، تنگ شده بود . من نصف بچگیم تو فروم های مختلف گذشته، از امیر تشکر می کنم که با یه تگ کردنم تو گروه تلگرام، باعث شد مجددا فضای فرومو تجربه کنم و فلش بک بزنم به دوران قدیم .
) صندلی داغ نشستم، فک می کردم اون آخریش باشه، نگو نبود
. 

این مورد جزو خوش شانسی های زندگیم محسوب میشه که شمال تا جنوب ایرانو هر سال میبینم 




برو ویکیپدیا یا هرجا دیگه که دوست داری، جدول برخورد تیما تو جام جهانی هست. از یکهشتمنهایی به بعد پیشبینی کن.

از شانس خوبِ من یه روز که پای تی وی نشسته بودم فرانک لمپارد رو معرفی کردن و خب انگار از همون موقع مهرش به دلم نشست
یه حسِ عجیبی بهش پیدا کردم و در کنار شوچنکو ( که اون موقع محبوب ترین بازیکنم بود ) رفت تو لیست محبوبام و چلسی هم مثلِ میلان شد تیمِ مورد علاقه م
سال 2006 که شوچنکو از میلان رفت چلسی، کلا میلان برام مُرد و تمام فکرُ ذکرم شد چلسی و اصلِ چلسی فن بودنمو از سال 2006 و همزمان با ورود شوا می دونم
.
من دست خط م فوق العاده افتضاحه، ولی خب می زارم که به حرفمم پی ببرید دروغ نگفتم 
از همون سال 2005 تا سال 2012، بارها و بارها بخاطر بدشانسی لیگ قهرمانان رو از دست داده بویدم . ما 2005 و 2006 و 2007 واقعا بدجورییییی شاخ بودیم و نفس کل جزیره رو بریده بودیم ولی خب چون شخصیت بازی تو لیگ قهرمانان رو نداشتیم نتونستیم قهرمان بشیم وگرنه اون سالا چلسی قطعا جزو 5 تیم برتر جهان بود و واقعا بازی باهاش بدجوری سخت بود . یه سالشو یادمه لیورپول با گل روح رفت فینال
سال 2008 که بدجورییییی مفت بر شدیم
منچسترِ لعنتـــی
. تو همون بازی فینال 2 تا تیرک زدیم و اون پنالتی جان تری
هییییی . اون بدترین خاطره هر چلسی فن از تیم محبوبش هست بنظرم
. 2009 هم که نگم براتون ! منچستر مفت برمون کرد ولی بارسا سرمونو برییییید !!! واقعا حالم تا چند ماه بعد از اون بازی کذایی بد بود باورم نمیشد همچین اتفاقی افتاده !! حداقل 4 تا پنالتی واضح مونو نگرفت ( خیلی ارفاق کردم گفتم 4 تا ، مطمئنم بیشتر بود
) و دقیقه +90 هم گل خوردیم
