
. چون پستهارم از یه جایی به بعد دقیق نخوندم دیگه، قطعا شاید دید درستی نداشته باشم از بازیکنها (هنوز تصمیم نگرفتم، شاید در یه پست جداگونه بعدا نمره دادم). نهایتا ولی بهنظرم تیم مافیا مستحق برد بود (امیر و مهسا و رهبر کاناداییشون عالی بودن. امیر بهترین بازیکن). بعدش هم شاید جلاد. حق ما بهخاطر تصمیمگیری های بد برد نبود در کل، (البته نه به این معنی که بازی خوب نداشتیم، حتما اینهارو خواهم گفت). صرفا چون این آخر بازی زیاد رنج کشیدن بیگناهها، میتونن با مدال برنده یکم خوش باشن
. (ویرایش: این قسمت از تحلیل از قبل نوشته شده بود، الان که گاد و فاوست بردن، از همه بهتره
). خسته نباشن البته، کار راحتی نداشتن اواخر بازی. از جناب هیوگو اعظم هم تشکر ویژه به عمل میآد، سبک بسیار متفاوت و آموزندهای داشت. انشالله بخشی از روانشناسی و رموز کارش رو بهمون یاد خواهد داد
.
بالانس بازی هم بهنظرم خوب و جذاب بود. البته من مجددا نتیجه گرفتم که فاز یک روزه به دلیل اینکه من اکثر شبها خونه خودم نیستم برای من سخته، و یک سری تردیدها هم در رابطه با قوانین اعدام و رای اولیه داشتم که البته با خود امین مطرح کردم و کلا هم کار سختیه گرفتن باگهای این قضیه رایگیری. اما خب در تلاشیم که ایرادات رو نفع کنیم و وظیفه و زحمت این کارها هم با گادهای عزیز هست. از امین عزیز مجددا تشکر میکنم بابت برگزاری این دور جذاب و آموزنده و به همه خسته نباشید میگم.
) علیه خود هست، یعنی ماها خیلی وقت ها خودمون رو توجیه می کنیم و برای این توجیه دلیل میاریم و به این شکل خودمون رو "فریب" میدیم و این باعث میشه دیدمون نسبت به وقایع در جریان و گذشته اینقدر باز نباشه. اما ما چرا اینکارو انجام میدیم؟ قبل از اینکه بخوام به این سوال جواب بدم، می خوام از ظرفیت این دور استفاده کنم و تعدادی از این سفسطه هایی که علیه خودمون به کار می بریم رو در قالب یه مکالمه خیالی مطرح کنم:
اگر شانس باهات یار نبود و حس اشتباه نمی داشت و همه حدساش درست بود چی ؟ این شانست رو به حساب درست بودن تصمیمت میزاری ؟
تشکرات وسیع از گاد هم به همون پست موکول می کنم 


معتقد هستم ما خیلی آسون زندگی میکنیم؛ بدون اینکه خودمون متوجهاش باشیم. ما هرچیزی که دوست نداریم رو رد میکنیم. مسئولیت کارها و حرفهامون رو قبول نمیکنیم. از هر چیزی که اذیتمون کنه شونه خالی میکنیم. به راحتی غر میزنیم، از خستگیمون به عنوان بهانهای برای خوب عمل نکردن استفاده میکنیم. ما، خیلی زیاد فرار میکنیم.
تازه با دور اخیر احساس میکنم یخم بالاخره باز شد. احساس غریبگی و نا راحتی در یک محیط چالش برانگیز بالاخره کنار رفته. پس در این نقطه میخوام لذت شنیدن پیشرفت کردنم رو از خودم بگیرم و به ترسا بگم؛ هنوز تازه شروعشه. اما قطعا پیشرفت بزرگی حاصل شده که اون در مافیا، در تاپیک و در قالب کلمات نبود. مستقیما در زندگی واقعیم بود. و درواقع من در مافیا پلهها رو بالا نرفتم؛ بلکه مافیاست که من رو در زندگی پیشرفت داد. چون اینجا، این صحنه، من رو تغییر شکل داد.
مهم نیست بقیه چی بگن و چه دیدگاهی بهت داشته باشن. تو بهتر از هرکس میدونی برندهای یا بازنده. ترسای دور قبل برنده بود، و ترسای این دور طعم شکست رو چشید. چون گاهی تو پات به یک چالشی باز میشه و تو میتونی بگی من نخواسته بودم. من برام مهم نبوده. من از اول میدونستم نتیجه نمیده، و خیلی بهانههای دیگه. ولی وقتی به خواست خودت وارد مبارزه میشی، اوضاع فرق میکنه. باختن تو مبارزهای که خودت دعوت نامهاش رو قبول کردی یا حتی فرستادی؛ جای شونه بالا انداختن با بیخیالی نسبت به نتیجه رو برات نمیذاره.
چند نفر میتونن و اصلا بلدن که ببازن؟ بعید میدونم تعدادشون زیاد باشه ولی در این جمع فراوان یافت میشه. اینجاست که میتونم بگم سه ماه اخیر زندگی من، با تنها سه دور مافیا که برای خیلیها فقط یک بازیه، زندگی ساز بوده. چون با فشارهای کم شروع و در نهایت باخت رو تجربه کردم. این تجربه ارزشمنده چون من در زندگی همیشه از صحنهای که توش میباختم، فرار کردم.
این دور قطعا دور فوقالعادهای بود. صادقانه قصدم یک بازی فوقالعاده در جهت برد بیگناهان نبود. من در ذهن شکاک خودم، تنها هستم و دارم تنها میجنگم. تفاوت اتحادم با چاوش در دور قبل، با آرش و محمدامین و سحر دور اخیر این بود که اون موقع من "ریسک" کردم و اعتماد رو "انتخاب" کردم ولی بین این سه نفر اعتماد ایجاد شد و شکل گرفت. درنتیجه حقیقی بود، ولی برای من و چاوش و مهدی در دور قبل حقیقی نبود که نمودش رو در فاز آخر میشه دید. وقتی این دور اعتماد واقعی منجر به تصمیم درستی شد که هرکس مستقل برای خودش گرفت، ولی همه در یک راستا و متحد بود. حتی برای تماشای خالی، خیلی زیبا بود.
سخن طولانی شد درحالی که کم بود. اما نوشتنش رو واجب دیدم. اخیرا حس میکنم دراماهای تاپیکهامون داره زیاد میشه، ولی این هم شاید بخشی از روند رشد جمعیه. یکبار دیگه تکرار میکنم؛ دور فوقالعادهای بود. در یک پست به گاد و هیوگو که مهمترینها هستن میپردازم؛ بعد اگه کسی مایل بود تلاشم رو برای تحلیل بازیش میکنم. خسته نباشید عزیزانم. 

این حرفای کمالگرایانه امیر هم قبول ندارم، حرفای درستی هست و باید در راستای پیشرفت تلاش کرد، اما هر بازی که تو بکنی توش اشتباه خواهد داشت، کمتر میشه و نوعش سطح بالاتر میشه، اما همیشه وجود خواهد داشت و اگه بگی به خاطر اشتباههای جزیی، حق پیروزی نداشتی، درست نیس. یه تیم فوتبالی که یه بازی هم میبره کلی تو طول همون بازی ممکنه اشتباه کنه، عملا کسی که اشتباه کمتری میکنه برندهس
). بعد وقتی من این اذیتا رو کردم، باید هنگام حدس بیگناها اذیت کنه که خب در عمل اذیت هم کرد و طبق متن قانون که اصلا گناهکارا برندهن. فقط من بازندهم، اونم چون متن صریح قانون رو رعایت نکردم
البته هلن هم رای اشتباه داده بود، اونم با من بازندهس، اما خب اون قانون به خاطر فرد مریضی مثل من اضافه شده بود که نیاد کاملا مفیستوفلس بازی کنه، نه فرد گلی مثل محمد که هزارتا بند دیگه هم بود باز هلن بازی میکرد، سر همین محمد هم برندهس به نظرم 

کلا یه چیزی در بازی من هست، کسایی که با من همتیمی بودن دیدن، اونم اینکه من خیلی استراتژی خاصی برای بازی نمیریزم، همواره بازی رو میرم جلو با رویکرد بیگناهانه، در طولش بسته به شرایط بهترین چیزی که به ذهنم میرسه رو تصمیم میگیرم. این ایدههایی که در طول بازی دورهای قبل دادم (که گوش هم نمیدین
) و کارایی که این بازی کردم هم به همین روش رخ داده.
این رو البته اون موقع در ذهن نداشتم، اما بعدا (اواخر بازی یا حتی بعد بازی) که دقیقتر فکر کردم، دیدم اینطوره. از طرفی محمد (مدی) هم خیلی از مهدی حمایت میکرد، اعدام نمیشد اون سختی هم ایجاد میکرد، در نتیجه استقبال کردم و مهدی اعدام شد
یه صحبتی هم شد که چرا استف رو بالاتر از بلو گذاشتم تو رایهام، خیلی دلیل خاصی نداشت
صرفا چون بلو قانع کرده بود من رو نسبت به اتهامم بهش، به نظرم نباید بالا میذاشتمش، استف جو کلی بازی حس منفی بهش داشت و منم موافق بودم، گذاشتمش بالاتر از بلو
حتی بلو رو میخواستم ببرم آخر اما دیدم به بقیه هم حس بدی ندارم 
(دلم تنگ شده بود برای استفاده از «»، کس دیگه استفاده نمیکنه، سر همین استفاده نمیکردم به عنوان ویکتور
) در انتهای همین فاز هم بود که به محمدامین (جکسون) گفتم دید بازی رو بهم دوست دارم و به مهسا خانوم (کریستین) هم گفتم سفیدی برام، که مهسا خانوم واقعا برام سفید بود و نمیدونستم گناهکاره 
و خب این استارت مرضهام و پست نهایی رو زد. متاسفانه خیلی خوب نتونستم ازش در راستای گناهکارا استفاده کنم چون تشخیص درستی واقعا از گناهکاری بیگناهی آدما نداشتم، صرفا همینجوری تصمیم گرفتم یه سری رو سفید کنم یه سری رو نه. اصل کسی که تصمیم گرفتم سفید کنم جکسون بود که به نظرم احتمال خوبی بیگناه بود و میخواستم اگه مرض من رو میفهمن، فک کنن که گناهکاره و سر این اعدامش کنن
اگرم گناهکار بود واقعا که خب اوکی بود، سفید شده بود
و مثلا سمت دب نرفتم اصلا که چون مدی و جو بازی علیهش بود، کمکی به سفید بودنش نکنم و هی شک بمونه روش
اما در کل اونجوری که میشد نتونستم از این ابزاری که داشتم استفاده کنم چون حدسام از گناهکارا خوب نبود.
یعنی با همون منطق که من هلنی هستم که داره از جو بازی استفاده میکنه برای رسوندن به اهدافش (پست دفاعیه م
)
حسم بیشتر به سمت گناهکار بودن کریستین بود فک کنم، اما وقتی گاد اعلام کرد مستشار، ذرهای شک نکردم. اینکه بازی اون موقع تموم نشده بود رو فکر میکردم یاکوزا موفق نبوده تا اینکه کریستین لباس بوده باشه 
برای همین به سرعت به حرف درستی که خودش قبلا زده بود (اعدام ریگان/باستر) چسبیدم، و خب چون اون میدونست من مفیستو هستم، شک میکرد که اینا گناهکار نباشن و من بخوام با حذف متوالی ۲ بیگناه، بازی رو برای مافیا در بیارم. خیلی اذیت کردم محمد بنده خدا رو
. تلاشم رو کردم که اولیش ریگان باشه که بعدش ممکن بود تو اون ۳ نفر نهایی دب و جکسون به هم شک کنن و مدلین هم اگه من به باستر رای میدادم نمییومد سمت باستر و ممکن بود راه پیروزیای باشه، سر همین هم از سحر خانوم (دب) و محمدامین پرسیدم بگین رای نهاییتون کدومه که به اون بدم ولی رای اول رو به ریگان دادم و یه گیری هم ازش گرفتم، اما خب راه نیومدن و مجبور شدم برگردم به باستر (امیر) که لااقل پیروانم ببرن حتی اگه خودم ببازم 
تا قبلش درجه بیشرفی بالا نبود خیلی، استاندارد بود
این خلاصهای از بازی خودم بود، در کل هم خیلی خوش گذشت بهم و مرسی از همه که بودن و کلی هم تشکر از گاد عزیز 
سوم هم، به خاطر نوع نقشم و مرض پشتش و جنس بازی که در پیش گرفتم از بعد اعدام مهدی، خیلی نیازی نداشتم که پستا رو دقیق هم بخونم 
): محمد بازی بسیار خوبی انجام داد، واقعا نمیدونم یکی چطور بیشتر از این میتونست هلن بازی کنه
تمام تلاشش رو توی بازی در راستای کمک به بیگناهها کرد و همونطور که خودش گفته بود، اصلا براش برد تکی مهم نبود و سر همین ذرهای مفیستوفلس بازی نکرد و کار من رو از جهتی سخت و از جهتی آسون کرد. اگه بند هلن به این تغییر میکرد که با اشتباه گناهکارا در حدس مفیستو، بیگناهان هم میبرن، ممکن بود محمد هم مقداری مفیستو بازی کنه، اینقد که این پسر آقاست 

