- نوشتهها
- 1,375
- پسندها
- 961
داستان فرعی – زمان حال – فاز شب دوم
مازندران، هفتم بهمن 1400
راوی: صبح شده، شب اول هیچ اتفاقی برای هیچ کس نیوفتاد اما شب عجیبی بود، همینم باعث درگیری های شد، پویا همه رو جمع کرد تو ویلای امیر تا بلکه بتونه این مشکل رو حل کنه، حدود نیم ساعت سخنرانی کرد از رابطه نزدیکش با امیر گفت و گفت که از همه به امیر نزدیک تر بوده، از همه خواست که سعی کنند متحد بمونند، اما گویا بچه ها قصد نداشتند به حرفش گوش کنند، این وسط هادی و رامتین دعواشون شد، اولش یه درگیری لفظی ساده بود، ولی بعد دیگه دعوا بالا گرفت و هادی گفت اینجا یا جای منه یا جای رامتین. تیمسار که براش قابل قبول نبود هادی باهاش اینطوری حرف بزنه، یه گلدون برداشت و پرت کرد طرف هادی، البته هادی جا خالی داد و گلدون بهش نخورد، اما بچه ها از نحوه برخورد تیمسار با هادی ناراحت شدند و گفتند با این وضع رامتین باید بره، رامتین داشت آماده رفتن می شد که پویا گفت صبر کنید، با مهدی مشورت کرد و بعد بهشون گفت که اونی که باید بره هادیه، چون اونه که احترام رامتین رو حفظ نکرده. هادی هم مظلوم و ناراحت به حرف پویا گوش کرد و رفت. این اتفاقا تقریبا تا غروب طول کشید و پویا گفت حالا که اینجایین نمی خواد برگردین تهران، ویلا های خودتونم نمی خواد برید، میدم دو سه نفر برن وسائل و لباساتون رو از ویلا های خودتون بیارن.
امیر: از اتفاقات افتاده راضیم، بلاخره به خودشون اومدن و به تک و تا افتادن. البته منم شاید مثل پویا اتحاد می خواستم، ولی حالا که اتحاد رخ نمیده، جهنم بزار حداقل قاتل های من پیدا شن. این پسره محمد امین که جا خوش کرده مثل که، هر شب میره تو تخت من می خوابه، روبدوشامم می پوشه، فکر کنم میدونه من می بینمش می خواد لج منو در بیاره.
من بازم فکر می کنم خون راه میوفته، حالا کی نمی دونم، ولی بلاخره اینو میوفتن به جون هم دیگه. مطمئنم. فعلا که خبری نیست ولی
رامتینم که باز دوتا قرص انداخت و راحت گرفت خوابید، انگار نه انگار باعث شده بخاطرش هادی از ویلا پرت شه بیرون.
فروغ: جالبه رضا هرجا پاشو میزاره، تلفن قطع میشه و موبایل آنتن نمیده، طوفان شده بود، برق قطع و وصل میشد، پویا می خواست زنگ بزنه اداره برق چهارتا لیچار بارشون کنه اما خب نشد، پویا خوابش نمی برد و داشت به اینکه مجبور شده هادی رو از ویلا بیرون کنه فکر می کرد و ناراحت بود، رفت تو محوطه که فکر کنه فردا باید چیکار کنه که یه چیز مشکوکی روی آب استخر دید، جلو تر رفت و با رامتین روبرو شد، نکته عجیب این بود که لباس نظامیش تنش بود و توی آب استخر غرق شده بود. به نظر خودکشی میومد، اما رامتین قوی تر از اون بود که خود کشی کنه و همین به شدت پویا رو متعجب و ناراحت کرد، اومد بچه ها رو صدا کنه تا کمکش کنند تا جنازه رامتین رو از آب بیرون بیاره که بچه ها داد زدن، بیاین گاز یاسین رو گرفته. پویا دیگه واقعا دچار آمپاس شده بود و براش هضم این موضوع شدنی نبود. اومد زنگ بزنه آمبولانس که یادش اومد تلفن قطعه، محمد امین رو صدا کرد تا با هم برن سر جاده بلکه موبایل آنتن بده. قبلش به عرفانم گفت مراقب باشه کسی ویلا رو ترک نکنه.
حالا از جمع 20 نفره، 17 نفر موندن و من که از اتفاقات افتاده اصلا خوشحال نیستم.