دو سال آنچلوتی تیم مون واقعا سوپر بود ولی به اینترِ مورینیو و منچسترِ سر الکس خوردیم و هر جفتشون هم فینالیست شدن همون سالا و اون دو سال می تونم بگم انچنان بدشانس نبودیم و حق مون باخت بود تو جفت بازیا . اسکوآدمون خیلی خفن بود همه بروبچ پخته و رسیده شده بودن و واقعا حیف که با کارلتو لیگ قهرمانان نبردیم !
ولی خب اوضاع خوب پیش نرفت و با ستاره های تیمم رو لج افتاد و همین باعث شد کله پا شه و دی متئوی عزیز بشه مربی مون
اولین بازیشم تو لیگ قهرمانان بازی برگشت مون با ناپولی آماده اون روزا بود که رفت شو 3-1 باخته بودیم
بازی با بارسا ! آخ آخ که چه لذتی داشت مفت بر کردن بارسا
با اون پیشینه ی کثیف جلوی ما واقعا لذت بخش بود هر دو بازی ! تو هر کدوم از بازی 2 تا تیرک زدن و +10 سیو خفن هم مجموعا پیتر کبیر داشت تا در عین ناباوری بریم فینال ! فینالم که بایرنِ هاینکس اونم تو آلیانز آرنا اصن نگم براتون
ما 3 بار اون بازی رو باختیم !
امسال چمپیونز لیگ چقدر به رئالیا حال داد ؟ اون سال به من 1000 برابرش حال داد
چون نه اسکوآدِ قهرمانی داشتیم و هم اولیش بود !
ممنون ازش که دین شو ادا کرد
یکی از دلایلی بود که باعث شد اصلا به طراحی سایت علاقه مند بشم و سایت Lampard.ir رو بیارم بالا
چقدر فعالیت می کردم یادش بخیر
تک و تنها پرچم شو تو ایران بالا نگه داشته بودم
مهم ترین ویژگیش پاسای بلند عمقیش، شوتاش + فینیشینگ عجیب غریبش بود بنظرم
شم گلزنیش وحشتناک بالا بود . شوتاش بی نظیر بود و در کل شما لمپارد تو تیم تون نداشتید که بدونید چه حالی میده هر بازی حداقل یه شوت خفن برامون بزاره کنار
وقتی که بود یه دلگرمی خاصی داشتم . این که بازی هایی که گره میخوره یه دفعه بووووووم ! چه لذتی داشت شوتاش . بهترین بازی باشگاهیش با توجه به اهمیت بازی بنظرم همون بازی 4-4 با لیورپول تو لیگ قهرمانان بود که دو گل زد .البته سابقه 4 گل زدن تو بازی هم جلو استون ویلا 2010 داشته ولی خب اهمیتش مثه بازی لیور نبود . ملی هم واقعا خاطره خاصی ازش یادم نمیاد چون تیم ملی انگلیس همیشه پر از هایپ بود و هیچوقت نمی تونستن از تمام پتانسیلی که دارند استفاده کنند
اما بازیش جلوی آلمان تو جام جهانی 2010 که یه گل زد و یه ایستگاهی از 40 متری زد به تیرک هیچ وقت یادم نمیره . همون صحنه خالق VAR امروزی هستش 