یعنی اوضاعش از همه شما بدتر بوده و با این حال خیلی خوب بازی کرده. من البته نیتم اذیت محمد نبود، در انتها فهمیدم چه بلایی سرش آوردم
عذرخواهی میکنم 


من که میدونستم گناهکار/جلاده هم شک میکردم این امیر نقشش چیه. تا اعدام کلوین که بیشتر سمت جلاد بودنش بودم حتی، بعدش خب برام معلوم شد نقشش، اما بازم شک میکردم
امیر حقیقتا کاملترین و بهترین بازیکن مافیاس با اختلاف، صحبت خاصی ندارم بکنم
اون مرضی که من داشتم میریختم هم فهمید و به درستی فکر کرد شاید هلن باشم که همچون کاری کردم و سر همین مطرح کرد، وگرنه اگه میدونست مفیستو هستم، نباید مطرح میکرد چون تهش موقع حدس زدن بیگناهان میتونستن فکر کنن که گناهکار خواسته به شکشون بندازه که اشتباه تشخیص بدن و بازی رو گناهکارا ببرن. ولی خب همینکه به همچون چیزی توجه کرد فوق العاده بود 
شاید لباس مستشار نمیدادن بهتر بود، البته که از اونور شب میخوردن در نتیجه فایدهای نداشت
از این جهت میگم بهتر بود که کلا مافیا تو بازی اگه بیگناه اعدام شه، اگه در طرف دوگانهای نباشه، بیگناه اعلام شدنش فایده خاصی نداره.
) میتونستیم با احتمال خوبی بازی رو ببریم. اصولا گادکش از بیگناههاس و به نفع گناهکارا، این بازی برعکس بود چون جسیکا تقریبا شبیه به گادکش بود
شاید میشد مافیا کنترل بهتری کنه و دب زودتر از جسیکا اعدام شه و اون موقع اعدام جسیکا خیلی ترسناک میشد، اما خیلی سخت بود این کار هم. مافیا میتونست از رایهای جسیکا به ریگان هم استفاده کنه که نکرد، میتونستن بگن زرگری بوده که چون داشته میرفته، خواستن باهاش ریگان رو سفید کنن
همونطور که به باستر اتهام وارد شد که برای سفید کردن خودش جسیکا رو اعدام کرده.
در کل بازی خوبی کردن ولی به نظرم.
برگشت بعد از مدتها هم بود و خب بازی خیلی خوبی انجام شد، اهداف شب هم که خوب بود، بارک الله
بازی شما هم خیلی دقیق نخوندم که نظر بدم 
قبلا هم گفتم فک کنم، منطق محمد امین به منطق من خیلی میشینه. اولش که محمد امین رو برای سفید کردن انتخاب کردم، نمیدونستم محمد امینه و خیلی دیرتر برام معلوم شد، اما از اینکه محمد امین بود واقعا راضیم، میتونست قشنگ بفهمه چه کاری میکنم و توقع داشتم من رو خیلی راحتتر هلن ببینه و به رای به باسترم نیاز نداشته باشه
خیلی بازی خوبی هم کرد و این سری پستاش هم واقعا تمیز بود، احسنت
اینکه فهمید من دارم رای پرت میدم برای دفاعیه هم واقعا دوست داشتم، گرچه هدفم این نبود رایهام حتما پرت باشه و موثر نشه، ولی بازی خوب پیش رفت و این آپشن رو هم روش اضافه کرد برای هلن بودنم 
آرش هم بازی خوبی کرد، اهداف شبش هم که عالی بوده. تنها نکات خطرناک بازیش جاهایی بود که یه کم ایدههایی داد که میتونست منجر به اعدام خودش بشه، اما خب چون کلیت بازیش بیگناهی بود تونست راحت خارج شه ازشون و از دفاعیه فراتر نره. اشتباه کردم ولی من، نباید سمت سفید کردن آرش میرفتم و یه کم بیشتر باید هلش میدادم، شاید میشد جای کلوین اعدام شه 




من نقش فاوست رو که خوندم، گفتم که خب این چه نقش بیخودی هست، بردنش که نسبتا آسونه، کاری داره مگه تو ۵ نفر به نسبت ۲ به ۳ بگی. نوع بازیش هم خیلی ایدهای نداشتم چطوری باشه و مثل همون کلانتر باید میبود که خب با نقش خارج بازی خیلی موافق نیستم. اما این نوعی که پویا بازی کرد واقعا جذاب و دوست داشتنی بود، سوالای باحالی هم پرسید. اون مسئله مسابقه که مجری پوچ میکنه رو من قبل این دور، بعد از اون معماها که پویا مطرح کرده بود میخواستم تو گروه بپرسم اصلا که نشد
خیلی خوب بود خلاصه، احسنت 
)، ال امین، گاد: بسیار بسیار ممنون بابت زحمتی که کشید. فازای یه روزه همونطور که به ما فشار مییاره، به گاد هم فشار بیشتری مییاره و تشکر واقعا. مخصوصا که نقشا هم جدید باشه و هی سوال پیش مییاد و همواره باید باشه که سوالامون رو پاسخ بده. از ایدههای جدید و نقشها هم لذت بردم و خیلی دوست داشتم نقشایی مثل مفیستوفلس و هلن رو، گرچه نوع فعلیشون باگهایی داره که باید گرفته شه، که خب طبیعی هست وقتی دور اولشون هست. کلا یه مشکلی که بازیمون داره اینه که تقریبا هر سری با نقشای جدید بازی میکنیم، در نتیجه فرصت باگگیری فراهم نیست و باگش که گرفته میشه نقشای جدیدی مییاد
اما خب اگه هدف برد و باخت نباشه و جذابیت/لذت باشه، اوکیه
اینکه در طول بازی تلاش کرد این مشکل اعدامها هم حذف کنه ستودنی بود و بهتر شد واقعا، اما هنوز باید بهتر شه. کلا این نوع اعدامها معضلی شده
به نفع گناهکارا هم هست این خر تو خری و اینا چون اطلاعات کمی میده 
. تقریبا مطمئنم کاملا متفاوت از چیزی که تو ذهنت بود بازی کردم و فک میکنم توقع داشتی هلن بازی کنم، نه اینجوری
اگه خراب کرد چیزی که در ذهنت بود ببخشید، کلا هیچ نقشی رو از من توقع نباید داشته باشین نوع خاصی بازی کنم، ممکنه یه مرضی/ایدهای بیاد وسطش خراب کاری کنم



برای همین بعد از دور قبل که بازی رو گام به گام میخوندم و واقعا از بیرون برام هیجانانگیز بود تصمیم گرفتم این دور رو که شرایطش بهم میخورد بازی کنم. منتها خدا خدا میکردم نقش خاصی نگیرم.
یوزر فیک خوبیش برای من این هست که فکر میکنم یه برابری نسبی ِ قضاوتی تو بازی شکل میگیره که اون برای من خوشاینده
همزمان هم یه کنجکاوی جذاب که این یعنی کیه و … که خب خوشم میاد.
البته من تقریبا بعلت فراموش کردن روند بازیهای هر فرد زیاد نتونستم درست تشخبص بدم
مثلا برای چاوش، دنبال چاوشِ بازی قبل بودم
، و پیداش نمیکردم قطعا
عرفان رو میتونستم پیدا کنم فقط در یک نگاه که خب نبود
بعدش امیر. جلوترش آرش. محمدامین رو که اصلا بازی نکرده بودم باهاش فک میکردم رضاست تا زمانیکه صداش زدن تو بازی
بلو رو فکر میکردم خلفیه (واقعا لیست اسامی بازیکنا رو نمیدونستم
) یا مهدی باشه و در مرحله ی بعدی مهسا
ترسا رو واقعا شوکه شدم
ترسا فک میکردم کریستین باشه البته از یه جایی به بعد که مهسا بودن ِکریستین لو رفت باز ترسا رو نمیتونستم پیدا کنم
. تل اصلا قابلیت تشخیصش رو بخاطر تغییر لحن نداشتم. هیوگو هم به علت یه جملهی آرش پیش از بازی، توهم زده بودم آرشه. بعد که مشخص شد پویاست دنبال آرش بودم و اونم تا اون قضیه ی ترافیک کرج و اون جملش خطاب به من که در مورد استرس بود؛ مطمن نبودم خودش باشه.
رهبرها رو هیچ ایده ای نداشتم. یجاهایی فکر کردم مدی، یاسین یا صدراعه
یجاهایی هم در هالهای از ابهام بودن.
یه بارم که بیگناه بودم جذب فرقه شدم ((: یبارم که تقریبا اصلا تو بازی نبودم و اگر چیز دیگه ای هم بوده قطعا نبودم چون یادم نیست
این مساله ی محافظهکاری تقریبا در همه جای زندگی من هست حتی در بازیهام و جوری نیست که بگم در نقطهای از من جدا میشه. در مافیای جمع ما هم این محافظهکاری به شدت تو دید هست و عامل ایجاد حس منفی. پس من یا باید نشونش ندم یا باید خودم باشم و استرس بکشم که هر لحظه ممکنه کسی خِر منو بابت این موضوع بچسبه
از هر دو منظر هم من تحت فشار قرار میگیرم و اذیت میشم و باعث میشه لذت نبرم
با این حال هیجان غالب من استرس هست که خب با تمام تلاشهام برای کاهشش در موقعیتهایی هنوز هم روی من سواره. یکی از اون موقعیتها هم مافیاست. بخاطر استدلال محور بودن این بازی و اون جذابیتی که آنالیز کردن آدمها برام داره مافیا میتونه جز بازیهای ایده الم باشه ولی از طرفی بخاطر مسالهی هیجاناتم میتونه سم خالص هم باشه 


و خب نخوای هم اشتباه کنی
خب این باعث میشه مغز من طبق همون اصطلاحی که تو بازی آوردم "بسوزه" 
اینکه میگم "شلخته" بازی کردم بخاطر این بود. 
و خب اصلا یه بحث خیلی خوب هم شکل گرفته
خلاصه تشخیص اینکه چی سرنخه و یا باید شاخکهام رو چه مواردی تیز باشه سخت بود و عامل اصلیش هم کمتر بازی کردنه پس اینطوری شد که جکسون بی ادب به من گفت "بازی شما تازه از پست 62 تازه شروع شده و تا قبل اون هیچی به هیچی " 
که خب همراهی خیلی خوبی داشت با من و ازش واقعا ممنونم
خیلی مهربون و حمایتگر بود واقعا و منم خیلی غرغرو و خشن. من حتی ایدهای جز اینکه بیگناه باید محافظهکار نباشه، برای بازی بیگناهی نداشتم (که خب این هم برای من نیست)
ولی امین چند تا ایده داد که چطور میتونم پرسشگری کنم یا حداقل نگاهم به بازی چطور باشه برای اون فازهای اول که هیچی جز صحبت در مورد بالانس لعنت الله علیه وجود نداشت و من واقعا از صحبت در مورد بالانس متنفرم
(یکسری موارد هست که در بازی شماها دیده بودم برای بازی بیگناهی، ولی بنظرم اونا حس خوبی نمیده، مثلا هارش بازی کردن نشونهی بیگناهی هست برای خیلیها ولی از دید من ممکنه مرضدار تلقی شه و کلا هم حس خوبی نمیده
)
اگر کسی هم منو بشناسه بهش میگم که با توجه به شدت ِ سایه ای که گناهکاری داشتم باید بدونه این الان بیمحابا بازی کردن ِ منه.
برای اعتماد کردن هم اول حس خودم ملاک بود به کلمات و پست اون بازیکن، و بعد خوندن تحلیل بقیه ازش کاملش میکرد. مثلا بلو اینطوری سفید شد
حس خودم بد بود بخاطر اینکه اون نوع "هارشی" که گفتم باهاش مشکل دارم رو در مکالمه باهام انتخاب کرد. ولی بعد عقب کشیدم که خب ممکنه صرفا بیگناه باشه و اینها و خوندن ریگان بهم کمک کرد که بلو به سمت سفید شدن بره. آخرش پست بلو در مورد کلوین هم حجت رو تموم کرد و پشت دستش رای دادم. 
/ در رابطه با رهبرها یک دقیقه هم فکر نکردم
/ دقتم نسبت به پستهای گاد کم بود و نحوه ی رای گیری هم درست درک نکرده بودم. و از این بابت بندهی ناخلفی برای گاد بودم و غصهمندم 
اون آخرش که باستر و ریگان شروع کردن به حرف و خنده من واقعا دلم میخواست یکم بگیم بخندیم تا بشوره ببره
خیلی نیاز داشتم جدا
ولی خب کاش دلم اینو نمیخواست 

من اصلا لیست بازیکنها مدنظرم نبود و همش فکر میکردم همینهایی که این اواخر تو گروه با هم صحبت میکردیم تو بازیان. مثلا فکر میکردم دورترین کسی که تو بازی هست یاسینه
دنبال صدرا هم اون وسط مسط ها میگشتم
بههرحال اون شوخی رو تو اون جمع ریسک نمیدونستم ولی بعد که لیست رو دیدم گفتم کاش چاوش و محمد نباشن که خب دقیقا بودن. 
و همینطور از امین اگر اون هم این وسط کمی رنجیده 