پایان داستان فرعی فاز شب دوم
توضیح: فصل 5 داستان تا صبح ارسال میشه، امروز کمی کار داشتم و نتونستم کامل و ویرایشش کنم.
اتفاقات قابل بازگوئی شب:
رامتین مرد و بیگناه و شهردار بود.
یاسین مرد، بیگناه و بطور همزمان پلیس و حرفه ای بود.
گاد تعجب خودش رو از اتفاقات رخ داده اعلام می کنه.
شروع بازی در فاز سوم
شرکت کنندگان:
17 نفر
آرش (Arash)
محمد امین (Mamalgr)
پویا ( Pouya)
رضا (RezaZ)
عرفان ( Erf_ju)
مهسا (Moonsa)
محمد (Donnie)
سعید (Saeidmu7)
خلفی (Amin Khalafi)
مهدی (Mahdi)
محمد چاوش (Chavosh)
محمدرضا (Smrs)
ندا (the_nedw)
معین (معین)
فری (FM90)
صدرا (Sadra)
عماد (Red Dragon)
محدودیت پست:
حداقل 15 خط مفید، و حداکثر 90 خط
نوع اعدام:
دو مرحله ای و رای به اعدام اجباری تا ساعت 23:30
حداقل 2 رای برای دفاع و 50 درصد + 1 رای دهندگان در رای گیری نهایی
چاوش، ندا، عماد،صدرا و محمد امین از یک فاز امان خودشون از رای دادن استفاده کردند و در صورت رای ندادن گاد کش میشن.
قانون فعلی به نحوی هست که اگر در مرحله دفاعیه، به یکی از دو نفر حاضر در دفاعیه رای نداده باشید، رای نداده محسوب میشید. چون بارها تکرار شده بود، این برای چاوش و ندا اعمال میشه، ولی با توجه به محدودیت زمانی بعضی از افراد یکبار بررسی می کنم، و شاید از فاز بعد تغییر کنه. تا زمان اعلام رسمی، قانون همون قانون اولیه هست و اعتراضی هم پذیرفته نیست.
پایان مرحله اول رای گیری و ورود به دفاعیه در ساعت: 23:30
پایان فاز روز و شروع فاز شب در ساعت: 00:00
مازندران، هفتم بهمن 1400
راوی: صبح شده، شب اول هیچ اتفاقی برای هیچ کس نیوفتاد اما شب عجیبی بود، همینم باعث درگیری های شد، پویا همه رو جمع کرد تو ویلای امیر تا بلکه بتونه این مشکل رو حل کنه، حدود نیم ساعت سخنرانی کرد از رابطه نزدیکش با امیر گفت و گفت که از همه به امیر نزدیک تر بوده، از همه خواست که سعی کنند متحد بمونند، اما گویا بچه ها قصد نداشتند به حرفش گوش کنند، این وسط هادی و رامتین دعواشون شد، اولش یه درگیری لفظی ساده بود، ولی بعد دیگه دعوا بالا گرفت و هادی گفت اینجا یا جای منه یا جای رامتین. تیمسار که براش قابل قبول نبود هادی باهاش اینطوری حرف بزنه، یه گلدون برداشت و پرت کرد طرف هادی، البته هادی جا خالی داد و گلدون بهش نخورد، اما بچه ها از نحوه برخورد تیمسار با هادی ناراحت شدند و گفتند با این وضع رامتین باید بره، رامتین داشت آماده رفتن می شد که پویا گفت صبر کنید، با مهدی مشورت کرد و بعد بهشون گفت که اونی که باید بره هادیه، چون اونه که احترام رامتین رو حفظ نکرده. هادی هم مظلوم و ناراحت به حرف پویا گوش کرد و رفت. این اتفاقا تقریبا تا غروب طول کشید و پویا گفت حالا که اینجایین نمی خواد برگردین تهران، ویلا های خودتونم نمی خواد برید، میدم دو سه نفر برن وسائل و لباساتون رو از ویلا های خودتون بیارن.
امیر: از اتفاقات افتاده راضیم، بلاخره به خودشون اومدن و به تک و تا افتادن. البته منم شاید مثل پویا اتحاد می خواستم، ولی حالا که اتحاد رخ نمیده، جهنم بزار حداقل قاتل های من پیدا شن. این پسره محمد امین که جا خوش کرده مثل که، هر شب میره تو تخت من می خوابه، روبدوشامم می پوشه، فکر کنم میدونه من می بینمش می خواد لج منو در بیاره.
