبه رد شدم و یک سال دیگه دوباره کنکور دادم تا قبول شم. الانم ترم ۴ دکتری تربیت بدنی دارم میخونم (دارم رد میکنم عملا)، اگر اشتباه نکنم زمانی که پویا تو صندلی داغ بود ازش پرسیدم که بهنظرش ادامه بدم و یا برم خدمت که خب درنهایت این مسیر رو انتخاب کردم که خدمت رو فعلا بندازم عقب تا سال 1405.
، و این عملا نمیذاره که بازی کنم. اما خب حداقل در خانواده که جزو بهترینها محسوب میشم. (مهسا ازم بهتره ولی مثلا
) منتهی در کل من اقتدار ذاتی خودم رو در مافیای مجازی بیشتر میتونم پیاده کنم تا حضوری. کلا هم با هم متفاوتن تقریبا. تو مافیای مجازی بهنظرم جا و فرصت بیشتری برای پیادهسازی شخصیت خودمون و ایجاد کاراکتر در بازی داریم تا حضوری که خیلی سرعتیتر و جمع و جورتر انجام میشه. ترجیح هم ندارم آنچنان. اگر جمعاش خوب باشه، جفتشون خوبن و حال میدن.
مثلا تو بازیها. یه تقلب قوی منجر یه بردی که داشتی رو تعریف کن
تو هر بازیای. اگر نداشتی که هیچی
اما اگه کاری به کارم نداشته باشن خیلی خیلی بعیده، بازی های خیلی فان همینطوری الکی دور همی شاید بکنم تقلب اما معمولا تو بازیهای رقابتی مستقیم این کار رو انجام نمیدم و خوشم نمیاد. نه بهخاطر اینکه حق بقیه پایمال بشه، بیشتر به خاطر خودم و لذتی که در اون صورت نمیبرم خوشم نمیاد تقلب کنم. منتهی از اینایی نیستم که وقتی مطمئن باشم کسی نمیفهمه هم تقلب نکنم صرفا به این دلیل که کار زشتیه. احتمالا دلیل دیگهای برای تقلب نکردن دارم هر بار. 

میخوام ببینم ذهنت اینطوری هست ک همونجا به خوبیا فک کنی و بگی حالا هرکسی ویژگی منفی داره یا نه مواجهه ت طور دیگه ایه.
اگر هستی با اونایی ک دیر میان چه رفتاری میکنی و اگر خودت دیر میری سر قرار رفتارت در مقابل کسی که شونصد ساعت منتظرت بوده در لحظه چیه؟


در کل شخصیت متفاوت و جالبی داری ولی. منطقی، کمی مرموز و البته عمیق. ولی حقیقتا این سالای اخیر انقدر نبودی که کلا کاراکترت داشت از یادم میرفت.
مواردی ک ذکر نشده با دوست یا فامیل یا تنها؛ خودت ذکر کن ک تو اولویتت ک میاری منظورت اینه که با چه گروهی اون فعالیت و انجام میدی. ۵ تا رو انتخاب کن به ترتیب اولویت بگو. کافیه 


یجور مهمونیای.

اونم تنهایی.

) ما حدود ۵-۶ سال هست که هر هفته جمعه یه جمع خانوادگی ۲۰ نفره میریم باغ پدربزرگم از صبح تا شب.
خواب هم که رفیق گرمابه و گلستانمه مخصوصا اگه این روز تعطیلی که میگی کمیاب باشه برام 
اولین چیزی ک میاد تو ذهنت و بگو ببینم چیه 
بگو تعریف دقیق شکست تو زندگی برات چیه و تو کدوم حوزه از زندگیت یه شکست عمیق و تجربه کردی؟ مثلا تو کار یا روابط دوستانه یا رابطه عاطفی یا سرمایه گذاری یا ..
چون دیگه عملا به هیچاندازه خاصی از اون استعداد خیالیم که تو ذهنم داشتم نرسیدم هیچوقت. اما مطمئنم اگه دوباره متولد بشم و فقط همین یه مورد رو از خودم بدونم، میتونم فوتبالیست بزرگی بشم 
.




شايدم نباشه ببينيم چي ميشه 
، البته جوری که کسی حس نکنه فیکه.
براي هر يك از افراد فعال در اين جمع يك ويژگي كه اعصابتو خورد ميكنه وقتي باخاش روبرو ميشي رو بگو رك . فك كنم همه با جنبه ان و جنبه انتقاديم داره كسي ناراحت نميشه . ميشه شخصيتي باشه يا كاركتري ك تو بازي داره . انتخاب با خودت . من بيشتر شخصيتي دوس دارم اگه شناختت در اون حد باشه ، كه صندليت هات تر شه
اینایی که گفتم انتقاد نیست، صرفا همون حالت که اعصابم خرد میشه رو گفتم. پیشاپیش ببخشید. و این برداشت رو هم نکنید واقعا همچین چیزی وجود داره. اغراق کردم 