گرچه دور بدی رو انتخاب کردم واسه اینکار چون گناهکار بودم، منتها از این نظرم خوبه که شناخت گناهکار و بیگناهم براتون سختر میشه :-" 
) برای برد بازی خودمون قائل نبودم، چون توان حمل بار بازی روی دو نفر و اون هم در وقتی که یارت فقط 6 پست در بازی داده، بیشتر از بازی نیاز به معجزه داره
با این حال من چند سالیه به این باور رسیدم که به جای پاک کردن صورت مسئله و ایجاد خلا، میتونی صورت مسئله رو اونطور که دوست داری بنویسی و برای باور همچین چیزی هم نیاز داری مقصد رو تنها چیز لذت بخش نبینی بلکه مسیر رو لذت بخش کنی و تمام تلاش من توی این بازی لذت بخش کردن بازی برای خودم و یارم بود، که حداقل برای من این اتفاق افتاد، یارم رو هم امیدوارم تونسته باشم همچین حسی رو توش ایجاد کنم. اوج لذت هم برای من فاز 5 نفره و 4 نفره بود، اونجا برای من بدیهی بود که با اعتمادی که محمد امین به آرش داره، و از اونور اتحاد نانوشته آرش و سحر، بیرون اومدن از شرایط به این آسونی نیست، ولی همین که برای حدود 4-5 ساعت مداوم، من و مهسا در بازی شک ایجاد کردیم و باعث شد استرس به بازی وارد بشه، واقعا از نظر فردی برام لذت بخش بود.
این لذت رو دائما به امین و گروه هم منتقل کردم
سادیسم هم خودتون دارید ضمنا 
ما بضاعتمون همین بود آقای امین،
ما اول بازی یه اخراجی داشتیم، چند تا محروم و مصدوم و ملعون دادیم
یکی از بچه های ما یعنی باستر بار اول بود فاز 5 و 4 نفره رو به عمرش میدید و تا حالا پاشو تو همچین شرایطی نذاشته بود، اصلا نمی دونست فاز 5 نفره چه شکلیه و چه باید بکنه ای خاک بر سرش بعد از 7-8 سال مافیا بازی کردن
علی ای الحال در کل خدا وکیل، خدا به سر شاهده، خدا وکیل، قسم نمی خورم ولی به حضرت عباس ما جلوی پرسپولیس بهتر از این نمی تونستیم بازی کنیم آقای امین.
بیشرف ! ولی در کل به نظرم مجموعه کاراش عاالی بود. حرکت آخرشم از نظرم از خود گذشتگیِ رندانه بود، چون گرچه نمی برد، اما تحسین میشد و من اینو از برد بیشتر دوست دارم
درود گاد بر فرانک آندروود این بازی 
چون به شدت آدم بیشعور، سختگیر و دیکتاتوریم
واقعا یه جاهایی حس می کنم تحملم سخته
اینم بود. مثلا اولین کاری که کردم، قانون گذاشتم که حق نداریم تا روز سوم بازی یوزر هامون رو به هم بگیم. علتشم اینه که از نظر من، تصور بازی نسبت به افراد در سه روز اول شکل اصلیشو پیدا می کنه و همین که در تحلیل ها، و درگیر شدن ها، ما طبیعی بدون شناخت از هم با هم بازی می کردیم، تصور تیم بودن رو در موردمون کاهش میداد. این قصد و نیت بود، اما پست های شروعمون متاسفانه ایراد داشت و خیلی زودتر از موعد (فکر کنم فاز دوم) همو شناختیم، با این حال من اول اون تحلیلم از نفرات رو نوشتم و بعد از بچه ها پرسیدم که این هستین یا نه، یکم دز گیرهامو کنترل شده تر کردم بهشون
به نظرم زیادی آرمانگرایانه با خودش برخورد می کنه و این باعث میشه به مشکل بخوره.
انصافا خیلی خوب می خونه دمش گرم
جو گروهم بیشتر خنده بود و معاشرت، و جز وقتایی که من منبر می رفتم و اعصاب بچه هارو خراب می کردم، بقیش بحث بود در مورد موضعاتی مثل غذای ملل و مسافرت و جاذبه های گردشگری و ...، یعنی اون موقع که جکسون وسط تاپیک داشت خودشو پاره می کرد، ما داشتیم در مورد کباب تبریز حرف میزدیم و میخندیدیم
خوش گذشت از این نظرم واقعا.
یعنی از هر طرف که نگاه می کردیم جز بر وحشتمون نمی افزود
هر غولی رو رد می کردیم غول مرحله بعد جلومون سبز میشد
مهدی رو که اعدام کردیم خب من نمی دونستم مهدی هست، منتها غمم گرفت با دو نفر واقعا جلوی این لشگر چیکار کنم من
از این نظر واقعا مظلوم بودیم.
و این قوتش در این بازی رو نشون میده. من گفتم که بعضی از جزئیات به شدت ذهنمو قلقلک میده، یکیش اون ایده گروه بندی محمدامین تو بازی بود، که عملا آچمز کننده بود و فقط می تونستم خودم رو بیگناه گیج نشون بدم که چرا خودش رو با ریگان در نظر نگرفته تا بتونم اون بحث رای هارو شدت رو کم کنم و خودشون رو گیج، ولی ایده اینکار بی نظیر و نشون دهنده نبوغش بود. فقط پیشنهادم بهش اینه یکم کمتر خودشو با احتمالات گیج کنه، نقطه آسیبش اونجاست الان از نظرم و میشه گولش زد با این موضوع. گرچه به نظرم اینبار همین باعث بردشون شد
آفرین بر تو.
یعنی خیلی بده همچین جمله هایی و من ازش به عنوان یه کیس آموزشی تو گروهمون استفاده کردم با مهسا
به نظرم ترسا الان دوتا مشکل داره، اول بار کلماتی که به کار می بره رو بعضا متوجه نمیشه و زمینه سو استفاده فراهم می کنه برای بازیکنای دیگه و دوم اینکه "خودش" مثل خیلی از بازیکنا، بیش از حد محور قرار میده. من یه جاهایی حس کردم گوشش رو روی حرف های محمدحسین بسته. بلکه محمدحسین جلاد بود، ولی تو به نظرم باید بیشتر بهش گوش می کردی و اینکه براش پرونده جمع کردی، یعنی درست اینکارو نکردی و به نظرم بازی علی رغم اینکه به بیگناهی تو بیشتر از محمدحسین باور داشت، همین آیتم باعث شد به تو رای بده. تازه اینو در نظر بگیر که رای من به عنوان یه گناهکار رو نداشتی و اینکه رای آوردی واقعا هم برای تو و هم برای بیگناها بد بوده. در کل ولی تحسینش می کنم.
تقریبا نظر منو می دونه در مورد بازیش، اینکه باور داشته باشه تحلیلم در موردش درست یا غلطه بحث دیگه ای هست. شاید من اشتباه می کنم و تعریف بیگناه اونیه که مهدی میگه
به هر حال خوشحالم که مهدی رو اعدام کردم، چون اگر در بازی میموند من خواب تو 4 نفر رفتن هم نمیدیدم
اگرم می تونستم فاز بعد هم اعدامش کنم (که خیلی سخت بود) فقط با سید گری می تونستم انجام بدم و فاز بعدش بی برو برگرد اعدام بودم. مگه باهاش صلح می کردم، که هیچ وقت دوست ندارم با مهدی اینکارو کنم بعد یه درگیری چون خنجر میزنه بیشرف
مگه از اول با هم صلح بشیم که اونم مثل دو تا گرگ با یک چشم باز روبرو هم می خوابیم
وصیتش در مورد من و کریستین و جسیکا هم عالی بود
تف تو ذات خرابت.
به اسم بازی نفرات هم گفتم. فقط یک نفر مونده و اونم مهسا است.
مهسا رو واقعا انرژی درگیری باهاشو نداشتم و حس میکردم درگیری باهاش در حکم خود زنیه
و این نشون میده چه کیفیتی زیادی داره.
پویا
خدا حفظت کنه مرد
تو میدونی که من هیچ وقت قبل از ارسال پست با هیچ گاد یا گروهی مشورت نمی کنم و مثلا نشده بیام پیشت بگم ببین این تیکه از پستم خوبه یا نه. شاید داده باشم بخندیم با هم، ولی نشده چک کنم. سوال دوم سری اولت در مورد بیگناه بی نقش، با من کاری کرد که برای اولین بار رفتم جوابمو با امین چک کردم، گفتم لعنتی بگو ببینم این جوابه خوبه یا نه
قبلشم نزدیک یه ساعت داشتم به چینش تک تک کلماتش فکر می کردم و بعد که نظر امین رو گرفتم یک ساعتم بعدش فکر کردم و به اون ترکیب رسیدم
می دونستم احتمال زیاد رو تو تاثیر نمی کنه، ولی باید رو بازی تاثیر می کرد، که کرد. در کل سوالاتت تکان دهنده بود و من چون گناهکار بودم رو سوالات بقیه سوار نمیشدم چون می تونست ضد خودم شه، وگرنه روی سوالات تو میشد بازی رو پیاده کرد
، عالی.
امین در دو بخش قوانین رو بطور کلی تغییر داد در حین بازی که یکی محدودیت پست و دیگری هم رای بود و به نظرم تغییراتش قطعا به جذابیت بازی کمک ویژه ای کرد. جز فاز سرعتی هم عملا در بقیه بازی، فعالیت اسپم که قانون محدودیت پست براش تعریف شده، دیده نشد و اگرچه پست های طولانی بود، اما حاوی طراحی و مطالب جدید و جذاب کننده ای بود.
مرسی. خدا قوت.
در واقع "پویا" بودن قوانین در اینجا که استراتژی کلی یا جزئی بازی شکل میگیره از نظرم ایراد فنی در گادی محسوب میشه 
منتظر داستان فوق العلاده جذابت هستم.
خیلی تحلیل فنی ای نخواهد بود ولی هم شامل نظرم میشه هم دیدم به اون بازیکن تو بازی.
الانم فقط میخوام موضع خودم در مقابلش رو بگم 


گفتم واقعا بنظرم اومده بود برای اعدام تل اومده و اون پست کاملا حس توطئه چینی میداد. واقعیت نمیدونستم اینو چطوری باید به بقیه نشون بدم و بگم که اقا این پست انگار طراحی شده به هدف اعدام یکی و هیچ عقب گردی هم توش مشاهده نمیشه.
) ولی در مورد من دو تا سوال ریز پرسید و بعد سریع اکی شد
جایی که بیگناه ترین فرد بازی از دید من ک ریگان بود (
) هم بهم شک داشت باستر با اون نکته سنجی با من اکی شد. این خیلی برام عجیب بود (البته که اولش خوشایند هم بود) و حتی دیدم که تو پست هاش مطرح کرد من سفید شدم براش یجورایی و فعلا ایرادی نمیبینه به بازیم اما جلوتر این مساله خیلی زمینه ساز شکی که بهش داشتم شد. حتی فک کنم هی بهش اشاره هم میکردم ولی هیچی نمیگفت دیگه. فقط در جواب جکسون اینو جواب داد.
اون درکی که در سراسر بازی تو همهی گفتوگوهاش با بقیه منتقل میکرد باعث میشد زبان ادم قاصر بشه
و من یهو حس کردم نه اونقدرم مرضدار به نظر نمیرسه
ولی همچنان دو مورد بالا رو مخم رژه میرفت.
بعد اعدام ِ بلو هم یه پست حاوی انتقاد به نحوه ی رای ها نوشت که خیلی هاش وارد بود ولی اینارو توام با جو و عصبانیت اورده بود، من اونجا رفتم تیکه تیکه ی حرفاش رو با پستهایی که پیش ازون خودم اورده بودم گذاشتم کنار هم که جکسون که براش سوال بود بیاد ببینه و متوجه بشه منظورم از جو چیه
)
از هم پاشیدگی واضحی داشتم که بعد با اون منطقی که خب اگر ریگان مافیاس، یارش کی میتونه باشه ؟ و باستر اعلام کرد 70 درصد خودتی
و دیدم ک هیچ جوره نمیتونم یاری در نظر بگیرم براش، مساله ختم به خیر شد
خیلی سخت بود اون اخراش و واقعا بنظرم تا دقیقه ی نود اذیتمون کرد
برگشته بود اون وسطا میگفت من بیگناه سیاستمدار بازی کردم
لعنت بهت واقعا
یه چیز دیگم که بهش وارده بجز همون چنتا سوال اول بازی که بعدش از من اومد پایین ، دیگه کلا منو دایورت کرد تا اخر
دستش درد نکنه
(@باستر
ناراحت شدی؟
)
خیلی دلم تنگ شده بود برای رد دادناش
و بازی کردن باهاش
دفاعیه ش کاملا این حس رو تو من زنده کرده بود ک اقا این ادم وقت نداره و نرسیده به بازی. این و صد بار گفتم. و چون تو ذهنم نمیومد که کسی ک وقت نمیکنه رو میتونه تیمش هم اعدام کنه هی میگفتم خب بی گناهه دیگه چرا الان اینو میکشین ؟
برای همین بهش رای ندادم و اولویتم کلوین بود که خب بازی درگیرانه تری هم داشت و اعدامش لازم تر بود.
(البته بازی من کلا یه باگی داشت اینکه کمترین توجه رو به دفاعیه میکردم چون 90درصدش برام فیک بنظر میرسید اگر شمام چنین دیدی داشتین تا الان من صدبار اعدام شده بودم فکر کنم
)
و بعد از ترسم نمیرفتم نتیجه رو ببینم
پویا بهم گفت برو ببین نتیجه رو گفتم نههه نمیخوااام
)))))))) گفت جلاد بود.
) واقعا دلم میخواس ندونم چی شده :/
جکسون اولا دهن منو سرویس کرده بود
همراستا با مدی هی بصورت یویو وار میومدن برای اعدام من و میرفتن عقب. اگرچه که مدی میرفت عقب ولی جکسون ادامه میداد.
دیگه واقعا داشتم فکر میکردم شاید مرض داره و بهش گفتن تو بگیر رو این یه نفر
ولی خب نحوه ی بازیش هم طوری نبود که به گناهکار بخوره (یوزر پشتش هم نمیشناختم در ضمن و فکر میکردم رضاست با احتمال بیشتر ) برای همین خاکستری مونده بود تا اون آخرا
اما ازجایی که با استناد زیاد به رای ها و روند بازیکنا سعی میکرد گره باز کنه دیگه خاکستری بودنش برطرف شد و خداروشکر تو این مرورها به این رسید که من یار ندارم و قطعا بی گناهم (یعنی در دریافت حس بیگناهی من کلا دچار مشکل بود حتما باید روی کاغذ به این نتیجه میرسید)
اون قسمت که به جکسون ثابت شد من بی گناهم، همراه بود با برداشته شدن یه بار عظیم الجثه از روی شونه های دب
واقعا بازی خوبی داشت مخصوصا که از معدود کسایی بود که رهبرهارو تحلیل میکرد و تقریبا در حال انالیز همزمان بود و واقعا خوب عمل کرد . رای هاش هیشکدوم مشکلی نداشت و تناقضی تو بازیش پیدا نمیشد. ازینکه اون فازای اخر جکسون بود که میشد از دیتاهایی که جمع اوری کرده تا اونجای بازی استفاده کرد واقعا خوشحال بودم. اون اخرا که اولویت دادم ریگان از جکسون بی گناه تره یهو گفت دب چرا ریگان از من بی گناه تره ؟ میخواستم بمیرم براش
))) خادو ترین دیالوگ کل بازی بود از نظر من 