بیچاره بدشانس بود وگرنه قطعا لیگ قهرمانانُ اون سال می گرفتیم می رفتیم فینال .
ولی خب بازم دمش گرم من که بازی هامون زمان کارلتو هیچوقت یادم نمیره . زیبا ترین سبک بازی رو بنظرم با اون داشتیم و همه تیمارو انگشت می کردیم
. سال اولش بیگ 4 رو رفت و برگشت بردیم (!)
حیف که با اون تیمِ خفن چمپیونز نگرفتیم . 


بلژیکم موقعی که 3-4 تا بازیکن مون توش بود دوست داشتم . امسال هم بخاطر بازیکنای چلسی ترجیحم قهرمانی انگلیسیه
اگرم اون نشد برزیل بشه .

چطوری خوبی ؟ 
خوبه مثل من بهمنی هستی
) 
اتفاقی بوده یا خودت تلاش کردی اینطور شناخته بشی ؟


در کل لذت بخش بود دوران حضور تو کلوپ و اون موقعم تلگرام و اینا نبود که بحثی توش بکنیم و هرچه که بود تو همون کلوپ بود 
ولی با هیچ کدوم صمیمی نیستم . فقط یه نفر بود که فک کنم شما نمیشناسیدش مدیر Chelseanews بود اون موقع اسمش رامین ( رضا ) با یوزر Insomnia . با اون صمیمی بودم یمدت حضوری اینام دیدمش ولی خب یکارایی فُلی انجام داد و ارتباطم با اونم قطع شد .
.
من فکر کنم تعداد دفعاتی که مافیای مجازی بازی کردم 2 رقمی نمیشه و خب بینِ یه مشت خفن و شاخ اینکه تونستم برنده بشم احتمالا بهترین دستادوردم بوده
) باعث میشه شخصیت افراد رو بیشتر بشناسیم، مغلطه کردن رو خیلی حرفه ای یاد بگیریم
و بنظرم حتی باعث افزایش اعتماد به نفسِ فرد هم میشه اگه با شما بازی کنه . ضمنا ذهنِ آدمم باز می کنه بنظرم . اینکه شما داری نگاه می کنی از رو یه متنی بین بحث X و Y ، آقای J میاد یه نکته ی مهم از توش در میاره درحالی که شما اون نکته ئه به ذهنت نرسیده بود، نشون میده تا چه حد می تونه این بازی پیچیده باشه و به ریزترین نکاتم باید توجه بشه .
اون جمله ای که از همین بچه ها بهم گفت پویا تا حالا تو روز اعدام نشده ( حالا الان شو نمی دونم، اگرم شده کم شده حتما
) هنوزم تو ذهنمه . نزدیک بود با اعدام پویا خودمو برا خودم جاودان کنم ولی نشد که بشه
.
)


که چرا پسندیدی و دقیقا چی خوبه.

خداروشکر، من همیشه خوبمم 
عجب جمله ی سختی شد
درصد بخوام بگم حدود 65% راضیم . اگه بنا بود چیزی رو تغییر بدم دوست داشتم کلا دانشگاه نرم و مستقیم وارد کار آزاد میشدم و چند سال از وقتمو بیهوده تلف نمی کردم . با تغییرش هم حس می کنم چیزای خیلی خیلی زیادی بدست میاوردم . بدیهی ترین چیزش پول و رابطه س ( رابطه عاشقونه منظورم نیستا
)
چون انسان ذاتا حریصِ . من اگه 1 میلیارد دلارم داشته باشم اونجوری نیست که بشه گفت دیگه نمی خوام ! نهایتا چند سال با اون پول حال کنم و بعدش دیگه برام عادی و تکراری میشه و بازم پول بیشتر می خوام تا لذتایی که تجربه ش نکردم رو تجربه کنم .
هم Safe هم سودده . یه سازنده میشناسم تا حالا بالای 1800 واحد ساخته . اینش خیلی مهم نیست، نکته ش اینجاس همه ی اون 1800 تا واحد رو داده اجاره
یعنی هیچ کدومشو نفروخته . به این میگن پولدار
لعنت بهت .
کلا انگار دکمه ی احساسات توم خاموش شده
. ولی با این حال من این جمله رو قبول ندارم . به کرات افرادی رو دیدم که سال ها عاشق هم موندن . برعکسشم بوده البته که با ازدواج کلا تو سراشیبی افتادن .اما بنظرم این جمله ای نیست که ما بتونیم کلی بکارش ببریم . بستگی به فردش داره .
نگن ای بابا بازم این اومد
. دوست دارم یه فرد خوش اخلاق، خوش قول ( این خوش قول رو یاسین ببینه جرم میده
) و صادق باشم برا بقیه . مثلا من آدم صبوری ام بشدت . یعنی به این زودیا از دست کسی عصبانی نمیشم، اگرم عصبانی بشم تو عصبانیت با طرف حرف نمی زنم، وایمیستم هروقت آتیشم فروکش کرد میرم و صحبت می کنم
همین صبور بودنِ خیلی بهم کمک کرده تا ذهنم پر از آت آشغال نشه و خیلی از مسائل رو ساده ازش بگذرم . این حاصل تلاش خودم بوده تو این سال ها و یکی از صفاتی که از خودم خیلی دوووست دارم همین صبور بودنه س . امیدوارم روز به روز بیشتر بشه و چشم نکنم خودمو 
بانو حمیرا یچیزی گفته که می خوام سر لوحه ی زندگیم کنم )



. یعنی احساس می کنم اگه جنگ عظیمی قرار باشه راه بیوفته حتما اتمی خواهد بود .
یروزی یجایی ازش استفاده خواهند کرد . امیدوارم که اون روز زنده نباشم .
خب اطلاعات زیادی ندارم راجع بهش . صرفا می دونم یه کشور مذهبی و جهان سوم پلاس هستند و به تعداد زیادی بمب اتم دارند .
شمال مون اینه دیگه خودت ببین چی می کشیم اینجا