(چیزی پیدا نکردم انصافا
)




حدس و نظرت از شخصيت و زندگي واقعي اين افراد رو مد نظرم هست.
: خودم
، خلفی
زیاد حوصله آموزش پایهای رو ندارم همینطوری دیمی جلو میرم
انصافا اگه وقت بذارم استعدادش رو دارم مهسا میتونه شهادت بده 
.
. باید که نداره ولی خب حتما بهتر هست برای خود فرد. اینجور چیزا مثل یه سری کارتهای توانایی میمونن که هرچقدر بیشتر داشته باشی بیشتر به نفعت هست و برات خوبه. اگه منظورت خود هنر خاصی مثل نقاشی یا بازیگری یا اینجور چیزهاست که نه خب ندارم منتهی ذوق موسیقی دارم مثلا به شدت. و بهنظرم یه روزی حتما سراغش خواهم رفت در ادامه سوال قبلیت. اما الان نه متاسفانه ندارم. خیلی خوب و سریع تایپ میکنم، این هنر محسوب نمیشه؟
و اينكه مشتاقم بدونم بعد دو سال چجوري سر حرفو باز كردي ؟ فقط سلام نبوده بهر حال
بهونت چي بود براي ارتباط گيري
، منم البته سنم کم بود اون موقع، ولی طی اون ۲ سال هم آره دیگه اون علاقههه بود دورادور و حالت کراش داشت عملا برام و کلا از اینکه نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم همیشه رنج میبردم. حالت دوطرفه هم نه اصلا نداشت و اتفاقا من چون با دخترا ارتباط برقرار نمیکردم اینا همشون فکر میکردن که من کلا از دخترا بدم میاد
. اما اینکه چجوری سر حرفو باز کردم، تقریبا داستان جالبی داره.
. اما خب نمیتونستم. تا اینکه با پدیدهای به اسم وایبر آشنا شدیم و اونجا یه گروه کلاسی زدن بچهها. من همون موقع جرقه تو ذهنم زد که خب اومدیم تو زمین من، اینجا دیگه خودم سلطانم
. از همون روزای اول من شیرینبازی درمیاوردم تو گروه و کلا فعال بودم، کلا دخترا تعجب کرده بودن که من تو گروه همونیم که اینا هر روز بیرون میبینن.
اما خب بازم ارتباط مستقیمی وجود نداشت تا اینکه یک روز که من داشتم شب امتحان از نداشتن جزوه و کتاب مینالیدم، یهو مهسا اومد پیویم و نوشته بود که آقای حامدی اگه خواستین من میتونم از جزوههام براتون عکس بگیرم و بفرستم.
این پیام که خودم شهادت میدم بدون کوچکترین منظوری بهم داده شده بود و اصلا خیلی هم شخصیت جذابی برای مهسا نبودم اون موقع (طبق اعترافات خودش
)، نقطه شروع ارتباط ما بود. تقریبا از همون روز دیگه ارتباط ما ادامه پیدا کرد و مهسا چون با شخصیت من بیشتر آشنا میشد خودم احساس میکردم که کم کم جذاب دارم میشم براش. و خب من مطلقا نه بحثها رو سمت عشق و علاقه و این جور چیزا میبردم و نه چیزی. ۳-۴ ماه ارتباطمون به همون شکل ادامه پیدا کرد تا اینکه من کم کم حس کردم حتی اگه علاقهای بهم نداشته باشه مهسا، حداقلش اینه که شخصیت جذابی براش شدم و دوست داره که راجع بهم بیشتر بدونه، مخصوصا که با خواهرم و مامانم هم یه ارتباط جداگونه داشتن و کلا هم رو میشناختن. این شد که کم کم با طرح نقشههایی آخر سر قضیه رو مطرح کردم و خب مهسا هم قبول کرد. (انقدر لفتش داده بودم که روزی که مطرحاش کردم مطمئن بودم قبول میکنه
) و خب از اونجا دیگه ارتباطمون وارد فاز جدیدی شد ولی تا مدت خوبی همون رو هم تو همون وایبر و بعدش تلگرام نگه داشتیم و بیرون خیلی نمود نداشت. تا اینکه دیگه ترم آخر کارشناسی علنی شد برای دوستامون هم و بعدش هم که ارشد باهم اومدیم تهران و بعد از یه ترم خانوادههارو درجریان گذاشتیم و ازدواج کردیم
. اون روزایی که میگم تازه گروه کلاسی وایبر رو زده بودیم اتفاقا همزمان با شکل گرفتن بعضی ارتباطها تو گروه مافیای وایبر هم بود و خیلی از این دوستان همون موقع هم تو وایبر بودند. اما بین این جمع شاید اون موقع نزدیکترین فرد بهم چاوش بود که تقریبا در جریان این مسائل بود و همفکری میکردیم باهم و احتمالا یادش هم بیاد یهچیزایی.
بازم ميام فعلا دس گرميه ولي سوالا راحت بودن خداييش . فدات بوس 
اگه راحتاش اینا بودن خدا رحم کنه جدی پس.
منم یه استراحت برم فعلا، پشت سر هم جواب دادم تخلیه انرژی شدم یهو.