ریگان هم در حد تل بازی رو خوب شروع کرد و با اینکه به من پرید و.. اما هرچی بیشتر تو بازی حل میشد بیشتر بیگناهیش هم مشخص میشد. بنظر من بازی کم اشتباهی داشت. هم در رای ها هم در تشخیصها. یبار در وصف اینکه چرا بی گناهه تو بازی نوشتم. هدف هاشم خوب بود تو شب و در کل اگر دکتر بودم هر شب سیوش میکردم
) من واقعا تو بازیم نیاز داشتم یه بی گناه داشته باشم و با خوندن حرفاش بدون اینکه بگم وای نه اینا ممکنه حهت دهی یه گناه کار باشه و.. بتونم ذهنمو جمع و جور کنم. و ریگان دقیقا تو بازی همین بود. اخر بازی هم برای همین توهم زدم که نکنه گناهکاره و یهو حس کردم کل راه رو اشتباه اومدم. مخصوصا که امین تو پیوی بهم گفت بعدا از این بازی بعنوان یکی از عجیب ترین بازی ها یاد میکنی. یه لحظه ترسیدم قشنگ
گفتم عجیبه، حتما برای این عجیبه که عین یه احمق کل بازی رو با ریگان قدم ب قدم اومدم جلو و اون جا هم دقیقا همون نقطه ای از بازی بود که باستر یکم کمتر مرض دار بود. سَکته کردم قشنگ
ولی اون جایی که گفت تو منو میشناسی و دارم سکته میکنم و فلان، دلم میخواست سخت در آغوشش بگیرم

کریستین یه هالهی ابهام خالص بود برای من تا فازهای اخر.
اول اینکه خیلی مهربون بود و زیاد درگیر نمیشد مثلا جواب سوال منم خیلی اهسته و اروم داد
و کاری به من نداشت تا اخرا که یهو دیگه گیر داده بود دب گناهکاره.
خیلی زحمت کشید اون پست رو نوشت و من بی ادبی کردم و نرسیدم همش رو جواب بدم همینجا ازش معذرت میخوام
واقعا هم نرسیدم و من کلا تو این بازی به ضیغ وقت دچار بودم. طبق چیزی که نسبت به جکسون و ریگان داشتم مهسا باید مافیا میبود هرجور حساب میکردم
در نتیجه رای رو بهش بدون مکث خاصی اعلام کردم. با اعلام شدن نقشش به عنوان مستشار هم که دیگه صد در صد شد قضیه.
بعد که باستر هم بهش رای نداد و قبلش یکم داشت پیچیدگی وارد بازی میکرد و متاسفانه همه ی اونام رو ذهن جکسون عزیز میشست
دیگه قطعی شد یار بودن این دو عزیز که تا اخر بازی ما رو چزوندن 
" هایی ک مهسا میذاشت. ته ِ مظلوم نمایی بود. منم که شاخک هام روی مظلوم نمایی تیز
(البته در مورد رضای بنده خدا گند زدم
) دیگه میخواستم بهش بگم چرا هی میگی من بیگناهم
ولی گزینه ی بهتری برای رای ندارم
بعد نوشتن این جمله چون خیلی بد بود و کاملا قابلیت سو استفاده داشت لال شدم و فقط رای دادم 
خیلی قوی بود پستاش و خیلی جسارت داشت در حدی که من توهم زده بودم مهدی ـه
در کل پستاش خیلی قوی شده بود و من هنوز کرک و پرم در نیومده
بهش تبریک میگم که انقدر رشد کرده تو مافیا و منم که یه شب سیوش کردم
اگرچه کلا یجور "در شب نمیمیرم" ِ خاصی بازی میکرد
من هلاک این رد دادن هاشم
اون وسطای بازی هم که جکسون تبر میزد به من همش فکر میکردم رضا عه 
من هیچ ایراد منطقی به پستهای تل وارد ندونستم و خیر سرم فکر میکردم بیگناه پیدا کردم. اگر اعدام نمیشد شاید بیگناه صدم در ادامه تل میبود
منم که یه شب سیو کرده بود و ازش ممنونم خیلی خوشال شدم
من فقط تو اولویت رای به تل گند زدم که به علت استرس زیاد و دقیقه نودی شدن قضیه بود. خودم تو دفاعیه بودم و مغزم یه لحظه رد داد
دوست داشتم مهدی تو بازی بمونه ولی و بیشتر بازی کنیممم
یعنی خب کوتاه و مختصر میگفت. ولی خب یکی از پستهاش بود خیلی تو ذهنم مونده، برای اول بازی بود.
از دست تو واقعا
در پایان هم ک شاهد شاهکار اقای ویکتور بودیم و باختیم
)) دستش درد نکنه
واقعا برای مقابله با هوش و استراتژی که تو پست اخرش اورد بنظرم من زیادی خنگ و البته بیش ازون خسته بودم
رای ش به باستر جز مریضترین حرکات بازی بود
که خب باعث شد هلن اصلی اعدام شه. محمد انقدر هلن بود که اصن نیاز نداشت اون اخرا فکر کنیم بنظرم
باید این قسمت رو هم حسی رای میدادم / فکر همیشه به ضرره
اخه دیگه یه نفر چقد میتونه به هلن بودن یه نفر مطمن باشه که مدلین پژه رو هلن پژه بخونه ولی با این حال در پایان ویکتور عزیز رو هلن اعلام کنه. خیلی بد بود واقعا اخرش
( هر دو رهبر عالی بودن و بهشون خسته نباشید میگم

هیوگوی عجیب. یکی از عجیب ترین کارکترهایی بود که تاحالا تو مافیا دیدم. انگار داشت یه بازی جدید رو انجام میداد نه مافیا 

که من اینطوری بوذم که شاید هدفش اینه ببینه کی با دقت بیشتری جواب میده بذار من سطحی ترین جواب و اولین چیزی که به ذهنم میرسه رو بگم ایشالا ک خودش منو تشخیص میده
پر واضح بود که سوالاش بنظرم باید ترس به اندام گناهکارای بازی مینداخت
) و من خیلی خونسرد بودم تو جواب دادن بهش.و این نقش خیلی بنظرم برای مافیا، سم بود. خداروشکر تو این بازی بیگناه بودم

بهش تبریک میگم.
من امین رو تقریبا اولین و اخرین بازی که باهاش کردم برای پونصد سال پیشه. واقعیت برام جذاب بود که تو این دور با گادی امین شرکت کنم ببینم چطوریه.
تو پست قبلیم گفتم یسری چیزارو. ولی در مورد داستان ِ بازی باید بگم که از قلمش شوکه شدم. میدونستم قلم خوبی داره، وبلاگنویس بوده و.. اما داستانش رو انگار یه رمان نویس نوشته بود. کسی که کارش اینه
خیلی جزئی و با فضا سازی خوب. واقعا دوست دارم ادامش و بذاره بخونم ببینم چه بلایی سر من میاد تو داستان
) زیاد نمیشه به ادامه دار بودنش امید داشت
)
امیدوارم انرژیش رو زیاد نگرفته باشیم و بازم بیاد و بازی جذاب طراحی کنه واسمون