یه شهر جداست کلا . چون اکثر ورودی هاش باید از پل رد بشی تا وارد نیروگاه بشی و اصلا وارد که بشی خودت تفاوت رو احساس خواهی کرد . چندتا محله ی بشدت بد داره مثلِ چهارراه سرگردون و شیخ آباد . که توصیه م اینه اگه مسیرتون به قم خورد هرگز پاتونو اینجاها نذارید
جمعیت زیادی داره و اکثرا هم رو محله شون غیرت دارن و افتخار می کنن که اونجا زندگی می کنن
البته الان چند سالی میشه خیلی آبادتر شده و دیگه مثلِ قدیما ترسناک و به عبارتی تگزاس نیست . 
اوه اوه اوه خدا به پلیر ها برسه 
) یک نفر رو که تو زندگیت خیلی قبولش داری و بهش کراش عاطفی هم نداری، یعنی میگی این دیگه "خداس" بین آدمایی که من میشناسم. لازم نیست نامش ببری، فقط توصیفش کن، یعنی از نظر شخصیتی، موفقیت های زندگی شخصی یا اقتصادی و ... بگو دقیقا چه ویژگی هایی داره و تو جلب کدوماش شدی 
) اولا چه حسی بهت دست میده و دوما تا آخر هفته چیکار می کنی ؟
(شوخی کردم، شغال هستی، ولی راضی به مرگت نیستم
)
میگم مثلا می خوام مشارکت ببندم 50-50، متریالشم مهم نیست
واکنشت چیه ؟ میری با اون سازنده هه می بندی و یه چیزی ازش کمیسیون بیشتر میگیری، یا آگاهم می کنی نسبی ؟
مخصوصا هم گفتم مشارکت چون میدونی که قراره همونجا بمونم و این احتمال هست که بفهمم کردی تو پاچم
اینو که جواب دادی، همین سوال رو برای فروش ملک و رفتنم از کل قم در نظر بگیر
یعنی دیگه تا آخر عمرت قرار نیست منو ببینی در حالت دوم.
یعنی مثلا فرض کن تورو گذاشتن جای اون، تهش به نظرت قراره به چی برسه این حرص ؟
شعاری نمی خوام برخورد کنما، می خوام ببینم از نظر هادی تهش چیه ؟ 
) ولی یکی از این سه امکان رو داری: 1- پرواز کنی ، 2- ذهن بقیه رو بخونی، 3- تا دنیا برقراره سالم و سلامت بدون هیچ کاستی، زندگی کنی وبا اینکه فیلدش پول نیست، ولی یه رفاه نسبی نسبتا خوبم برات تضمین کنه. کدومش رو انتخاب می کنی ؟ 
فعلا تا بعد 




سلام سلامت باشی .
برعکس اسمش
+ قاتل رو دوست دارم .
که چرا پسندیدی و دقیقا چی خوبه.
یعنی آدم ناخوداگاه وقتی پستاتو می خونه سرشو میگیره پایین و میبینه در برابر عظمتت، هیچی برا گفتن نداره
خوبه 
)


باید نتیجه گرا تر باشه .

البته من همه ی بحثاشو نمی خونم ولی همین دوست داشتن و صمیمی بودن افراد رو میبینم لذت میبرم و حس خوب میگیرم در کل .