من بازم فکر می کنم خون راه میوفته، حالا کی نمی دونم، ولی بلاخره اینو میوفتن به جون هم دیگه. مطمئنم. فعلا که خبری نیست ولی
رامتینم که باز دوتا قرص انداخت و راحت گرفت خوابید، انگار نه انگار باعث شده بخاطرش هادی از ویلا پرت شه بیرون.
فروغ: جالبه رضا هرجا پاشو میزاره، تلفن قطع میشه و موبایل آنتن نمیده، طوفان شده بود، برق قطع و وصل میشد، پویا می خواست زنگ بزنه اداره برق چهارتا لیچار بارشون کنه اما خب نشد، پویا خوابش نمی برد و داشت به اینکه مجبور شده هادی رو از ویلا بیرون کنه فکر می کرد و ناراحت بود، رفت تو محوطه که فکر کنه فردا باید چیکار کنه که یه چیز مشکوکی روی آب استخر دید، جلو تر رفت و با رامتین روبرو شد، نکته عجیب این بود که لباس نظامیش تنش بود و توی آب استخر غرق شده بود. به نظر خودکشی میومد، اما رامتین قوی تر از اون بود که خود کشی کنه و همین به شدت پویا رو متعجب و ناراحت کرد، اومد بچه ها رو صدا کنه تا کمکش کنند تا جنازه رامتین رو از آب بیرون بیاره که بچه ها داد زدن، بیاین گاز یاسین رو گرفته. پویا دیگه واقعا دچار آمپاس شده بود و براش هضم این موضوع شدنی نبود. اومد زنگ بزنه آمبولانس که یادش اومد تلفن قطعه، محمد امین رو صدا کرد تا با هم برن سر جاده بلکه موبایل آنتن بده. قبلش به عرفانم گفت مراقب باشه کسی ویلا رو ترک نکنه.
حالا از جمع 20 نفره، 17 نفر موندن و من که از اتفاقات افتاده اصلا خوشحال نیستم.
پایان داستان فرعی فاز شب دوم
توضیح: فصل 5 داستان تا صبح ارسال میشه، امروز کمی کار داشتم و نتونستم کامل و ویرایشش کنم.
اتفاقات قابل بازگوئی شب:
رامتین مرد و بیگناه و شهردار بود.
یاسین مرد، بیگناه و بطور همزمان پلیس و حرفه ای بود.
گاد تعجب خودش رو از اتفاقات رخ داده اعلام می کنه.
شروع بازی در فاز سوم
شرکت کنندگان:
17 نفر
آرش (Arash)
محمد امین (Mamalgr)
پویا ( Pouya)
رضا (RezaZ)
عرفان ( Erf_ju)
مهسا (Moonsa)
محمد (Donnie)
سعید (Saeidmu7)
خلفی (Amin Khalafi)
مهدی (Mahdi)
محمد چاوش (Chavosh)
محمدرضا (Smrs)
ندا (the_nedw)
معین (معین)
فری (FM90)
صدرا (Sadra)
عماد (Red Dragon)
محدودیت پست:
حداقل 15 خط مفید، و حداکثر 90 خط
نوع اعدام:
دو مرحله ای و رای به اعدام اجباری تا ساعت 23:30
حداقل 2 رای برای دفاع و 50 درصد + 1 رای دهندگان در رای گیری نهایی
چاوش، ندا، عماد،صدرا و محمد امین از یک فاز امان خودشون از رای دادن استفاده کردند و در صورت رای ندادن گاد کش میشن.
قانون فعلی به نحوی هست که اگر در مرحله دفاعیه، به یکی از دو نفر حاضر در دفاعیه رای نداده باشید، رای نداده محسوب میشید. چون بارها تکرار شده بود، این برای چاوش و ندا اعمال میشه، ولی با توجه به محدودیت زمانی بعضی از افراد یکبار بررسی می کنم، و شاید از فاز بعد تغییر کنه. تا زمان اعلام رسمی، قانون همون قانون اولیه هست و اعتراضی هم پذیرفته نیست.
پایان مرحله اول رای گیری و ورود به دفاعیه در ساعت: 23:30
پایان فاز روز و شروع فاز شب در ساعت: 00:00