ایشالا سه سال دیگه میام یه دست بازی کنیم . ظرفیتم خیلی پایینه

بنابراین حرفایی که از این به بعد میخونید، اصلا به این دور ربطش ندید. بیشتر برای استفاده خودم (و اگه کسی موافق بود با نظرم و خواست اجرا کنه) هست.
پلیس به این شکل کامل ضدضربه هم نمیدم. مستشار هم محدودتر میکنم، ولی تعدادش بیشتر. 
دوم اینکه 3 حدس پیاپی درست و اعدامش بلافاصله در فاز بعد، تقریبا نشدنی هست از دید من. ولی چون تکی میبره و بقیه همه میبازن، توضیح دادم که مشکل تعادلی نداره. من باشم خب شخصا همون قبلیُ میذارم و اعدام شدنُ با ماهیت جلاد در تضاد میبینم. بردش در 3 نفر خوب هست و منم داشتمش در دور 6.
) و بازی و انتخابُ براشون سخت کنه. در واقع باید بتونه خودشُ خراب کنه برای اینکه مافیا رو پیروز کنه و بعد خودش هم با اونا ببره. یا اینکه مافیا رو خراب کنه برای اینکه خودشُ هلن جلوه بده که بیگناها رو خراب کنه نهایتا اونا ببازن و خودش ببره و بعدش حتی مافیا هم ببره با خودش. ولی اینکه هم مافیا ببازه هم مفیستوفلس و بعدش باهم ببرن، احمقانه هست مسلما.
ولی میتونه کاری بکنه که مافیا و مفیستوفلس هم نبرن.
و بعضی از بخشهاش صرفا نظر شخصی هست. مثلا بنده شیطان را قویتر و برتر از فرشته میپندارم و ماهیتشون هم باهم متفاوته برام. بنابراین اجازه میدم شیطان تکی ببره ولی فرشته نه.
چیزی به ذهنم برسه، به این پست اضافه خواهم کرد.
کسی نگفته دوست نداره تحلیل بشه پس واسه همه چند خطی می نویسم.
نقش هر فرد به نظرم مناسبش بود کاملا. از این جهت انتخاب های امین عالی بودن. فرعی های جدید؟ معلومه که ایده ی فوق العاده ای بود. کلی هم پتانسیل مانور داره و به نظرم هر بازیکنی باید یکبار تجربه اشون کنه. اگه یه موقعی فرصت بشه منم یکی از این رهبرها باشم؛ فکر می کنم نگاهم به بازی کاملا عوض بشه.
درحالی که در مسیحیت خدا یک پدر مهربانه. البته من جسارت نمی کنم که گادهای بازی هامون رو با خداهای واقعی مقایسه کنم ها.
اگه کسی اینجا مذهبیه چنین برداشتی نکنه. بگذریم برای مافیاهای ما، پویا خیلی مهربونه ولی یه نوع حس دور از دسترس بودن میده. مثل یک معلم سختگیر که زیاد جرات نمی کنی بین کلاس ها مزاحمش بشی یا وسط تدریسش مزه بریزی. آرش برعکس خیلی ملو و در دسترسه به لحاظ صمیمیت. اینجا آرش معلمیه که همه سر کلاسش خیلی شلوغ می کنن و باهاش حرف میزنن و ممکنه کنترل کلاس براش سخت باشه؛ و شاید گاهی برخورد جدی کنه با شلوغ کاران ولی همچنان دانش آموزهاش با پررویی کار خودشون رو ادامه میدن و باهاش شوخی می کنن و امتحاناتش رو همیشه می پیچونن. که به نظر خیلی هم دوست داشتنیه. امیر ما بین این دو نفر هست. نزدیکه و در عین حال سلطه گر. صمیمی اما زورگو. همون معلمه که خودش جلسه اول سر شوخی رو باز می کنه و کلی کلاس رو می خندونه ولی موقع پرسش و امتحان که می رسه پدر دانش آموزهای بیچاره رو در میاره. متین بیشتر از بازیکن ها به خودش اهمیت میده.
یک معلم خودشیفته و خلاق و خوشحال که با تدریس خودش حال می کنه و همش می خواد روش های جدید تدریس رو پیاده کنه. ذوقش رو به بچه ها هم منتقل می کنه.
ولی تو این بازی من خیلی از پست های پویا استفاده کردم و به نظرم آزادی و راهش رو داشتم که حتی خیلی خیلی بیشتر هم بهره ببرم و متاسفانه نبردم. سوالات پویا خیلی جالب، فان، و خاص بود. دانستن این حقیقت که پشت همین سوال و جواب های به ظاهر فان چه مفاهیم و نکته های ظریفی پنهان شده واقعا هیجان زده ام می کرد. خیلی خوشحالم که در بازی حضور داشت و خیلی خوشحال تر هستم که از بازی لذت برد و برنده شد.
وقتی می بینم در هر نقشی با تمام وجود بازی می کنه، انصاف رو می خواد رعایت کنه و بهترین خودش رو نشون بده، وقتی می بینم به پایه های بازی، به جزییات عملکردها، به قوانین نانوشته و برد و باخت تیمش چه طور اهمیت میده؛ راحت متوجه میشم که یکی از ستون های اصلی جمع مافیای ماست. و این نقش رو بدون ذره ای غرور و خود برتربینی ایفا می کنه که به شدت فرد قابل اعتمادی ازش می سازه. تو گفت و گوهایی که داشتیم چند جایی به اینکه بازی من شباهت هایی به بازی مهدی داره شد. خودش هم زیاد شوخی باهام می کنه در مورد اعدام شدن و غیره. حقیقتا نظر لطف همه ست. بسیار حس خوبی بهم میده که حتی بخش کوچیکی از بازیم به مهدی نزدیک باشه. همون طور که تو گروه هم به سحر گفتم؛ فاصله بین من و مهدی که خیلی زیاد تحسینش می کنم و ازش یاد می گیرم، چیزی تو مایه های یه بچه ای که تازه توپ دستش گرفته و یه فوتبالیست حرفه ایه. مهدی قطعا میتونه به تنهایی عامل برد یک گروه باشه و این کار رو فقط با بازی خامش انجام نمیده؛ بلکه تاثیر روانی شگرفی رو هم تیمی هاش میذاره. احساس اطمینان رو به قلبت سرازیر می کنه. میدونی که قدرت زمین زدن تمام رقیب ها رو داره. به به، خیالت حسابی راحت می شه. تو این دور اگه مهدی فاز آخر می رسید و من اگه مشغول نوشتن اون پست اشتباهم نمی شدم و وقتم کاملا تلف نمی شد؛ بعید نبود که حتی تو تیم خودش برم و متوجه این نکته که این هجوم بهش منطقی نیست بشم. مشکل اینجاست که من اون شب واقعا سرم رو با چیز اشتباهی که حتی گور خودم رو کند گرم کردم و فرداش که پست ها رو می خوندم متوجه این مطلب شدم. اونجا هم که گفتم اعدامش تقصیر خودش بوده، مجبور بودم وگرنه هیچ وقت همچین کلامی رو واقعی به زبون نمیارم. اعدام هر بیگناه، تقصیر تمام بیگناهانه. احتمالا از لحظه ای که جلاد خودمون رو که می تونست حساب تک تک گناهکاران رو برسه از دست دادیم؛ باخت تو سرنوشتمون نوشته شد. در یه دنیای موازی، مهدی نه تنها اعدام نشد بلکه در بازی با قدرت موند و همه رو اعدام کرد و من هم خیلی خوشحال و راضی کمکش کردم. البته، امیدوارم که چنین تصمیم عاقلانه ای گرفته باشم. 
تحلیل دور قبلم رو یادتون میاد؟ الان می تونم تا حدی تکمیلش کنم. اگه این اصلی ترین نقطه قوتت نباشه؛ قطعا یکی از مهم ترین هاشه که این دور ثابتش کردی. شاهکار آرش، شناختشه. شناختی که از بازی، از بازیکنان، از اکت ها، از حرف ها، از نقش ها، از منطق، از تخیل و از همه چیز داره شگفت انگیزه. این قدرتیه که هر کسی نداره. شناختیه که بر پایه ی علم و تجربه ست پس اعتماد به خود رو همراهش میاره. اینجا آرش احاطه ی وحشتناک خوبش به تمام وجه های بازی و افراد رو به رخ کشید که به نظرم نمایش بسیار تماشایی و آموزنده ای بود. اعتماد به نفس و مسئولیتی که از نقشش می گرفت به شدت جدی و وحشیش کرد و یک غول به تمام معنا ازش ساخت که حداقل اولین بار بود که می دیدم. چنین حضور قدرتمندی شانسی نیست، اینجاست که تفاوت تجربه ها تو چشم میزنه و برای آرش این تجربه با هوش و ایده پردازی و اعتماد به نفسش گره خورده که ترکیب ترسناکی برای حریف هاش می سازه. این بازی قطعا نگاهم رو به آرش عوض کرد و باید بگم تحلیل دور قبلم رو پس می گیرم پسر. پس می گیرم.
نه تنها ایده آل نیستی خیلی هم ترسناکی.
تنها اشتباهش در طول بازی این بود که فاز آخر وقتی امیر خودش رو به موش مردگی زد دلش به رحم اومد و باهاش همراهی کرد که این قلب رئوف یکی از وجه های دوست داشتنی آرشه، اما هر چه قدر دوست داشتنی، نمی تونم تصور کنم با حذف مطلق این رئوفت چی ازش ساخته می شه. درواقع نمی خوام تصور کنم.
شوخی بردار نیست. به شدت مشتاقم زودتر با هم بازی کنیم دوباره. البته گاهی هم نظر اضافه زیاد میده. مثل همین یای نکره که الان دیدم تو گروه داره یاد میده بهم.
"بعدی" خودش یک کلمه مستقل هست یا حداقل در این زمان محسوب میشه به معنی "آتی"، "بعدِ این". وقتی این کلمه بخواد مجهول بشه یای نکره می پذیره و میشه "بعدی ای". نظر مخالفی هم نمی پذیرم. 
چیزی که با مهسا در گروه به نتیجه رسیدن کاملا درست بود. همون تفاوت اتهام و ابهام. وقتی محمدامین تو بازی ازم سوال می پرسید؛ مضطرب نمی شدم. و از اون جایی که من بیگناه بودم این خیلی چیز خوبی بود. من یک سنسور مرض یاب هم بهم وصله که در برابر محمدحسین، امیر، مهسا و حتی آرش فعال شده بود ولی در برابر تو اصلا. به همین دلیل هم تقریبا تنها سفید من در بازی بودی ولی به زبون نمی آوردم چون فوبیای گول خوردن تو این زمینه رو دارم. این فوبیا هم از اون دور جادوگر خودم شروع شد که هم تیمی هام همه مرده بودن و من تنهایی تا فاز آخر رفتم و حتی بازیکنان بسیار خوبی مثل عماد که بیگناه و اگه اشتباه نکنم پلیس بود رو اسمم قسم می خوردن.
به همین روش هم راحت فرقه برد. اینجاست که میگن دروغگو به همه بی اعتماده.
به جای اینکه بعد اون دور بقیه نتونن به من اعتماد کنن، من خودم سیستم اعتمادم خراب شد و حالا همه اش حس می کنم بلایی که سر بقیه آوردم یکی سرم ممکنه بیاره. : )) ولی این دور تو باعث شدی این حس کاهش پیدا کنه. تو قطعا استعداد خوبی در سفید بودن داری که این رو دور قبلی هم نشون دادی کاملا و خیلی خیلی چیز خفنیه.
اگه یه کلاس اموزشی بذاری تو این زمینه من قطعا شرکت می کنم. اگه بتونی گیجی بیگناهیت رو مدیریت کنی، یعنی فقط تا بخشی که لازمه در بازی بیاری که موجب سواستفاده نشه، و کسی احساس نکنه می تونه روت سوار بشه، واقعا بازیکن همه چی تمومی میشی. این دور هم تو تنها بیگناهی بودی که به من رای و اولویت نداد؛ خیلی ممنونم و اون شب وقتی اولویت های تو رو دیدم آبی شده بود رو آتیش. حداقل یکی بود که بهم اعتماده کرده باشه و این خیلی زیبا بود برای من. خوشحالم که تا آخر بازی رفتی و حسابی خودت و توانایی هات رو نشون دادی.
من حقیقتا چیز زیادی از ادواری که با هم بودیم به یاد نمیارم، یعنی نوع بازی های فرد به فرد رو. به هرحال خیلی سال گذشته. متوجه شدم که سحر برخلاف تصورم که کاملا با اعتماد به نفس، نکته بین، منظم و محتاط بود؛ مهربون، حساس، گیج و مثل یه پرنده ی بامزه می موند. یعنی اون تصویر اولیه ام رو میتونی شبیه این دخترهای اتو کشیده که همیشه کت و شلوار یا کت دامن می پوشن، موهای صاف تیره تا شونه هاشون دارن و عینک میزنن و همیشه اخم می کنن ببینی. درحالی که تو خیلی خاکی تر و صاف و صادق تر هستی. این درواقع خوشحال کننده ست برای شخص من. اگه زودتر می شناختمت و این ویژگی هات رو کشف می کردم ممکن بود کاملا رویکرد متفاوتی در برابرت داشته باشم و حتی افتخار اینکه سفید اصلی تو من بشم و نه آرش یا محمدامین هم پیدا کنم.
دروغه اگه بگم حسودی نکردم در این زمینه.
حتما منتظر هستم که باز هم باهامون بازی کنی و از این هم دور بعد هم منتظرم.
تو تحلیل خودت وقتی اون سه نکته رو در مورد شخصیتت توضیح میدادی؛ کاملا درک کردمت. وجه های شباهت زیادی هم حتی داشتیم. به نظر من "سحر" کسیه که می تونه به تمام این مشکلات غلبه کنه و یک سحر ترسناک نشونمون بده چون به لحاظ دانش و تکنیک و هوش و تجربه هیچی از بهترین ها کم نداره.
انگار قسمت نیست من و تو دوباره طولانی با هم بازی کنیم یا حتی هم صحبت بشیم در بازی، بقیه اش هیچی.
در این که بازیکن بسیار خوبیه که هیچ شکی نیست، مشکل از جایی شروع میشه که یه بازیکن خوب احساس خطر کنه؛ اینجاست که یکی از رویکردهاش میتونه دراوردن پدر یکی از عوامل فشار باشه و دقیقا در همین نقطه ی شدیدا حساس، باید تصمیم بسیار دقیق و فکر شده ای بگیره که این با خود شرایط فشار در تضاده. برای همین درک می کنم تصمیمی که در برابر مهدی گرفت رو، ولی مطمئنم تصمیم های خیلی بهتری هم از رضا بر میاد. شاید چون اکانت اصلیش نبود و اون پروفایل دارکش رو نمی دید مدام، رو روحیه اش تاثیر گذاشته بود.
مطمئنم دفعات بعد بازی فوق العاده ای که اجراش برات خیلی هم راحته، با همون اعتماد به نفس و سرسختی همیشگی ازت خواهم دید. منتظرم. 
پیش خودش و در گروه دست و پا شکسته توضیحاتی دادم. خلاصه اش اینه که من به صورت فردی امیر و بازیش رو خیلی دوست دارم و این علاقه ام به شدت این دور در تصمیماتم تاثیر گذاشت.
می دیدم یه جاهایی چه مرض هایی داره می ریزه، و اتفاقا من از جوابی که به پست اول هیوگو داد احساس کردم باید گیر بدم، حتی اون طوری زد بیگناه اعدام کرد و خیلی نکات دیگه، ولی متاسفانه همه اش از قدرت توجیه ای که خودش خیلی خوب خبر داره استفاده می کردم و تک تک کارهاش رو برای خودم توجیه می کردم.
حتی یه نقطه ای در بازی اعلام کردم که حسم منفی شده ولی باز بیخیالش شدم رسما. اینجا می خوام یکم جسارت کنم و بگم شاید اگه من عاقلانه در برابرش تصمیم می گرفتم سرنوشت بازی کاملا فرق می کرد. چرا؟ چون اون فاز حساس اعدام خودم به جای اینکه علیه آرش بشم، با کمی بها دادن به این حس مرضی که از امیر می گرفتم، قطعا علیه خودش می شدم و احتمال اعدام خودش بالا می رفت چون دیگه آرشی به دفاعیه نمی اومد و من هم رای های کمتری می آوردم. شاید هم سحر اعدام می شد ولی اگه من که جزو سفیدهای بازی بودم از این دو حمایت می کردم احتمالا زور بیگناهان می چربید. و اگه من به فاز آخر می رسیدم با احتمال خوبی به مدلن رای نمی دادم.
تمام اون فاز وقتی می دیدم رای دارن می دن همه اش تو ذهنم بود که بابا اینا چرا حواسشون نیست کسی که ایده ی هلن بودن چاوش رو مطرح کرد همین گادفادر خدا نشناسه.
و البته اعتماد خیلی زیادی به مدلن داشتم. حالا گذشته از این ها بازی امیر قطعا در یک سطح دیگه ای بود. اصلا نمی فهمم چه طوری این همه تو همه چیز خوب بودن ممکنه.
یعنی امیر هر دفعه یک جوری آدم رو انگشت به دهن میذاره که همه فقط مجبوریم اعتراف کنیم چه قدر فوق العاده و شگفت انگیز بازی کرده. فکر نمی کنم در کل تو این بخش نیاز باشه حرف زیادی بزنم؛ خودش خیلی بهتر دیدگاه من رو میدونه. همیشه ام هی بهش میگم شاگردشم ولی فکر کنم قلبا من رو به شاگردی نپذیرفته چون کثافت هیچ وقت همراهیم نمی کنه تو این مکالمه ها.