)

یه سری جمله یا تکه متن مییارم که توی این سایت گفته شده
بگو که این جمله به نظرت توسط کی گفته شده
گزینه هم بهت نمیدم دیگه، تعداد افراد اینجا نسبتا محدوده
. شکلکا هم تو خود متن هست، چیزی من اضافه نکردم 
گویا پویا گفته بوده مافیا با 1 نفر شانس برد نداره و به نظرم تنها کسی که میتونست خلاف این حرف رو ثابت کنه مهدی بود. 




هست، پیدا کردن تفاوت سخته، اما رایهاش به نظرم تیزبودنُ رد کرده بود دیگه و مثل میخ رو تابوت طرف بود.


خوبی؟

. نمیدونم والا. یه ترسی که دارم کلا از بچگی، از دست دادن یهویی عزیزانم هست. که خدا رو شکر همچین چیزی رو تجربه نکردم تا الان. یه ترس مهم دیگه هم اینکه یه اتفاقی برام بیفته که دیگه نتونم ورزش کنم. اینو مثلا بهطور خاص در موردش قبلا خواب بد هم دیدم و خب حس خیلی بد و ناراحت کنندهای برام داشته.
شوما معایب رو به من نیشان بده اول.
.
.
.
. 
.
مکس پین کلا برا من تو ۱ خلاصه میشه ولی آره اگه چیزی بود بین همینا بهش اشاره میکنم
کشتن بوریس هم راحت نبود تو کشتی. 
)
اگه مجبور باشم عرفان بهنظرم گزینه بدی نیست با توجه به خصوصیاتش.

سوالاتتم در موردش زیاد بود دیگه ناخوداگاه ذهنم رفت سمت ولد.
برم موسیقیاش رو گوش بدم صفا کنم.
.
یه سری جمله یا تکه متن مییارم که توی این سایت گفته شده
بگو که این جمله به نظرت توسط کی گفته شده
گزینه هم بهت نمیدم دیگه، تعداد افراد اینجا نسبتا محدوده
. شکلکا هم تو خود متن هست، چیزی من اضافه نکردم 
. به به جذابه. بریم 
.
گویا پویا گفته بوده مافیا با 1 نفر شانس برد نداره و به نظرم تنها کسی که میتونست خلاف این حرف رو ثابت کنه مهدی بود. 
مال تحلیل دور ستون ۵ ام که خودش هم مافیا بود
. نقطه قبل از شکلک گذاشتن هم جزو امضاهای خودش هست
.
.
از قبل که کامل تو ذهنم بود این جملهاش و اخیرا هم خودش یه بار اشاره کرد دوباره به این
.
نوع تعریفها به امیر میخوره ولی
. جز اون ایدهای ندارم
. اینم نوع تیکه انداختنش به امیر میخوره والا
. نمیدونم 


. اینم جز امیر حدسی ندارم حقیقتش. چون این نقش سناتور هم برای گادی خودشه
البته امیر تحلیلت رو تحلیل ت نمینویسه تا اونجایی که میدونم. ال امین هم که نیست چون اگر اون بود نیمفاصله میداد این رو. اگه تو تحلیل بوده مال امیره. اگه تو بازی بوده میشه مال خودت هم باشه مثلا 


که البته چرته و به ضرر میشه تهش
. الان این مهدی لعنت اله هم جز امیر نمیدونم کی ممکنه گفته باشدش مثلا 

و البته که این رو کامل یادمه کلا.
یونیک هست این شکلکاش تقریبا و مشخصه مهساس
.
، دیگه اینارو به یاد نیارم که باید برم بمیرم
. دو ماه نگذشته از روش
.
هست، پیدا کردن تفاوت سخته، اما رایهاش به نظرم تیزبودنُ رد کرده بود دیگه و مثل میخ رو تابوت طرف بود.
. در تحلیل خودم هم گفته 
استایل جمله که شبیه منه.

دیدم خوب و با حوصله جواب میدی گفتم حیفه نیام باز


اما چایی یا قهوه؟ 


اما در مورد مرموز بودن نه. بهت تبریک میگم بهرحال توام ۶۸ درصد درست شناختی
))
بنظرم دیگه نپرسم
بسه
ولی خوش میگذره
شایدم اومدم
هرجایی سوال تکراری بود جواب نده چون الان حضور ذهن کافی ندارم و ممکنه مشابه قبلیها رو بپرسم.
بالانس و این چیزها مهم نیست. یه چیز دوست داشتنی که به نظرت جاش برای این تیم خالیه.
واسه هرکدوم از گزینههای زیر یک مثال بزن با توضیحات.
زیاد نیست. زود جواب بده دفعهی بعد با دست پرتر میام.
چه کارتونا و چه شخصیتایی رو بیشتر دوست داشتی.

)
)