اوه اوه اوه خدا به پلیر ها برسه 


) یک نفر رو که تو زندگیت خیلی قبولش داری و بهش کراش عاطفی هم نداری، یعنی میگی این دیگه "خداس" بین آدمایی که من میشناسم. لازم نیست نامش ببری، فقط توصیفش کن، یعنی از نظر شخصیتی، موفقیت های زندگی شخصی یا اقتصادی و ... بگو دقیقا چه ویژگی هایی داره و تو جلب کدوماش شدی 
تا حالا ندیدم اعصابش خورد بشه به اون صورت، هروقت میبینمش حالم خوب میشه از بس که دلش صافه و هیچی تو دلش نیست . یچیزی تو مایه های محمدحسین
از لحاظ اقتصادی به اون صورت شاخ نیست و بیشتر شیفته ی جنبه شخصیتیشم .
) اولا چه حسی بهت دست میده و دوما تا آخر هفته چیکار می کنی ؟
(شوخی کردم، شغال هستی، ولی راضی به مرگت نیستم
)
میگم مثلا می خوام مشارکت ببندم 50-50، متریالشم مهم نیست
واکنشت چیه ؟ میری با اون سازنده هه می بندی و یه چیزی ازش کمیسیون بیشتر میگیری، یا آگاهم می کنی نسبی ؟
مخصوصا هم گفتم مشارکت چون میدونی که قراره همونجا بمونم و این احتمال هست که بفهمم کردی تو پاچم
اینو که جواب دادی، همین سوال رو برای فروش ملک و رفتنم از کل قم در نظر بگیر
یعنی دیگه تا آخر عمرت قرار نیست منو ببینی در حالت دوم.
اول اصولی شو میگم بعد اخلاقی شو
پس ما هیچوقت همچین ریسکی نمیکنیم که به طرف مقابل مون مشاوره پرت بدیم . در اینکه سعی می کنیم ملک هایی که بهمون میسپارن رو با بهترین قیمت و بیشترین کمیسیون وارد دفتر کنیم شکی نیست . ولی این دلیلی نمیشه که بخوایم به طرف مقابل مون مشاوره پرت بدیم . مثلا آپارتمان تک واحدی تو منطقه X رنج قیمتیش بین متری 25 تا 28 هستش . من سعی می کنم این واحد رو با کمترین قیمت موجود که 25 باشه بگیرم و روش کار کنم تا فروشش راحت تر باشه برام ولی اگه یدفعه به طرف بگم متری 20 تومن خب جای بعدی که بره دیگه کلاهشم بیوفته نمیاد از دفتر ما برداره
مورد بعدی که پیش میاد اینه که ما ( من ) این شغل رو به عنوان شغل اصلی مون انتخاب کردیم، مهم ترین رکن یه مشاور املاک اینه که امین باشه و مردم بتونن بهش اعتماد کنند . ما نیاز به کسب اعتبار داریم و حالا فرضا یه قرارداد هم بکنیم تو پاچه ی یه نفر اتفاق خاصی تو زندگی مون قرار نیست بیوفته . بعدش که قرار نیست فرار کنیم
بازم میخوایم همین کار رو ادامه بدیم و از اونجایی هم که قم شهر کوچیکیه و دیوارش موش داره و موشش گوش
اگه اعتبارمونو از دست بدیم مثل کاغذ مچاله شده می مونه، دیگه برنمیگیرده به حالت سابقش
.به هیچ عنوان همچین ریسکی نمی کنیم رو شغل اصلی مون و اعتباری که چندین سال طول کشیده تا جمعش کردیم و تو شهر قم جا بیوفتیم رو با یه تو پاچه کردن خراب نمی کنیم