چون گفت تعریف داره به بازیش آسیب میزنه دیگه من تعریف نمی کنم زیاد.
به جاش یه مقدار در مورد چیزهایی که تو این رویارویی احساس کردم میگم. کریستین به دید من از من سواستفاده کرد برای بازی خودش که قاعدتا این حس خوبی بهم نمیده. یعنی صادقانه چیزی رو درونم فعال کرده که ممکنه به گارد شدیدی در برابر مهسا در ادوار بعدی منجر بشه که البته سعی می کنم این گونه نباشه و کنترلش کنم. ولی این حرکت، واقعا قدرت می خواد که مهسا داشت. من دلایل مختلفی آوردم که چرا باهاش درگیر نشدم در اون دو فاز ( بهتره بگیم سه فاز )، ولی اصلی ترینش این بود که اینجا من فرار کردم ازش رسما. چون می دونستم یکبار جواب طومارش رو بدم اون یه طومار بلندتر تحویلم میده و من دوباره باید جواب اون رو بدم و... همین طوری این روند ادامه پیدا کنه تا امین بیاد بی ادب گویان جریمه امون کنه.
مهسا هم ممکن بود قدرت بیشتری نشون بده در این بحث و نظر عموم علیه من بچرخه. پس قاعدتا ایگنورش کردم و بعد یک فاز کامل جوابش رو دادم که اونجا دیگه قصدم این بود بفهمم بیگناهه واقعا یا گناهکار. که یک همزمانی بدی پیش اومد در جواب مهسا به من ( با احتمال بالایی عمدی هم بوده این همزمانی ) و جواب محمدحسنی، اعلام حس مثبت امیر به محمدحسین و تاکید رو چربش منطق کلوین به من، ایگنور شدن پستم توسط بقیه ی بیگناهان و اخطار گرفتنم از امین.
خلاصه در عرض یک ساعت مونده به پایان فاز من یکهو کاملا ریختم بهم و از همه طرف احساس فشار کردم. وقتی به این فکر می کردم که یه بیگناه اون پست رو نوشته و داره بی رحمانه محکومم می کنه که خیلی بد بازی کردم، با وجود اون همه انرژی و تلاشی که تو این بازی ریخته بودم، حقیقتا خیلی دلم شکست. یعنی می دونستم که شاید هم کریستین گناهکاریه که داره عمدا این حرف ها رو میزنه، ولی یک احتمالی هم بود که واقعا بیگناه باشه و همین به تنهایی کافی بود که حسابی تحت تاثیر قرار بگیرم و از بازی زده بشم. راستش رو بخوای اون شب خیلی هم گریه کردم و امین هم نمی تونست بیاد بهم بگه بابا کریستین گناهکار بود. فقط می گفت تو خوب بودی و به من اعتماد کن که تا حدی هم واقعا آرومم کرد. ولی به هرحال این بازی و سه فاز تقابلی که با مهسا تجربه کردم الان تاثیرش رو متوجه میشم که ذهنم رو خیلی باز کرده. نگاهم به بازی خودم و شرایط بازی خیلی وسیع تر شده و احساس می کنم در آینده یاد گرفته باشم بهتر در برابر بحث هایی که تو مافیا به وجود میاد ( منظورم دقیقا شروع بحث و فازیه که تل اعدام شد ) واکنش نشون بدم و مدیریتشون کنم. و درواقع یاد گرفتم باید به تمام وجه های بازی اهمیت بدم و به رای یک فرد بی توجهی نکنم. در واقع اینجا من از تجربه مهدی و خلفی دور قبل درس گرفته بودم که در برابر رای های مهسا برخورد جدی نکردم و یه جورایی دوستانه وارد عمل شدم. الان می فهمم که شاید برخورد مهدی در اون دور نتیجه ی بدی داشته، ولی قطعا برخورد درستی بوده.
خارج از این ها مهسا برای من به شدت فرد دوست داشتنی و مهربونیه و خیلی چیزها دارم از خودش، بازیش و حرف هاش یاد می گیرم. حتما امیدوارم ادوار بعدی تجربه های دو نفره ی بهتری برامون بسازه.
در آخر باید بگم من اون ویس آهنگی که خوندی ( و فایل mp3 رو در گروه هم خودم فرستادم ) از ظهر پلی کردم و یک بند دارم گوش میکنم. جدا از لذتی که میبرم و قشنگی و احساساتی که در صدات و خوندنت جاریه، گوش هام الان که از نیمه شب گذشته به صدات عادت کرده و حتی یهو یادم میره این خواننده ی غریبه ای نیست بلکه عرفان خودمونه. همین الان هم هنذفری گوشمه و با اون کل این پست رو نوشتم. حس عجیبی داره که با گوش دادن به صدای یکی در مورد خودش تو یک مبحث کاملا دور از احساس ( بازی سگی مافیا ) بنویسی.
مدرکش هم همین دور که من می خواستم اون رو اعدام کنم ولی خودم رو به کشتن دادم. یک جا گفتم دوست داشتم اعدام های به اسم من می خورد، اون درسته، ولی اینجا یه نکته ای هست که نگفته بودم. من اصلا دوست نداشتم محمدحسین رو اعدام کنم چون این اولین اعدامی میشد که درش تاثیر مستقیم دارم و نمی خواستم روی محمدحسین یا حتی مهدی اجرا بشه. محمدحسین کلام بسیار شیوا و بانفوذی داره که تاثیرش رو مخاطب انکار ناپذیره. از نوع کلمات تا نحوه صحبتی که انتخاب می کنه؛ همه بیش از حد زیباست. تنها نکته ای که به نظرم وجود داره اینه که به عقیده ی من بازی گاهی به کلام زیبا نیاز نداره. یعنی برخلافش حتی باید تو پراکنده و خارج از چارچوب هات صحبت کنی. وقتی یکی داره بهت فشار میاره ( اینجا آرش منظورمه ) و همچنان تو زیبا و حساب شده صحبت می کنی و پست های خوشگل میدی؛ ممکنه حس خوبی منتقل نکنه. همون طور که امیر این دور به هممون نشون داد؛ گاهی باید عصبانی بشی حتی اگه نیستی و مهم تر از اون اینه که بقبولونی عصبانی هستی. بقبولونی بحث برات بیش از حد جدیه و شوخی نداری. بی رحم باید باشی. به نظر من که از بیرون نگاه می کردم؛ این ها خصوصیاتی بود که پست های محمدحسین در فاز اعدامش کم داشت. و ازش ناراحتم چون نباید میذاشت کسی جز من اعدامش کنه.
نمیشه که نذاشتی من این کار رو بکنم و بیرونم کردی از بازی ( تازه از پنجره هم نه، بردی بالا پشت بوم اونجا در ملع عام دارم زدی ) بعد گذاشتی بقیه اعدامت کنن؟ غیر قابل بخششه.
اصلا هلن رو از این آدم ساختن.
خیلی واقعا شبیه معلم های مهربون و با فکر و با گذشت و مراقب می موند در بازی. اولش فکر می کرد مفیستوفلس باشه ولی به سرعت فهمیدم اشتباه بوده و بعد اون نظرم به جز یکبار فقط ( اونم به خاطر امیر ) که شک کردم داره عمدا هلن بازی می کنه ( بازم به خاطر چاوش )، تغییر نکرد رسما. یعنی فقط همون یکبار به صورت گذرا بود. جست و جوگری محمد، تلاش صادقانه اش برای بازی، کلام شیوا، پست های مرتب و خوانا، دلسوزی زیباش برای بیگناهان که حتی بعد باخت فردی خودش هم باز هم با جدیت تلاش کرد برای تیم، واقعا تماشاش هم زیبا بود. من خیلی خوشحال بودم که در بازی حضور داره و متاسفم که پایان بدی براش رقم خورد. دست کم امیدوار بودیم همه که با ناراحتی بازی رو تموم نکنه که به خاطر اشتباهات خود ما، این اتفاق افتاد. اگه از بازی لذت نبرده باشه من هم نمی تونم خوشحال باشم دیگه. پس لطفا به بخش های خوب بازی نگاه کن و بدون ما خیلی قدردانتیم و حضورت به شدت موثر بوده. درکل ممنونم که بودی. دور بعدی هم باش.
نکته ی خاصی در کل برای گفتن نیست. همین چند کلوم هم البته نمی خواستم بگم چون وقتی شما تو گروه شروع کردی به ایگنور کردن واضح من، یکمی ناراحت شدم و می خواستم منم اینجا ایگنور کنم مفیستوفلس رو، ولی به هرحال این چند خطی که محتوای کمک کننده ای برات نداره چیزی نیست که بخوام سرش منتی بذارم. البته اگه شما افتخار بدی و حرف های کسی که منطق نمی فهمه و ارزش ریپلای نداره بخونی. 
کم بودیم این دور ولی تجربه بسیار بود و حرف هم برای گفتن زیاد داشتم که به خیلی جزییاتی که مربوط به بازی می شد اشاره نکردم. همین طوری هم کیبورد نازنینم زیر دستم اومده و پر حرف تر از همیشه شدم.
انگشت های من رو وقتی رو این کیبورد می شینن نمیشه متوقف کرد. دور خیلی خوبی بود. برای من خاطره های خیلی خوب ( و بد
) ساخت. من بلو رو، چهره اش، اسمش رو، بک استوری که حتی هنوز نخوندم و بازی ای که ازش دیدم رو خیلی زیاد دوست دارم. به قدری که بدم نمیاد اسمم رو همه جا بلو بذارم.
بلو برام نماد یک دختر قوی و پر تلاش شد که سعیش رو می کرد از مرزهاش عبور کنه و بهترینش رو نشون بده. نمی دونم چه قدر موفق شده، و میدونم که خیلی جاها شکست خورده. برای همین حتی ارزشش برام بیشتر هم میشه. بلو رو یادم نمیره و امیدوارم همیشه روح بلو طی بازی های زندگی در من بجوشه. 
» میکردم که بازیم به قولی «مرضدار» میشد و بقیهی بیگناهها رو به اشتباه مینداختم. نهایت بازی به این سبکم هم دور هشتم همین فروم بود، که توش هرچقدرم خوب و محکم و ... بازی کردم، باز هم اونقدر درگیر ایدهها و احتمالات شدم (درمورد فری و مهسا...) که گناهکارهای جلوی چشمم رو ندیدم.
داشت و میگفت باید کتاب جادوگریم رو ببندم و میکروسکوپم رو راه بندازم. این حرف فری باعث شد من متوجه بشم که نیمی از وجودم رو، نیمی از کارکرد ذهنم رو به کلی و بهخصوص در مرور زمان، در مافیا کنار گذاشتم؛ بخشی که دقیق و واقعبینه، به جزییات توجه میکنه، ابتدا خوب نگاه میکنه و گوش میکنه و بعد نتیجه میگیره و ... . اینها همهشون کنار توصیههایی که پویا همیشه و در همهی ادوار بیگناهیم بهم میکرد (که ذهنم رو مدام در بازی باز نگه دارم و به کل بازی از ابتداش توجه کنم) و چیزی که امیر و چند نفر دیگه قبلا بهم گفته بودن خصوصا سر دور ۷ (که ذهنم رو درگیر احتمالات بعید نکنم و به حالات نزدیک بچسبم) باعث شد که به فکر امتحان یه شیوهی جدید باشم، امتحان کارهایی که تا حالا نکردم و دقیقا نقطهی مقابل کارهای که تا حالا کردم. به قول ترسا باید از اونور بوم بیفتی تا متعادل بشی 
) اگر به عقب برگردم (بدون دونستن نقش تل) احتمالا اسم تل رو پایینتر از استف بذارم و اون لحظه واقعا نتونستم جامع و کامل نگاه کنم که حداقل من برای تل بیگناه سفید بودم و بودنش توی بازی بیشتر به نفعمه تا بودن استف. یه موردی هم که هست اینه که من اونقدر به اتفاقات اون فاز تسلط نداشتم و نمیدونستم رقابت رایها تا این حد بین تل و استف خواهد بود.
یعنی با این لحن و با یوزر ریگان، دیگه چیزی نبود که دستم رو بگیره و دوباره بکشونه توی همون حصار امنم، یا مثلا نمیشد باهاش بلندبلند فکر کرد یا تز مرضدار داد، و کاملا مناسب بازیای بود که توی ذهنم درنظر گرفته بودم. نقاطی که برمیگشتم به لحن خودم هم برای دادن حس خوب بود، برای اینکه نشون بدم هنوز یک انسان هستم 
)
همین مورد رو دربارهی کریستین هم داشتم، که به درستی تصمیم گرفتم که از اتهام اشتباهم پایین بیام (و اصلا فهمیدم که اتهامم میتونه اشتباه باشه) و پافشاری نکنم، و هرچقدر هم حسم به بازی کریستین خوب نباشه بتونم درست بازی کنم تا اشتباهاتم به حداقل برسه (اون موقع فکر میکردم جلاده و ترجیح میدادم توی بازی بگم بیگناهه. هرچند قبلش گفته بودم شاید جلاد باشه
)
تا حدی این تفکر درست هست، اما نقطهی مقابلش ینی اینکه یک یا دو بیگناه نقش carry رو داشته باشند و بقیهی اونها رو پیدا کنن و با ساپورت اونها بازی کنن، تقریبا اجتنابناپذیر هست و توی تمام بازیهایی که بیگناهان بردن این اتفاق افتاده. یه اشتباه دیگهام توی اون فاز، که البته نمیدونم توی ذهن بقیهی بیگناهان چقدر تاثیر داشته، ضعیف بودن جوابم به باستر بود. با اینکه معتقدم نوع واکنشم و اپروچم به سوالش به عنوان یک بیگناه، کاملا مناسب بود (چون نباید میذاشتم باستر، که در اون لحظه شک بالایی به گناهکاریش داشتم، بخواد خودش در جایگاه دادستانی من قرار بگیره و خب اصلا نوع سوال باستر مرضدار بود) اما اونجور که باید و شاید این کار رو انجام ندادم و جواب شل و ضعیفی بهش دادم.
این فشاری که توی اون فاز روی کلوین اوردم و البته بازی احساسی و جودار باستر بعد از برخوردمون با هم و رایهای هماهنگ کریستین با این دو نفر، باعث شد که دو ساید بازی تا حد خیلی خوبی برای من مشخص بشه، از این ور جکسون و دب (و بلو
) برام بیگناهتر بودن و از اون ور اون سه نفر گناهکار و احتمال 75-80 درصد هم میدادم که با توجه به بازیها و رایها، درست باشه قضاوتم. این ایراد که به بازی من (و شاید کلا ما سه بیگناه در اون فاز) وارد شده که نباید اون فاز جلاد رو اعدام میکردیم، دو نکته داره، یکی اینکه من خیلی بیشتر از چیزی که در تاپیک حرف میزدم فکر میکردم و واقعا برخلاف ظاهر خونسرد و راحت و بیخیال پستهام (که این حس رو حتی به دب هم داده بود) پشت تاپیک مغزم داشت منفجر میشد از حجم تحلیلهای حالات و احتمالات مختلف. یعنی اینجوری نبوده که اون فاز به خطرات اعدام جلاد فکر نکنم (برخلاف اینکه توی تاپیک با اطمینان بیشتری مافیا میخوندمش) ولی درنهایت احتمال جلاد بودن کلوین رو با توجه به احتمال پایین اینکه تل و جسیکا رو درست حدس زده باشه، به جون خریدم. ثانیا اینکه من تمرکزم توی این بازی به طور کلی روی چیز دیگهای بوده و از جنبههایی خودم رو تقویت کردم که شاید بیسیک بیگناهی به حساب بیاد و تاحالا نداشتمش، بنابراین اینکه حالا اینقدر به بازی مسلط باشم که با توجه به تمام احتمالات و ریسکها، در فاز درست شخص درست رو اعدام کنم برام بونوس به حساب میاومد، و با این حال در نظر داشتمش صرفا نمیتونستم اونقدر روش انرژی بذارم که بشه اصل بازیم در اون فاز. خصوصا چون متقاعد کردن جکسون برای رای دادن به باستر (که جکسون در اون فاز حدس میزد بیگناه باشه) کار خیلی سخت بود و واقعا موقعش نبود که بشه. اگه همچنان میخواستم به بازی بقیهی بیگناهان احتمالیم توجه نکنم و بازی خودم رو طبق احتمالات و استراتژی ایدهآل خودم پیش ببرم، میشد عین فاز اعدام بلو و نمیخواستم این اشتباه رو دوباره تکرار کنم.
) به خودم افتخار میکنم که منی که همیشه ضعیفترین نقطهی بیگناهیم (و حتی گناهکاریم
) تشخیصم بوده، به جایی رسیدم که تونستم امیر رو با چنین بازی فوقالعادهای درست تشخیص بدم 
این رو فعلا ارسال میکنم به عنوان مرور و توضیح بازی خودم. اگه موردی به ذهنم رسید (یا به ذهنتون رسید
) اضافه میکنم. در پست بعدی هم به بررسی عملکرد بازیکنان عزیز و گاد گرامی میپردازم


و بی گناهانِ سخت کوش به خصوص جکسون، ریگان، و دب
. به شخصه معتقدم بی گناهان هم برنده بازی بودن چرا که در پایان بازی همه گناهکارانِ تیمی و جلاد بازی رو شناسایی کردند.


). بقیه بازیکنایی که زیاد بازی کردن هم مرور کردم. هر کسی حداقل 3 بار اعدام شده در این ادوار (جزئیاتش طولانی هست و از بحث خارج) و عمدتا هم گناهکار تیمی/بیگناه بوده این اعدامها. دو وجه داره این مسئله بهنظرم. یک اینکه عرفان عملا بهصورت تیمی (که بازی بقیه بهش وابسته باشه) اعدام نشده و یه فشاری روش بود؛ که خب اگر اینه الآن دیگه فشاری وجود نداره و به قول امین، بدترین حالت تجربه شده دیگه. بماند که از ابتدا چنین تفکر و فشاری اشتباه بوده. دو اینکه، بقیه رو هم دیدی دیگه این سالها. مگه همه اعدام نشدن؟ تو ام مثل همه. اولین هم باشه، آخریش هم نخواهد بود. اصلا هم مهم نیست اعدام نشدن با توضیحی که در انتها میدم مبنی بر اینکه تو اصلا میتونی از اعدامت در جهت منافع تیم استفاده بکنی. حالا این فعلا بماند. دو یا حتی یک بازی خوب کافیه تا اکثر بازیکنها ادوار بدُ یادشون بره. چون مشخصه که تو یا هرکس دیگهای، اون نمایش در ادوار بد نیستید. اونها یک سری اتفاق بعضا طبیعی بوده که برای هرکسی ممکنه بیفته. شما در درجه اول، اون نمایش خوب و بهترین نمایشهایی هستید که داشتید. چون یک نمایش خوب که تکرار هم شده اصلا اتفاقی نیست؛ ولی هرکسی ممکنه دور بد داشته باشه. و اینکه حقیقت در "کل" هست. یعنی اگر ادوار بد هم مهم باشن، کل که مجموعه ادوار خوب و بد هست، مهمه.
8 هم خوب بود. 10 که خیلی خوب بود. 11 هم که شروع بدی داشت، خوب جمع شد. چی میخوای دیگه؟
و از نظرم واضحه که همیشه نمیشه خوب بود و اعدام هم نشد. ما در هر دور حداقل 10 بازیکن خوب و آماده داریم، اگر بیشتر نباشه. و معمولا بازیهای اخیر رفته تو 3-4-5 نفر. علاوه بر اون 10 نفر کموبیش ثابت، یه تعدادی بازیکن هستن که تو سایه بازی میکنن و بعضی ادوار تا آخر هم میان و یکی یا دو تا از اون 5 نفر آخر شاید اینا باشن. اخیرا هم دیدید که بازیها به سمتی رفته که کشتهها در شب کمتر بشه. بنابراین وقتی 4 نفر میرسن آخر، یعنی مثلا 5 تا بازیکن خوب اعدام شده. و خیالتونُ راحت بکنم. نمیشه همیشه رفت تو اون 4 نفر آخر. خصوصا الآن بازیکن سطح بالا زیاد داریم و بازیها نزدیک شده.
محمدامین هست که در حال حاضر یکی از بهترینها و آمادهترین بازیکناست و تو بورسه به قولی. 10 دور فک کنم بازی کرده اینجا، 5 بارش اعدام شده که البته لزوما بازیهای بدی نبودن. به خاطر یکیش که اصلا بهترین بازیکن شد. بعلاوه، الآن چی ازش بیشتر یادتونه؟ احتمالا همین دو دور اخیر که عالی بوده. بنابراین اعدام شدن یا بازی بد اصلا مهم نیست و فراموش هم میشه. خودتون هم حتی یادتون میره و نه فقط بقیه. بارها شده من با بچهها صحبت کردم و فلان دوری که اعدام شدن یا بد بودن یادشون نیست اصلا. حتی بعضی از ادوار خوب که زمانش گذشته هم خیلی یادشون نیست. بنابراین درگیر اینا شدن هم اشتباهه؛ چون دو سال دیگه همین ادوار فعلی هم نصفیش یادتون رفته.
ولی میشه تلاش کرد و جنگید جهت منافع تیم و خودت. اگرم گناهکار هستید که صدها راه وجود داره برای گلآلود کردن رودخونه که حتما در این زمینهها بهتر از من بلد هستید. اصلا کم نیستن بازیکنایی که خوب بازی نکردن و واضح بوده اعدامشون، ولی جوری در اون فاز اعدام عمل کردن که به نفع تیمشون شده. مافیا درسته بازی هست، ولی در خود بازی، جنگه دیگه. شما فرض کن تو جنگ محاصره شدی و میدونی که به زودی میمیری. بهتره 4 تا تیر بزنی شاید یه نفر از رقبا مرد یا زخمی شد که اصلا باعث تغییر روند و نتیجه بشه اصلا، یا اینکه خودتم یه گلوله بزنی تو مغز خودت؟ این موردی هست که من ازش ناراحتم از بازی عرفان؛ نه شروعش یا اعدامش.
بگم و مقصود فرد یا افرادی خاصی نیستن، منتهی چون اخیرا زیاد شده باید یه اشارهای بکنم که اینم از بین بره به امید حق. بعضیا -به نظرم به اشتباه- اعتقاد دارن بد بازی کردن یا اعدام موجب از بین رفت اعتبار و پایین اومدن در ذهن بقیه هست، فکر میکنن اگه از یه جایی به بعد هیچ تلاشی نکنن یا گادکش بشن بهتره. انگار صفری هست که اگه بعدش 20 بگیری، دیگه فقط اون 20 هست که مهمه و صفره پاک میشه؛ ولی اگه 5 بگیری و بعدش 20، اون 5ـه هم هست در کنار اون 20. اولا که تفکر اشتباهه و خصوصا وقتی که من گادم احمقانه هست. از دید من اگر کسی بتونه تلاش کنه ولی کاری نکنه، یعنی بدترین حالات ممکنی که ازش میترسیده براش اتفاق افتاده و به عنوان گاد اگه بخوام قضاوتش بکنم، طبق همون بدترین حالت میسنجمش. پس تو ادوار من ازین مسخرهبازیا درنیارد. به نفع خودتونه.

و البته تو همون هم به قوانین احترام میذارم. یعنی نه گادکش میشم و نه میگم فازُ زود ببند و نه ازین مسائل. ولی اگه ابتدا یا وسط بازی هست و یک یا دو یا سه یار دیگه هم دارم چنین حرکتی توجیه نداره. باید بهترین کاری که به صلاح تیم هست انجام بدم. اگر به صلاح تیم هست که بجنگم، میجنگم. اگر به صلاح تیم هست که آبُ گلآلود کنم، انجام میدم. معمولا هم اینجوریه. ولی اگه واقعا در اون فاز به صلاح تیم هست که کلا نباشم خب نمیام تو بازی (تنها مثالی که یادمه فری در دور 6 هست که هر کاری در اون فاز میکرد، بد بود. بنابراین نیومد و کار درستی بود و به نفع تیم). ولی برای این نمیام که به نفع تیمم هست نبودنم نه یه سری پیشفرض ذهنی بیخود.
ولی اعدامشُ تقصیر خودش نمیدونم اصلا و نمره خاصی کم نمیشه. بازی به گونهای پیش رفت که بیگناها با تقریب خوبی همدیگه رو پیدا کرده بودن. اینجاها عالی هم باشی فایدهای نداره. درواقع نباید گذاشت کار به اینجا برسه که خب با 2 نفر سخت بود. ولی با 3 نفر کاملا ممکن بود. تو گناهکاریهاش این از همه پختهتر و بهتر بود و از همه نامشخصتر. فاز روز بهش 7 از 8 میدم. اون لباسه رو هم میاندازم تقصیر امیر
و نیم نمره دیگه بهش اضافه میکنم.
8.5 از 10.
در فاز اعدام مهدی عالی بود و بعدش بهتر. مدیریت افکار و آرای بسیار دقیقی داشت در بازی که کمنظیر بود و خیلی هم بیگناهانه پست داد از نیمه دوم بازی. یعنی من اگر از نیمه دوم (بعد از اعدام تل پول) میومدم و کاری با قبلش نداشتم، امیر برای بیشتر بیگناه بود تا گناهکار. مشکلش این بود که بقیه هم زیادی بیگناه بودن و حذفشون سخت بود و نهایتا میشد یک نفرُ حذف کرد که اونم بیفایده بود. رهبرش هم اصلا کمکش نکرد در بازی و خیلی تنها بود از این نظر. کلا که 2 به 9 و در فازهای آخر 2 به 10 بودن.