اتفاق افتاده که یه مالک ملک شو ارزون تر از بهای واقعیش فروخته و یا یک مشتری ملکی رو گرون تر از بهای واقعیش خریده باشه اما تو پاچه کردنی در کار نبوده . مصرف کننده چشمش یه خونه رو میگیره ممکنه متری 2 میلیون هم بیشتر بخره و خودشم می دونه . یا یک مالک پول لازمه می دونه داره متری 4 میلیون زیر قیمت میده تا ازش بخرن . اما اصول کار ما اجازه نمیده صرفا بخاطر یک قرارداد چه طرف از اینجا بخواد جمع کنه بره و چه طرف بمونه و ببینیمش بازم بخوایم سرش کلاه بزاریم . 
یعنی مثلا فرض کن تورو گذاشتن جای اون، تهش به نظرت قراره به چی برسه این حرص ؟
شعاری نمی خوام برخورد کنما، می خوام ببینم از نظر هادی تهش چیه ؟ 
اگه دیدگاه همه این بود که این همه میلیاردر تو دنیا نداشتیم
همه صرفا یه درآمد بخور نمیر در میاوردن و انقدرم خودشونو حرص نمی دادن
همین آقایی که میگی شاید آرزوش باشه زمین هایی رو بخره که الان بودجه شو (!) نداره ( با این حجم از دارایی ) . گفتی که این آقا شاید 4 هزار میلیارد سرمایه داشته باشه، فرض کن کل پولش نقد تو حسابشه . با این پول نهایتا بتونه یه مغازه متراژ بالا جای خوب تهران، یه ویلا لوکس تو شمال، و 5-6 تا واحد آپارتمان متراژ بالا تو بالا شهر تهران بخره ! همین
تموم شد سرمایه ش . پول درآوردن خیلی سخته ولی خرج کردنش خیلی راحته .
ولی بدستش که میاری سوالای جدیدی تو زندگیت پیش میاد، چه ماشینی ؟ چه خونه ای ؟ چه کاری ؟
چون هنوز طرف تو+50 سالگی داره میره پای ساختمون و با کارگر و بنا و .... سر کار داره ! لعنتی بکپ خونه ت دیگه چی می خوای
کلا اینایی که پولدار هستند و برا خودشون خرج نمی کنند رو نمی تونم هضم کنم . من اگه 1/10 سرمایه این آقارم داشتم میرفتم تو استراحت دیگه
کلا ایده آل زندگیم اینه که تا 40 سالگی سخت کار کنم و بعدش دیگه موقع برداشت باشه و سخت نگیرم زندگی رو
هر عنی خواستم بشم تا 40 بشم که اگه نشم دیگه بعدش نمیشم 
) ولی یکی از این سه امکان رو داری: 1- پرواز کنی ، 2- ذهن بقیه رو بخونی، 3- تا دنیا برقراره سالم و سلامت بدون هیچ کاستی، زندگی کنی وبا اینکه فیلدش پول نیست، ولی یه رفاه نسبی نسبتا خوبم برات تضمین کنه. کدومش رو انتخاب می کنی ؟ 
حالا خودمون بال نداریم ولی تاکسی پرنده که هست
پس گزینه 1 حذف میشه . خوندن ذهن بقیه هم جذابه ولی اولاش فقط و بعدش دیگه تکراری میشه
پس من گزینه سوم رو انتخاب می کنم و قطعا تو اون مدت به پرواز هم می رسم و با یه تیر دو نشون می زنم 
فعلا تا بعد 

منتظر جواب اون بودم. گفتم شاید سخت باشه و طول بکشه، دوباره اومدم که اگه خواستی اینا رو زودتر جواب بدی.
با ذکر زمان توضیح دهید.
یه خاطره از بهترینش بگو.
بازم میآم. بقیه هم میگم بیان.
منتظر جواب اون بودم. گفتم شاید سخت باشه و طول بکشه، دوباره اومدم که اگه خواستی اینا رو زودتر جواب بدی.
جواب میدم اونم سر فرصت، چشم 
هنرستانی که توش درس می خوندیم رو روس ها ساخته بودن و فضای خیلی بزرگی داشت،سالن فوتسال داشت، کارگاه های متنوع، خیلی راحت گوشی می بردیم سر کلاس کاملا مجاز و حتی می تونستیم ایزی بپیچونیم کلاسارو و خلاصه که خیلی بهمون گیر نمی دادن و خوش گذشت 
تا چهارم ابتدایی ایشون ناظم بود و فکر می کرد من خیلی خفنم
هروقت یکی از معلما غیبت می کرد منو میاورد پای تخته میگفت به بچه ها ریاضی یاد بده
سال پنجم ایشون شد معلم ریاضی مون
روز اول منو اورد پای تخته گفت فلان مسئله ریاضی رو حل کن . منم فقط نگاش می کردم و بلد نبودم حلش کنم
بنده خدا کل ذهنیتش تو اون 4 سال ریده شد توش
دیگه تا آخر سال بهم با اخم نگاه می کرد 
اول اون درس زندگی رو میگم
معلم علوم بهمون گفته بود یه آزمایشی رو انجام بدید و جواباشو بیارید . خب از اونجایی که من فامیلیم با الف شروع میشه نفر 4-5 بودم اگه اشتباه نکنم . به ترتیب لیست داشت می خوند و می پرسید که آیا انجام دادید یا ندادید . نفر اول گفت انجام دادم . دومم همینطور . اما بهشون نگفت که بیار من ببینم نتایج رو . نفر سوم هم گفت انجام ندادم بهش 0 داد
رسید به من که نفر چهارم یا پنجم بودم .منم خب انجام نداده بودم
اما چون دیدم از نفر اول و دوم نتیجه نخواست گفتم بزار بگم انجام دادم . رسید به من و گفت انصاری ؟ گفتم انجام دادم
حالا ادد به من گفت نتیجه رو بیار ببینم
استرسی بود که میکشیدم
رفتم پیشش گفتم دروغ گفتم انجام ندادم . بهم دو تا 0 داد . اولین و آخرین 0 ی که تو دوران تحصیل گرفتم. یدونه ش بخاطر انجام ندادن آزمایش، یدونه شم بخاطر دروغی که گفتم
همونجا بود که فهمیدم دروغ چقدر بده
دمش گرم که این کارو باهام کرد تا تو اون دوران یه درس مهم از زندگی بگیرم 
یه خودکارم بهم جایزه دادن که اسمم روش نوشته شده بود
خیلی خوش حال بودم اون موقع ها یادمه
کارت نخبگی هم هنوز نگه داشتم ( اینم منبع ) به عنوان خاطره
حیف که در ادامه پخمه هم نشدیم چه برسه نخبه 
معلم شیمی مون خیلی گند اخلاق بود . هر چند هفته یک بار 2-3 نفر رو میاورد پای تخته و ازشون 5 تا سوال می پرسید که هر کدوم 4 نمره داشت . هر کسی که کمتر از 3 سوال رو جواب می داد زنگ می زد به خانوادش که بیان جمع کنن بچه شونو چه وضعشه
نکته ای که این وسط بود این بود که نمیگفت که کدوم جلسه قراره بپرسه . یعنی همیشه ما سر کلاسش استرس داشتیم که آیا امروز سوال می پرسه ؟ و اگه می پرسه مارو میاره پای تخته ؟ کلا تاکتیک جالبی بود بنظرم
همیشه استرس داشتن همه سر کلاساش
یبار منو آورد پای تخته . منم هیچی نخونده بودم و 0 عه 0 بودم در واقع . ولی در کمال ناباوری هر 5 تا سوالشو جواب دادم و 20 گرفتم
خودم کرک و پرم ریخته بود . داشتم خودمو آماده می کردم که زنگ بزنن بابا ننه م بیان جمعمم کنن ببرن منو
ولی نمی دونم چطوری تونستم جواب بدم . خاطره ی بشدت شیرینی بود و تمام اون استرس به شادی تبدیل شد .