درسته چنین توصیهای داشتم، ولی نه در حد اینکه صفر بشه بازی و از جایی که هستیم بری جلو. به احتمالات بعید فکر نکنه خیلی موفقتره. نقشش در اعدامها به شدت برجسته بود و آرای درستی هم داد و در حدی که ممکن بود گیج نشد و موضعش هم در بازی محکم بود. خیلی اگر بخوام گیر بدم باید بگم که سیاستش در بازی کم هست و باید بدونه که بهترین زمان برای حمله به فلان شخص الآن نیست و حرکت درستُ فدای لذت شخصی در بحث نکنه.
همیشه دست برترُ در فازها داشت و در بحثها هم هیچوقت پایینتر نبود. جایی که میدید حق باهاش نیست هم سریع عقب میرفت و کلا بازیش صاف و ساده بود.
ولی مجموعا نمایش کمنقصی داشت و خصوصا در اعلام شک به کریستین ممتاز بود حرکتش و در حد بهترین حرکتهایی که دیدم. در بقیه اعدامها هم نه اندازه آرش ولی موثر بود و خوب بود مثل همه. ^_^


چهره خودش هم با اینکه خیلی شبیهش نیست ولی حسی که از چهرهش دریافت میشه بسیار نزدیک هست. آفرین.
در مورد داستان هم فشاری روی خودش نذاره. نوشتن داستان خوب همزمان با بازی واقعا دشوار هست. و اینکه حتما چندین دور دیگه گاد بشه.

) و البته جادوگر خبیثم اضافه نکرد.
ظاهر شدم که بین بازیهای بیگناهی که حداکثر 2-3 فاز حضور داشتم، جز یک بازی در گادی آریا، از بقیهش بهتر بود بهنظرم، ولی اونم چیز خاصی به کارنامهم اضافه نکرد؛ صرفا بحث و توضیحاتم در مورد بالانس که اثرشم دیدم، برام لذتبخش و از این نظر در بین این 3 دور، بیشتر دوستش دارم.
و یه کارایی میتونیم انجام بدیم و اینا و البته مهمترین نکته: مسلما وقتی من به عنوان گاد یا بازیکن از حضور فلان شخص در بازی خوشحال میشم، بقیه هم همین حسُ نسبت به من دارم و این خیلی مهمه برام. ولی اگر خودخواهانه فقط بخوام به اون کارنامه هه که اول گفتم نگاه بکنم، بدون این 3 بازی هم راضی کننده و کافی بود. در واقع ادواری که فدایی، شکارچی، جادوگر و پدرخوانده بودم کافی هست برام. منتهی این بازی هم اینقدر تو ذهنم ارزشمند هست که میره کنار اون 4 تا و الآن کاملا حس میکنم که چنین نقشیُ کم داشتم و از امین تشکر میکنم. در واقع همه این حرفا رو زدم که به جمله آخر برسم و اهمیت هیوگو یا فاوستُ روشن کنم.
یا پست داشتم مینوشتم و یا پستای بقیه رو بررسی میکردم و نقشه میکشیدم. یا فعالیتهای طولانی مدت روزانه در فرومهای تنیستاکرز و فوتی و گروهای وایبر و تلگرام و ... . شاید به سن ربط داره بخش زیادیش یا درگیریهای بیشتر ذهنی و یا تغییراتی که در چند سال اخیر داشتم، نمیدونم. خلاصه که اگر میبینید کمتر بازی میکنم یا تو گروه کمتر صحبت میکنم علتش اینا هست. به پای چیز دیگه نذارید. هرکسی در هر زمانی یه ظرفیتی داره که ازش نمیتونه فراتر بره. یکی مثل رابرت دنیروی عزیز سالی چنتا فیلم بازی میکنه، یکی مثل ال پاچینو یا تام هنکس متوسط سالی یدونه؛ یکی هم مثل دنیل دیلوییس هر چند سال یک فیلم و همین مدلی هست که میپسندم. ولی به نظرم دنیرو بهتره.
و خلاصه اینه که سعی میکنم یه سری نقش خاصُ که هنوز میتونه یه انگیزههایی ایجاد کنه، بردارم تا به حرفی که در دور قبل زدم، عمل بکنم. ولی انتظار دنیرو نداشته باشید.
بزرگترین و باارزشترین کاری که محمدامین کرد، این بود که از اول بازی حضور نسبتا پررنگی داشت و تا آخر بازی تونست با همون ریتم خوب جلو بره و دقیقا جوری که از یک رویینتن انتظار میره بازی کنه. به دید من جکسون تو این بازی gunslinger بیگناهها بود، فرز و دقیق و تمیز و حاضر در هرجا و لحظهای که بهش نیازه. به نظرم تا جای ممکن حق مطلب رو ادا کرد در این بازی و جای پای محکمی درست کرد برای ادامهی بازیهای عالی و تاثیرگذار بیگناهیش. محمدامین تونست از تمام همون ایدههایی که در گناهکاری ازش میبینیم، در بیگناهیش هم استفاده کنه و باز هم دستش از ایده خالی نمونه و تونست چه در راستای تشخیص گناهکاران، چه در موارد دیگه از قبیل استراتژی و ... ازشون بهره ببره. محمدامین با این بازی از یه بیگناه معمولی به یه بیگناه مهم و تاثیرگذار تبدیل شد و دور بعدیای* که بیگناه باشه این رو بیشتر خواهیم دید. 
به نظرم این بازی نقطهی شروع خوبی برای ادامه بازیهاشه و اگه همینجوری ادامه بده به یکی از بهترینها تبدیل میشه بیتعارف. بازی کردن باهاش هم خیلی لذتبخشه و عناصر فان قشنگی اضافه میکنه و خوشحالم که توی جمع ما هست. پیشنهادی هم اگه بخوام بکنم اینه که توی خود بازی، به بازی خودش اعتماد بکنه و یه کم assertiveتر باشه. یعنی بیشتر از این سعی کنه که بقیه رو همراه خودش بکنه و کمتر تحتتاثیر صحبت دیگران قرار بگیره. میدونم پتانسیل این رو داره.
به نظرم رضا به یه بکآپ ریکاوری نیاز داره که به قدرت سابقش برگرده. البته که ادوار اخیر بازیهای خوبی داشته ولی دیگه اون انگیزه و grit رو توی بازیش نمیبینم از این موضوع ناراحتم حقیقتا. البته دیدم محدوده شایدم اشتباه میکنم. با این حال بدون شک، حضور داشتنش توی بازیها عالیه و تاثیر خودش رو میذاره و امیدوارم همچنان باشه و بیشتر باشه.
. تفسیر هم با خودتون
به نظرم مهسا داره سبک خودش و بازی خودش رو پیدا میکنه بهتدریج و بازی این دورش یکی از مراحل مهمش بود. کریستین تو این دور بازیش شاید تحت تاثیر چند اشتباه و مورد جزئی قرار گرفت اما کلیت بازیش قوی و منسجم بود. ایرادی که میتونم بگیرم اینه که همونقدر که در ادوار بیگناهیش به بیگناه بودنش باور داره در ادوار گناهکاریش هم به بیگناه بودنش باور داشته باشه
توصیهای که دارم اینه که ادوار مختلف بیگناهی و گناهکاریش رو بخونه و بهخصوص محتوا و زاویهی دید پستهاش رو با هم مقایسه کنه و ببینه تو هر بازی چی کار کرده و چی کار نکرده که باید میکرده. درمجموع بیگناهیش رو بیشتر دوست دارم من
یه کار دیگه هم که میتونه بکنه اینه که عنصر رندومنس و حرکات حسی و فلبداهه رو در بازیش بیشتر کنه چه بیگناهی و چه گناهکاری، این شاید بتونه باعث بشه از اون چارچوبی که به خاطر تعریفها از دور اول توش قرار گرفته هر جا نیاز بود خارج شه .
)
در مجموع نوع دید محمد به بازی رو خیلی دوست دارم و امیدوارم فعلافعلاها باهامون بازی کنه. 

یه سری تغییراتی که توی بالانس ادوار مختلف ایجاد میشه، جزییاته و صرفا در راستای طراحی و تنظیم فضای بازی هست، مثلا اینکه به چه نقشی چقدر سهمیه بدیم و بالانس رو طوری بچینیم که مرگ در شب کم باشه یا زیاد یا پرسش چطوری باشه و ... یه سری تغییرات دیگه، کلیتره و مکانیسم و رویکرد بازی رو تحت تاثیر قرار میده، مثل اضافه شدن نقشهای مهم مثلا شیطان یا تروریست و جوکر (خیاط هم ذاتا از این نوع هست مثلا). من شخصا شیفتهی دومی هستم، یعنی به نظرم وقتی این تغییرات رخ میده و نقشهای جدید، نه فقط اونهایی که اسم جدید دارن، اونهایی که مکانیسم جدید دارن، به بازی میآن، دری به دنیای دنیای جدیدی از مافیا باز میشه که کلی جا برای اکتشاف و امتحان و حتی خیالپردازی داره. این جور تغییراته که به من انگیزهی بازی کردن میده بعد از n دور مافیا. امین در دور اول گادیش این مدل تغییرات رو عالی انجام داد با نقشهای رهبرها و بسیار جای تقدیر داره. به نظرم امین در آینده با ایدههایی که داره میتونه بازیهای جذابتر و متفاوتتری بسازه اگه بخواد و تاثیر نقشهایی که اضافه میکنه صرفا محدود به endgame و نتیجهی بازی نباشه. 
خيلي خرب بود از اول تا اخر بازي يني تو ٥ نفر رفتن اونم با اينكه دو نفره شروع كرديم عملا بازي رو خودش برد حساب ميشه . ميدونم لذت برد ميديدم انگيزه و لذتو تو پستاش . خداروشكر چون حس ميكردم باعث خراب شدن لذت و بازي مهسا و امير شدم ك يه مقدار با ديدن بازيشون بعد اعدامم ارومم كرد . بايد پستاي فاز اخرشو يبار ديگه بخونم و استفاده كنم ازشون تو بازي خودم . بنظر من بهترين بازيكن بازي بود.
) الان كه همتيمي بودن باهاشو ديدم دليل بر اين نيست كه از حرفم برگردم و بحث باهاش رو ب عنوان دو قطب مخالف دوست داشته باشم ها . ازين خبرا نيست :دي ولي خب مسلما هم من هم اون ديدمون بهم عوض شده و يكم ملايم تر بحث خواهيم كرد اگر بشه و همو در نظر داريم احتمالا (بخونيد ايشالا) مهسا هم عالي بازي كرد و من منتظر بودم بعد از من اعدام شه كه ديديم چه كرد و كلا از ليست كنار رفت و قرباني بالانس و نفرات و شرايط بازي و ممل :دي شد وگرنه خوب سفيد كرده بود خودشو . درجه يك
)
) و منم رفتم پستمو ديدم بعد شام ديدم اره واقعا حسش افتضاحه و خودم گفتم ك اين پست يه مافياي شاكيه ! ديگه باقي مونده انگيزه و انرژيمم رفت چون من هر دور ميخام اشتباهاتمو جبران كنم و پيشرفت كنم شرايط باعث شده بود كه باز ازون بدترشو انحام بدم و اينكه درجا بزنم منو عصبي و ناراحت ميكنه...خلاصه ك الكي روحيه دادن بهم ( انگار ليوانو بندازي زمين بشكنه بعد بگي ببخشيد ليوان جون)
...مني كه ميدونستم الكيه و تو بازي كسايي مثل پويا و مهدي و عارش و ممل و ممدحسين وجود دارن كه ميتونن با همون پست اول خر منو بگيرن و منو بكشونن ب سوال جواب ديگه شل كردم و با اينكه تلاش كردم تو پستاي بعديم با اعتماد بنفس تر باشم ولي از شانس هم وقتش نشد ب خاطر اون جريانات همم امير ك گفت بزار گير اولو من بدم ك كنترل شده تر باشه ، مهدي هم پشت بندش اومد و من نيومده تقريبا از سياهاي بازي بودم و راست ميگين ...كاري كردم ك تا حالا نكرده بودم يني عقب نشيني .
ممدحسينو ببينين چه نقشايي گوفته و چه بازيايي كرده . واقعا نيومده رفت جزو اليت ها و اين نشون ميده چقدر عميق و قويه اين مورچه :دي
)) پشماي همه ريخت فقط از خودش برمياد واقعا تحسينش ميكنم كل بازي بقول دوستي با شلوارك و ركابي وسط تاپيك خنده شوخي ميكرد با يه پست و سناريو ساري خودشو هلن كرد رفت
) عالي بود لذت برديم دم همتون گرم
خيلي خوشحالم ك تو جمعتونم . بوس ب كلتون 