تکزاس بود رسما . هر هفته گله ای قرار می ذاشتن جلوی مدرسه دعوا می کردن
هیچکس هم جلوشونو نمی گرفت . مواد میفروختن، سیگار می کشیدن
به همه چی شبیه بود الی مدرسه
من سرم تو کار خودم بود همیشه و دنبال دردسر نبودم . روز اول هنرستان کنارم یکی نشسته بود . باهاش حرف زدم و دیدم فوتبالیه
صحبتامون ادامه داشت تا شد یکی از رفیقام . و تا الان که الانه هنوزم بهترین رفیقمه
مهم ترین چیزی که هنرستان بهم داد همین رفیقمممم بود .
من 82 تا واحد پاس کردم
کلا هم 2 واحد افتادم . می تونم بگم از 4 ترم دانشگاهم کلا 20 بار هم سر کلاس نرفتم
یعنی بذارید اینجوری بگم روز اول رفتم همه ی کلاسامو و بعدش همین بهترین رفیقمو دیدم ازم پرسید چطور بود ؟ گفتم عالی بود خیلی خوب درس می داد
اونم بهم خندید و گفت خجالت بکش کلاس چیه دیگه
خلاصه که دیگه نذاشت برم سر کلاس
و کلا 2 سال دانشگاه رو ول بودیم . از این 82 تا واحد بیش از 50 تا واحدشو نمره ی اولیه م زیر 10 بود
ولی انقدر خوب یاد گرفته بودم همون نکته ای که اول گفتم رو که تونستم در کمال ناباوری همرو پاس شم
بجز اون 2 واحد که فیزیک عمومی بود زورم به استاد نرسید . 0/5 گرفته بودم امتحانو
رفتم پیشش گفت خجالت بکش بچه با چه رویی اومدی اینجا
فقط اون استاد رو نتونستم مجاب کنم وگرنه نمره 3 یا 2 یا 7 و .... هرچی گرفتم رو پاس کردم با سخن وری
چیزِ دیگه ای واقعا یاد نگرفتم چون اصلا سر کلاسا نبودم که چیزی یاد بگیرم
.
کار ما کلا دغدغه خیز هستش . اول اینکه مسئولیت زیادی داریم و اولین اشتباه برعکس این دور مافیا = هست با آخریش
نمی دونم باید چیکار کنم تا بتونم به آرامش برسم . ولی بدجوری دنبالشمممم
من میگم عشق و عاشقیم ضعیفه حالا هی بپرس 
با ذکر زمان توضیح دهید.
کلیدنخورده محسوب میشم
با دخترای زیادی در ارتباط بودم هم تو دوران دانشگاه هم بخصوص محیط کارم . اما هیچ کدوم دوست دخترم محسوب نمیشدن
۱-۲ نفرم بودن که بیرون میرفتیمو و چت میکردیم و ... از این کارا خلاصه
ولی مغزم دیگه نمیکشید و دکمه شونو زدم . با کی میری کجا میری چی میخوری چی میپوشی و .... یه مشت سوال مسخره که باید بهش جواب میدادم
البته تو این مدت 1 نفر بوده که ازش خوشم میومده و قلبا دوست داشتم باهاش اوکی شم ولی اول اینکه دوست دختر داشتن وقت می خواد و باید براش وقت گذاشت که من نمیزارم
دومم من خودم پیشنهاد نمیدم به کسی و انتظار دارم طرف بیاد بهم بگه
کلا از جواب " نه " متنفرم و بخاطر ترس از این جواب پیشنهادم ندادم حتی . نمی تونم بگم پشیمونم یا چی
ولی خب متاسفانه یا خوشبختانه مدلم همینه .
بعد از شیراز هم که خب طهران 
آدم میاد توش دیگه نمی تونه دل بکنه ازش
به امید روزی که شرایط فراهم شه برم از این شهر 
یه خاطره از بهترینش بگو.
هر سال به این دو شهر سفر می کنیم
یعنی شمال و شیراز رو +20 بار رفتم هر کدومشو 
همین چند ماه پیش یه شمال رفتیم با دوستان خیییییییییلی خوش گذشت و بسی لذت بردیم
یه ویلای خفن پلاک 1 جنگل ویو ابدی . نگم براتون
خاطره هم خیلی زیاده واقعا ولی اکثرش یادم رفته 
خیلی خوش گذشت و شبشم واقعا ترسناک بود اما همون ترسه هم الان شده خاطره
اون روز رو هیچوقت یادم نمیره و خیلی دوست دارم یبار دیگه تجربه ش کنم . 
بنظرم شهر شاخی باید باشه با کلی زیبایی 
بازم میآم. بقیه هم میگم بیان.
😍